Saturday, 18 July 2015
13 August 2020
دایره‌ی شکسته

«روایت اندیشه‌های تصویری»

2011 April 12

مه‌شب ‌تاجیک/ رادیو کوچه

«برناردو برتولوچی» در دوره آینده جشن‌واره سینمایی کن «نخل طلایی» افتخاری دریافت می‌کند. مدیریت جشن‌واره‌ی بین‌المللی کن اعلام کرد که جایزه نخل طلایی در مراسم افتتاحیه جشن‌واره به سینماگر برجسته ایتالیایی تقدیم می‌شود. «ژیل ژاکوب»، مدیر جشن‌واره‌ی سینمایی کن، از کارنامه‌ی هنری برتولوچی، کارگردان فیلم‌های مشهوری مانند «آخرین تانگو در پاریس»، «آسمان سرپناه» و «رویاپردازان» ستایش کرد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

برناردو برتولوچی در شهر پارما در منطقه «امیلینا رومانیا» در ایتالیا متولد شد. او بزرگ‌ترین فرزند پدرش «آتیلیو» بود. پدر برناردو شاعر، مورخ هنر و منتقد فیلم بود‌. برناردو در چنین محیطی رشد کرده بود. او در پانزده ‌سالگی شروع به نوشتن کرد و پس از مدتی نوشتن چندین جایزه معتبر دریافت کرد. سوابق هنری پدر برتولوچی به او کمک فراوانی کرد. «پیر پائولو پازولینی» فیلم‌ساز بزرگ ایتالیایی برای انتشار نخستین کتاب برتولوچی کمک فراوانی به او کرد و هم‌چنین در سال ۱۹۶۱ برتولوچی به عنوان دست‌یار اول پازولینی در فیلم «آکاتونه» با او هم‌کاری کرد.

با مرگ «میکل آنجلوآنتونیونی»، از نسل کارگردانان بزرگ ایتالیا که تاثیر عمیقی در سینمای مدرن اروپا و جهان گذاشتند، تنها برناردو برتولوچی باقی مانده است. برتولوچی کارگردان صاحب سبک و جنجالی سینمای ایتالیا که آثارش همیشه مورد توجه منتقدان قرار گرفته است. امروز به بررسی دو فیلم از این کارگردان بزرگ هم می‌پردازیم که در سینمای جهان تاثیر به سزایی داشته است و برای همیشه ماندگار خواهد شد.

فیلم‌های برتولوچی را باید به‌ترین نمونه از سینمایی دانست که به آن سینمای کمیاب گفته می‌شود. با هر تعریفی از سینمای قوم نگاشتی  حتا اگر این تعریف تنها چند فیلم برتولوچی را در برگیرد‌ بی‌شک او از مهم‌ترین و در عین حال متفاوت‌ترین فیلم‌سازان این گونه‌ی سینمایی‌ست. آن‌چه برتولوچی را در میان دیگر سینماگران قوم نگار به شدت برجسته می‌کند نه به‌طور صرف اقتباس‌های ادبی یا خطوط پررنگ داستانی آثارش، که نگاه ویژه و توامان او به تاریخ و تاثیر انکار‌ناپذیر آن در ارتباط اقوام و تمدن‌های مختلف با یک‌دیگر بوده است. برتولوچی آدم‌های فیلم‌هایش را با تمدن‌های بیگانه رو‌در‌رو می‌سازد، و این رودررویی به عنوان چالشی بزرگ در حیات و هویت آن‌ها به نمایش در می‌آید.

دل‌مشغولی برتولوچی در آثار اولیه‌اش تاریخ اروپا و به خصوص زادگاهش ایتالیاست. در اولین فیلم بلند خود «پیش از انقلاب» به طرح یکی از اساسی‌ترین پرسش‌های سیاسی دورانش می‌پردازد کمونیسم، آری یا نه؟ در «1900» زوال یک خاندان فئودال را به مثابه تاریخ ایتالیای فاشیستی در دو نسل متوالی روایت می‌کند. با فیلم‌هایی هم‌چون «آخرین امپراطور» و «آسمان سرپناه» به کنکاش در تمدن ناشناخته و توهم‌انگیز مشرق زمین می‌رود، و در «آخرین تانگو در پاریس» که شاید بیش‌ترین ارتباط را با فیلم «رویا زدگان» داشته باشد انگار تمامی اروپا به شناسایی چهره‌ی یک خارجی فرا خوانده می‌شوند.

آخرین تانگو در پاریس

در فیلم «آخرین تانگو در پاریس»٬ از همان ابتدا و با شکل‌گیری اولین رابطه بین دختر جوان «ماریا شرایدن» و مرد میان‌سال «مارلون براندو» متوجه موقعیت آن‌ها می‌شویم و این‌که در دنیایی قرار گرفته‌ایم که در آن هویت بی‌معنی بوده است. اصل وابستگی بر مبنای سکس به هر طریقی است٬ حتا اگر حالت مازوخیستی به خود بگیرد. سکس آن چیزی است که دختر جوان و مرد میان‌سال را به یک‌دیگر پیوند می‌دهد. این دنیا جایی نیست جز همان آپارتمانی که دختر جوان در ابتدا به سراغ اجاره‌ی آن می‌رود. در طول فیلم مشاهده می‌کنیم که اگر‌چه در داخل آن خانه همه‌ی قوانین متعلق به مرد میان‌سال است و او کسی است که از قبل در آن‌جا بوده٬ ولی در خارج از آن خانه٬ زندگی چه برای مرد میان‌سال و چه برای دختر جوان به‌صورت عادی پی گرفته می‌شود.

در واقع می توان چنین برداشتی را داشت که قرار گرفتن در زندگی با محوریت سکس به دور از آن‌چه در خارج از آن زندگی می‌گذرد تا حدی قابل درک است. چرا که محور زندگی یعنی آن‌چه سبب به‌وجود آمدن و استحکام زندگی می‌شود٬ وجود دارد اما به محض درگیر شدن با نوعی زندگی با محوریتی دیگر آن‌چه پسندیده‌تر است تکرار تجربیاتی است که از قبل وجود داشته است٬ چرا‌که امتحان خود را پس داده است. پس دیگر محوریت سکس در مقابل زندگی عادی نمی‌تواند استحکامی داشته باشد و سعی در از بین بردن آن می‌شود همان‌طور که دختر جوان در آخرین تانگو در پاریس ابتدا توان مقابله با زندگی جدید خود را ندارد٬ اما با ورود به زندگی عادی می‌تواند قدرت بر هم زدن آن زندگی موقتی را پیدا کند و با تصمیمی چه درست و چه اشتباه این کار را انجام می‌دهد و به زندگی عادی بر‌می‌گردد. در واقع دختر جوان سعی می‌کند که چند روز آشنایی با مرد میان‌سال را هم‌چون خوابی برای خود در نظر بگیرد که پس از بیدار شدن از این خواب با کشتن مرد میان‌سال آن را فراموش کند و به‌صورت عادی زندگی کند.

رویا‌زدگان

دیگر فیلم برتولوچی رویا‌زدگان است. «رویا زدگان» سمبلیک‌ترین فیلم برتولوچی‌ست. یک خواهر و برادر دوقلو «تئو» و «ایزابل» دوست جدید آمریکایی‌شان «متیو» خود را هم‌راه خود می‌کنند هرسه دیوانه‌وار عاشق سینما هستند و هرکدام نماد و سمبل باورهای کشورشان هستند.‌ متیو با ایزابل که می‌تواند نمادی از فرانسه و به تبع آن خود اروپا باشد، روبه‌رو می‌شود. برادر او تئو نیز با توجه به شکل ارتباط و تسلطی که بر خواهرش دارد باید همان وجه درک ناشده یا حتا کشف نا‌شده‌ی اروپا  به زعم خارجی تازه‌وارد یعنی حضور دایمی «ایدئولوژی» باشد. خواهر و برادر دو قلو هستند، اروپا و ایدئولوژی‌اش با یک‌دیگر متولد شده‌اند و نیز جدایی‌ناپذیرند. در واقع اساسی‌ترین مسئله‌ی فیلم برخورد منفعلانه‌ی متیو با ارتباط آن دوست، و به تعبیری مشکل آمریکایی‌ها با اروپای ایدئولوژیک. مشکلی که ماهیتی به‌طور کامل تاریخی دارد. بنیان فرهنگی کشوری به نام آمریکا به عنوان کشوری آزاد بر مبنای زندگی بدون ایدئولوژی است. آن‌ها این را نه تنها یک وجه تمایز، که وجه برتری خود بر اروپایی‌ها قلمداد کردند. این تفکر در آثار مهم‌ترین هنرمندان آن‌ها نیز به روشنی نمایان است و شاید اسطوره‌ی کابوی اسطوره‌ای که اتفاقن زاده‌ی خود سینماست‌ از مهم‌ترین شناسه‌های چنین فرهنگی باشد، مردی تنها که هرگز خاست‌گاه مشخصی ندارد و پیوسته در حال سفر است.

در رویا زدگان او یکی از حساس‌ترین دوره‌های تاریخی اروپای پس از جنگ را هدف گرفته است، جنبش دانش‌جویی سال 1968 که حداقل در آلمان و فرانسه حکم یک چالش جدی را داشت و می‌توانست بسیار فراتر از حوزه ی دانش‌گاه و مدرسه، در سطح کلان شمایل یک تهدید و کودتای عظیم را به خود بگیرد. اما اگر در آلمان این اعتراض‌ها بیش‌تر به محافل ادبی و روشن‌فکری روز محدود می‌شد و در میان رهبران آن جز «مارکوزه»، «هانتکه» و چند نویسنده و ژورنالیست برجسته‌ی دیگر افراد چندان سرشناسی دیده نمی شدند، در فرانسه این جنبش شبیه به یک انقلاب تمام عیار بود.

برتولوچی فیلم خود را در تطابق کامل با رویا‌پردازی فیلم‌های کلاسیک، و هم‌زمان متناسب با بازسازی وقایع می سال 1968 خلق می‌کند. در واپسین پلان فیلم، تصویر هجوم پلیس‌ها به پشت دوربین اسلوموشن شده، و سپس پرده‌ی رنگی به آرامی سیاه و سفید می‌گردد، برتولوچی واقع‌گرایانه‌ترین تصویر فیلمش را با آشناترین تمهیداتی که خاص خود سینماست به صحنه‌ای خیالی بدل می‌کند، و هنگامی که قطعه‌ی راک اند رول ابتدای فیلم دوباره شنیده می‌شود، همه‌چیز در کمال ممکن رویا‌زدگی غرق می‌گردد.

منابع:

سینمای اندیشه، بررسی آثار برناردو برتولوچی.

 

 

 

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , , ,