شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
03 September 2016
دایره‌ی شکسته

«آن‌که بود و آن‌که ما می‌خواستیم باشد»

۱۳۹۰ فروردین ۳۰

مه‌شب ‌تاجیک/رادیو کوچه

«بیژن پاکزاد» بنیان‌گذار برند «بیژن» در سن شصت و هفت سالگی در‌گذشت. برند بیژن یکی از گران‌ترین و حتا به گفته‌ی بعضی گران‌ترین برند جهان بود و تلاش و کوشش بیژن به عنوان عام یک فرد و خاص یک ایرانی در این زمینه تلاشی قابل تقدیر است. او در وانفسایی که جهان به دلیل بسیاری از سیاست‌ها و روابط نادرست بین‌المللی سیاست‌مداران نابخرد، خصمانه در مقابل ایران ایستاده است و نام ایران با خصم، خشم و جنگ‌طلبی هم‌راه است با شهرت خود در ابعادی هر‌چند کوچک نام نیکی برای ایران به یادگار گذاشت.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

حال جدای از این بحث مسئله‌ی امروز ما مصداق روایت از ماست که بر ماست. رفتار افراد و برخوردها و بحث و جدل‌های آن‌ها در شبکه‌های اجتماعی هم‌چون فیس بوک و بالاترین با این مسئله و مرگ بیژن پاکزاد بسیار تامل‌برانگیز و البته سوال‌برانگیز بود. این شخص به عنوان یک طراح مد و لباس و شهرت و اعتبار او یعنی صرف این‌که در بخش مربوط به خود خوب عمل کرده است. و این هیچ تضمینی نیست که در جایی دیگر که روابط اجتماعی دیگری حاکم است درست عمل کرده باشد. یکی از نشانه‌های پیش‌رفت فکری و علمی جامعه، قطع رابطه با تحلیل‌های ساده‌ی عامیانه به نفع تحلیل‌های دقیق‌تر و منطقی‌تر و عقلانی است. به‌طور مثال افراد با همان باور رایج ایرانی یعنی احترام به رفتگان چنان در همه‌ی زمینه‌ها در مورد مرحوم پاکزاد داد سخنان داده بودند که گویا ‌اعتبار او در زمینه‌ی مد، منش بی‌نقص این فرد در تمام زمینه‌ها بوده است و بیان بسیاری از مسایلی که حتا در باور اذهان نمی‌گنجد.

بسیاری از افرادی که از بیژن پاکزاد ستایش می‌کردند از عباراتی مانند این‌که معروفیت او به حدی بود که افراد بسیار شاخصی مانند «جورج بوش» یا «آرنولد شوارتزنگر» از او خرید می‌کرده‌اند استفاده می‌نمودند یا تعریف و تمجیدهای آب‌دار از ماشین‌ها و خانه‌های متعدد او. چرا ملت ایران راهی را که سال‌هاست  انتخاب کرده هنوز ادامه می‌دهد در حالی که این راه فرهنگی سیاسی اجتماعی موجب انحطاط وی بوده است و او را به اسارت کشیده است؟

هرگز کسی در تعاریفش از این فرد از او به عنوان یک طراح مد و برند و از خلاقیت او در این زمینه که از قضا دنیای بسیار پررقابتی هم هست نام نبرد؟ چرا هرگز کسی از طراحی‌های او در دوخت کت و شلوارهای خاصش و یا رایحه‌ی متفاوت عطرهای او نام نبرد ولی به وفور از قیمت کراوات‌ها و جوراب‌های ساخت او و شاخص و معتبر بودن آن‌ها به این دلیل نام بردند. صرف نبودن فرهنگ در بین مردم یک جامعه، برای همیشه از آن جامعه نباید قطع امید کرد، بلکه باید برای به‌وجود آمدن آن فرهنگ‌سازی کرد. ولی ابتدا باید خواسته شود که این فرهنگ تغییر کند یا به سمت و سوی درست گام بردارد.

در این زمینه دوستانی هم که نمی‌خواستند هم‌راه دیگران شوند از خدمات مرحوم پاکزاد در زمینه‌ی کمک‌های مالی ایشان به تلویزیون‌های آن طرف مرز یاد کرده بودند و این‌که ایشان به اپوزیسیون کمک‌های مالی می‌کرده است که خوب این مسئله هم جای بحث دارد و بازهم چیزی به بزرگی‌های این آدم اضافه نمی‌کند. و اصولن باید دید اپوزیسیون چگونه تعریف می‌شود. عده‌ای هم در جهت مخالف بقیه به نکوهش این شخص پرداخته بودند که با وجود ثروت هنگفت به کسی کمک نمی‌کرده است که این مسئله هم جای بحث دارد زیرا این ممکن است برای ایشان بسیار خصوصی بوده و هرگز راجع به این مسئله با شخصی صحبت نمی‌کرده و دیگر این‌که این رفتار هم جای ایرادی ندارد، در واقع اگر فردی با شرایط خوب مالی این کار را انجام دهد چه بسا لطف بزرگی به افراد نیازمند کرده است ولی اگر هم نه بازهم ایرادی به او وارد نیست که بخواهیم او را از هر زاویه‌ای مورد نکوهش قرار دهیم و تمام اعمال و رفتار درست او را هم زیر سوال ببریم.

مسایل و مشکلات جامعه به نگاهی چند‌جانبه نیاز دارد و برای ریشه‌یابی مشکلات بر دیدی چند عاملی به جای تک عاملی باید تاکید کرد. یعنی مسئله از تمام زوایا و مناظر مورد بحث و بررسی قرار داد تا بتوان با دیدی منصفانه و منطقی به آن پرداخت. دلیل این انتقاد از مردم ایران سطحی‌بینی و نداشتن تحلیل عمیق و علمی از آنان است. در واقع نویسنده می‌خواهد بگوید مردم ایران تمام نارسایی‌ها و معضلات اجتماعی خود را در استبداد و عوامل خارجی می‌داند در حالی‌که سرچشمه‌ی مشکل یعنی خود را نمی‌بیند.

مسئله‌ی دیگر وجود روحیه‌ی قضاوت‌زدگی‌ در مردم ایران است. شاید ریشه‌ی این قضاوت‌ها و داوری‌کردن‌ها، در سال‌های مدید در ایران بوده است و فکر تغییر و بستر‌سازی مناسب در ذهن مردم ایران وجود نداشته است. البته این، هرگز بدان معنا نیست که مردم ایران، مردمی بی‌فرهنگ هستند، بلکه نشان دهنده‌ی بی‌کفایتی و بی‌برنامگی فرهنگ‌سازان در سطح کلان و اهمال و بی‌فکری خود مردم است که تا به امروز این امر محقق نشده است. به همین دلیل است که ساختارهای جامعه از سال‌ها قبل تا به امروز فرق چندانی نکرده است و اگر هم کرده این حرکت ‌لاک‌پشت‌وار بوده است. و جامعه اعتقاد به تغییرات بنیادین ندارد، اگر هم دارد تلاش و نوآوری ندارد و دارای فرهنگی قبیله‌ای و مقلد می‌باشد.

ارزش‌ها، هنجارها ویژه یک گروه معین بنا به تعاریف معینی نیست، یعنی با این نوع نگرش‌ها و برخوردها، بازتاب الگوهای یک جامعه به مرور تغییر می‌کند و جامعه الگوی نامناسب را برای قضاوت می‌پذیرد و تغییر آن بسیار سخت و تبدیل به یک معضل اجتماعی می‌شود. انتظارات اجتماعی در مورد رفتارهای افراد را بازتاب‌های رفتار شخصی افراد مشخص می‌کند که برای هر برخوردی مناسب دانسته می‌شود. بدون نقادی و در بیش‌تر مواقع بدون حتا ذره‌ای کنکاش برخورد کردن از رویه‌های معمول ما شده است مهم نیست که طرف مقابل به‌طور دقیق چه می‌گوید و چه می‌خواهد همین‌قدر که ایده‌هایش کمی با ما متفاوت باشد، کافی است تا کمر به سلاخی‌اش ببندیم.

در نهایت برای تکمیل بحث در حداقلی از استدلال، بر این نکته نیز پای می‌‌فشارم که هر جامعه‌ای برای انسجام و تداوم یافتن خود نیاز به الگوهای مرجع رفتاری دارد که یکی از به‌ترین روش‌ها برای ارایه و به خصوص برای تثبیت کردن این الگوها، استفاده از قضاوت‌های درست انسانی است و این برخوردها نیز به‌ترین زمینه را برای رشد افراد یک جامعه به سمت والایی در بستری مناسب فراهم می‌آورد.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , , , , , , , ,