Saturday, 18 July 2015
09 August 2020

«زندگی سگی و زندگی انسانی»

2011 April 27

مطلب‌هایی که در این بخش تارنمای رادیو کوچه منتشر می‌شود یا انتخاب دبیر روز سایت و یا پیشنهاد دوستان رادیو است که می‌تواند از هر گروه یا دسته و یا مرامی باشد. نظر‌های مطرح شده در این بخش الزامن نظر رادیو کوچه نیست. اگر نقد و نظری بر نوشته‌های این بخش دارید می‌توانید برای ما ارسال کنید.

افق

منبع: اس‌داوود

قدیم ندیما، وقتی از کسی می‌پرسیدی مثلن اوضاع و احوالت چطوره و زندگی چطوره، اگر طرف برمی‌گشت و می‌گفت که زندگیم شده یه زندگی سگی، می‌شد فهمید که اوضاع خودش و زندگیش خیلی خر تو خر و سگیه، اما از وقتی که اومده‌ام هند قضیه یه جورایی خیلی تغییر کرده. هند محیطیه که در آن هیچ مرز و دیواری بین انسان و حیوان وجود نداره. انسان و حیوان، به‌خصوص سگ، در تمام شئونات!! زندگی، چه در زندگی شهری و چه روستایی، در کنار هم و با هم حضوری فعال و دایمی در صحنه دارند.

در واقع در بسیاری از جوامع، انسان‌ها محیط زندگی را از حیوانات خالی کرده و آن‌ها را از محل زندگی خود به زور اخراج کرده‌اند. یا به عبارت بهتر این‌که انسان‌ها محیط زندگی حیوانات را اشغال و آن‌ها را از جایی که بهش تعلق داشته‌اند بیرون کرده‌اند و اگر حیوانی بخواهد که به آن مکان و محل زندگیش برگرده، با شیش لول و هشت تیر، حیوان بی‌چاره را هزار تکه می‌کنیم. اما در هند قضیه یه جوره دیگه ست.

اولن در این‌جا چون اعتقاد به زندگی دوباره و تناسخ وجود داره ممکن این آقا سگه مثلن در زندگی قبلی یا بعدیش یهو بابای دوست دخترمون و یا حتا بدتر از اون، خود دوست دختر یا دوست پسرمون دربیاد پس عقل حکم می‌کنه که نه تنها بهش شلیک نکنیم بلکه حتا بهشون اجازه بدهیم که در هرجایی که دوست دارند رفت‌وآمد و زندگی کنند. همان‌طور که گفتم سگ جز‌ لاینفک زندگی در هنده (‌البته به هم‌راه میمون که بالاخره خودش کلی خدا هست و میلیون‌ها نفر می‌پرستندشان) و زندگی سگ‌ها چندان تفاوتی با زندگی بیش از شصت درصد مردم نداره (‌اگر بهتر نباشه) و زندگی سگی هم می‌شه یه وضعیت نه چندان بد.

پس تا این‌جا به این نتیجه!!! رسیدیم که زندگی سگی داشتن نه تنها بد نیست که حتا خیلی وقت‌ها از آدم بودن و زندگی آدم‌ها هم بهتره. این‌همه را گفتم تا برسم به سگ‌های کوچه خودم که آزادانه در همه خونه‌ها و مغازه‌های محل می‌چرخند و صفا می‌کنند. در بین این سگ‌ها یه سگ ماده هم هست که تنها‌ترین سگی ست که من در هند دیده‌ام. این سگ ماده هر چندوقت یک‌بار (‌تا الان حداقل سه بار زایمان داشته) چهار تا بچه به‌دنیا میاره که هربار با دیدن بچه‌هایش می‌شه فهمید که باباشون کدوم یکی از سگ‌های محل بوده. اما چه قبل از تولد و چه در طول حاملگی و چه بعد از آن، این ماده سگ، با هیچ سگی هم‌راه و هم‌قدم نشده. من پرس‌و‌جو کرده‌ام و تقریبن همه محل هم می‌گن که این سگ همیشه تنهاست.

این بار هم چهار تا بچه داره اما امشب شده بودند سه تا و خودش هم به شدت لاغر شده. با این‌که گاهی سگ‌ها دعوا و سروصدا می‌کنند اما من ندیده‌ام که سگی سگ دیگری را بکشه یا اعدام کنه یا سگ‌های کوچه پشتی، سگ‌های کوچه ما رو با تیر بزنن و یا حمله هوایی یا زمینی به هم بکنند، برای هم چاقو بکشند و یا نسل‌کشی کنند و یا یکی را زندانی کنند و …اما نمی‌دونم چرا این سگ از بقیه بریده و تنهایی را انتخاب کرده. اگه دلیلش را فهمیدم بهتون می‌گم اما تا این‌جا نتیجه این‌که زندگی سگی خیلی بهتر از زندگی ماست، مایی که مثلن اشرف مخلوقاتیم و خدا وقتی ما را خلق کرد به خودش احسنت هم گفت‌!! جدی چرا خدا به خودش تبریک گفت؟ فکر کنم تنهایی به سرش زده بوده و در اوج دیوانگی انسان را درست کرده تا هرچی بلا که می‌خواد سرش بیاره و تازه بعد از همه این‌ها چوب تو آستینمون کنه و بندازتمون توی جهنم و… عجب‌!! فکر کنم این خدا هم عقلش پاره سنگ برمی‌داشته و شاید هم ما رو خلق کرده تا به سگ‌ها و گرگ‌ها و پشه‌ها نشون بده که اون‌ها چقدر شانس آورده‌اند که انسان نشده‌اند.

خلاصه من‌هم هروقت که دیگه از انسان بودنم خیلی خسته می‌شم (که این روزها تقریبن هر دقیقه‌اش همین‌جوریه) دوتا پاکت شیر می‌گیرم و میرم سراغ اون سگه و بچه‌هایش و کلی باهم بازی می‌کنیم و صفا می‌کنیم و بعد هم که شیرشون را می‌خورن، میرن دنبال کارشون و هی هرچی صداشون می‌کنم که بیایین یه کم دیگه بازی کنیم محل سگ هم بهم نمی‌ذارن.

‌بعد از نشر:

امروز ازش یه چیزی پرسیدم: «گفتم اوضاع و احوالت چطوره؟» سرش و دمش را بالا و پایین کرد، یه نگاهی بهم کرد و گفت: «گند، زندگیم شده زندگی انسانی»، و رفت.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , ,