Saturday, 18 July 2015
26 September 2020
هر جنبشی منطق خود را دارد،

«ماهیت جنبش‌های اعتراضی: انقلاب یا اصلاح؟»

2011 May 03

بهداد بردبار

سوریه در آستانه انقلاب است. به رغم وعده‌های اخیر بشار اسد برای آغاز تغییرات دمکراتیک و موافقت دولت با لغو قانون وضعیت فوق‌العاده‌، انقلابیون بر خواسته‌های خود پافشاری می‌کنند و خواستار کناره‌گیری بشار اسد و حزب حاکم بعث از قدرت هستند.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

‌در تظاهرات خونین روز «جمعه سیاه» دست‌کم هفتاد و پنج نفر از شهروندان به ضرب گلوله‌های جنگی کشته شدند. روز شنبه نیروهای امنیتی به شهروندانی که در مراسم تشییع جناره کشته‌شدگان شرکت کرده بودند‌ آتش گشودند و دوازده تن را هلاک کردند. خشونت نیروهای امنیتی در سرکوب معترضان و آتش گشودن بر زنان و مردان و کودکانی که به صورت مسالمت‌جویانه در تظاهرات شرکت کرده‌اند نشان دهنده «اصلاح‌ناپذیر» بودن دولت سوریه است. هرچند که بشار اسد با قبول بخشی از خواسته‌های انقلابیون به سمت سقوط حرکت می‌کند اما معترضان از عقب‌نشینی دیکتاتور نیرو می‌گیرند و دامنه اعتراضات را گسترش می‌دهند.

در این رابطه پیروزی دو انقلاب دمکراتیک در تونس و مصر جامعه ایران را با یک سوال روبه‌رو کرده است: آیا برای تغییر وضع موجود، باید در جهت اصلاح رژیم تلاش کرد و یا به انقلاب دست زد؟

در رژیم‌های قابل اصلاح، انقلاب صورت نمی‌گیرد و بالعکس در رژیم‌های غیر‌قابل اصلاح انقلاب صورت می‌گیرد. با این تحلیل «انقلاب» و یا «اصلاح» یک نظام سیاسی به ماهیت حاکمیت ربط دارد. آیا دولت لیبی توان ایجاد اصلاحات واقعی را دارد؟ آیا دولت سوریه قادر به انجام اصلاحات است؟ جمهوری اسلامی چطور؟ آیا ساختار حقیقی و حقوقی ایران امکان اصلاحات واقعی را می‌دهد؟

تصمیم درباره انقلاب ماحصل خرد جمعی است. در شرایطی که رییس جمهوری سوریه دستور لغو وضعیت فوق‌العاده را صادر کرده و وعده داده تا دادگاه‌های امنیتی منحل شوند و هزاران شهروند کرد تابعیت این کشور را به دست آورند معترضان در حالی که با خطر مرگ روبه‌رو هستند خیابان‌های شهرهای مختلف را به اشغال خود در می‌آورند تا بگویند «الشعب یرید اسقاط النظام» ملت خواستار سقوط نظام سیاسی حاکم است. مردم سوریه از ماهیت حاکمیت این کشور شناخت کافی دارند و می‌دانند که وعده تغییرات دمکراتیک با حضور بشار اسد و حزب بعث بر سر قدرت غیر ممکن است.

در رژیم‌های قابل اصلاح، انقلاب صورت نمی‌گیرد و بالعکس در رژیم‌های غیر‌قابل اصلاح انقلاب صورت می‌گیرد. با این تحلیل «انقلاب» و یا «اصلاح» یک نظام سیاسی به ماهیت حاکمیت ربط دارد و در شرایطی که اصلاح نظام سیاسی ممکن نیست انقلاب اجتناب‌ناپذیر است.

هر جنبشی منطق خود را دارد. نمی‌توان دو انقلاب را کاملن با هم قیاس کرد. ماهیت انقلاب مشروطه با انقلاب اسلامی فرق داشت. در انقلاب مشروطه روحانی طرفدار مشروعه (شیخ فضل‌اله نوری) را انقلابیون دار زدند و در انقلاب پنجاه و هفت یک متشرع رهبری انقلاب را به دست گرفت.

شعارهای جنبش‌ها را نمی‌شود از بالا تزریق کرد. کسی نمی‌تواند یک جنبش اصلاحی را به جنبشی انقلابی مبدل کند یا بالعکس. جنبش «دوم خرداد» اصلاح‌طلب بود و از راه تغییر قانون و چانه‌زنی از بالا و فشار از پایین به دنبال پیش‌برد برنامه خود بود و جنبش سبز در خیابان با شعارهای ساختار‌شکن متولد شد.

جنبش سبز ایران و «روشن‌فکران»

در شرایطی که تظاهرات گسترده مخالفان حاکمیت مدتی است فروکش کرده صحبت از ماهیت جنبش دشوار است.  اما این روزها تحلیل‌گران سعی دارند علت عدم پیروزی جنبش را توضیح دهند.

از آغاز جنبش سبز عباس عبدی و اکبر گنجی در مصاحبه‌ها و مقالات خود مدعی شدند که شعارهای جنبش «رادیکال» شده و این دلیل شکست جنبش است. اکبر گنجی روزنامه‌نگار ناراضی در مصاحبه اخیر خود با رادیو فردا به آسیب‌شناسی جنبش سبز پرداخته و در پاسخ  به سوال خبرنگار مهم‌ترین عاملی را که باعث شده جنبش سبز از تظاهرات میلیونی ۸۸ به تجمعات پراکنده ۸۹ برسد این گونه توضیح می‌دهد:

«زمانی که رژیم سرکوب‌گر به مطالبات مردم پاسخ نداد و کوچک‌ترین احقاق حقی صورت نگرفت، فضای سرکوب گسترده‌تر شده و شمار زیادی از فعالان مدنی و سیاسی و مدافعان حقوق بشر بازداشت شدند، این حرکت رادیکال‌تر و رادیکال‌تر شد».

او می‌افزاید: «وقتی شما در خیابان‌ها شاهد یک حرکت اعتراضی رادیکالیزه شده هستید که خودش را در شعار «مرگ بر دیکتاتور» به نمایش می‌گذارد، که خطابش به شخص اول مملکت است، به هر حال این حرکت اعتراضی نمی‌تواند آن جمعیت کثیر را با خودش به دنبال بکشاند».

ادعای رادیکال شدن شعارهای جنبش را می‌توان از جهات مختلف مورد نقد قرار داد. همان‌طور که پیش‌تر اشاره شد شعارهای یک حرکت ماحصل خرد جمعی است. همین شعارهای رادیکال در تونس، مصر، سوریه و لیبی شهروندان را با خود هم‌راه کرده. در یمن معترضان که خواستار برکناری علی عبداله صالح ، دیکتاتوراین کشور بودند، با طرح شعار رادیکال «ملت خواستار سقوط نظام است» در آستانه پیروزی قرار گرفته‌اند. علی عبداله صالح متعهد شده تا در مدت یک ماه از قدرت کناره‌گیری کند.

شعار اولیه معترضان به انتخابات ریاست جمهوری «رای من کجاست؟» یک شعار چند وجهی است. «رای من کجاست؟» یعنی ما خواستار انتخابات آزاد هستیم. انتخابات آزاد نیازمند آزادی بیان و آزادی بعد از بیان است. آزادی بیان نیازمند مطبوعات آزاد است. انتخابات سالم نیازمند حذف شورای نگهبانی است که جانب‌دارانه از یک طرف حمایت می‌کند و نیازمند حذف نیروهای نظامی و شبه نظامی است تا منتقدان بتوانند در انتخابات آزاد شرکت کنند.

آیا نظام سیاسی ایران در برابر چنین خواسته‌هایی نرمش نشان می‌دهد؟ آقایان گنجی و عبدی که یکی از علل شکست را شعارهای رادیکال مردم می‌دانند، در اصل با فرافکنی می‌خواهند خود معترضان را عامل شکست معرفی کنند.

اما از آقایان گنجی و عبدی باید پرسید آیا خواست آزادی زندانیان سیاسی، برکناری دولتی که با تقلب در انتخابات پیروز شده و محاکمه عوامل سرکوب شهروندانی که خواسته‌های مدنی داشته‌اند یک خواست رادیکال است؟

در بخشی دیگر از این مصاحبه گنجی می‌گوید: «شما وقتی در جامعه‌ای زندگی می‌کنید که یک دولت «قدرقدرت» بر سر کار است، و این دولت تمام عرصه‌ها را گرفته و جایی برای تنفس جامعه مدنی باقی نگذاشته است، و جامعه مدنی را سرکوب کرده است، دموکراسی نخواهید داشت.»

حتا اگر این دولت سرکوب شود یک دولت سرکوب‌گر دیگر جای آن را خواهد گرفت که همین بلا را سر جامعه می‌آورد. کما این‌که در انقلاب سال ۵۷، انقلابیون رژیم شاه را سرنگون کردند، به این امید که فضای بهتری ایجاد شود. اما شما دیدید که رژیمی جانشین رژیم قبلی شد که به مراتب سرکوب‌گرانه‌تر از رژیم پیشین بود. به این دلیل که جامعه مدنی وجود نداشت.

الان نیز نکته اصلی این است که چنین جامعه مدنی اساسن وجود ندارد. تا زمانی که مردم قدرت‌مند نشوند و جامعه مدنی قوی و گسترده به وجود نیاید، دموکراسی نخواهیم داشت. باید از راه قدرت‌مند کردن مردم آغاز کنیم و مردم از طریق سازمان‌یابی قدرت‌مند می‌شوند. سازمان‌های متنوع و متکثر باید ایجاد شوند».

اما پارادوکس سخن گنجی در این‌جاست که می‌خواهد درون دولتی که تمام عرصه‌ها را گرفته جامعه مدنی شکل بدهد. در شرایطی که فعالان کارگری، مدافعان حقوق بشر، وکلا، رهبران سیاسی، فعالان جنبش دانش‌جویی، روزنامه‌‌نگاران، نمایندگان اقلیت‌های دینی و قومی با اتهامات واهی راهی زندان می‌شوند و دولت از انتشار افکار آن‌ها جلوگیری می‌کند، نهادهای مستقل مدنی را زمین‌گیر و روزنامه‌های منتقد را تعطیل می‌کند، اینترنت را فیلتر می‌کند و بر روی شبکه‌های ماهواره‌ای پارازیت می‌اندازد چطور می‌توان جامعه مدنی قوی تشکیل داد؟

گنجی و عبدی تلاش دارند با نادیده گرفتن ماهیت جنبش سبز تصویری غلط  از جنبش را نشان دهند. جنبش سبز شعارهای رادیکال داشته پس‌‌ریزش کرده. در صورتی که می‌توان به گونه دیگری جنبش را تحلیل کرد. رهبران نمادین جنبش خواستار اجرای بدون تنازل قانون اساسی بودند و این شعار برای شهروندان جذابیت نداشت. کسی حاضر نیست جانش را در خطر بیاندازد تا قانون اساسی غیر‌دمکراتیک اجرا شود. قانون اساسی استبدادی کف مطالبات معترضان را هم برآورده نمی‌کند.

اکبر گنجی در مصاحبه با برنامه گفت‌وگو با تاریخ در دانش‌گاه برکلی می‌گوید: «ما انقلاب کردیم تا رژیم بهتری مستقر شود، یک رژیم سلطانی جانشین یک رژیم سلطانی دیگر شد، چون انقلاب‌ها نمی‌توانند دمکراسی درست کنند».

این اعتراف کلید واژه تحلیل دگم و متعصبانه گنجی در مخالفت با انقلاب است. او تصور می‌کند تمام انقلاب‌ها راهی چون انقلاب پنجاه و هفت در پیش خواهند گرفت‌. او نمی‌تواند تصور کند که حداقل بعضی از انقلاب‌ها منجر به روی کار آمدن حکومت‌های دمکراتیک خواهند شد.

در رژیم‌های قابل اصلاح، انقلاب صورت نمی‌گیرد و بالعکس در رژیم‌های غیر‌قابل اصلاح انقلاب صورت می‌گیرد. با این تحلیل «انقلاب» و یا «اصلاح» یک نظام سیاسی به ماهیت حاکمیت ربط دارد و در شرایطی که اصلاح نظام سیاسی ممکن نیست انقلاب اجتناب‌ناپذیر است.

گفت‌وگوها را در لینک‌های زیر بیابید:

مصاحبه گنجی در گفت‌وگو با تاریخ

متن مصاحبه گنجی با رادیوفردا

برای مطالعه بیش‌تر درباره رادیکال بودن جنبش رجوع کنید به مصاحبه من با محمود دلخواسته

«عباس عبدی به تفریط روی آورده، نه اعتدال»

نبود ادبیات امیدبخش، جنبش را زمین‌گیر می‌کند

 

 

 

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , , 

۲ Comments


  1. محمد حسین درویش
    1

    با نظرت موافقم بهداد جان. ایکاش آقای گنجی راجع به انقلابات دمکراتیک قدری مطالعه کرده بود. آنگاه شاید چنین بی مهابا نظریه پردازی نمی کرد


  2. صادق اسفندیاری
    2

    ۱٫ مردم برای انقلاب به خیابان می آیند
    ۲٫ موسوی با انقلاب مردم همراه نیست
    ۳٫ مردم دیگر حاضر نیستند به خاطر بازداشت موسوی به خیابان بیایند
    با این سه مقدمه که آشکار و نهان در این نوشته و نوشته های دیگرت آمده است بنده سوالم این است که چرا این “مردم انقلابی ایران” سراغ صور اسرافیل یا هخا نمی روند و ایشان را به عنوان رهبران خود برنمی گزینند؟