شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
09 September 2016
روز‌مرگی‌ها

«معلمی عشق است»

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۴

مهرزاد موسوی / رادیو کوچه

من یک معلم هستم‌، ار آن‌هایی که شمع‌ایم و حامل رسالت انبیا و کلی شعر و غزل و کلمات زیبا ر‌ا همیشه در کنار اسم‌مان یدک می‌کشیم، از آن معلم‌هایی که اردیبهشت ماه که می‌رسد گل و بلبل می‌شویم و یک هفته‌ای نصفه و نیمه بر صدر می‌نشینیم و بقیه سال همان معلم مظلوم و…

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

من سال‌هاست که معلمم‌، سال‌هاست که این رسالت و شمع و سوختن روی شانه‌هایم سنگینی می‌کنند. معلمی عشق است‌، من باور و ایمان دارم که عشق است‌. هرکس نداند، دیگر این یکی را خوب می‌دانم که تا عاشق نباشی‌، معلم خوبی نمی‌شوی‌. یاد دادن تنها سرمایه معلم‌ها در سر کلاس نیست، خیلی چیزهای دیگر باید در وجود یک آدم باشد که بتواند معلمی کند‌، خیلی چیزها …. وگرنه معلمی هم می‌شود مثل یک شغل و یا حتا یک کاسبی پر رونق‌، مثل خیلی‌ها که دارند. با کلاس خصوصی و زدن از وقت کلاس‌، تجارت می‌کنند و چه تجارت موفقی هم دارند.

معلمی عشق است این را خوب می‌دانم، از زمانی که معلم شدم این‌را می‌دانستم‌، از آن زمانی که از درد و غصه‌ی شاگردان غم‌گین و از شادی‌شان شاد شدم. از آن‌جایی که هنوز تک‌تک چهره‌هایی را که با نامه‌ها و نوشته‌های‌شان زخم‌های زندگی‌شان رابر روی ورق میان قطره‌های اشک جا می‌دادند‌. از آن‌جایی که میان هر سرمشق‌ ، شعری محبت‌آمیز نثار می‌کردند. معلمی عاشقی‌کردن است‌، اگر رسمش را بدانی دل بگذاری و آستین صداقت بالا‌بزنی و پاک‌باز به میدان این همه احساس و روح و روان بروی و مراقب باشی که چینی احساس کسی را با تلنگر حرف و کلامی نشکنی.

کاش معلمی همه‌اش شور و احساس و غزل بود، خیلی چیزهای دیگر است‌، خیلی، روزگار فلک و چوب گذشته‌، روز‌گار قدر و منزلت معلم هم بی‌تعارف سپری‌شده‌، حالا گاه می‌بینی تمام آن چه با عشق به کلاس آورده‌ای‌، با نگاه صمیمانه و چشم‌های معصوم برخورد نمی‌کند‌، هستند روزهایی که از شدت این همه تفاوت روزگاران تلخ کام بمانی. نسل جدید بی‌شک آن نسلی نیست که بوده، نسلی عصیان‌گر‌، همیشه ناراضی‌، همیشه معترض است انگار‌، نسلی که راه‌های گرفتن حق ناداشته را خوب می‌دانند.

از برکت سیستم نا متعادل آموزش پرورش، وزارت‌خانه‌ای بی‌صاحب و با کارمندانی به‌نام معلم که مهر مظلومیت و بی‌صدایی بر پیشانی‌شان چسبیده‌. وزارت خانه‌ای که سال‌هاست اتاق بزرگی شده برای بازی‌های سیاست‌، سیاهی لشکری‌شده برای مانورهای خیابانی‌، آمار بالایی برای به رخ‌کشیدن کار‌امدی دولت‌، پله‌ای فراخ برای بالا‌رفتن فامیل و هم شهری‌های وزیران و مدیران، لگوی همه‌رنگ و همه‌کاره‌ای شده برای هرنوع تغییری که بخواهند، از هزار طرح جور‌واجور بی‌سر‌وته‌، از ورود افراد ضعیف و نا‌آگاه برای تصمیم‌گیری‌های کلان، آن هم لحظه‌ای و برق‌آسا.

آموزش و پرورش یک خانواده بزرگ و عیال‌واری است که همواره بار سنگین هزینه‌هایش روی دوش دولت‌ها سنگینی می‌کرده با یک حرکت و چرخش قلم کلی بودجه و هزینه روی دوش دولت‌ها می‌گذارد. و ما معلم‌ها در این سازمان عریض و طویل هر بلایی به سرمان بیاورند لام تا کام حرف نمی‌زنیم.‌

از صدقه سر دولت‌ها روغن تاریخ مصرف گذشته و جنس‌های بنجول که روی دست کارخانه‌ها مانده از ماشین‌های ضرر‌ ده‌، همه را با زدو‌بند به این خانواده پرجمعیت می‌بندند‌. تازه کلی قرعه‌کشی و شرایط می‌گذارند تا همه صف ببندند و با التماس و خواهش و حقیر هم بشوند. ما معلم‌ها مظلومیم‌، درد را از هر طرف بخوانیم درد است. ما را هم از هر‌جا که ببینید مشکل و درد داریم‌.

همه‌چیز  آموزش و پرورش آمیخته‌شده با دست‌اندازی‌های خراب‌کارانه‌، از ترساندن مردم با خبر ورود حوزه‌های علمیه به آن گرفته تا تصمیم‌گیری‌های سیاسی و جناحی …چیزی که مانده صدایی خاموش است از این هم‌همه‌ی پنهان .. و ما معلم‌ها در پس زمینه‌ی این همه نا‌بسامانی‌، تنها در چهار دیواری کلاس‌، عشق را داریم و نفس‌های زنده‌ای که جان می‌گیرند از این کلمات جاری و مذاب که داغ می‌شوند از آگاهی..

معلمی را دوست دارم حتا چیزی فراتر از آن‌، اما همه‌ی این میزو نیمکت‌ها و این لحظه‌های خوب و شیرین نیستند. این‌همه خرابی و ویرانی که آن بالاها صورت می‌گیرد تکه خرده‌هایش مدام روی سر ما می‌ریزد .وقتی مدیران مدارس از بین مربیان پرورشی و آشناهای بی‌تجربه و بی‌تخصص که شرط لازم و واجب‌شان چادری‌بودن و بسیجی و حراستی‌بودن است انتخاب می‌کنند ملاکی که تا به حال با استثناهایی همیشه قاعده بوده، چه انتظاری از فضای مدارس خواهید داشت‌.

با جهنمی که این مدیران می‌سازند نمی‌توانید مدام سرود بهشتی بخوانید. درون مدارس ما دنیای بسیار متفاوتی با یک قدم آن طرف‌تر از خودش دارد‌. یک دنیای دگم عقب مانده و سیاست زده، همه‌چیز بوی کهنگی و نا می‌دهد، عقاید پس رفته‌، چهره‌های گرفته وتیره‌، معلمینی راکد و خموده‌، همه رنگ چای‌های کم‌رنگ زنگ تفریح‌ها شده‌ایم‌، بی‌حس و حال‌، نا نداریم حرف بزنیم‌، کبریت بی‌خطر حکومتیم‌، فتیله‌هایی که هیچ امیدی به سوختن‌اش نیست.

این میان بدون تردید بسیارند روح‌های پرشور و ذهن‌های فعال‌، دل‌های پردرد و آگاه و دست‌های توان‌مند‌، اما نیروی غالب در میان این شهر خموش‌، شهروندان سر به زیر و بله قربان‌گو هستندکه بسته‌اند به حقوق کارمندی و یک گوش به فرمان بخش‌نامه‌های بی‌سرو‌ته ودستوری دارند و گوش دیگر به اعلان سهمیه و چندر‌غاز هدیه و پاداش و  صدقه دولت‌ها…

درد‌آور است تا جایی که یاد دارم یک حرکت و جنبش، یک صدای گروهی از این جمعیت عظیم شنیده نشده‌، انجمن صنفی فعال و همه‌گیری وجود ندارد واین نشان از سالم و شاداب نبودن این مجموعه انسانی دارد. تنها در انتخاب وزیر این سازمان است که هرکس خود را صاحب‌نظر می‌داند و مجاز به دخالت‌، به همین دلایل است که هنوز یک وزیر خوب و کاردان و جسور و روشن و آگاه به خود ندیده‌ایم‌، وزیرانی که تنها قدرت مانورشان ساختن مسجد و آوردن واعظ و استخدام مربیان پرورشی است‌. نمایش‌های مضحک و مانورهای تبلیغاتی بسیج و زلزله …. و مدیران و سلسله مراتب‌شان که همه همین روش و مسلک را دارند. نمره‌دادن‌های بیهوده برای بالا‌بردن راندمان کار‌، اختصاص هزینه‌های مدارس به همین مراسم‌های نمایشی و فداکردن همه‌ی دروس دیگر …..

با همه‌ی این‌ها باز هم معلمی عشق است. این‌همه‌، راه را برای عاشقی‌کردن نمی‌بندد. می‌شود باز هم در همین چهار دیواری کلاس با تمام کج و کولگی‌اش زمزمه‌ی محبت را به گوش اهلش رساند، باز هم خواند و دانست و کوتاه نیامد، حرف حق زد و به بهانه کمی حقوق از کلاس و وقت وزمان مدرسه نزد. می‌شود باز هم در میان این همه بد‌سلیقگی‌ها و عقب‌ماندگی‌ها‌‌، محرم دل و درد بچه‌ها بود و شادی و علم و مهر را بی‌دریغ هدیه کرد. در میانه این همه فضای ترس و خفقان گل سپید آگاهی را در فضای کلاس‌های گچ گرفته پراکند‌.

افتخار می‌کنم از بهترین دوستان و انسان‌های خوبی که می‌شناسم همگی معلم هستند، از «جلال آل احمد» و «شریعتی» و «بهرنگی» و «رجایی» تا شاعران و نویسندگانی که حضور دارند و معلمان پیش‌تاز آگاهی که در میدان مبارزه‌ی این روزها در زندان‌های ندانستن‌ها و ظلم گرفتارند،  «عبداله مومنی» و «محمد داوری» بسیاری گم‌نامان دیگر و یا جان‌ شیرین‌ نثار کرده‌اند‌، به یاد «فرزاد کمان‌گر‌« ها…..

می‌بالم به معلم‌بودن‌، به تمام سال‌هایی که عاشقانه در کلاس‌ها گچ در حلق و جان ریختم و شانه برای گریستن هدیه دادم …..

معلمی عشق است‌، هر کسی این را نمی‌داند ……………..

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , , 

۴ Comments


  1. میرهاشمی
    1

    سلام و عرض ادب
    مطلب جالبی بود ولی متاسفانه فقط موسیقی اش برایم جذاب نبود
    البته به سلیقه شما بزرگواران احترام می گذارم و اگر شد عوض کنید موسیقی را لطفا

    اردتمند
    میرهاشمی سید جواد

    رادیو کوچه:
    دوست عزیز باتشکر از توجه شما
    لازم به توضیح است متاسفانه تاکنون به زبان فارسی برای روز معلم موسیقی تولید نشده و این موسیقی در خصوص مقام معلم است و کلمات استفاده شده در آن برای یک معلم عنوان شده بود برای همین این موسیقی استفاده شده البته این یک شرمساری است که برای نقش والای معلمان تاکنون کاری صورت نگرفته است

    با تشکر


  2. nargess
    2

    mercii az matlab lezat bordam
    ama ba nazare aghaye mirhashemi dar morede mosighi movafegham
    heyfe matalebe ziba ke ba mosighi hamahang nabashad
    ba tashakor


  3. مهسا
    3

    سلام .معلمی واقعن عشقه.
    به نظر من موسیقی چون در مورد معلم بود همخوانی داشت
    ممنون

  4. 4

    تقدیم به معلمان شیفته
    با ســـرخطی زعلـم وسرانگشت مهر او
    راهی زخــــاک به افـــــــــــــلاک پیدا شد
    پوشیده پردهٔ جــهل بشــــــــــــر فروفتاد
    گل واژه‌های کشـــــف حقیقت هویدا شد
    خلقت شنــــاخت راه تکامل،چوپیش رفت
    پرچـــم به دست پاک معلم فتاد وابقا شد
    ایثار و عـــــزّت و عشقی به جان او آویخت
    صبر وسخاش گذشت از حد و شکیبا شد
    شمعی شد وبســوخت سراپا به پای غیر
    ازجــان گذشت ‌و دردل پروانگانش‌ احیاشد
    ازذات ناب بشـــــر او خمــیره ای نوساخت
    روحی زعالم علــیا دراو دمید،‌ مسیحا شد
    با مرغـــکان ســوی قـــاف حقیقت او پرزد
    پیمــوده راه سخت بلنـدای قلّه، عنقا شد
    برلوحــهٔ ‌ضمــیرمن‌ ازیاوران‌ صــــادق و پاک
    نام قشنگ معلم به صــدر رفت و اعلا شد