شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
26 August 2016
قصه‌های ما، از رویا تا واقعیت

«از خواب طوفان کی بیدارم می‌کند»

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۷

شهره شعشعانی/ رادیو کوچه

ghesseha@koochehmail.com

«حسین نوش‌آذر» در سال 1342 در تهران به دنیا آمد. او از سال 1365 در آلمان و فرانسه زندگی کرده است. تحصیلاتش را در رشته‌ی روان‌شناسی در آلمان به پایان برده و چند سالی با شغل روان‌درمان‌گری به کار پرداخته است. از نوش‌آذر تا کنون دوازده کتاب در زمینه‌ی ادبیات منتشر شده که سه رمان و چند مجموعه‌ی داستان کوتاه و بلند از آن جمله‌اند. نوش‌آذر در ترجمه‌ی آثار ادبی هم فعال است و از جمله کارهای او در این زمینه ترجمه‌ی رمان‌های «جاده» اثر «کورمک مک کارتی» و «داستان یک زن بدبخت» نوشته‌ی «ریچارد براتیگان» است که هر دو از آخرین کارهای این دو نویسنده‌اند.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

از نوش‌آذر رمان «سفرکرده‌ها» توسط نشر «نی» در سال 1386 و رمان «سایه‌اش دیگر زمین را نخواهد دید» توسط انتشارات «مروارید» در سال 1388 منتشر شده است.

نقد و نگاه

داستان «از خواب طوفان کی بیدارم می‌کند» با وجود کوتاهی‌اش اثری انباشته و استعاری‌ست. نوش‌آذر این داستان را دوازده سال پیش نوشته و جز در سایت خود در کتابی منتشر نکرده است.  ابهام یا به کلام درست‌تر ایهامی که در این داستان هست به رغم نثر روان و گزارش ساده و سر راستش، خواننده را بی‌وقفه در پیچ و خم معنا قرار می‌دهد. در واقع این معنای داستان نیست- اگر اصلن داستانی وجود داشته باشد- که در اولویت قرار دارد، بلکه مجموعه‌ای از افکار، رویاها و کابوس‌های پر‌تب و تاب راوی و چالش او در چیستی خود معناست که از ورای جمله‌هایی ساده و گزارش‌گونه، گاه دوپهلو و گاه حتا متناقض خواننده را به قبول سهم و برداشت خود از روایتی اروتیک و عاشقانه دعوت می‌کند.

داستان با سه شخصیت «راوی»، «مقدم» و «ماه منیر» در زمان و مکانی نامعلوم می‌گذرد (تنها اشاره‌ای گذرا به فرار پدر مقدم از وطن به روسیه و مرگ او در ده‌کده‌ای متروک در گرجستان و گذاشتن چمدانی حنایی فام برای پسرش می‌شود، مرگی واقعی که به‌طور نمادین به بی‌صدا شدن پسر می‌انجامد). جز این سه شخصیت، عناصری که وارد داستان می‌شوند همه از جنس افسانه و کهن الگوهاست. ماه، طوفان، بیابان، چمدان، گرگ، گندم‌زار، پری‌خانه، عشق، هوس، حسادت، وسوسه‌ی نابودی رقیب و ده‌ها و صد‌ها امکانی که با کنار هم گذاری و یا پس و پیش کردن‌شان هر بار امکان و موقعیت تازه‌ای فرصت بروز می‌یابد و ساحت قصه را با وجود توصیف‌های سرراستش به قلمرو شعر می‌کشد، جایی که گرچه خواننده باز هم دمی از پرسش باز نمی‌ماند، اما در پایان شاید به این نتیجه برسد که تنها پاسخ راسخ و خدشه‌ناپذیر قبول تعدد پاسخ‌هاست، همان‌طور که حقیقت چنین است، اما به فرض این قبول پاسخ‌ها هم مثل حقایق میل به پیشی گرفتن از هم  و برتری جستن نسبت به هم دارند، و به این ترتیب به زعم نیچه وارد معادله‌ی قدرت می‌شوند. با این حساب چه‌بسا بایستگی‌های نامکشوفی در قصه باقی می‌مانند تا روایتی بتواند وارد قلمرو شعر شود و غایت دیگری را تجربه کند که در ناب‌ترین نوعش نیچه در فلسفه و فاکنر در رمان تجربه کرده‌اند.

در واقع ارزش این چالش منوط به زیبایی‌شناسی اثر، خلاقیت، جهان‌بینی و باز به تعبیر نیچه بنای اخلاقی هنرمند و گستره‌ی نگاهش به دنیاست که در ورای این حقیقت و آن حقیقت مخاطب را جذب یا دفع می‌کند.

مرا آیینه‌ی معنا نما بخش

«مقدم بی‌صدا بود. وقتی حرف می‌زد، صداش به یک مرد بی‌حنجره می‌مانست. به سفر که رفت، ماه‌منیر پشت سرش آب پاشید…»

داستان این‌طور آغاز می‌شود و ماه منیر تا بازگشت مرد بی‌حنجره به نظر می‌رسد در آرامش قبل از طوفان زندگی می‌کند، اما او هم به گفته‌ی راوی «از جنس افسانه‌هاست» و «دل آشفته»، و اگر آرامشی هم دارد تا قبل از شب چهاردهم و بدر کامل ماه و زوزه‌ی گرگ و از راه رسیدن طوفان است. پس آرامش موقتی‌ست و انتظار بازگشت مقدم برای ماه‌منیر به نوعی تهی‌ شدن از معنا هم هست، و شاید از همین روست که وقتی راوی بر دیوار آینه و گرگ در زیر نور مهتاب ظاهر می شود، به آواز می‌خواند: «مرا آیینه‌ی معنا نما بخش»

راوی خود، مردی‌ست «مثل همه‌ی مردها، با یک تن و یک صدا»، اما شب آشکاری‌اش را در ادامه این‌طور توصیف می‌کند: «یکی از تخم جن…مثل این بود که یک طلسم کهنه شکسته شده باشد.»

از عناصر تجریدی داستان، ماجرا از پس ماجرا بیرون می‌آید. چمدان مقدم زاییده یا زاینده عشق طوفانی راوی و ماه‌منیر، و آتش اشتیاق میان گرگ و پوست ملتهب می‌شود. آینه‌ها بازتاب تن و صدای گرگ بی‌چهره‌اند، و پری‌خانه، هم میعادگاه عشق پاک تن و صدای مردی‌ست که با گرگ درون خود می‌جنگد و هم وسوسه‌ی گریزش به «آنکجا»‌یی که مردانی «‌قامت‌ها همه دوتا» در مقابلش به صف پراکنده ایستاده‌اند.

موسیقی متن:

Miklos Rozsa; Providence

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , ,