Saturday, 18 July 2015
08 December 2019
مجله جاماندگان-سایه‌ای هراسان در شبستان عتیق-قسمت نود‌و‌چهار

«سرنوشت مشهود تی‌تیش‌ها»

2011 May 15

شراره سعیدی/ رادیو کوچه

بعضی اوقات فکر می‌کنم گله از چیست؟ آیا ما مغبون شدیم؟ و متاسفانه پاسخ بی‌غرض آن‌ست که نه ما مغبون نشدیم، اگر مغبون بودیم باز جایی برای توجیه باقی بود، اما باید صادقانه دید، هزاران هزار شاهد گویا وجود دارد که از ابتدا هم عاقبت احوال کشور ما پس از انقلاب سال 57 مشهود بوده است، کابوسی به وقوع نپیوسته، هر چه برما گذشته از قبل حدوث‌اش قابل پیش‌بینی بوده، ما خود انتخاب کرده‌ایم.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

برای اثبات این ادعا نیاز به هیچ تقلایی نیست، در چند برنامه آینده از میان سخنان، نوشته‌ها و رفتار مسوولین در تمامی دوران انقلاب قسمت‌هایی را می‌خوانیم که از علنی بودن سرنوشت این انقلاب حکایت دارد:

آیت‌اله پسندیده را که می‌شناسید، پیرمردی که برادر بزرگ‌تر آقای خمینی بود، بسیار پیر و فرتوت، او نامه‌ای به برادرش نوشته با اختصار به این مضمون:

«… آیا این ناله‌ها را شما می‌شنوید؟ روزی که آن سید بی‌چاره «بنی‌صدر» را که فقط قصد خدمت داشت و خود شما صد بار گفته بودید که از فرزند به من نزدیک‌تر است، با آن افتضاح از ریاست جمهوری خلع کردند و یک بدبخت بدعاقبت را که اداره یک کاروان‌سرا هم از عهده‌اش برنمی‌آمد به ریاست جمهوری این مملکت بزرگ و معتبر تعیین کردند، به شما گفتم این شیاطین قصد دیگری دارند و می‌خواهند از این عروسک برای اجرای مقاصد خود استفاده کنند، روزی که دستور دادید همه صندوق‌ها را به نام علی آقا خامنه‌ای باز کنند، من و دو سه آدم دل‌سوز که حداقل یکی‌شان، یعنی شیخ علی آقا تهرانی بیست سال شاگرد خاص و مورد محبت شما بود، به شما نوشتیم که این انتخاب ایران را بر باد می‌دهد، گوش نکردید و حالا می‌بینید آن‌چه نباید می‌دیدید. این همه خون‌ها ریخته شد، این‌همه جنایات وقوع پیدا کرد که از ذکر آن به خود می‌لرزم که مبادا قطره‌ای از این خون‌ها به سبب اخوت من و شما دامن مرا بگیرد، فقط برای این‌که شما به جای گوش سپردن به آن‌ها که هم به اسلام و هم به ایران علاقه‌مند بودند، گوش به شیاطین دادید. این چه معنا دارد که ما اسلحه از اسراییل بخریم و بعد از جنگ با اسراییل و تحریر جنوب لبنان سخن بگوییم؟ بنده در مورد جنگ و مسایل آن حرف نمی‌زنم که خود مثنوی هفتاد من کاغذ است، فقط می‌گویم آیا به گوش شما نمی‌رسد که بعضی از نور چشمی‌ها چه دست‌اندازی‌ها به بیت‌المال مسلمین به اسم جنگ و کمک به جنگ‌زدگان کرده‌اند، بیش از 3 ماه است بنده برای دیدن شما وقت خواسته‌ام ولی دفتر شما مرتب می‌گویند وقت ندارید، آن‌وقت هر روز ملای فلان ده و دادستان بهمان قصبه را به حضور می‌پذیرید، چون لابد به جز مدح و ثنا نمی‌گویند و بدبختانه شاید چون خداوند تبارک به من لسان مداحی نداده حتا باید از برادر خود محروم بمانم. حال روزنامه‌ها یک روزه یک شیخ را آیت‌العظمی می‌کنند و دیگری را افقه الفقها، آن شیخ گیلانی جلاد آیت‌اله می‌شود و دسته دسته ثقه‌الاسلام و حجت‌الاسلام از کارخانه حکومتی بیرون می‌آید، اسمش را هم گذاشته‌اند حکومت جمهوری اسلامی و مسرورید که حکم خدا را در زمین اجرا کرده‌اید؟ خوشا به سعادت آن‌ها که همان روزهای نخست رفتند و این روزها را ندیدند، من نیز دیر و زود می‌روم، تنها، وحشتم برای شماست .

«نامه آیت‌اله مرتضی پسندیده به آقای خمینی، 15 مرداد 1362»

و اما سخنانی آشنا، اما نه از دهان مصباح یزدی، بلکه از سخنان بهشتی، توجه کنید که معنای گفتار این آقا تا چه حد به اندیشه‌های کنونی آقای مصباح نزدیک است :

«دولت انقلاب! ملت ما می‌خواهد که تو دولت این 34 میلیون باشی نه دولت اون 2 میلیون. کدوم 2 میلیون؟ ما یه 2 میلیون آدم تی‌تیش مامانی داریم تو این مملکت که این‌ها همیشه نق می‌زنند. می‌گن این چه انقلابی شد آخه ما درست و حسابی می‌تونستیم شب‌ها به مجالس بزم برویم، عیش و نوشی داشتیم، هرزگی‌ها داشتیم، برا خودمون روزگار خوشی داشتیم، این چه انقلابی شد، مرگ بر این انقلاب که شب‌نشینی‌های ما را بر هم زد!

یادم می‌آد حدود هشت، نه ماه قبل یک‌روز وارد جلسه شورای انقلاب شدم دیدم دوستان قبلن اومدند و مطلبی مطرحه، گفتم چیه؟ گفتند که باید خدمت امام رفت و از امام خواهش کرد که به دادگاه‌های انقلاب بگویند دست از تعقیب این نوکران و مزدوران رژیم بردارند دیگه، یک عفو عمومی. خب گروهی از دوستان با این نظر مخالف بودند می‌گفتند ترحم بر پلنگ تیز دندان ستم‌کاری بود بر گوسپندان، عفو در جای خود، قهر در جای خود، اگر رحم و عفو به غلط در جای قهر به کار افتاد خطر انقلاب را و محرومان را و مومنان را تهدید خواهد کرد، گفتیم آقا این حرف‌ها نیست، این‌جورها هم نیست که می‌گویید. ملت ما از هر اعدام انقلابی استقبال می‌کنه، جشن می‌گیره برای این اعدام‌های انقلابی، گفتند نه آقا شما تو مردم نیستید. گفتم چه‌طور؟ خوب دقت کنید، گفتم چه‌طور؟ یکی از این چهره‌ها که من ایمان و صفا و همه چیزش را دوست دارم ولی این ضعفش را دوست ندارم، گفت این‌که امروز یکی از آشنایان مورد اعتماد من تلفن کرد که در اتوبوسی می‌رفتم، سوار بودم می‌رفتم، یک خانمی دیدم نسبت به انقلاب و رهبر انقلاب، حرف‌هایی می‌زنه که نشانه دل‌خوریش از انقلابه، از انقلاب دل‌خور شده، بدبین شده به انقلاب و حاصل حرف‌هاشو گوش کردم، دیدم این یکی از بستگان این ساواکی‌های تحت تعقیب هست و می‌گوید آخه تا کی ما باید در این ناراحتی به سر ببریم، گفتم آقا! شما خیال کردید که این خانم، نمونه و الگو و نماینده این ملته؟ از شما خواهش می‌کنم از این اتوبوس منطقه کذایی که اسکورت، در اون منطقه حرکت می‌کرده، تشریف ببرید توی اتوبوس‌های ده‌ها منطقه دیگر خودتون سوار بشوید. ببینید مردم می‌گویند، تا کی باید ببینیم ما، قاتلان فرزندان رشید امت انقلابی‌امان، راست راست توی خیابان‌ها راه می‌روند؟ «تکبیر حضار» اون‌ها فریادشان اینه. و نیروهای اصیل انقلاب این‌ها هستند، نه این یکی دو میلیون نازک نارنجی‌های سایه پرورده.

اولن انقلاب ما مکتبی است، نگاه تو دهن هیچ‌کس نمی‌کنه، نه اون 2 میلیون، نه این 34 میلیون. نگاه می‌کنه به مکتب، ببینه مکتب چی می‌گه. این 34 میلیون هم بزرگ‌ترین امتیازش اینه، که اول از رهبری انقلاب می‌خواهد، ای رهبر، و ای رهبری انقلاب، اول بگو ببینم اسلام چی می‌گه، من همون را می‌گویم که اسلام و قرآن می‌گوید. این بزرگ‌ترین امتیازشه، امتیازش اینه که صدای این 34 میلیون با صدای قرآن در هم آمیخته، یکی شده، و الا یک انقلاب مکتبی نه تو دهن 2 میلیون نگاه می‌کنه نه تو دهن 34 میلیون نگاه می‌کنه. 34میلیون، به 34 میلیون اهمیت می‌ده، احترام می‌گذاره اما اگه دید یک حرفی که اشتباه می‌زنه، وظیفه رهبری چیه؟ این‌که رو کند به این 34 میلیون بگه، عزیزان انقلابی من در این مورد برداشت و سخن‌تان اشتباه بود، شما غیر از این از رهبری صادق و متعهد انتظار دارید؟ ولی خوش‌حال باشید که تا این لحظه همواره این 34 میلیون ندای‌اش، سخن‌اش، خواسته‌اش، آرمان‌اش همون ندا و سخن و خواست آرمان اسلام و قرآن بوده است. عزیز من بیا برو ببین این 34 میلیون چی می‌گن، این‌ها چی می‌خواهند؟ من رفته بودم یکی دو ماه قبل فارس، شیراز، خانواده‌های شهدای انقلاب اون‌ها اومده بودن اون‌جا، می‌نالیدند، می‌غریدند، می‌گفتند قاتلان عزیزان ما، آن‌ها که در مسجد شیراز آن فاجعه رسوا را به بار آوردند و حمله کردند به اجتماع برادران و خواهران‌مان، این‌ها توی زندان نگه‌شون داشته‌اند، هنوز می‌ترسند حکم اعدام آن‌ها را صادر کنند. ببینید این‌ها چه می‌گویند، ای دولت‌، ای نخستین دولت منتخب مجلس شورای اسلامی. ملت از تو انتظار دارد، انتظاری قاطع که با دوستان انقلاب با کمال عطوفت و مهر رابطه برقرار کنی و با دشمنان انقلاب مومنانه بستیزی، اشداء على الکفار رحماء بینهم»

 

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , ,