Saturday, 18 July 2015
24 June 2021
دایره‌ی شکسته

«نسلی درخشان و هیجان‌انگیز»

2011 May 17

مه‌شب ‌تاجیک/ رادیو کوچه

بیش‌تر داستان‌های آمریکایی کمابیش بیان کننده‌ی رویاهای آمریکایی هستند، اما «اسکات فیتز جرالد» با خلق دنیایی آزاد و زیر سوال بردن ارزش‌های سنتی، انقلابی در آمریکا را نوید داد. آثار او در واقع تفسیری بر آمریکا، فلسفه‌ی وجودی آن و از بین رفتن این رویاست. داستان‌های او شکستن رویای اشخاص نیست بلکه بیان کننده‌ی وقایع سیاسی اجتماعی یک دوران است.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

پدربزرگ اسکات در سال 1843 در عصر قحطی به شهروندی ایرلند درآمده بود، او به‌وسیله‌ی تجارت عمده‌ی خوار‌و‌بار به «سنت‌پل» پول‌دار شد. سیر نزولی خانواده در میانه‌ی عصر استعمار مریلند شروع شد و خانواده‌ی آن‌ها در یک سراشیب سقوط افتاد. «فرانسیس اسکات کی فیتز جرالد» داستان‌نویس آمریکایی در خانواده‌ای ایرلندی نسب و در ایالت «مینسوتا» زاده شد. در سال 1913 به دانش‌گاه «پرینستون» وارد شد و در سال 1917 بدون دریافت هیچ‌گونه مدرکی از آن بیرون آمد، در حالی که پشت سر خود تصویری از پسری پرجاذبه، بلندپرواز، پرعقده و آگاه از استعدادهای ادبی خویش، برجای گذارد. پس از آن به خدمت ارتش درآمد و تا سال 1915 در آن باقی ماند، بی‌آن‌که امکان یابد که به اروپا سفر کند. همین امر موجب اولین سرخوردگی در زندگیش شد، اما توانست در اوقات بی‌کاری به نوشتن داستان و قصه بپردازد. پس از پایان جنگ به نیویورک بازگشت.

فیتز جرالد پس از  انتشار و پیروزی اولین رمانش به نام «این سوی بهشت» در سال 1920 به نوشتن  آثار متعددی دست زد، با ارزش‌های مختلفی که به‌طور غالب از خاطرات جوانیش مایه گرفته بود. «زیبا و دوزخی» از آن جمله است. مجموعه داستان کوتاه «قصه‌های قرن جاز» که از تجربه‌های شخصی نویسنده مایه گرفته و افراط در بوالهوسی و فساد تدریجی را در زندگی نسل جوان قرن بیستم نمودار می‌سازد نسلی که خدایان را مرده می‌پندارد، جنگ‌ها را با شکست مواجه می‌بیند و ایمان‌ها را متزلزل می‌یابد. فیتز جرالد چون سخن‌گوی «قرن جاز» در داستان خود قهرمانانی بی‌اعتقاد و غیرمسوول می‌آفریند و به خواننده چنین القا می‌کند که چیزی در این میان غلط و نادرست است که موجب نومیدی می‌گردد. رمان «گتسبی بزرگ» در نظر عده‌ای، زیباترین اثر فیتز جرالد آمد که در آن صدای خردشدن و شکسته شدن همه معیارهای فریبنده نسل او به گوش می‌رسید. پس از انتشار چند مجموعه داستان کوتاه مانند «همه جوانان غمگین» رمان دیگری در 1934 انتشار داد به نام «شب لطیف است» که نویسنده در آن به مشغله‌ی ذهنی و درونی خود بازمی‌گردد و شکست اشخاص داستان را انعکاسی از سرگذشت غم‌انگیز خود معرفی می‌کند.

«گتسبی بزرگ» رمان مشهور  او  در سال 1925  منتشر شد. این اثر، آمیخته با خاطره‌هایی شخصی که به نثری پرتحرک بیان شده است،‌ ماجراهای «جی گتسبی»، جوان جاه‌طلب و بی‌دانش و رمانتیکی است متعلق به خانواده‌ای بی‌بضاعت از «میدل وست». ماجراهای این جوان، که در واقعیت جیمز گتس نام دارد، امروزه در ایالات متحد شناخته شده است. از سویی، گتسبی محرم راز پسران هرزه و ناشناس، ‌و ماجراجویی دوست داشتنی است، و راوی شخصی به نام «کاراوی» ضمن این که اعمال گتسبی را تنفرانگیز می‌شمارد، چنین اعتراف می‌کند: «در این مرد چیزی فوق‌العاده وجود داشت، نمی‌دانم چه حساسیت شدیدی نسبت به وعده‌های زندگی در او بود که گویی به یکی از ماشین‌های پیچیده‌ای شبیه می‌شد که زمین‌لرزه‌ها را از فاصله ده مایلی ثبت می‌کنند.» گتسبی، که جنگ سال‌های 1917- 1918 را با درجه افسری به پایان برده است، به یک قاچاق‌چی ماهر مشروبات الکلی با شخصتی مرموز تبدیل می‌شود و درخشش موفقیتش با یک‌بارگی سقوطش هماهنگ است. گتسبی از همه‌ی اشراف نیویورک، که جز دلار به چیزی اهمیت نمی‌دهند، در ملک پرشکوهش در «لانگ آیلند» پذیرایی می‌کند. جشن‌های خیره‌کننده‌ای را که این ماجراجوی افسانه‌ای برای میهمانانش برپا می‌دارد شرح می‌دهد، جشن‌هایی که بیش‌ترشان به شکلی چاره‌ناپذیر نابکارانه است.

فیتز جرالد در این داستان تسلط خود را در فن روایت و حکایت آشکار می‌سازد. حضور شاهدی که سرگذشت را نقل می‌کند، به داستان رنگ واقعی و عینی و در عین حال وحدت کلام می‌بخشد. این بار اول است که فیتز جرالد در اثر خود، از وجود خویش می‌گریزد و در برابر اشخاص داستان خود را نادیده می‌گیرد. هم‌چنین موفق می‌شود که نثری پرقدرت به‌کار برد، بی‌آن‌که لحنی مسخره‌آمیز داشته باشد، به مزاح و مطایبه دست زند و به جای افکار رمانتیک به اندیشه‌های جهانی دست می‌یابد. سرگذشت گتسبی نمودار آرزوهای بزرگی است که به گونه‌ای جاودانی در قعر وجود همه‌ی آمریکایی‌ها نهفته است، از سرباز تا گانگستر و مرد ادب و آن آرزوی ثروت و ماجراجویی و خلاصه تحقق بخشیدن به وجود خویش است.

فیتز جرالد بیش‌تر اوقات سال‌های آخر عمرش را بر تمرکز و کار بروی آخرین رمانش ‌گذراند، اما در نهایت متنی ناتمام از این رمان را بر جای گذاشت و در سال 1940 از دنیا رفت. یک‌سال بعد در سال 1941 «ادموند ویلسون» رمان «آخرین نواب» را منتشر کرد. فیتز جرالد در این رمان هم اسلوبی مانند گتسبی بزرگ را اختیار کرد. آخرین نواب تغزل وی، اسطوره و صداقت و ریزبینی را در خود جمع کرده است. این داستان بر خلاف داستان‌های قبلی‌اش که تنها بر زندگی خصوصی قهرمانانش تمرکز داشت، هم جنبه‌ی خصوصی و هم اجتماعی دارد، به این معنی که رمان‌های قبلی سایه‌هایی رمزآلود اجتماعی داشتند ولی محوریت بر شخصیت اصلی داستان و زندگی خصوصی بود ولی در رمان آخرش این دو در ارتباطی تنگاتنگ و متقابل با یک‌دیگر دارند.

به‌طور کلی دستمایه‌ی آثار او امیدهای از دست رفته، آرزوهای شکست‌خورده و گذر زمان و جوانی‌های ناپایدار است، اما او این موضوعات را به‌طور مستقیم تجزیه و تحلیل نمی‌کند، بلکه در بستر اجتماعی آن‌ها را بیان می‌کند، به همین دلیل بعد از سال‌ها داستان‌های او کماکان به جذب خوانندگان می‌پردازد زیرا به تجربه‌های هریک از ما نزدیک است، و او زیرکانه آن‌ها را بیان می‌کند.

منبع:

بخشی از کتاب نیوز

 

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , ,