Saturday, 18 July 2015
19 June 2021

«شرکت سهامی ایالات متحده آمریکا»

2011 May 17

مطلب‌هایی که در این بخش تارنمای رادیو کوچه منتشر می‌شود یا انتخاب دبیر روز سایت و یا پیشنهاد دوستان رادیو است که می‌تواند از هر گروه یا دسته و یا مرامی باشد. نظر‌های مطرح شده در این بخش الزامن نظر رادیو کوچه نیست. اگر نقد و نظری بر نوشته‌های این بخش دارید می‌توانید برای ما ارسال کنید.

منبع: معمای مردان رقصان

از میان ۱۹ نفری که در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ انتحار کردند، ۱۵ نفر تبعه سعودی، ۲ نفر تبعه امارت متحده عربی‌ و دو نفر بعدی هم یکی‌ شان تبعه لبنان و آن دیگری تبعه مصر بود.

زکریا موسوی، آخرین عضو این مجموعه هم که مورد محاکمه قرار گرفت، شهروند فرانسه با اصالت مراکشی بود. آن روز‌ها در میان پایتخت‌های اسلامی خاورمیانه، تنها در میدانی در تهران گروهی از مردم به صورت خود جوش برای هم‌دردی با قربانیان این فاجعه برپا کردند و در دیگر کشور‌های اسلامی مردم غالبن با حسی آمیخته از تحسین به این حادثه نگاه می‌کردند.

۷ اکتبر ۲۰۰۱ ارتش آمریکا حمله نظامی خود را در افغانستان آغاز کرد و موفق شد با هم‌کاری موثر اطلاعاتی و سیاسی ایران و به کمک نیرو‌های ائتلاف شمال (از دوستان نزدیک دولت ایران) کابل را از چنگ طالبان و القائده در بیاورد.

البته پاکستان هم کمک‌های فراوانی‌ در این زمینه کرد (هرچند این خدمات مانند ایران رایگان تمام نشد و صورت حسابی‌ ۵ میلیارد دلاری برای امریکایی‌ها در پی‌ داشت.)

در کنفرانس بازسازی افغانستان در بن، جرج بوش و هم‌کارانش خدمات ایران رو به هیچ حساب کردند و عملن هیچ جای‌گاهی برای ایران در معادلات افغانستان پس ازطالبان و القائده در نظر گرفته نشد‌.

چند ماه بعد در ۲۹ ژانویه ۲۰۰۲ بوش در سخن‌رانی‌ سالیانه‌‌‌اش در برابر جلسه مشترک نمایندگان کنگره و سنا (2002 State of the Union Address The)، عراق، کره شمالی و ایران را به دلیل آن‌چه حمایت‌شان از تروریسم و تلاش‌شان برای دست‌یابی به سلاح‌های کشتار جمعی خواند تحت عنوان «محور شرارت» نام نهاد.

لیبی‌، سوریه و کوبا نیز تحت عنوان «آن سوی محور شرارت» نام‌شان در لیست قرار گرفت.

به‌نظرام باید یک بار دیگر تابعیت هواپیما رباهای انتحاری القاعده رو چک کنیم! آن‌ها از سعودی، امارات عربی‌ متحده، مصر و لبنان بودند و با یک درجه تخفیف ISI پاکستان نقشی اساسی در ریشه دواندن تفکرات بنیادگرایانه آنان داشت!

دو سال بعد نوبت صدام بود، این مرتبه هم هم‌کاری‌‌های ایران و دوستانش (مجلس اعلای انقلاب اسلامی شیعیان عراق و اتحادیه میهنی کردستان) ظرف کم‌تر ۱ ماه کمک شایانی در سقوط بغداد کرد.

در چهارم می‌‌۲۰۰۳، چند روز بعد از سقوط بغداد، این بار دولت ایران دیگر مانند داستان کابل، منتظر تعارف بوش نماند و نقشه راه‌ای‌ رو پیشنهاد کرد تا بر سر مسایل خاورمیانه از جمله حل مسایل اعراب و اسراییل بر اساس طرح پیشنهادی امیر عبداله (دو کشور برای دو ملت)، تبدیل حزب‌ا‌له لبنان به یک حزب سیاسی، قطع حمایت از حماس و جهاد اسلامی و شفافیت در مسایل اتمی‌ و برقراری امنیت در عراق و افغانستان و دیگر مسایل محل اختلاف، دو کشور به توافقی جامع برسند اما باز جواب دوستانه‌ای از سوی آمریکا شنیده نشد.

حقیقت‌اش، اگر از خوش‌نامی جمهوری اسلامی هم بگذریم که معمولن کم‌تر شریکی معتبر در عرصه بین‌الملی دارد، مورد نه چندان کوچک فوق، ساختار حاکم بر دست‌گاه سیاست‌گذاری آمریکا را به خوبی نشان می‌دهد.

بر اساس ادبیات ایدئولوژیک و میهن پرستانه بوش در آن روز‌ها، منطقن دولت‌هایی‌ که اتباع‌شان به آمریکا حمله کرده بودند باید مورد پرسش قرار می‌گرفتند، اما چرا چنین نشد؟

شاید قسمتی‌ از این سوال در شناخت ساختار قدرت در آمریکا و مراکز تصمیم‌گیری و سیاست‌گذاری در این بزرگ‌ترین کشور وفادار به ایده سرمایه‌داری باشد.

اعراب و به خصوص حکومت آل سعودی چیزی در حدود هفت درصد سرمایه‌های در جریان آمریکا را در اختیار دارند.

هفت درصد از بزرگ‌ترین اقتصاد دنیا به معنی‌ امکان ایفای نقشی‌ تاثیر‌گذار در کمپین‌های انتخاباتی نمایندگان کنگره، سنا و ریاست جمهوری و توان چانه زنی‌ با کارتل‌های بزرگ اقتصادی نفتی‌‌‌ و تسلیحاتی و نهایتن سیاست خارجی امریکا است.

در واقع ساختار سیاسی و انتخاباتی آمریکا را می‌توان به یک شرکت سهامی تشبیه کرد که سهام‌داران عمده جهت کلی شرکت را تعیین می‌کنند، سهام‌داران عمده این شرکت سهامی عبارت‌اند از صاحبان سرمایه و بانک، رسانه، تکنولوژی‌های نوین، شرکت‌های انرژی و ساخت تسلیحات.

این چنین می‌شود که اسامه بن‌لادن که رهبر القاعده است و آبشخور فکری و مالی‌اش از گروه‌های مذهبی تندرو در مملکت سعودی عربی است و قسمت اعظمی از نیروهای بدنه‌اش از ساکنان کشور‌های اسلامی منطقه تامین می‌شود مشکلی‌ برای دولت‌های کشور‌هایی‌ چون مملکت سعودی عربی‌، امارات و مصر به وجود نیاورد!

مدارس مذهبی‌ پاکستان هم در این جریان (۱۱ سپتامبر) نه تنها مشکلی جدی‌ برای دولت آن کشور ایجاد نکرد بلکه چکی پنج میلیارد دلاری نیز برایش به‌هم‌راه داشت تا در حمله به افغانستان با آمریکا هم‌کاری کند.

قسمت اعظمی از نیرو‌های بدنه القاعده و طالبان از پاکستان اتمی تامین شده و می‌شوند اما بمب اتمی پاکستان نیز مشکلی برایش ایجاد نمی‌کند چرا که یک دست‌گاه فوق‌العاده ورزیده دیپلماسی دارد.

در واقع در هیت حاکمه پاکستان دیپلمات‌ها به طنز می‌گویند: «اگر ایران وزارت نفت دارد ما وزارت خارجه داریم!» دیپلمات‌های که به خوبی مکتب بریتانیای رو در دیپلماسی به اجرا می‌گذارند.

مورد خطاب این نوشتار مطمئنن وزارت فخیمه خارجه جمهوری اسلامی نمی‌باشد، چرا که به گمان من اساسن چنین وزارت‌خانه‌ای سال‌هاست وجود خارجی‌ ندارد.

بلکه باموارد فوق می‌توان ارزش روابط سازنده یک کشور یا اتباع‌اش را با «شرکت سهامی ایالات متحده آمریکا» درک کرد و این‌که چگونه می‌توان با استفاده از لابی‌های مالی و سیاسی در جهت‌گیری سیاسی این بزرگ‌ترین قدرت اقتصادی – نظامی دنیا نقش ایفا کرد.

 

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , ,