Saturday, 18 July 2015
17 June 2021
روز‌مرگی‌ها

«قبر‌های غریب»

2011 May 18

مهرزاد موسوی‌/ رادیو کوچه

چند روز دیگر خبر خواهند داد، خرمشهر آزاد شد.

خبری که بعد از سال‌ها از گذشتنش یک یادداشت کوچک روی تقویم‌ها و یک ویژه‌ برنامه در تلویزیون شده.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

آزادی خرمشهر اما برای خیلی‌ها گرفتن سال‌گرد است و بهشت‌زهرا‌. آزاد‌ی خرمشهر آن سال‌ها‌، برای محله‌ی ما و من هزار هزار درد معنی می‌دهد‌. معنی «علی»‌، «فریدون»، «محمد»، معنی زیباترین جوانان محل‌، خرمشهر برایم معنی خون می‌دهد، خرمشهر را خون آزاد کرد، خون «اسماعیل» و «حسین»‌، بهشت‌زهرای تهران و خیلی شهرها، چندین ردیف‌اش پر شد تا خرمشهر آزاد شد، صف به صف شهید می‌رسید توی محله‌، خرمشهر معنی پنج‌شنبه می‌دهد‌، معنی مادرهایی که هنوز بعد از این همه ساله فراموش شده‌، قبرهای نورانی پسر می‌شویند و هر پنج‌شنبه از شیرینی‌فروشی محل شیرینیه خیرات می‌خرند، خرمشهر بوی شمع می‌دهد برایم‌، شمع‌هایی که با نور لرزان‌شان کنار درخت‌چه‌های یاسم زار شهدا هاله‌ی نور به‌صورت اشک‌آلود مادر می‌پاشند.

خرمشهر معنی دخترهای شهیدی می‌دهد که از کودکی پنج‌شنبه‌های‌‌شان را در لابه‌لای قبرها می‌گذراندند، خرمشهر‌، تنها یک هر نبود که آزاد شد‌، روح‌های عزیزترین‌های ما بودند که رها شدند، خرمشهر برایم معنی گل میخک می‌دهد، میخک سرخ رنگی که روز اعزام نیروها پسرها بر سر کلاشینکف‌ها گذاشته بودند، در یک عکس یادگاری با لباس‌های اطو‌شده‌ی سبز رنگ، پسرهایی که از کنار کتاب و درس دبیرستان و دانش‌گاه بلند شدند و اسلحه‌های سنگین را به دوش کشیدند، با چهره‌های مردانه و ریش‌های نورس‌شان عکس یادگاری گرفتند. و حالا این عکس یادگار خانه‌ی خیلی‌ها شده‌، عکسی که نیمی از آدم‌هایش‌، شهید و مفقود و اسیر شدند. یادگار آزادسازی خرمشهر بر روی دیوار خیلی از خانه‌ها مانده است.

خرمشهر را خون آزاد کرد، خون علی، که سقای آن روزها بود و خود تشنه شهید شد، سال‌های اسیری و دوری و شکنجه‌ی رحیم بود که زخم‌خورده و پیر چند سال بعد آزاد شد.

این حرف‌ها شعاری نیست‌، حرف‌های تکراری و کلیشه‌های تهوع‌آور مجری‌های تلویزیونی نیست، این‌ها حماسه‌های آن روزها و حقیقت‌های پنهان این روزهاست. آن روزها که پسرها به جنگ رفنتد‌، آن روزها که خون‌، پای درخت مبارزه جاری بود، قرار نبود که وسیله‌ی تبلیغ نظام بشوند، قرار نبود خون آنان چماق بشود روی سر مردم. قرار نبود به اسم آنان تاراج کنند و ببرند و سازمان و ارگان به نام آنان و به کام خود باز کنند.

آن روزها حرف ناموس بود و یک وجب خاک‌، آن روزها همه ایمان داشتند به این که می‌جنگیم تا ایران بماند. آن روزها قرار نبود روی تخته سیاه خوب و بدها را جدا کنیم. آن روزها حکایت دوستی و فداکاری بود، جلو زدن در ایثار مال و جان بود، حرفی از انحصار و منم منم‌های دریدگان امروزی نبود، اگر همه می‌گوییم روزهای خوب خدا و ایران بود دروغ نگفته‌ایم، گزاف نبافته‌ایم، آن روزها تجلی بهترین‌های انسانیت ما بود، رنج ببریم که دیگران رنج نبرند، شعار آن‌روزها این بود، صادقانه همین بود.

اگر می‌بینید عده‌ای حسرت آن روزها را می‌خورند ریش‌خندشان نکنید‌، این به معنی دوست‌داشتن جنگ نیست، معنی حسرت روزهای خوب‌بودن و یک‌رنگ بودن آدم‌هاست، به اطراف‌تان خوب نگاه کنید و آدم‌های دور و برتان، اگر شما بودید و آن همه زیبایی انسانی را می‌گذراندید الان و در این روزگار حسرت‌اش را نمی‌خوردید.

خرمشهر همین روزها آزاد شد، یادتان هست یا نیست به خیابان ریختیم و شیرینی پخش کردیم‌، صدای گریان گوینده‌، خرمشهر شهر خون آزاد شد،

و صدای الله‌اکبر مردم روی بام‌ها…

…. چه‌قدر نزدیک است به این روزها و الله‌اکبرهای روی پشت بام‌ های الان، آن روزها دشمن از خاک بیرون رفت و این روزها دشمن در خاک است و ما هم‌چنان الله‌اکبر می‌گوییم، چه شباهت و تقارن نا‌میمون و نامبارکی، آن روزها شهرمان خون بود‌، این روزها دل‌مان خونین.

خرمشهر آزاد شد، اما هنوز مردمش آب سالم برای خوردن ندارند، مردم هنوز در ویرانه‌های آن روز‌ها زندگی می‌کنند، هیچ خرمشهر رفته‌اید، مسجد جامع‌اش را دیده‌اید، همان مسجدی که آجر آجرش شاهد جان‌دادن جوان‌های ما بود، خرمشهر الان‌، خرمشهر اسیر فقر است هنوز‌، در بند است، این بار در بند ندانم‌کاری‌ها.‌

اما همین روزها ردیف‌های شهدای آن سال‌، پر می‌شود از شمع و گلاب و شیرینی‌، جشن سال‌گرد پسرهای خوش‌تیپ آن دوره است، قد و بالایشان را که می‌بینی از این همه زیبایی و جوانی حظ می‌کنی.

دلت از آن همه خاک روی بدن‌های خونین می‌گیرد، این روزها جوان‌های ردیف به ردیف خوابیده‌ی  عزیزمان زیارت نمی‌شوند، حتا بعضی‌های‌شان بین خانواده‌های خودشان هم غریب‌اند، اما مادرهایی هستند که می‌آیند، هر پنج‌شنبه‌، با پاهای خسته و دردناک‌شان ظرف‌های آب را پر می‌کنند و روی قبرها می‌ریزند و جارو می‌کشند، خانه‌ی مرمری پسرها را دست می‌کشند تا روی آن‌ها غباری نماند، بعد شیشه‌ی قاب‌شان را با دقت تمیز می‌کنند، شمعی روشن می‌کنند و میخک‌ها را روی سنگ پرپر می‌کنند، و جعبه‌ی شیرینی را روی سنگ قبر می‌گذارند و آخر سر یک گوشه روی یک چهار پایه زیر درخت‌چه‌ی یاسی که حالا سایه‌اش کل آن‌جا را گرفته می‌نشینند و به عکس روبه‌رویشان خیره می‌مانند‌، یادم رفت بگویم قبرهای فراموش‌شده‌ی همسایه‌شان هم تشنه‌ی محبت نمی‌مانند مادرها همیشه همه را می‌شویند چه فرقی می‌کند‌، همه این پسرها پسر‌شان هستند و همه این سنگ‌ها‌، تنهایی کسانی را در آغوش گرفته که همین روزها کف کوچه‌های خرمشهر به خاک افتاده بودند‌، پسرهایی که قرار نبود خون‌شان خوراک حکومتی شود که حالا فرزندان دیگر همین مادران را در سلول‌های تاریک‌شان زیر شکنجه بگیرند.

قرار نبود پدران با رمز یا علی‌ابن ابیطالب چندین سال پیش برای نجات خاک‌شان بجنگند و این‌بار به‌نام نامی‌اش فرزندان‌شان را به صلیب بکشند، جهان‌آرا‌ها بروند که خیال‌شان راحت باشد از ناموس خاک‌شان و حکومت‌داران سال‌ها بعد صورت فرزندان‌شان را سرخ کنند و تن همسران‌شان را کبود.‌

حساب شهدا جداست از داعیه‌داران و چفیه‌اندازان دروغین‌شان، چیزی که این روزها درد آور‌تر است همین است که خرمشهر را خون‌ها‌ی پاک آزاد کردند اما پیرهن خونین‌شان را فرصت‌طلبان ریا و تزویر بیرق کردند و همین درد برای همه بس، مادر اشک می‌ریزد‌، زن اشک می‌ریزد و می‌نویسد، از مزارهای غریب‌اندر غریب این سال‌ها…………

 

 

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , 

۳ Comments


  1. SEYED
    1

    سلام بر مهرزاد

    کی می شود ایران آزاد شود ؟؟/


  2. Farvahar
    2

    مهرزاد دستت درست و یزدان نگهدارت چه خوش گفتی


  3. سید
    3

    هزار بار قربانت شوم
    نویسنده گرامی …هزار سیاس …و هزار آفتاب…تقدیم تو
    سید…..جانباز شیمیایی