Saturday, 18 July 2015
20 June 2021
نسرین ستوده خطاب به فرزندش:

«با معصومیت خود برای همه زندانیان بی‌گناه دعا کن»

2011 May 19

منبع: مدرسه فمینیستی

نسرین ستوده، حقوق‌دان و فعال جنبش زنان، که بیش از ۹ ماه است در زندان اوین به سر می‌برد، نامه‌ای به پسرش، نیما نوشته است. او به دلیل عدم دست‌رسی به کاغذ در زندان، این نامه را بر روی دستمال کاغذی به نگارش درآورده است.

در زیر  متن تایپ شده نامه نسرین ستوده و نیز تصویر اصل نامه او را که بر دستمال کاغذی به دو فرزندش، نیما و مهراوه نوشته، مشاهده می‌کنید.

نسرین ستوده در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به اتهامات تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت ملی و عضویت در کانون مدافعان حقوق بشر، به ۱۱ سال حبس تعزیری، ۲۰ سال محرومیت از وکالت و ۲۰ سال ممنوعیت خروج از کشور شد و هم‌چنین به اتهام بدحجابی در یک فیلم سخن‌رانی به ۵۰ هزار تومان جریمه نقدی محکوم شده است.

نیمای عزیزم، سلام

نامه نوشتن برای تو سخت است، تو که آن‌قدر معصومی که نمی‌توانم برایت بگویم از کجا برایت نامه می‌نویسم. تو که از مفاهیم زندان، بازداشت، حکم، دادگاه، ظلم، سانسور، خفقان یا رهایی، آزادی، عدالت، تساوی و … تصویری در ذهن نداری.

از چه با تو سخن بگویم که با «اکنون» تو حرف زده باشم و نه آینده‌ات. چگونه برایت توضیح دهم که آمدنم به خانه دست خودم نیست تا به سویت پر بکشم، تو که به پدرت گفته بودی به مامان بگو کارش را تمام کند و به خانه برگردد. چگونه برایت بگویم که هیچ «کاری» نمی‌تواند مرا از تو این همه دور کند، در واقع هیچ «کاری» حق ندارد مرا این همه از تو دور کند. هیچ «کاری» حق ندارد این‌قدر حقوق کودکانم را نادیده بگیرد که طی 6 ماه بازداشت به من یک ساعت ملاقات با تو را بدهد.

با تو چه بگویم که هفته‌ی گذشته از من پرسیدی مامان با ما به خانه می‌آیی؟ و من در مقابل چشم ماموران بازداشت‌گاه به تو گفتم: «کارم طول می‌کشد و دیرتر می‌آیم». آن وقت تو با سر تکان دادنت گفتی باشد و دستم را کشیدی و با لب‌های کوچک‌ات بوسه‌ای کودکانه بر دست‌هایم زدی…

نیمای عزیزم!

در طول 6 ماه گذشته دو بار به شدت گریستم. بار اول در سوگ پدرم بود که از عزاداری و سوگواری نیز محروم بودم و بار دوم همان روز بود که نتوانستم با تو به خانه برگردم و وقتی به سلولم برگشتم بی‌اختیار بلند بلند گریستم.

نیما جان!

بارها در پرونده‌های مربوط به حضانت کودکان، دادگاه‌ها چنین رای داده‌اند که نمی‌توانند ملاقات کودک 3 ساله را  برای 24 ساعت متوالی به پدر بسپرند. در چنین آرایی مهم‌ترین استناد دادگاه‌ها به سن چنین کودکانی است که نمی‌توانند 24 ساعت دور از مادر بمانند زیرا برای کودک آسیب روحی‌–‌روانی به هم‌راه دارد.

اما همین دست‌گاه قضایی می‌تواند حقوق کودکی را نادیده بگیرد که تصور می‌کند مادرش در صدد اقدام علیه امنیت اوست!!!

البته که دلم نمی‌خواهد با تو از این که در صدد هیچ اقدامی علیه امنیت «آن‌ها» نبوده‌ام و فقط به عنوان یک وکیل به آرا‌ قضایی و آرایی که علیه موکلانم صادر شده بود، معترض بوده‌ام، اشاره کنم.

البته که مایل نیستم به تو ثابت کنم و مثلن بگویم متن مصاحبه‌هایم همگی عیان است و علنی، و اکنون به دلیل انتقاد از آرا‌ قضایی که حرفه‌ی اصلی هر وکیلی است، شایسته 11 سال حبس شناخته شده‌ام.

اما مایلم بگویم: اولن نخستین کسی نیستم که چنین حکم ناعادلانه‌ای را دریافت کرده‌ام. اما امیدوارم آخرین آن‌ها باشم، هر چند بسیار بعید می‌دانم.

ثانین از این که در کنار موکلانم در زندان هستم، موکلانی که دفاعیات من به دلایل غیرقضایی و غیرحقوقی موثر نیفتاد و آن‌ها روانه زندان شدند، بسیار خشنودم و دست‌کم آرام‌ام.

ثالثن دوست دارم بگویم به عنوان یک زن از این که افتخار دفاع از بسیاری از فعالان مدنی و معترضان انتخاباتی را بر عهده داشته‌ام، به دلیل حکم سنگین‌ام به خود می‌بالم. زیرا دوست‌تر داشتم به عنوان وکیل آن‌ها، حکمی سنگین‌تر از آنان دریافت کنم.

حالا دیگر تلاش زنان ثابت کرد که دیگران، اعم از مخالف و موافق نمی‌توانند آن‌ها را نادیده بگیرند. اما نمی‌دانم آن را که از همه بیش‌تر دوست دارم، چگونه به تو بگویم؟ چگونه بگویم که برای قاضی یا بازجویم یا دست‌گاه قضایی دعا کن. دعا کن تا به عدالت قلبی و آرامش روح برسند تا شاید ما نیز در آرامش زندگی کنیم، مثل خیلی از کشورهای دنیا.

عزیزم، آن‌چه در چنین پرونده‌هایی برنده‌ی نهایی است، دفاع قضایی خوب یا بد نیست، که از این بابت وکلایم در دفاع بی‌نظیرشان سنگ تمام گذاشتند، بلکه معصومیت و مظلومیت انسان‌هایی است که در چرخ دنده‌ی چنین آرای عجیب و غریبی له می‌شوند. آن معصومیت قطعن برنده‌ی بازی است. برای همین از معصومیت کودکانه‌ات می‌خواهم برای آزادی همه‌ی زندانیان بی‌گناه، و نه فقط زندانیان سیاسی دعا کنی.

به امید روزهای‌ بهتر

مامان نسرین

اسفند 89

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , ,