Saturday, 18 July 2015
21 June 2021
مجله جاماندگان-‌سایه‌ای هراسان در شبستان عتیق-‌قسمت نود و هشت

«عورت مومنان برباد رفت»

2011 May 20

شراره سعیدی/ رادیو کوچه

حکومت‌هایی که برپایه اعتقادات وحدانی پایه‌ریزی می‌شوند، گاهن دچار پارادوکس‌هایی بسیار پیچیده‌‌اند، در عصر ارتباطات و بی‌معنایی محدودیت، چاره‌های موثر این‌گونه دولت‌ها که با چارچوب‌های از پیش‌ تعیین شده و غلوآمیز و پوسیده به علت تکرار شعارهایی غیرعملی برای جلب طرف‌داران متعصب، خود را محدودتر کرده‌اند، بسیار کم است.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

یکی از معضلات کنونی کشور ما، مهار تمایلات جنسی نسل جوان در زیر لوای قوانین اسلامی‌ست.

از نو مرور کنیم، پس از انقلاب سال 57 ابتدایی‌ترین اقدامی که در این مورد در فضای انقلابی و چریکی انجام گرفت، انحلال مراکز تماس دو جنس مخالف بود، روزنامه اطلاعات دهم بهمن 57 می‌نویسد: «از حدود ساعت پنج بعد‌از‌ظهر در اطراف «قلعه شهر نو» به تدریج مردم اجتماع کردند. مدت زیادی نگذشت که اجتماع افراد با تظاهرات توام شد.

ابتدا ماموران فرمان‌داری نظامی از مردم خواستند که پراکنده شوند و پس از مدتی اقدام به تیراندازی هوایی کردند. با رفتن ماموران دوباره اجتماع کثیر مردم در اطراف محله روسپیان تشکیل شد.

در حدود ساعت شش بعد‌از‌ظهر چند تن از جوانان به در «قلعه» حمله کردند و بعد جمعیت به تبعیت از آن‌ها به خیابان‌های داخل «قلعه» ریختند. در این هنگام با وسایلی که از قبل تهیه شده بود، خانه‌ها و مغازه‌های داخل «قلعه» به آتش کشیده شد.

سال‌ها گذشت، اما رویای مومنان رنگ واقعیت نیافت، نسیم‌های خنک و سپس طوفان‌های بزرگ بر فراز دژ قهقهه جریان یافت و آن نسل کماندو دریافتند که متاسفانه سرکوب‌ها، تحقیرها و کشتارها موثر نیافتاده و آن خوی اهریمنی در زیر پوست شهرشان و از آن بدتر خودشان در حال پاره کردن پوست‌شان است

گروهی به زنان ساکن محله حمله کردند، اما در این جریان عده دیگری از تظاهرکنندگان مانع وارد ساختن صدمه به ساکنان «قلعه» شدند. چند تن از شاهدان عینی اظهار داشتند تعدادی از روسپیان در این وقایع مجروح و دو تا سه نفر کشته شده‌اند.

به این ترتیب «روسپی‌خانه بزرگ شهر» به آتش کشیده شد. آتش‌سوزی ساعت‌ها «محله غم» را می‌سوزاند و خاک‌ستر می‌کرد. ماموران آتش‌نشانی که پیرو اعلامیه قبلی خود ضمن اعلام هم‌بستگی با مردم اعلام کرده بودند از خاموش کردن آتش‌هایی که مردم نمی‌خواهند، خودداری خواهند کرد، در نتیجه اقدامی برای خاموش کردن این آتش‌ها صورت نگرفت… و پس از آن سیمین بی ام و، پری بلنده، اشرف چهارچشم، شهلا آبادانی و پری سیاه  که از سردسته‌های روسپی خانه‌ها بودند اعدام شدند.

و بدین گونه ملت مومن حق خود را از روسپیان گرفته و با خشم انقلابی آن‌ها را محو کردند.

آن ملت مومن اقدامات انقلابی دیگری در همین راستا انجام دادند، آن‌ها برای از بین بردن هر نمادی که امکان تحریک جنسی را ممکن می‌ساخت، از طرح پوشش زنان نهایت حمایت را نمودند، چنان‌که هنگامی که تعدادی از زنان و دختران کارمند و دانش‌آموز در 17 اسفند 1357 در اعتراض به اجباری شدن حجاب در تجمع کردند، روزنامه‌های دولتی خبر تجمع را به دروغ به عنوان اعتراض روسپیان پوشش دادند و نوشتند «امروز گروهی از زنان بدنام و روسپیان و فواحش محلات معلوم الحال که بساط کاسبی‌شان برچیده شده، دست به تظاهرات زدند…»

ملت شهیدپرور ایران در همین زمینه سعی نمودند که نیازهای‌شان را به قلعه فراموشی سپرده و از جانب خود برای فرزندان مذکر و مونث‌شان نیز حکم‌های لازم‌الاجرا صادر کردند، ملت شهیدپرور از آن‌جا می‌گویم که این اقدامات با نوعی رضایت جمعی انجام گرفت، برای زن و مرد انقلابی و چریک – آمال ایده‌آلیستی مذهبی در حال وقوع بود، جامعه‌ای آرمانی بدون نیازهای مادی- البته به‌تر از بهشت- زیرا که در بهشت نیز به این نیازها پاسخ داده می‌شود اما آن‌ها تصمیم گرفته بودند در این جهان نسل هرگونه غریزه آبروبری را از ریشه بخشکانند.

سال‌ها گذشت، اما رویای مومنان رنگ واقعیت نیافت، نسیم‌های خنک و سپس طوفان‌های بزرگ بر فراز دژ قهقهه جریان یافت و آن نسل کماندو دریافتند که متاسفانه سرکوب‌ها، تحقیرها و کشتارها موثر نیافتاده و آن خوی اهریمنی در زیر پوست شهرشان و از آن بدتر خودشان در حال پاره کردن پوست‌شان است.

ضربه‌های کاری به این بندگان خدا، در دهه‌های 70 و 80 با رواج تن‌فروشی، تن‌فروشی بسیار مشهود زنان در تهران و سپس سایر شهرها با وجود مقابله نهادهای حکومتی با «بدحجابی» شهروندان در خیابان‌ها و اماکن عمومی و اجرای طرح ارتقای امنیت اجتماعی، وارد شد.

این عریانی در خرید و فروش تن، در خیابان‌های پر‌تردد و اصلی بیش از هر‌چیز سازمان‌یافته ‌بودن فروش سکس در ایران را نشان می‌داد و تمامی این ماجرا انقلابیون دیروز و والدین امروز را در پروسه‌ای معیوب و بن‌بست قرار داد، راهی برای فرار نبود، قاچاق زنان و دختران ایرانی در داخل کشور و قاچاق دختران افغانی به منظور تن‌فروشی، تن‌فروشی اجباری و استثمار جنسی تجاری نیز رواج یافت، اخباری نیز هر از چندی در رسانه‌ها درباره حراج دختران ایرانی در بازارهای برخی از کشورهای عربی حوزه خلیج فارس منتشر می‌شود که متاسفانه بر اساس برخی آمار، نود درصد زنان تن‌فروش در تهران باسواد هستند و در شهر تهران، میانگین سنی زنان تن فروش 21 سال گزارش شده، در حالی‌که در سال 1347 این میانگین سنی 31 سال بوده‌ است.

از تن‌فروشی زنان بدتر، تن‌فروشی مردان بود، تن‌فروشی به کناری، عادات جنسی نامتعارف را نیز به آن اضافه کنید و در عین حال تصور کنید اوج خشم حاکمانی را که برای لاک ناخن، پوشیدن چکمه، رنگ موی روشن و آرایش صورت مقررات وضع می‌کنند و نه تنها قوانین‌شان از سوی قشر عظیمی از جامعه مورد سخره قرار می‌گیرد، بلکه دختران واضعان قوانین نیز آن را زیر پا بگذارند.

در چنین شرایطی حکومت دین‌مدار پس از گذراندن دوران دستپاچگی و سرگردانی به ساده‌ترین روش و دم‌دستی‌راه متوسل می‌شود، این‌بار خبری از تحقیر، کشتار و تهمت نیست. صیغه، هم مورد تکریم است و هم ثواب دارد، با خواندن آیه‌ای خیانت عین رحمت پروردگار می‌شود، روسپیان باهوش صیغه‌های امروزی می‌شوند و مشکل مردان متاهل با عنایت حکومت دینی حل می‌شود.

اما باز مسئله برسر جای خود باقی‌ست، مجردانی که حتا در صورت رفع نیازهای جنسی‌شان به صورت مخفیانه از گپ و گفتی آزادانه و معاشرتی دل‌خواه از سوی خانواده و نیروهای پلیس محرومند، در هر حال به آن‌چه خواهان آنند دست می‌یابند، دختر و پسر هم ندارد، پرده‌های بکارت چینی جواب‌گوی خانواده‌های چریک خواهد بود، اما آن‌چه آشکارا قابل ترحم است، درماندگی حکومت اسلامی و حامیان آن در حل ابتدایی‌ترین مشکل جامعه سنتی ایران است، حکومتی که باعث شد در پوشش و منش روسپیان از دختران دانش‌جو قابل تمیز نباشند و عورت مومنان برباد رود.

 

 

 

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , , , 

۱ Comment

  1. 1

    سلام
    من یاسر عرب هستم
    مستند سازی که در نگاه اول شاید در جبه ی مخالف شما قلمداد شود اما واقعیتی که از خود سراغ دارم کمی متفاوت تر است
    بگذریم. این روزها برای اولین بار مستندی اجتماعی را با موضوع وضعیت اسفناک روابط جنسی در ایران کلید زده ام و از همکاری شما نیز استقبال می کنم

    من با تو مخالفم اما جانم را میدهم که ازادانه سخنت را بگویی.. لئو تولستوی
    منتظر شما برای تبادل نظر هستم