Saturday, 18 July 2015
24 June 2021
مجله جاماندگان-سایه‌ای هراسان در شبستان عتیق-قسمت نود و نه

«مشخصه‌های مشترک ما، عامل دوام نظام»

2011 May 21

شراره سعیدی/ رادیو کوچه

در ادامه سلسله برنامه‌های شبستان عتیق قصد داشتم تا بر تاثیرات فرهنگی جمهوری اسلامی بپردازم که آقای «خاتمی» بهانه‌ای ایجاد نمود برای ارایه شواهد گویا، سخنان رییس‌جمهوری اسبق ایران و واکنش‌های بسیار متفاوت در قبال آن، قبل از آن‌که موجب توجه به سخنان او که با توجه به شناخت عمومی از ایشان قابل پیش‌بینی بود، توجه اصلی را به واکنش‌های ایجاد کرده جلب می‌نماید، آیا این تضاد آرا تا به این حد و تا این سقف، نشانه‌ای از بیماری جامعه ایرانی‌است؟

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

آیا این حملات کلامی و درگیری‌های کینه‌توزانه معمولی است؟ آیا قسمت اعظم نظرات بیان‌شده از سوی اپوزیسیونی با دشمن واحد نبود؟ آیا آقای خاتمی به‌عنوان رییس‌‌جمهوری اسبق ایران از احساسات تحریک‌شده مردمش مطلع نبود؟ آیا او با قصد توهین به مردمی بی‌ثبات روانی، درصدد سواستفاده از فضای کنونی و ملتهب حاکمیت برای بازگشت به قدرت بود؟ و چگونه است که این صف‌بندی تا به این حد جدی شکل می‌گیرد؟ شاید پاسخ به این سوالات نتیجه‌گیری مناسبی برای چرایی ثبات نظام جمهوری اسلامی باشد .

در ابتدا باید بیان کرد که کاستی‌ها و عیوب فرهنگی از آن‌جا که مختص تمامی تمدن‌های شناخته‌شده است، نباید با جبهه‌گیری نژادی به این مسئله پرداخت، این نوشته تنها بازخوانی مسلمات است و ما برای شناخت معضلات کنونی به این پیش‌فرض‌ها می‌پردازیم:

ما خود خوب می‌دانیم که دارای مشترکات فرهنگی مشابهی هستیم، مشخصه‌هایی مانند‌: محافظه‌کاری افراطی، احساساتی آنی، گذرا، کم‌عمق و غیر قابل اطمینان، آرمان‌گرایی و نژادپرستی از روی عدم اعتماد به نفس، قانون‌گریزی و مهم‌تر از همه ترسی خودخواهانه که نمود آن در بی‌توجه‌ای به آزادی‌های دیگران معلوم می‌شود.

ما خود خوب می‌دانیم که دارای مشترکات فرهنگی مشابهی هستیم، مشخصه‌هایی مانند‌: محافظه‌کاری افراطی، احساساتی آنی، گذرا، کم‌عمق و غیر قابل اطمینان، آرمان‌گرایی و نژادپرستی از روی عدم اعتماد به نفس، قانون‌گریزی و مهم‌تر از همه ترسی خودخواهانه که نمود آن در بی‌توجه‌ای به آزادی‌های دیگران معلوم می‌شود

تمامی این مشخصه‌های فرهنگی به دلایلی آشکار اتفاق افتاده و انکار آن راه رهایی نیست، ما محافظه‌کار و بدبینیم زیرا در سال‌های بسیاری با شعار مذهبی تقیه مورد انواع استثمارهای آشکار و پنهان قرار گرفته‌ایم، ما آموزشی عرفی دیده‌ایم که باید مال خود را سفت بچسبیم تا همسایه‌مان را دزد نکنیم، اگر تنها به همین یک دلیل توجه کنیم درخواهیم یافت که اعتمادی حتا جزیی جرمیست غیرقابل بخشش، شعار این‌ است، آن‌که اعتماد می‌کند، مقصر است نه آن‌که خیانت می‌کند، این باور آن‌گاه که از نسلی به نسل دیگر ارث رسد و علم به آن‌که تقیه نیز راه را برای نیروی حریف که حتا می‌تواند برادر خونی ما باشد، باز گذاشته، حاصلی ندارد جز محافظه‌کاری افراطی در تمامی رفتار و افکار ما .

ما ایران‌یان احساساتی نامطمئن و آنی داریم، زیرا بلوغ حسی در ما یا هرگز اتفاق نمی‌افتد یا به آن حد دیر انجام می‌شود که موجی از سرخوردگی موجب افسردگی می‌شود، بسیاری از اتفاقات در ظرف مکانی و زمانی مناسب باید به پختگی برسند، وقتی در سنین مناسب اتکا به خود، ارتباطات مناسب و پردست‌انداز با جنس مخالف، چالش‌های جدی برای تصاحب حرفه، شغل، پول، تحصیل .. را جوانی در سن مناسب تجربه نکرد، در کشوری که به‌علت تبعیض جنسیتی در قرن 21 هنوز برتری‌های نرینه موجب قلیان احساساتی کور و تایید‌شده از سوی جامعه‌ای دگم و عقب‌افتاده جریان داردف حاصلی جز آن نخواهد داشت که زنانی حسود، نامطمئن با احساساتی مبتذل در سطح کودکان داشته باشد.

و مردانی هیجان‌زده که تنها تفاوت ابراز احساسات‌شان با هم‌جنسان‌شان در گونه‌های جانوری دیگر، خیانت‌های پیش‌پاافتاده و هرزه می‌شود، عدم چالش‌های مناسب حسی در تمامی زمینه‌ها، وقتی سال‌های ممتدی ادامه یابد موجب می‌شود که به جای ترفندهای هنرمندانه و مبتکرانه برای یافتن راه‌های حل صحیح جای خود را به دم‌دستی‌ترین روش‌های بی‌تعقل داده و هنر طی کردن آرام و متین مسیر تعالی احساسات به جیغ‌کشیدن کودکان عقب‌افتاده‌ای مانند شود که در جا زده و در همه حال منتظر معجزه‌ای از بالا هستند .

ما ایران‌یان بسیار متعصبانه سعی در تحقیر ملل دیگر و یادآوری برتری‌های خود به انواع سبک‌های گوناگون داریم، این مشکل در خارج از کشور بیش‌تر خود را نشان می‌دهد. هر‌چه حسادت ما اوج می‌گیرد، طعنه‌ها و بدبینی‌های‌مان بزرگ‌تر می‌شود، من تصور می‌کنم شاید این خنده‌های موذیانه‌مان نوعی پوشش بر عدم اعتماد به نفس‌مان باشد، بارها شاهد بوده‌ایم که در مواجهه با ملتی که در بسیاری از مراحل از ما فرسنگ‌ها پیش‌ افتاده‌اند، ما در تمامی آداب و سنن و رفتارشان ریزبینانه به‌دنبال حقارت‌های‌شان هستیم، چرا؟ آیا رسالتی برای تبدیل دنیا به بهشت برین بر گردن داریم؟

آیا تا به آن حد به خود مطمئن‌ام که حاضر به قیاس خود با آنان باشیم؟ تصور می‌کنم پاسخ‌های منصفانه منفی است، مشکل در جایی دیگر است، شاید ما مردمانی باشیم که با احساس درماندگی و یاس به گذشته خود نگریسته و در پس تاراج گذشته‌های دور خود بیگانگانی را مقصر می‌بینیم که تمام بزرگی‌شان را از ما دزدیده‌اند و همین حس اغفال‌شدگی موجی از نفرت پنهان را در ما بیدار می‌کند، البته ما حتا به هم‌وطنان‌مان در خارج از کشور هم حس خوبی نداریم، نه تنها در این ابعاد بزرگ که در مقیاسی کوچک‌تر نسبت به همسایه، عروس تازه وارد به خانواده‌مان، هرکس که از ما نباشد، شاید این حس ارثی نشات‌گرفته از سال‌ها تحقیرشدگی از سوی کسانی باشد که بیگانه بودند و در تضاد با منافع ما در کشورمان بر خودمان حاکم شدند، ما مانند گذشتگان‌مان با مدارا با بیگانه به‌صورتی موذیانه سعی در تخریب از زیر را داریم، ما ایران‌یان سال‌ها با اعراب، مغول‌ها، ترک‌ها… مدارا کردیم و سرانجام سنگ زیر آسیا ماند و آن‌ها رفتند، عدم اعتماد به نفس در مبارزه آشکار ارثی ‌است که در خون و رگ ما جان گرفته و حال سال‌ها پس از آن تهاجم‌ها تبدیل به روح جمعی‌مان گشته و ترجیح می‌دهیم به جای هرگونه مبارزه‌ای برای تصاحب جای‌گاه‌های جهانی منتظر نابودی کشورهای بزرگ بوده و پس از آن سهم خود را از بزرگی دنیا بیابیم.

تمامی قوانین از نظر یک ایرانی واقعی محدودیت‌هایی است که به زور بر او تحمیل شده، او مظلوم واقع شده، زیرا مجبور به رعایت آدابی است که نمی‌پسندد‌. از آن‌جا که هرگز، هرگز در کشور ما ایران، حکومتی مردم‌سالار و محبوب و غیر طبقاتی حاکم نبوده، از نگاه یک ایرانی، تمامی قوانینی که حتا خود به خوبی می‌داند ادامه حیات اجتماعی بدون آن‌ها ممکن نیست، دسیسه‌هایی از سوی مافوق‌ها برای آزار او است، با وجود این تفکر نهادینه شده مسلمن هر کسی به خود حق می‌دهد در اولین فرصت این ریسمان‌های دست و پاگیر را پاره کرده و از آن رهایی یابد، البته رعایت قوانین در خارج از مرزهای جغرافیایی کشور خودمان راحت‌تر است زیرا در این صورت ابتدا برای نمایش برتری نژادی‌مان و سپس از آن‌جا که واضع آن قصد تحقیر ما را نداشته، رعایتش قابل انجام‌تر می‌نماید .

به جرات باید معترف بود که ما ایران‌یان ترسو هستیم، ترسوی‌ایم، زیرا به علل بسیاری مانند: «عدم اعتماد به نفس»، «عدم بلوغ احساسات»، «آرمان‌گرایی سرکوب‌شده»، خودخواهی فردی و محافظه‌کارانه‌… خود را قادر به رویارویی نمی‌بینیم، البته این ترس نمودهایی گوناگون دارد، از آزار و تحقیر ضعیف‌ترها، از میان بردن کوچک‌ترین حقوق ابتدایی‌شان برای ترس از رشد آن‌ها و برتری‌شان برما که شواهدی مانند رواج مردسالاری در فرهنگ‌مان داشته تا ترس از بزرگان و قدرت‌مندان که موجب تملق‌گویی و دست‌بوسی و در انتها کینه‌‌پروری و حسادت‌های طبقاتی ماندگار دارد.

این صفات کلی را ذکر کردم تا به چرایی تضادهای فعلی‌مان برسم، حداقل سود موشکافی منصفانه این گره‌های تاریخی به گردن گرفتن برخی از بی‌لیاقتی‌است، که اعتراف به کاستی‌ها نیز از سوی ما ایران‌یان خود هنری درخوراست، در برنامه بعدی با توجه به این پیش‌فرض‌ها به چرایی درگیری‌های کنونی می‌پردازیم.

 

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,