Saturday, 18 July 2015
24 June 2021
مجله جاماندگان-‌سایه‌ای هراسان در شبستان عتیق-‌قسمت صدم

«رجعت تکراری ما به قعر تاریخ»

2011 May 22

شراره سعیدی/ رادیو کوچه

در برنامه قبلی سعی شد تا در مورد مشترکات فرهنگی غالب میان ایرانیان توضیحاتی ارایه شود، این توضیحات در مورد مشخصه‌هایی مانند‌: محافظه‌کاری افراطی، احساساتی بی‌ثبات، آرمان‌گرایی، نژادپرستی، قانون‌گریزی بود، که به طبع باید علت ناهنجاری‌های ساختاری غالب در کشورمان باشد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

یک نظام مستقر پس از انقلابی مردمی می‌تواند موجب دست‌یابی خلق شورشی به آرمان‌های حداقلی‌شان شود، در انقلاب سال 57 به‌رغم اعتراضات پس از آن توسط گروه‌های رقیب که ادعای دزدیده شدن آن را داشتند، متاسفانه باید اعتراف کرد که حکومتی مستقر شد که بیش‌ترین برآیند خواست مردم آن زمان را داشت.

نباید از یاد ببریم شعارهای نفرت‌انگیز و سمج ساری در تظاهرات‌های گوناگون را، که حاکی از اوج نفرت جاری در میان توده بود.

شاید شورشیان دارای تمایلات گروهکی متفاوت، پس از عدم دست‌رسی به قدرت‌های مورد خواست‌شان بسیار غمگین و خشمگین، داعیه دزدیده شدن انقلاب را داشتند، ولی چرا باید به خاطر نیاوریم که در  ابتدای پیروزی انقلاب 57 منش و روش‌های آن‌ها دقیقن منطبق بر رفتار آقای خمینی بود؟ با تورق روزنامه‌های آن زمان درخواهیم یافت که خلق انقلابی به آن‌چه می‌خواستند رسیده بودند، آنان با سماجتی غیرقابل درک خواهان بهبود اوضاع نبوده بلکه تنها به تغییرات می‌اندیشیدند و با آن‌که فرصتی برای عقب‌نشاندن نظام حاکم ایجاد شده بود، مست از قدرت ناگهانی با نادیده گرفتن فرصت اصلاحات به واژه انقلاب مومن بودند، جوانانی که بسیار احساسی، آن‌هم از نوع احساسات خام و غیر قابل اعتماد برنامه‌ای برای پس از سرنگونی نظام شاهنشاهی نداشتند.

شاید شورشیان دارای تمایلات گروهکی متفاوت، پس از عدم دست‌رسی به قدرت‌های مورد خواست‌شان بسیار غمگین و خشمگین، داعیه دزدیده شدن انقلاب را داشتند، ولی چرا باید به خاطر نیاوریم که در  ابتدای پیروزی انقلاب 57 منش و روش‌های آن‌ها دقیقن منطبق بر رفتار آقای خمینی بود

گفتیم از محافظه‌کاری افراطی، یکی از دلایل قوام و دوام جمهوری اسلامی محافظه‌کاری مشمئزکننده ماست، زیرا اگر نبود این صفت ارثی دولت اسلامی تاکنون از میان رفته بود، ما ایرانیان تا به آن حد محافظه‌کارانه با مسایل اساسی زندگی برخورد می‌کنیم که برای تصمیم‌گیری در مورد نحوه برخورد با هرگونه فشار خردکننده‌ای سال‌ها زمان برای تصمیم‌گیری احتیاج داریم، حال این صفت وقتی با ترس‌های ذاتی و باز هم موروثی‌مان هم‌راه شود، اوضاع بدتر است، ما شناختی از منافع مشترک نداریم، مگر وقتی دچار جنون مشترک شویم، یک ملت غیر‌متحد که بردارهای غیر‌هم‌سو دارند چگونه می‌توانند در یک راستا قرار بگیرند وقتی آن‌قدر محافظه‌کارند که سال‌ها برای تصمیم‌گیری مرددند و تازه پس از اطمینان از تاراج تمامی منافع‌شان به علت ترس و عدم اطمینان به هم موجب دفع هم‌دیگر می‌شوند؟

تجربه سال‌ها ناامیدی را اضافه کنید بر تمامی کنش‌ها و واکنش‌های بالا، حال تصور کنید چگونه می‌توان از چنین ملت آسیب‌دیده‌ای توقع از میان برداشتن نظام کنونی را داشت، بحث بر سر واکاوی واقعیات است، چرایی عدم نتیجه‌ دادن مبارزات مقطعی و احساسی و گروهی در ایران، وگرنه که نگارنده نیز به عنوان یک ایرانی برخوردار از تمامی صفات یاد شده است .

در کشورهای عربی به فاصله مدت کوتاهی مانند یک موج مکزیکی رفتارهای ملت‌هایی با پیشینه‌های گوناگون به یک شکل ظهور یافته و نتیجه می‌دهد، پس چگونه است که ما هر چند سالی دچار سکسه‌های منقطعی می‌شویم که جز گلو و دل درد نتیجه‌ای برای‌مان نمی‌آورد؟

تمامی تغییرات اساسی در سراسر کشورهای دنیا از نقطه‌ای خاص آغاز نشده، مجموعه‌ای از عوامل در مدتی طولانی مانند نقاطی کوچک آن‌قدر زیاد شده که فاصله‌ها پر شده و آن نقاط ریز بدل به لکه‌های بزرگی بر چهره‌های خلق شده و چهره‌های پرلک شبیه به‌هم گاهن در سکوت با هم‌ذات پنداری خاموش آستانه تحمل را روز به روز پایین‌تر آورده و زمان التهاب همگانی را از مدت‌ها پیش هشدار داده است، هرگز نباید باور کرد اتفاقی به صورت ناگهانی وقوع می‌یابد، حال با نگاهی به کشور خودمان در می‌یابیم که آن نقاط نه تنها به لکه بلکه به رنگی کاملن متفاوت کل بدن تمامی شهروندان ایرانی را فراگرفته پس چرا اتفاقی حادث نمی‌شود؟ این چرایی را باید در تمامی نقاط ضعف یاد شده دید، آن‌چه اصلن نیازمند توضیح نیست، اتفاق نظر اکثریت ایرانیان به معیوب بودن نظام این کشور است، پس چرا این صداها یکی نمی‌شود؟ زیرا مشکل اصالتن در جای دیگری‌ست، در جایی که خارج از دنیای سیاست در جریان است، در رگ‌های ما.

حال به مثال ابتدایی بحث روز قبل‌مان می‌رسیم، آقای خاتمی به عنوان رییس‌ جمهوری اسبق و مورد علاقه و احترام کشور که سابقه ذهنی خوبی در میان رای‌دهندگان‌اش به جای گذاشته، دقیقن در زمانی که حکومت در بدترین شرایط قرار دارد و زیر فشارهای خارجی – تضاد منافع در بالاترین سطح نظام – عدم مقبولیت و اعتبار در میان آحاد ملت است و حبس گستاخانه رهبران واپسین جنبش، که اتفاقن از نزدیکان آقای خاتمی هستند هم‌چنان ادامه دارد و کسان زیادی در یک دوره تقریبن دو ساله با تحقیرآمیزترین روش زندانی و معترف شده‌اند – درست در چنین زمانی پیشنهادی عجیب می‌دهد، سخنی درحد آشتی ملی!

چرا؟ چه مصلحتی در میان است که او به عنوان تنها سخن‌گوی موثق به بیان این جملات مبادرت می‌ورزد؟ آیا به این نکته آشکار اندیشیده شده که همین سخنان که از سوی بعضی نهایت سیاست‌مداری رییس جمهوری اسبق برای کنترل خشونت حاکم ارزیابی شده، تا چه میزان می‌تواند بر اعتماد ملی مخدوش و آسیب‌دیده ما تاثیرات عمیق و منفی غیرقابل بازگشت بگذارد؟ آیا آقای خاتمی درنظر گرفت که پس از مصالحه با حکومتی که با هرگونه اغماضی دارای هیچ‌گونه فاکتوری برای مصالحه نمی‌تواند باشد، چه برسر اندیشه‌ این ملت رنجور می‌آورد؟ این مردم دیگر چرا باید به او و یا به هر که او را تحریک برای مقابله با استبداد می‌نماید، اعتماد کند؟ چرا باید از منافع شخصی‌اش، جانش، فرزندش بگذرد برای قدعلم کردن در مقابل مستبدی که ممکن است هرآن با رهبرش معامله کند؟ آیا توده حق ندارد که او را متهم به زد و بند پشت پرده و معامله بر سر خونش کند؟

متاسفانه باید باور کنیم که تمامی ایرادهای ناخودآگاه جمعی ما ایرانیان در سیاست‌مداران، روشن‌فکران و کلن بزرگان ما نیز نمودهای آشکاری دارد، ترس، ‌محافظه‌کاری، خودخواهی، آرمان‌گرایی و آن‌چه اکنون واضح‌تر است حکم کلی کنونی‌ است: ایرانی با آرمان‌گرایی به مبارزه ورود می‌کند، اگر طرف مبارزه مانند شاهی بود که هیچ، خود را با احساسش برباد می‌دهد و نظامش را به خودخواهان، نژادپرستان قوم‌گرا می‌سپارد و اگر آن‌سوی دعوا شخصی در قواره ولایت فقیه بود، پس از سرکوب، ترسو به گوشه‌ای خزیده و محافظه‌کارانه به رهبران تقیه‌کارش اجازه می‌دهد که چاپلوسی کرده و لطف کرده و شرایط را به خفتی پیش از قبل بازگردانند و همین خود آغاز نزاعی دوباره خواهد بود، دعوایی در حد آن‌چه پس از سخنان خاتمی به خصوص در فضای مجازی شاهد آن بودیم، دو گروه کاملن متضاد، مدافعانی که با احساسات عاشقانه و افراطی سعی در برائت او داشتند و کسان دیگری که اگر‌چه خود نیز هیچ نمی‌کنند، او را نماد بلاهت و حماقت می‌خواندند، و این‌چنین ما دوباره رجعتی تکراری می‌کنیم به قعر تاریک تاریخ خود و روز از نو و روزی از نو .

 

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , , , ,