Saturday, 18 July 2015
15 June 2021
دایره‌ی شکسته

«از مسخ تا رهایی»

2011 May 25

مه‌شب ‌تاجیک/ رادیو کوچه

یک‌روز صبح «گره‌گور زامزا» از خواب بیدار می‌شود و خود را تبدیل شده به حشره‌ای می‌بیند، اما این تحول برای او پیش از این‌که ظاهری باشد و به این حشره‌ی زشت تبدیل شده باشد تحولی درونی است. دیگر او هیچ درکی از دنیای بیرونش ندارد، همان‌گونه که دیگران هم او را نمی‌پذیرند. اما آیا گره‌گور نمونه‌ی انسان عصر ماست؟

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

«فرانتس‌کافکا» در سوم ژوییه سال 1883 در خانواده‌ای یهودی در «پراگ» زاده شد. پدرش اهل دهکده‌‌ای کوچک به‌نام «بوهم» در «چکسلواکی» بود. و مغازه‌ای داشت که در آن لوازم لوکس می‌فروخت و مادرش از خانواده‌ای روشن‌فکر و ثروت‌مند بود که در پراگ زندگی می‌کردند. چکسلواکی تحت سلطه‌ی اتریش بود و شمار زیادی آلمانی که از احترام زیادی برخوردار بودند در آن‌جا زندگی می‌کردند، بنابراین پدران و مادران چک فرزندان خود را به مدارس آلمانی می‌فرستادند و این مسئله شامل حال کافکای جوان هم ‌شد.

فرانتس در مدرسه کم‌تر با هم‌کلاسی‌های خود به حشر و نشر می‌پرداخت و بیش‌تر گوشه‌گیر و منزوی بود و این به‌خاطر روحیه‌ی خشن و مستبد پدرش بود که همیشه او را وادار به سکوت می‌کرد با این‌که مادر او زنی آرام و صبور بود و به کودک خود بهای زیادی می‌داد ولی روحیه خشن پدر همیشه به روح حساس پسرش صدمه می‌زد. کافکا پس از گذراندن دوره دبستان به دبیرستان رفت. در این دبیرستان بیش‌تر دروس به زبان آلمانی تدریس می‌شد و رابطه‌ای بسیار سرد و رسمی میان معلمان و دانش‌آموزان برقرار بود به همین دلیل کافکا چاره‌ای نداشت جز این‌که به کتاب پناه ببرد و در این دوره بود که با نویسندگان بزرگ آشنا شد. کافکا در سال 1901 به دانش‌گاه رفت و در رشته‌ی حقوق مشغول به تحصیل شد ولی پس مدتی حقوق را نیمه‌کاره رها کرد و در کلاسهای تاریخ هنر حضور یافت ولی آن را هم نیمه‌کاره رها کرد و دوباره به کلاس‌های حقوق برگشت و در سال 1906 موفق به دریافت دکترای حقوق شد.

سال 1912 سالی بسیار پربار و سرنوشت‌ساز برای کافکا بود. در این سال او با زنی به نام «فلیسه» آشنا شد. در ابتدای سال رمان «آمریکا» را نوشت، سپس مجموعه‌ی ملاحضات را گردآوری کرد و اندکی بعد «داوری» و سپس «مسخ» را نوشت‌. کافکا در سال 1914 شروع به نوشتن رمان محاکمه و سپس «محکومین» را نوشت و به‌دنبال آن رمان آمریکا را که نیمه‌کاره گذاشته بود به اتمام رسانید. کافکا در همین سال نامزدی خود را با «فلیسه» هم بهم زد تا خود را تمام وقت صرف نوشتن و هنرش بنماید.

کافکا در اواخر سال 1916 اوایل سال 1917 مجموعه‌ی «پزشک دهکده» را نوشت. کافکا در سال ۱۹۱۷ دچار سل شد و ناچار شد چندین بار در دوره‌ی نقاهت به استراحت بپردازد. در طی این دوره‌ها خانواده به خصوص خواهرش «اتا» مخارج او را می‌پرداختند. در این دوره، با وجود ترس کافکا از این که چه از لحاظ بدنی و چه از لحاظ روحی برای مردم نفرت‌انگیز باشد، بیش‌تر از ظاهر پسرانه، منظم و جدی، رفتار خون‌سرد و خشک و هوش نمایان او خوششان می‌آمد. کافکا در سال 1918 به‌مدت شش هفته به آسایش‌گاهی برای مسلولین رفت و در آن‌جا بستری شد. در این زمان با زنی به‌نام «ژولی وریچک» آشنا شد که این آشنایی پس از بهبودی نسبی کافکا به نامزدی انجامید ولی این رابطه هم دیری نپایید و به هم خورد.

در سال 1920 کافکا با زنی روشن‌فکر به نام «ملینا» آشنا شد که در محافل ادبی پراگ رفت و آمد داشت و تصمیم آثار کافکا را به زبان چک ترجمه نماید اما آشنایی با او باعث تشدید بیماری کافکا شد و او مجبور شد دوباره در آسایش‌گاه به‌مدت نه‌ماه بستری شود. کافکا در سال 1922 رمان «قصر» و داستان‌های «هنرمند گرسنگی» و «کاوش‌های یک سگ»  را نوشت  که هیچکدام در زمان حیات او منتشر نشد. کافکا در سال 1923 سفری به بالتیک کرد و در آن‌جا به استراحت پرداخت، در آن‌جا با دختری به‌نام «دورا دیمانت» آشنا شد و تصمیم به ازدواج با او گرفت ولی بیماری به او این اجازه را نداد و در ژوئن 1924 در حالی‌که «دورا» بر بالینش بود درگذشت.

فرانتس کافکا نمونه کلاسیک نویسنده‌ی مدرن است که گرفتار تشویش کور و ترس است. وضع استثنایی او ناشی از این حقیقت است که شیوه مستقیم و روشنی را برای بیان تجربه‌ی اساسی برگزید و بدون کمک از تجربه‌های فرمالیستی این‌کار را انجام داد. در آثار او محتوا تعیین‌کننده‌ی شکل زیبایی‌شناختی است. به این معنی کافکا در شمار نویسندگان بزرگ رالیست است. درواقع او یکی از نویسندگان بزرگ است، زیرا کم‌تر نویسنده‌ای توانسته است در توصیف تخیلی تازگی محسوس جهان مهارت او را داشته باشد.

کیفیت اثر کافکا هرگز به اندازه امروز که اغلب نویسندگان به تجربه‌گرایی خوش‌فرم سقوط می‌کنند نظرگیر نبوده است. تاثیر کافکا تنها ناشی از صداقت پرشور او نیست  که این نیز در این عصر بسیار کمیاب است بلکه هم‌چنین به دلیل روشنی موافقی است که او از جهان می‌آفریند. این است اصلی‌ترین پیروزی کافکا. «کیرکه گارد» می‌گفت «هرچه‌قدر اصالت فرد بیش‌تر باشد، بیش‌تر دچار هراس است.»

کافکا که در اندیشه «کیرکه گارد»ی بدیع است، این تشویش و جهان تجزیه‌شده‌ای را توصیف می‌کند که هم مکمل و هم علت آن است. اصالت او در کشف وسایل جدید بیان نیست بلکه در بیان به‌طور کامل  نافذ و دایمی هراس‌انگیز دنیای آفریده‌اش و واکنش شخصیت‌های‌اش به آن است. هر چند کافکا با توجه به‌خصوصیات و ویژگی‌های شخصی در فعالیت‌های جمعی سیاسی شرکت نکرد اما با آگاهی عمیق اجتماعی، شرایط زمان را درک کرده و با نگاهی معطوف به حقیقت بزرگی چون آزادی انسان به نوشتن روی آورد.

 

 

 

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , ,