Saturday, 18 July 2015
19 June 2021

«ولایت مطلقه فقیه و قهوه تلخ»

2011 May 26

کیومرث سجادی / وبلاگ

مطلب‌هایی که در این بخش تارنمای رادیو کوچه منتشر می‌شود یا انتخاب دبیر روز سایت و یا پیشنهاد دوستان رادیو است که می‌تواند از هر گروه یا دسته و یا مرامی باشد. نظر‌های مطرح شده در این بخش الزامن نظر رادیو کوچه نیست. اگر نقد و نظری بر نوشته‌های این بخش دارید می‌توانید برای ما ارسال کنید.

فرض را بر این می‌گذاریم تمام پادشاهان ایران‌، از کوروش کبیر گرفته تا آغامحمدخان قاجار و محمدرضا و رضا شاه پهلوی همه ظالمانی خودکامه بودند که جز شر و ویرانی برای کشور عزیزمان نداشته‌اند که نداشته‌اند. حال انسان‌هایی پاک دامن و شریف که درد ملت و رعیت داشته‌اند با سال‌ها تلاش و مجاهدت بر مصدر قدرت قرار می‌گیرند و سعی بر آن دارند تا حق مظلومان ر از ظالمین گرفته و برای مملکت آبادی و آبادانی که هزاران سال است از آن‌ها دریغ شده است به ارمغان بیاورند.

مهران مدیری و قهوه تلخش این فرصت تاریخی را از سی سال پیش به سال‌ها پیش و پایان دوران زندیه برده و این فرصت برای اصلاح و آبادانی را قبل از ویرانی‌های حمله و تسلط قاجارها به این مرز و بوم جست‌وجو می‌کند. او که هم‌چون بزرگان آن روزهای ما از سیستم فشل کنونی به‌ستوه آماده و توان تحمل نابخردی‌های جهانگیر شاه و فساد دربار و درباریانش را ندارد و همیشه سعی در اصلاح امور داشته و دارد در مجموعه‌های بیستم و بیست‌و‌یکم این موقعیت را به‌دست آورده که کنترل امور را به‌عنوان جانشین جهانگیر شاه به‌دست بگیرد.

آن‌چه در ظاهر امر به چشم می‌آید یک طنز تلخ و انتقادی به اوضاع کنونی جامعه می‌باشد. عدم اعتقاد به کنار گذاشتن تمام درباریان توسط نیما کریمی زند را می‌توان انتقادی بر برکناری‌های جمعی محمود احمدی‌نژاد در ابتدای رسیدن و به قدرت و ادامه این سیاست تا‌کنون دانست. و در مقابل سعی در اصلاح بخش‌های مختلف دربار از قشون و خزانه گرفته تا اداره شعر و طرب و هنرمندان دربار را می‌توان با اعتقاد به اصلاحات تدریجی سید محمد خاتمی در دوران ریاست جمهوریش مقایسه نمود. اشاراتی به بحث‌های مالیاتی و پرداخت یارانه و امثال آن در ظاهر روی همه ی انتقادات را نهایتن به سمت محمود احمدی‌نژاد نشانه رفته است اما ‌در نگاهی فراتر می‌توان به مقایسه‌ی دو فرصت تاریخی ذکر شده پرداخت.

خلع شاه قبلی و تغییر سیستم از یک نظام پادشاهی به یک نظام مردم نهاد که حقوق مردم و پا برهنگان، مهم‌ترین دغدقه آن است آرمان سی سال پیش مردم ایران بود که نهایتن با دخالت خیر‌اندیشان آن زمان منجر به جمهوری اسلامی کنونی شد. در آن زمان وجود یک قدرت مطلقه برای به خطا نرفتن این دست‌آورد بزرگ و رویش پدیده‌ای به نام ولایت مطلقه فقیه نکته ظریفی است که در قهوه تلخ نیز شاهد آن بودیم. نیما کریمی‌زند که مردی بسیار شریف و درست‌کار بود و جان و مال خود را برای اهتمام به وظیفه تاریخی خود و نجات سرزمین عزیزش از شر قاجارها در طبق اخلاص گذاشته بود، این‌بار نه از جهت حفظ دست‌آورد‌ها که به‌خاطر عدم موفقیت در حذف جای‌گاه قدرت مطلقه پادشاهی و ایجاد فضای پارلمانی‌ای  که یک بار در راستای آن تلاش نمود (که بی‌شباهت با مشروطه خواهی ملت ایران نیز نبود) که برای استفاده از فرصتی که به‌دست آورده بود خود بر این جای‌گاه یعنی قدرت مطلقه تکیه زد و به تنهایی قدم در راه آرمان‌های شرافت‌مندانه‌ی خود گذاشت.

حال آن‌که نیما فردی چه بسا بسیار وطن‌دوست‌تر و شریف‌تر از بسیاری از دوستان این روزهای ما به‌نظر می‌آید اما سریال در بخش‌های مختلف در تقابل قدرت مطلق و درست‌کاری به تناقض می‌رسد. نمونه‌ای از این تناقض قدرت مطلق و برابری با رعیت را در صحنه‌ای که مستشار یا نیما کریمی زند یا پادشاه جدید که بعضن در لباس خود گم می‌شود می‌توان دید که به‌دلیل بی‌خوابی دامبول‌السلطنه را برای سرگرم کردنش فرا می‌خواند و ‌با پزی روشن‌فکرانی از دامبول می‌خواهد که جوان‌مردانه با هم‌بازی کنند و روش‌های پادشاه قبلی را که با دروغ و ریاکاری فراوان از او می‌باخت فراموش کند. وقتی که نیما در می‌یابد که توان بردن از دامبولی که همیشه او را دلقک معاب و کودن می‌دانست را ندارد و پس از خوردن چندین ضربه پشت سرهم پشت دستی در بازی «نون بیار و کباب ببر»  از او عصبانی می‌شود و از او می‌خواهد که کمی آرام‌تر بازی کند. بدیهی است که صحنه پایانی سکانس برای مستشاری که برای بی‌خوابی خود هم‌چون پادشاه قبلی دامبول را فرا می‌خواند همانی است که برای جهانگیر شاه بود. باختن دامبول و شادی پادشاه جدید و همان ریاکاری‌های همیشگی. مستشار که وجدان بیدارش با پادشاه بی‌وجدان قبلی قابل قیاس نبود و اساسن اعتقادی به فرق بین پادشاه و رعیت ندارد دامبول را دوباره فراخوانده تا از دلش در بیاورد. یک بازی جوان‌مردانه بیست سوالی شاید کمک بزرگی در اثبات این ادعا و دل‌جویی از دامبول‌السلطنه باشد. پایانی غم‌انگیز‌تر و شکست دوباره پادشاه دموکراسی‌خواه ما! بد و بی‌راه‌های مستشار و بیرون کردن دامبولی که پیروز بلامنازع این بازی در تقابل با شخص اول مملکت بود!

مستشار قهوه تلخ مهران مدیری که از درباریان خواهش می‌کرد که چاپلوسی او را نکنند چون جنبه‌اش را ندارو و ممکن است خودش هم باورش شود، با همه‌ی پاکی‌ها و آرمان‌هایش یک چیز را بیش‌تر ثابت نمی‌کند. ولایت مطلقه انسانی با وجدان مستشار را نیز خراب می‌کند و همان استبداد و خودکامگی گذشته را در بر خواهد داشت. با در نظر گرفتن مستشار به‌عنوان نماد خیر‌اندیشی و درست‌کاری ‌در این سریال و چشم‌پوشی از خوبی یا بدی اشخاص پر واضح است که این ظرف در هر زمانی و به هر نامی انسان خراب کن است.

 

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , ,