Saturday, 18 July 2015
21 June 2021
روزنامه من با تاخیر

«تکرار روی‌دادهای جنبش مشروطه»

2011 May 26

فرشید شریفی / رادیو کوچه

در ده روزی که گذشت حوادث و اتفاقاتی افتاد که بیش و کم همه را می‌دانید اما فکر می‌کنم با بازخوانی روزهای گذشته و دوباره‌خوانی از دریچه تاخیر، شاید نگاهی دیگر به روی‌د‌ادها را نیز با خود داشته باشید.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

اول، صد و چند سال پیش،  وقتی جریان مشروطه‌خواهی ایرانیان آغاز شد هیچ‌کس از آغاز آن فکر نمی‌کرد که رسیدن به مشروطه عمر ایشان را کفاف ندهد. راستش وقتی به تاریخ مراجعه می‌کنی می‌بینی چه سرها به هوا‌خواهی مشروطه که بالای دار نرفت و چه کسان که به دلیل عدم اتحادها و ناهماهنگی‌ها ضربات سنگینی را به جنبش مشروطه‌خواهی زدند و نزدند… امروز وقتی جریان دو سال گذشته جنبش سبز را مرور می‌کنیم، به نوعی همان روی‌دادها در حال تکرار است. در هفته پیش و در آستانه نودمین روز بازداشت خانگی رهبران سبز هم‌راه همسران‌شان دوباره فضای مجازی پر شد از سلام‌ها و درودها و تهمت‌ها و تعریف‌ها.

همه آنانی که روزی میرحسین را به سکوت متهم می‌کردند و از روز حصرش آن را نتیجه عمل خودش می‌دانستند، دوباره بر همان طبل کوبیدند و دیگرانی به هواخواهی و احترامش از او یاد کردند و گروهی دیگر که مشی معتدل‌تری داشتند به بازخوانی بیانیه‌ها و اندیشه‌های میرحسین و کروبی پرداختند.

غافل از این‌که جریان تمامیت‌خواه در تمام طول تاریخ حیات خویش همواره از همین تفرقه‌های تاریخی سود خویش را برده و عرض خویش را. ذکر این نکته خالی از فایده نیست که در بیان میرحسین سخن از پیروزی یک حزب یا گروه نیست و او ایران را برای همه‌ی ایرانیان می‌خواهد. ایرانی که در آن راست و چپ در عین تفاوت‌های فکری مردمان، به صلح و دوستی در کنار هم، زیستن کنند.

در همین ایام هم حتا خاتمی از خیل تهمت‌ها و قضاوت‌ها در و به جرم یک جمله در پیشنهاد آشتی ملی که بسیار هوشمندانه هم گفته شده بود، در سیل تندروهای جنبش سبز امان نماند و در سوی دیگر هم توپ‌خانه جناح مقابل بهانه‌ای یافت تا بر ماجرای رمل و اسطرلاب و سرپیچی دولت و هم از فرامین حکومتی شاید آبی بریزد.

اگر‌چه این اتفاق چنان بزرگ‌تر بود که نمی‌شد به سادگی و با ریختن سطل آبی این شکاف بزرگ اصول‌گرایان را پر کرد و یا از آن گذشت. در بیست و دوم اردی‌بهشت 88 وقتی میرحسین در روز ثبت‌نام انتخاباتی‌اش با این جمله پا به میدان گذاشت، می‌شد با درایت و هوش‌مندی از این جمله برای آبادی ایران بهره‌ها برد و نتیجه‌ها گرفت: «دولت من دولت رمالی و خرافه‌پرستی نخواهد بود». اگر چه این جمله و سخن‌های دیگر میرحسین آن شد که همه تیرها به سمتش نشانه رود و چنان‌که از سخن همین چند روز قبل دکتر احمد توکلی برآمد، حتا با وجود عدم حمایت رسمی از احمدی‌نژاد، به دلیل امکان تحریک اجتماعی به اضطرار رای‌های‌شان به صندوق احمدی‌نژاد ریخته شد.

آن روزها که در هیاهوی ماجرای پرحاشیه انتخابات دهم ریاست جمهوری، رهبری نظام درست در اولین خطبه بعد از انتخابات آرایش، رییس جمهوری برآمده از صندوق را از همه به خود نزدیک‌تر دانست و نسبت به صحبت‌های دولت رمالی واکنش نشان داده و آن را بسیار ناروا و ناپسند خواند. هیچ‌کس فکر نمی‌کرد که روزی برسد چنین نزدیک که صحت ادعای دیگر کاندیداهای آن انتخابات مخدوش برای طیف مقابل روشن و فساد مالی و اخلاقی دولت چنان باشد که همه نگاه‌ها و تلاش‌ها برای اصلاح و حل و فصل این موضوع معطوف شود تا آن‌جا که رییس دولت دهم، برای مدتی (برای پافشاری بر اخراج وزیر اطلاعات علی‌رغم حکم حکومتی رهبری نظام) در خانه نشست و دولت را بی‌رییس گذاشت.

حالا هم که با ادغام چهار وزارت‌خانه در هم دوباره جریان تازه‌ای در اختلافات خود با قوه مقننه و احکام حکومتی به راه انداخته و حتا برای حل و فصل عدم معرفی وزیر ورزش، نامه به رهبری نوشت و توپ را به میدان رهبری انداخت. رییس دولت دهم بر خلاف 32 سال گذشته مجلس را در راس همه امور نمی‌داند و با این مطلب علنن همان‌طور که در دو دوره انتخابات همه مدیران سابق نظام را زیر سوال می‌برد، اینک نشان داد اگر پایش برسد، حتا از بنیان‌گذار انقلاب هم جلو می‌زند.

«کودک‌آزاری و قوانین ناکارآمد و سازمان‌های موازی»

دوم، این قلم پیش‌تر هم نوشته بود از قانون‌های ناکارآمد فعلی و ضعف سازمان‌های مجری قانونی و متاسفانه وجود نهادهای موازی اجتماعی که هر‌کدام ساز خودشان می‌زنند. حالا بخوانید روایت این روزها را:

با کمک اهالی محله جوادیه، «هانیه» دختر هشت‌ساله از یک کودک آزادی فجیع که به دلیل بدسرپرستی و ناپدری دچارش شده بود، رهایی موقت یافت و با ساعدهای شکسته، بدنی کبود و سوخته به بیمارستان منتقل شد. هنوز خبر داغ بود و اهالی خبر و دل‌سوزان اجتماعی و سازمان‌های مردم نهاد به دنبال علت و عوامل و کسب حال و روز او بودند که تصویر دیگری از «نیما»ی چهارساله با چشمانی کبود که در بیمارستان «مفید» بستری شده بود خبر صفحات اجتماعی و حوادث شد و در اندک زمانی «باربد» سه‌ساله هم با بیش از پنجاه درصد سوختگی قربانی اعتیاد به شیشه پدر و مظلومیت خویش شد. آن هم درست در زمانه‌ای که در اکثر کشورهای غربی و قانون‌مدار، سازمان‌های تامین اجتماعی و بهزیستی در کوتاه‌ترین زمان به مشکلات چنین خانواده‌هایی رسیدگی می‌کنند و دولت وظیفه سرپرستی ایشان را تا تعیین تکلیف قانونی بر عهده می‌گیرد.

نظیر این فجایع در جامعه ایران کم نبوده‌اند و به جز کودک‌آزاری بوده‌اند حوادثی که در مناطق مختلف کشور بر سر زنان و کودکان آمده و در لابلای صفحات حوادث روزنامه‌ها، سایت‌ها و بعضن در اتاق نهادهای مسوول برای مدتی نفس کشیده‌اند و بعد به فراموشی و بایگانی سپرده شده‌اند.

عرض من اینک قانون ناقص و یا ناکارآمد فعلی نیست که آن را بایست به حقوق‌دانان خبر، و دانش‌آموختگان رشته‌های مربوطه سپرد و از این قلم جز همین اندک برنمی‌آید که اشارتی کرده و بعد به دیگر ماجرا بپردازم. ماجراهایی که می‌توانند همه خوانندگان این سطور به آن بیندیشند و خود را برای پیش‌گیری از همه این موارد و در اصل برای رسیدگی جدی به هویت خویش و زندگی در هزاره سوم آن را در پیش بگیرند… روان آدمی‌زاد، علم جدیدی که در سال‌های گذشته از فروید تا امروز پیش آمده و درمان دردها و تالمات انسان است، در اکثر نقاط کشورمان و در میان ایرانیان متاسفانه بد جای‌گاهی یافته و به نحوی است که همه خود را علامه دهر می‌دانند و اگر چنین پیشنهاد شود که باید به یک روان‌شناس مراجعه کنند، انگار که کسی ایشان را دیوانه خوانده است. و چنان برمی‌آشوبند که کوهی از آتش می‌شوند. غافل از این‌که همین آشفتگی و عصبانیت هم در علم روان‌شناسی درمان خاص خود را دارد.

نبود مشاوره پیش از ازدواج در میان دختران و پسران خواهان و عدم کامیابی ایشان به روایت آمارهای منتشره از طلاق در ایران یکی از بزرگ‌ترین علل بدرفتاری‌های خانگی و در نهایت گرفتاری مولود این‌گونه ازدواج‌ها یعنی کودکان است که به کودک‌آزادی منجر می‌شود. بسیاری از اتفاق‌ها و حوادث خانوادگی در ایران ناشی از فقدان روحیه و جسارت مراجعه به مشاور و روان‌شناس علی‌رغم تبلیغات رسمی در پیشنهاد مشاور و کارشناس است.

و صد افسوس این‌که آنانی هم که مراجعه می‌کنند، بعد از مدت کوتاهی توصیه‌ها را پشت گوش انداخته و دوباره همان اتفاقات به شکل فاجعه‌بارتری رخ می‌‌دهد.

مجال «روزنامه من با تاخیر» اندک بود و نکته‌ها بسیار، اما باشد تا در فرصت‌های بعدی بتوان دوباره از مغفول دیگری در این پرونده‌ها و حوادث پرده برداشت.

 

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , ,