Saturday, 18 July 2015
30 September 2020
به بهانه سال‌روز درگذشت غلامحسین ساعدی

«واهمه‌‏های بی‌‏نام و نشان»

2009 November 23

سروش / رادیو کوچه

souroosh@radiokoocheh.com

«به عقیده‌ی من ساعدی پیش‌کسوت گابریل گارسیا مارکز است!» احمد شاملو
دوم آذر مصادف با سال‌روز درگذشت دکتر «غلام‌حسین ساعدی» معروف به «گوهرمراد» یکی از بزرگ‌ترین نویسندگان معاصر ایرانی است. مشهورترین اثر او  داستان گاو (در مجموعه عزاداران بیل)، بود که  فیلمی هم  به همین نام ساخته شده‌است که موفقیتی جهانی یافت.

20091123-saedi-koocheh
غلام‌حسین ساعدی، بیست و چهارم دی ماه 1314 در تبریز متولد شد . در خانواده‌ای کارمند و به قول خودش اندکی بدحال.  نویسندگی را از سن ۱۶ سالگی آغاز کرد و سال‌های زیادی را به نمایش‌نامه‌نویسی و داستان‌نویسی فارسی گذراند.
او که خود ترک آذری بود و به زبان مادری خویش نیز بسیار علاقمند بود، درباره‌ی زبان فارسی و جایگاهش در ایجاد همبستگی و نقشِ آن در وحدت ملی ایرانیان، طی مصاحبه‌ای با رادیو بی‌بی‌سی چنین گفت: «زبان فارسی، ستونِ فقرات یک ملت عظیم است. من می‌خواهم بارش بیاورم. هرچه که از بین برود، این زبان باید بماند.»
او ابتدا با گزارش و تفسیر در  نشریات فریاد، صعود و… هم کاری کرد و اولین بار در ارتباط با همین نوشته‌ها به زندان افتاد. پس از آزاد شدن از زندان کار نوشتن را از سر گرفت و با نام مستعار «گوهرمراد» مطالب خود را در مجلات ادبی منتشر می‌کرد.
ساعدی با نگارش داستان‌های زیبایی چون «گدا»، «دو برادر» و «آرامش در حضور دیگران»،  با نام «گوهرمراد» جایگاه خود را به عنوان یکی از خلاق‌ترین داستان‌نویسان ایران تثبیت کرد.

عمده‌ی فعالیت‌های قلمی ساعدی در حوزه نمایش نامه نویسی است و به همراه  بزرگانی چون بیضایی، رادی و نصیریان پیش زمینه‌ی تئاتر را بنیان نهادند.

ساعدی تحصیلات خود را با درجه دکترای پزشکی، گرایش روان‌پزشکی در تهران به پایان رساند.عمده‌ی فعالیت‌های قلمی ساعدی در حوزه نمایش نامه نویسی است و به همراه  بزرگانی چون بیضایی، رادی و نصیریان پیش زمینه‌ی تئاتر را بنیان نهادند.
بخش دیگر از نوآوری او در زمینه تئاتر چاپ آثار پانتومیم تحت عنوان لال‌بازی‌هاست. ساعدی در اوایل دهه‌ی 50 گاهنامه‌ی الفبا را به همراه تنی چند منتشر نمود و در سال 56 هم زمان با احمد شاملو در چاپ مجله‌ی ایرانشهر در خارج از کشور هم کاری می‌کرد. بعد از انقلاب نیز داستان‌های او هم چنان در کتاب جمعه، ویژه‌ی هنر و ادبیات چاپ می‌شد. ساعدی در دهه‌ی 60 از ایران خارج به فرانسه رفت.
«در پاریس هستم، شهر خودکشی و ملال. شهر بدکاره‌ها، فاحشه‌ها و دلال‌ها. مطلقن جایی نمی‌روم و اصلن حوصله ندارم. از همه‌چیز نگرانم. میزان گریه‌هایی که در کوچه‌های تاریک و زیر درخت‌ها کرده‌ام اندازه ندارد. روزهای اول ورود تمام حضرات به سراغم آمدند از بختیار بگیر تا گروه‌های عجیب و غریب.
دوری از وطن و بی‌خانمانی تا حدود زیادی کارهای اخیرم را تیزتر کرده است. من نویسنده‌ی متوسطی هستم و هیچ‌وقت کار خوب ننوشته‌ام. ممکن است بعضی‌ها با من هم‌عقیده نباشند ولی مدام، هرشب و روز صدها سوژه‌ی ناب مغز مرا پر می‌کند. فعلن شبیه چاه آرتزینی هستم که هنوز به منبع اصلی نرسیده، امیدوارم یک مرتبه موادی بیرون بریزد..

غلام‌حسین ساعدی درست چند ماه بعد از گفتن این سخنان در روز شنبه ۲ آذر ۱۳۶۴ به دلیل خون‌ریزی گوارش در سن پنجاه و یک سالگی  در پاریس درگذشت و در گورستان پرلاشز در کنار صادق هدایت به خاک سپرده‌شد.
منابع

  • دانش‌نامه رشد
  • پایگاه ادبی خزه

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: 

۱ Comment


  1. arazgol
    1

    Dear Radio Kuche,

    Let me first thank you for this very informative and interesting article about Gholam-Hosein Saadi.

    However, I’d like to remind you that although there is no doubt in the role that Farsi language has played in the history of Iran and its people, your “misuse” of Saedi’s quote is more than obvious. yes, the Farsi language has been the only language of communication, literary work and education after the fall of the domination of Arabic language in our literature. The over-dominating role of farsi language in post-Arabic era in Iran is mainly because other languages have not been given any chance to bloom and express their richness.

    I can see Gholam-Hosein Saedi, writing and composing such great works in his own mother tongue, given a chance to Azeri language to be the language of education and literary work in Azerbaijan. Having said that, I do not wish to deny the beauty and richness of Saedi’s work or any other great Farsi literary work. It is just to remind you why we all write and do our poetry in Farsi more than in our mother tongues. I am from a Azeri parents who grow up in Tehran. I love modern poetry and writing short stories. The main reason I write in Farsi rather than Azeri is that I grew up getting education in Farsi whereas, I could easily express my feelings in Azeri language if I had been educated in that language. The same applied to Kurdish and other languages which have been always suppressed by the government and some ignorant people.

    sincerely,
    Arazgol