Saturday, 18 July 2015
21 June 2021
پس‌نشینی‌تند- سوگ‌نامه‌ای برای درگذشت«عزت‌اله‌ سحابی»

«بخواب پیرمرد آسوده بخواب»

2011 May 31

اکبر ترشیزاد/ رادیوکوچه

دست و دلم به نوشتن نمی‌رود. نمی‌دانم چرا با وجود آن‌که از شرایط جسمانی‌اش آگاه بودم و می‌دانستم که زیاد زنده نخواهد ماند، دوست نداشتم تا به این لحظه فکر کنم، اما «عزت‌اله‌ سحابی» درگذشت، به همین سادگی. مرگ یک واقعیت است و پذیرشش آسان، ولی نمی‌دانم چرا این‌قدر دلم می‌سوزد برایش، راستش برای او که نه برای خودم، برای جامعه‌ام و برای حاکمینی که نتوانستند حتا اندکی از آن دریای بی‌کران دانش، عزت‌نفس، بزرگی و وطن‌پرستی‌اش بهره‌ای بگیرند.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

یک نفر پیدا می‌شود که به من بگوید کجای دنیا چنین انسانی را سال‌های سال در زندان نگاه می‌دارند و حتا از نعمت مشاوره‌اش هم خود را محروم می‌کنند؟ اویی که اگر در هر کجای دیگر دنیا به دنیا آمده بود قدر می‌دید و بر صدر می‌نشست، در وطنش و در دو دوره‌ی حکومت ‌پهلویان و جمهوری‌ اسلامی پانزده سال زندان کشید، پانزده سال، فقط به زبان آوردنش آسان است. پهلویان و خمینی و خامنه‌ای، این بزرگ‌مرد را از خود راندند و جمعی بله‌قربان‌گو و ابله و کم‌سواد و نان به نرخ‌روزخور را دور خود جمع کردند و دیدیم که عاقبت چه بر سر خود و کشورمان آوردند و می‌آورند.

دریغ و درد که فرصت یک مرگ آسوده را هم از انسانی گرفتند که اگر سراغ هر کار دیگری به جز سیاست رفته بود از به‌ترین شرایط اقتصادی و رفاهی برخوردار می‌شد و زندگی‌اش را با آرامش سر می‌کرد، اما عشق به ایران و ایرانی و درد عقب‌ماندگی وطن و آرزوی سربلندی‌اش نگذاشت تا آنی روی آرامش را ببیند. بخواب پیرمرد آسوده بخواب اکنون فرصت آرامش توست و آغاز رنج‌های ما.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,