Saturday, 18 July 2015
18 June 2021
دایره‌ی شکسته

«عاشق‌ترین زن دنیا»

2011 June 02

مه‌شب‌ تاجیک/ رادیو کوچه

من هیچ وقت

الگو نداشته‌ام.

در عین تمکین، تمرد کرده‌ام.

هنگام نوشتن، دست‌خوش همان جنونی‌ام که در

زندگی دچارش هستم.

به وقت نوشتن، با انبوهی از صخره‌ها رو در رویم،

همان صخره‌های سدی بر اقیانوس آرام.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

«مارگریت دوراس» در یکی از مصاحبه‌هایش به سبک و شیوه‌ای به اسم «دوراسی» اشاره می‌کند. او مدعی است که نوشته‌هایش، از نظر بیان و زبان، دوراسی هستند. آن‌گاه خود در ادامه، منظورش را نوشتار دوراسی، این‌گونه شرح می‌دهد، دوراسی به این معنا که «جلوی کلمه را نگیریم‌، بگذاریم جاری شود. کلمه را درست همان لحظه‌ای که به ذهن خطور کرد باید ثبتش کرد. سریع، خیلی سریع باید نوشت، قبل از این‌که لحظه‌ای حضورش را از دست بدهیم. نخستین‌بار با «هیروشیما عشق من» بود که جمع زیادی از مردم با نام مارگریت دوراس آشنا شدند. در واقع، هرچند که غیرعادی است، این فیلم پیش‌درآمد درخشانی برای آثار او است. هیروشیما در عین حال که نگارشی به‌طور کامل سینمایی دارد، دارای حجم و وزن داستانی است و زمان بطئی و غنی آن، با بازگشت‌هایی که به گذشته دارد، همانا «رمان نو» است.

«مارگریت دنادی‌یو» در ۴ آوریل ۱۹۱۴، در «سایگون» به دنیا آمد. دوراس نام دهکده‌ای حوالی «مرمند» در فرانسه بود و پدرش در آن‌جا صاحب خانه‌ای ییلاقی و قدیمی بود، همین شد که بعدها مارگریت نام فامیل «دوراس» را برای خود برگزید. پدر دوراس، امیل، مردی فرانسوی بود، معلم ریاضیات و در سال‌هایی که دوراس کودکی بیش نبود، در مقام مدیری فرهنگی در هندوچین، خدمات شایانی کرد. در این ‌سال‌ها، سال‌های بین دو جنگ، خانواده‌ی فرهنگی «دنادی‌یو»، به مستعمرات فرانسه مهاجرت کرده بودند و مارگریت ایام کودکی خود را در خانه‌هایی که دولت در اختیار آن‌ها قرار داده بود، در منطقه‌ای از آسیا سپری کرد. مادرش، «ماری لوگران دروبه»، معلم و مدیری مقتدر در مدرسه‌های سرزمین‌های استعماری بود. زنی که دوراس بیش‌ترین تاثیر شخصیتی را از او گرفت و محبوب دوراس بود. پدر در در ۴ دسامبر ۱۹۲۱سال در سن ۴۹ سالگی از دنیا می‌رود. بچه‌ها در بی‌خبری به سر می‌برند و بعد‌ها از طریق مادر در جریان قرار می‌گیرند. مرگ پدر، برای مادری با سه فرزند، شروع مبارزه‌ای است بی‌پایان بین مرگ و زندگی.

دوراس از همان کودکی با غم خود با گریه‌هایی در تنهایی می‌جنگید. مرگ پدر، مقاومت در هم شکسته‌ی مادر، حضور برادری هرزه که به هر حال از سوی مادر ترجیح داده می‌شود و البته این مورد است که میل همیشه مکتوم به مردن را در مارگریت زنده می‌کند. در همین روزها، ماموران ثبت و اسناد، با کلاهبرداری از مادر، زمینی زراعی را به او می‌فروشند که در اصل قابل زراعت نیست، زمینی نزدیک اقیانوس که هر‌ساله، سیلی همه‌ی زحمات مادر را به باد می‌دهد. مادر و فرزندانش هفت سال آزگار، سعی بر بستن سدی بر این اقیانوس دارند و در نهایت مبارزه از توان مادر خارج است، از پا می‌نشیند و ورشکستگی. این داستان آن‌چنان بر دوراس تاثیر می‌گذارد که در ۱۹۴۴ «سدی بر اقیانوس آرام» را قلم می‌زند. دوراس در همین سال‌ها، در اولین روزهای جوانی دل‌باخته‌ی مردی چینی تبار می‌شود، تجربه‌ی اولین عشق او، آن‌چنان در ذهنش ماندگار است که در سال ۱۹۸۴، شاه‌کار «عاشق» را با محوریت این دوره به قلم می‌آورد. کتابی که پرفروش‌ترین کتاب قرن نام می‌گیرد و به بیش از ۵۰ زبان زنده‌ی دنیا ترجمه می‌شود.

به سال ۱۹۵۰ «سدی بر اقیانوس آرام» در آستانه‌ی دریافت جایزه‌ی «گنکور» قرار می‌گیرد، اما «بازی‌های بی‌قاعده» اثر «پل کلن» جایزه را می‌رباید. «کشتی‌بان جبل‌الطارق»، «اسب‌های کوچک تارکینیا» و «ساعت ده و نیم شب تابستان» از جلمه آثار بعدی اویند. «در میان درختان»، «باغ گذر»، «مدراکانتوبیله»، «پل‌های سن رائو آز»، «هیروشیما عشق من» ،«غیبتی بسیار طولانی» در زمره‌ی آثار اویند که به‌طور ریشه‌ای از اصلاف خود جدا شده‌اند. دوراس در دهه‌ی شصت، نویسنده‌ی باب روز به حساب می‌آید در فاصله‌ی سال‌های ۱۹۵۵-1965، ماجراهای عاشقانه‌ای پشت سر می‌گذارد، که هیچ‌یک ثمری ندارند. در جدایی‌ها در اصل خود پیش‌قدم می‌شود و طریق فنا را طی می‌کند، دل‌باخته‌ی عشق است و نه معشوق.

در رمان «درد» که در سال ۱۹۸۵ منتشر شد، رد تجربه‌های شخصی و خانوادگی مارگریت دوراس قابل پی‌گیری است. در این رمان، دوراس به موضوع دستگیری و اسارت همسر نخست خود، «روبرت‌ آنتلمو»، هنگام اشغال پاریس از سوی نیروهای ناسیونال سوسیالیسم می‌پردازد. در این هنگام دوراس، در کنار فعالیت‌های ادبی، انتشار و نوشتن رمان، آشنایی با شخصیت‌های فرهنگی وقت، از جمله منتقد و ویراستار نشر «گالیمار»، منشی «شورای نظارت بر تقسیم کاغذ» نیز هست. او آشکارا با قانون «ممنوعیت پخش کاغذ بین یهودی‌ها و کمونیست‌ها» مخالفت می‌کند و سهمیه‌ی این دو گروه را در اختیار آنان قرار می‌دهد. همین امر زمینه‌ی پیوستن او و همسرش به «نهضت مقاومت فرانسه» در سال ۱۹۴۴ فراهم می‌آورد. روبرت ‌آنتلمو، در این سال در اثر یورش نازی‌ها به یکی از «هسته‌‌های نهضت»، که دوراس و «فرانسوا میتران» هم در آن فعالیت داشتند، دستگیر می‌شود. میتران و دوراس، ولی، از این یورش جان سالم به‌در می‌برند و از چنگ پلیس می‌گریزند.

بعد از این اتفاق «دست‌نوشته‌ها» را شروع می‌کند. ویژگی بارز سبکی این دست‌نوشته‌ها، از پختگی شیوه‌ی نگارش و پرداخت موضوعی، موافق آن‌چه منقدان آن را روش دوراسی نام نهاده‌اند، نشان دارد.  سلامتی دوراس در اثر نوشیدن مدام شراب و ویسکی در سال ۱۹۸۹، چنان به وخامت گرایید که مدتی در اغما فرو رفت. بعد از آن لوله تنفسی‌ای در گلوی او تعبیه می‌شود تا پایان عمر او را چون زخمی عذاب می‌دهد. سختی و تلخی در وجنات، کندی و لختی در نگاه و نزاری رقت‌انگیزی بیش و کم همواره با او هم‌راه می‌شود. ساختن فیلم «عاشق» از سوی «ژان ژاک آنو» دوراس را از او دل‌ گیر می‌کند چرا که معتقد بوده است آنو خرافات نهفته‌ی داستان را بد تعبیر می‌کند. بعد از آن «عاشقی از چین ختن» را می‌نویسد، تا از خود انتقام بگیرد و به ژان ژاک آنو، که دوراس حقوق اثر را پیش از این به او واگذار کرده بود، درسی داده باشد. انتشار کتاب ذکر شده، به قطع رابطه‌اش با «ژرم لندن» ناشر «عاشق» می‌انجامد. اغمای ۱۹۸۹ اثرات خود را البته ناپیدا بر جا گذاشته است و حالا سال ۱۹۹۳، دوراس به درستی حدس می‌زند که شب زندگی‌اش آغاز شده است.

در سال ۱۹۹۴، اولین نشانه‌های جسمی سرگردانی‌ها بروز می‌یابد. فراموشی و حواس پریشان. بعد هم عارضه بینایی و قلبی. دیگر نمی‌نویسد، گاه به یمن پسرش، به نوای باخ گوش می‌سپارد. آخرین هفته زندگی حال دوراس وخیم می‌شود. در ۲۹ فوریه دچار حمله‌ی قلبی می‌شود. از ژانویه به این سو‌، درست بعد از مرگ میتران به اطرافیان می‌فهماند که غبطه می‌خورد که چرا تا به حال زنده است. شب قبل و شب مرگش نیز احوالش چنان دگرگون می‌شود که پزشکان قطع امید می‌کنند. دوراس در ۳ مارس سال ۱۹۹۶ در سن ۸۲ سالگی در فرانسه می‌گذرد.

 

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , ,