Saturday, 18 July 2015
21 June 2021
مشکلات جوامع بهایی همچنان پابرجاست،

«تقیه و مغلطه را گو همه سیلاب ببر»

2011 June 03

آرتا انوری

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید


– تا به حال هیچ دانش‌جوی بهایی را در کلاس‌ها ندیده‌ام. راستش آخرین باری که یک بهایی دیدم در مدرسه بود.

– درست می‌گویی آخر بهایی‌ها را به دانش‌گاه راه نمی‌دهند. خودت می‌دانی که فرم ثبت‌نام دانش‌گاه ستون مذهب دارد و کلا 4 گزینه برای انتخاب کردن: «اسلام»، «زردشتی»، «مسیحی»، «کلیمی» و من با این‌که همه را قبول دارم ولی بهایی هستم.

– خوب، این‌که کاری ندارد بنویس مسلمان یا هر چیز دیگر. روی شناس‌نامه هم که دین را نمی‌نویسند، روی پیشانی‌ات هم که ننوشته. دیگه راهی ساده‌تر از این؟

– یعنی منظورت اینست که دروغ بنویسم‌؟

– آره دیگه. بابا تو اسلام هم تقیه هست. یعنی می‌تونی وقتی دچار خطر هستی دروغ بگویی و دین دیگری انتخاب کنی.

–  من به تقیه اعتقادی ندارم.

شانه‌هایش را بالا می‌اندازد.

– خوب پس مشکل خودت است. حالا لازم نیست آن‌قدر خشک مقدس باشی. یعنی تو تمام عمرت دروغ نگفته‌ای؟

و گفت و گفت و گفت و مرا محکوم کرد. می‌توانستم نگرانی را در پس حرف‌هایش حس کنم. او مرا دوست داشت، ولی لحظه‌ای به راه حلی که به من پیشنهاد می‌کرد و پیامدهایش نمی‌اندیشید.‌

این گفت‌وگویی است که بارها جوانان بهایی محروم از تحصیل از زبان دوستان و آشنایان خود شنیده‌اند، از هر طبقه و سن و جنس وتحصیلاتی. در این دوگویی، یکی محکوم می‌شود و او دانش‌جویی است که یک جامعه مذهبی حق‌اش را به‌نام مذهب خورده است و هم او متهم می‌شود به «خشک مذهبی» و «ساده اندیشی».

البته بسیارند کسانی که هم‌دردی می‌کنند و بعد دوباره برای راه حل، «تقیه» را پیشنهاد می‌کنند. به هر حال پیشنهاد این دوستان یک پیشنهاد «غیر اخلاقی»، «کوتاه مدت»، «با تاثیرات مخرب اجتماعی» و «توجیه‌کننده سیاست‌های تبعیض‌آمیز» مسوولین ایران است. بی‌گمان «دل‌سوزی» و «چاره اندیشی»  را هم می‌توان در این گفت‌وگو یافت اما چرا این راه حل، ره به ترکستان خواهد برد؟

بیاییم سوی دیگر این ماجرا را نگاه کنیم. کسانی که فرم‌ها را تهیه کرده‌اند. افکاری که به تیغ تبعیض‌، بخشی از جامعه را جدا می‌کنند. مسوولینی که راه کسب حق ابتدایی تحصیل را «تقیه» قلمداد می‌کنند و افرادی که در ناخودآگاه خود تقیه را تکرار می‌کنند و راه رهایی از تبعیض را از دروازه آن می‌گذرانند. دروغی که از هویت و باورهای یک فرد آغاز می‌شود و تمام ارکان یک جامعه را چون سلسله جنبانی در می‌نوردد. دروغی که اعتماد، هم‌بستگی، روابط صحیح و سالم اجتماعی، محبت و آسودگی خاطر را از ذهن و جان یک جامعه می‌رباید و در عوض به جا معه‌ای بدبین، بی‌اعتماد، گسسته و بیمار مبدل می‌کند.

تقیه یک اصل پذیرفته‌شده در فقه شیعه است و البته غیر قابل قبول در دیدگاه بهایی. اما اساسن چرا باید در جامعه‌ای تقیه رواج یابد؟ آن‌هم در حکومتی که تقیه را ابزاری برای رهایی از زندگی تحت‌خطر می‌داند. نفس گسترش این سنت، نشان از خفقان سیاسی، مذهبی و اجتماعی در جامعه ایران دارد. چنگ انداختن به تقیه  و مرسوم شدن آن به عنوان راه چاره در جامعه ای که ادعای اخلاق و دین دارد، تفسیر دیگری جز احساس فضای مسموم و تحت خطر ندارد.

ترس و تقیه در واقع یک کنش و واکنش‌اند، تقیه واکنشی به ترسی نهان و گاه عیان در یک جامعه است. اما چه خطری این جامعه را تهدید می‌کند؟ تقیه از آخرین راه چاره و در واقع ناچاری، یعنی راهی برای رهایی از مرگ، به سطحی‌ترین و ابتدایی‌ترین راه‌حل‌های روزمره کشیده می‌شود. دیگر تقیه خود را به بزک «دروغ مصلح‌آمیز» می‌آراید و دامنه‌اش را می‌گسترد. به روابط زن و شوهر، والدین و فرزندان، دوست و دوست و غریبه و آشنا راه می‌یابد و اساس یک جامعه «هم‌بسته» را فرو می‌پاشد. این راهی ست که در بطن سیاست‌های تمامیت‌خواه و تبعیض‌آمیز ایران به شهروندان ایرانی پیشنهاد‌شده و به‌علت همین شرایط بی‌ثبات، فاقد آزادی و رعب‌آور به‌خوبی پذیرفته و رایج شده است.

اما گرفتن حق ابتدایی تحصیل برای بهاییان از کوره راه تقیه نمی‌گذرد. همان‌طور که از گردنه خشونت و فحاشی نیز ره نمی‌برد. راه چاره‌ای که جامعه بهایی ایران برای 30 سال محرومیت از حق تحصیل خود برگزید، بسیار پیچیده‌تر، دشوارتر و پردردسرتر اما اساسی‌تر بوده است. راه‌اندازی دانش‌گاهی جای‌گزین برای جوانان بهایی. موسسه‌ای که با دشواری تمام، با تلاش و هم‌کاری فرد فرد جامعه بهایی و گاه دوستان بس فداکار غیر‌بهایی پا گرفت، رشد کرد و از اتاق‌های کوچک خانه‌ها، خود را در به‌نام‌ترین دانش‌گاه‌های جهان درخشاند.

نطفه این دانش‌گاه در بطن همین آب و خاک و در دل همین تنگنای اجتماعی گذارده شد. در همین شرایط، سلول به سلولش از ابتدایی‌ترین شکل خود به صورت یک موجود جان‌دار بالید. این «راه چاره» نه بر اساس تقیه، «راه‌حل‌های فردی کوتاه‌مدت» و «سکوت در برابر بی‌عدالتی» بلکه بر پایه «مشارکت جمعی» و فریادی بی‌خشونت و بلند در برابر یک ظلم آشکار گذارده شد.

اینک باردیگر سایه این «ظلم آشکار» بر این راه حل مسالمت‌آمیز سنگینی کرد. در اول خرداد سال 90، نزدیک به 40 خانه از منازل بهاییان در سراسر ایران مورد یورش قرار گرفت و 17 نفر از مسوولین این دانش‌گاه بازداشت شدند. مسوولین کشور، بار دیگر برای توجیه سیاست‌های تبعیض‌آمیز خود دست به راه‌حل آشنای خود یعنی تقیه و دروغ زدند ولی دیگر جامعه ایرانیان در سراسر دنیا، متهم را «جامعه بهایی ایران» نمی‌داند، بلکه سیاست‌های «تقیه‌آلود» و تبعیض‌آمیزی می‌داند که هر روز سایه تیره کنترل‌اش را بر شهروندان ایرانی بیش‌تر می‌گستراند.

 

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , ,