Saturday, 18 July 2015
19 June 2021

«نوع تدریس جدید»

2011 May 31

کامران موسوی

کان ما کان، فی قدیم زمان

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

بود مردی به کشور توران

نام نامی‌اش بود «نصرالدین»

کنیه «ملا» و دلقکی به یقین

درد را شوخ طبعی‌اش تریاک

خنده رو بود وشاد وبس چالاک

با درایت چو بسته بد میثاق

نکته سنجی‌اش شهره آفاق

بود بی‌اعتنا به مال و منال

بی‌جدل بود و رام در همه حال

در سفر بود غالب اوقات

گه به شامات و گاه سوی هرات

روزی آمد به جانب بغداد

از قضا راه بر دهی افتاد

اهل قریه ز دیدن ملا

شاد گشتند و جشن شد بر پا

جمله‌خواهش به سوی او بردند

که به مسجد نماید او پازند

تا سه روزی دهد بشارت‌شان

وز خدا آورد اشارت‌شان

سوی مسجد همه ز خرد و کلان

ره کشیدند جمله مرد و زنان

ننشسته هنوز بر منبر

گفت ملا که کس دراین محضر

با خبر هست از آن‌چه خواهم گفت؟

در یک‌دانه‌یی که خواهم سفت؟

همه حضار جملگی گفتند

«آری ای پیر» با صدای بلند

چون که بشنید پاسخ آنان

شد ز منبر فرو و اندیشان

گفت: «صد آفرین به هوش شما

جام فرزانگان به نوش شما

چون که دانید مورد و عظم

جمله هستید عالم اعظم

همه آگه به رمز و راز وجود

کی به علم شما توان افزود؟»

پس نهان شد ز جمله انظار

وصف ملا قیاس خضر شمار

روز دیگر به خواهش زن و مرد

نصردین ره به‌سوی مسجد کرد

شد چو آسوده بر سر منبر

گفت: «آیا کسی درین محضر

داند اکنون که من چه خواهم گفت؟

در یک‌دانه‌یی که خواهم سفت؟»

همه حضار جملگی گفتند

«خیر ای پیر» با صدای بلند

تا که ملا شنید آن پاسخ

دودش آمد برون زگوش وز مخ

پس زمنبر به‌سوی پایین جست

دل پریشان و آن زنخ در دست

گفت باغم که «نیست‌اهل سواد

بین‌تان ای ز مخ همه آزاد؟

چون ندانید مورد وعظم

گمرهانید و جاهل اعظم

نتوان کرد جاهلان و خران

با خبر از مسائلِ دو جهان.»

پس زدر در برفت و غایب شد

به یکی دم شهاب ثاقب شد

روز سیم چنان دو روز دگر

رفت ملاَ به مسجد و منبر

کرد آواز با صدای رسا

«بار آخر، کسی میان شما

علم دارد از آن‌چه خواهم گفت؟

در یک‌دانه‌یی که خواهم سفت؟»

نیم گفتند خیر و نیمی یس

ای خدا خود به داد شاعر رس

بعله را چون به انگلیسی گفت

شعرهایش دگر نیرزد مفت

باری، این بار در شعف گم شد

پی نیکان گرفت و مردم شد

گفت: «الحق که به ازین منبر

کی توان یافت کرد جای دگر؟

نیم هستید آگه از وعظم

نیم هستید جاهل اعظم

پس ز نیمی که اهل معرفتید

خواهم اکنون که عزم جزم کنید

بنمایید فاش راز مرا

به قلیل الخرد میان شما

شاید آن‌گه تمام آنان نیز

بشوند اهل علم و اهل تمیز»

آمد آن‌گه فرو از آن منبر

گفت وردی و شد برون از در

قرص خورشید در سیاهی شد

یونس اندر دهان ماهی شد

 

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , ,