Saturday, 18 July 2015
23 June 2021
مجله جاماندگان- سایهای هراسان در شبستان عتیق- قسمت صد‌و‌پانزده

«انقلاب یا اصلاحات»

2011 June 06

شراره سعیدی/ رادیو کوچه

پس از مطالعه مطلبی از یک گروه اپوزیسیون که در آن نویسنده مدعی شده بود که جامعه ایران در شرایط انقلاب قرار نداشته و تنها مستعد ادامه اصلاحات است و از آن‌جا که تصور می‌کنم این مدعا درست نیست، در چند برنامه به ارایه تعاریف مستند از مفهوم کلاسیک انقلاب و اصلاحات و فاکتورهای لازم برای ایجاد هر‌کدام از این دگرگونی‌ها و احتمال منطقی وقوع هر‌یک خواهیم پرداخت.

پس فرض ابتدایی این نوشته آن‌ست که ایران در شرایط کنونی در آستانه یک دگرگونی‌ست، این فرض می‌تواند مورد توافق نباشد و گروهی مدعی ثبات در نظام و اجتماع این کشور باشند که ناخودآگاه از فهرست مخاطبین این برنامه خارج خواهند شد .

اگر دگرگونی را لازمه بقای حداقلی این کشور بدانیم، ناگزیر باید از بین دو گزینه انقلاب یا اصلاحات یکی را انتخاب کنیم.

«انقلاب» در لغت به معنی «زیر و رو شدن» یا «پشت و رو شدن» است و در نگاه جامعه‌شناسان هر گونه جنبش اجتماعی توده‌ای که به فرآیندهای عمده اصلاح یا دگرگونی اجتماعی بیانجامد، انقلاب نامیده می‌شود. انقلاب‌های بزرگ به آن دسته از انقلاب‌ها گفته می‌شود که با تغییرات اساسی در حکومت و ساختار اجتماعی یک کشور یا جامعه هم‌راه بوده‌اند که از آن جمله می‌توان به انقلاب کبیر فرانسه و انقلاب ۱۹۱۷ روسیه و انقلاب اسلامی ایران اشاره کرد.

مارکس انقلاب را عامل ناگزیر پیش‌رفت و «لوکوموتیو تاریخ» می‌داند. نارضایتی عنصر به وجود آورنده‌ی تغییر است ولی هر نارضایتی نمی‌تواند به انقلاب تبدیل شود، بلکه این نارضایتی باید به حد ناامیدی از اصلاح در پیکره سیاسی موجود در آمده باشد تا کم‌کم به عنصر خشم منجر شود. یکی دیگر از شاخصه‌های این نارضایتی، ظهور در طبقه‌ها و قشرها و نخبه‌گان است، برینتون گفته که هیچ انقلابی بدون ظهور ایدئولوژی جدید شکل نمی‌گیرد. این ایدئولوژی اهداف دور از دست‌رسی را که کمبود حکومت موجود است و حکومت نمی‌تواند آن‌ها را تحقق بخشد، نشانه می‌رود تا هم رضایتی عقلایی از ارضا‌ آن‌ها در آینده برای جذب عامیون استفاده کند و هم با آرمان‌هایش به ساختارهای نخبه‌گان ساخت بدهد و آن‌ها را در یک جهت هماهنگ کند .

ایدئولوژی هر انقلاب در چگونگی روندها و چهارچوب‌ها در حال و آینده پیروزی و یا شکست آن انقلاب نقش بسیار اساسی دارد به عبارتی چگونگی پیروزی، حکومت جای‌گزین، نقش‌های رهبری و دیگر عوامل که با پیروزی یک انقلاب به دنبال آن می‌آیند از ایدئولوژی آن انقلاب بر می‌خیزند و هر‌چه این ایدئولوژی به آرمان‌های آن جامعه نزدیک‌تر باشد پیروزی نزدیک‌تر و موفق‌تر است، شورش‌ها، انتقادهای مستقیم و خالی از کنایه، تظاهرات‌های غیر‌آرام و… همه و همه از نشانه‌های رسیدن جامعه به این سطح از نارضایتی است. در مرحله دوم، یعنی بروز ایدئولوژی، هنوز مردم عامی نوعی پشیمانی، برای مقابله با تغییرات در آینده و حفظ وضع موجود را با خود هم‌راه دارند ولی در مرحله گسترش روحیه انقلابی دیگر این محافظه‌کاری به تدریج از بین می‌رود و به نوعی تنفر تبدیل می‌شود. هر‌چه این تنفر ریشه‌دارتر و بزرگ‌تر باشد چهره انقلاب‌ها خونین‌تر و پر اضطراب‌تر نیز می‌شوند، زیرا در آن‌ها علاوه بر نابود شدن نهادهای حکومت پیشین، کارکنان و عوامل حکومت پیشین هم مورد خشم مردم قرار خواهند گرفت. به‌طور کلی به وجود آمدن این دوره شاخصه بروز انقلاب است، هیچ‌کدام از مراحل قبل این حس را بر کل جامعه القا نمی‌کنند که می‌توانند به انقلاب منجر شوند ولی ورود به دوره آنارشیستی، بازگشت به عقب را ناممکن می‌کند و از طرفی وجود جهل در سران حکومت که تنها به ادامه سرکوب ادامه می‌دهند، این روحیه را هر روز بیش‌تر از پیش می‌کند و تا آن حد پیش می‌رود که به انقلاب منجر شود.

در جریان یک انقلاب همیشه یک ایدئولوژی حاکم نمی‌شود، بلکه انواع ایدئولوژی‌ها در کنار یک‌دیگر فعال‌اند ولی ایدئولوژی عام‌تر و نزدیک‌تر به اکثریت «منظور کسانی است که در روند انقلاب نقش فعال‌تر و ایدئولوژی بارزتر و پذیرفتنی‌تری دارند» از درون خود رهبری را برای بسیج این نیروها در نظر می‌گیرد و نقش هم‌آوایی برای انقلاب شروع می‌شود. این رهبر علاوه بر داشتن ویژگی‌ها سیاسی و اجتماعی و قشری باید شجاعت ایستادن در مقابل حکومت را هم داشته باشد. هم‌چنین تعادل و تعامل با دیگر گروه‌ها و دسته‌ها نیز در روند پیروزی نقش بسیار مهمی دارد. آیت‌اله خمینی زمانی که در پاریس اقامت داشت در مورد تعامل با این گروه‌ها که حتا ایدئولوژی‌های مخالف داشتند کوشید ولی وقتی نیروی غالب بر انقلاب شکل گرفت و انقلاب به پیروزی رسید، هم‌کاری پایان یافت هم‌چنین فیدل کاسترو در کوبا که رهبری انقلاب کوبا را بر عهده داشت.

وقایع بعد از انقلاب تا اندازه‌ای تحت تاثیر همان روی‌دادهایی است که منجر به انقلاب شده‌اند. گاهی بعد از یک دوره مبارزه انقلابی کشور فقیر شده و به شدت دچار نفاق و از هم گسیختگی می‌گردد. بقایای دولت شکست خورده یا گروه‌های دیگری که برای قدرت مبارزه می‌کنند، ممکن است نیروهای خود را دوباره گردآوری کرده و مجددن دست به تهاجم بزنند.

آراى پژوهش‌گران درباره انقلاب‌هاى سیاسى و اجتماعى مختلف است. یکى از نظریه‌پردازان مى‌نویسد:

انقلاب سیاسى با تغییر حکومت بدون تغییر در ساختارهاى اجتماعى هم‌راه است. اما انقلاب اجتماعى عبارت است از انتقال و دگرگونى سریع و اساسى حکومت و ساختارهاى اجتماعى و تحول در ایدئولوژى غالب کشور.

برخى از محققان بر نقش طبقات پایین در انقلاب اجتماعى تاکید مى‌ورزند:

انقلاب سیاسى سبب ایجاد تغییراتى در وضعیت قدرت و افراد دولت مى‌شود. این انقلاب تا زمانى که کنترل و قدرت انحصارى قدیمى شکسته شود و یک گروه جدید قدرت حاکم دولتى را مجددن سازماندهى کند، ادامه مى‌یابد. این امر ممکن است به یک قیام متقابل و گاه بازگشت مجدد قدرت به وضع قبلى انجامد. انقلاب‌هاى اجتماعى ـ که بسى کم‌تر اتفاق مى‌افتد ـ به میان آورنده انتقال‌هاى سیاسى و اجتماعى، نزاع طبقاتى و فشار براى تغییرات رادیکال از سوى طبقات پایین است … این انقلاب‌ها، براساس وضع و موقعیت عاملان‌شان، به صورت‌هاى گوناگون تجربه مى‌شود.

نظریه پردازى دیگر میزان تغییر در طبقه حاکم را مورد توجه قرار مى‌دهد و مى‌نویسد:

انقلاب سیاسى موجب ورود گروه‌هاى جدید به درون طبقه حاکم مى‌شود، در حالى که انقلاب اجتماعى، کل طبقه حاکم را تغییر مى‌دهد.

البته تفکیک انقلاب سیاسى و اجتماعى نباید به مشتبه شدن انقلاب سیاسى با امورى مانند کودتا ـ که تحولات ساده در ساخت قدرت است ـ انجامد. هم‌چنین انقلاب‌هاى کوتاه برد و سیاسى مشکل بتوانند از دخالت در امور اجتماعى و اقتصادى اجتناب کنند.

انقلاب اسلامى ایران، در شمار انقلاب‌هاى اجتماعى یا کبیر جاى دارد، زیرا از یک سو، سبب تغییر در اساس و نوع حکومت شد و از سوى دیگر به تحول در ایدئولوژى غالب و رسمى کشور و خط مشى‌هاى اجتماعى، اقتصادى و سیاسى در ابعاد داخلى و خارجى انجامید.

 

 

 

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , ,