Saturday, 18 July 2015
20 June 2021
پس‌نشینی‌تند

«چیزی میان عشق و نفرت»

2011 June 07

اکبر ترشیزاد/ رادیوکوچه

چند روز پیش یکی از دوستانم به من زنگ زد و با صدایی که از حالت کسی برمی‌آمد که کشتی‌هایش غرق شده باشد، به من اطلاع داد که آیفونش گم شده است و مستاصل مانده است که چه کند. هر چه داشته و نداشته از شماره‌های خصوصی و کاری‌اش بگیر تا زمان قرارها و کلی اطلاعات ضروری‌اش بر روی گوشی‌اش بوده و حالا واقعن مثل سربازی شده که بدون هیچ سلاحی قرار است تا به میدان جنگ برود. به زمین و زمان فحش می‌داد، از «اپل» گرفته تا دنیای مدرن و اینترنت و کامپیوتر.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

یادم نمی‌رود که سه ماه پیش که این آیفون جدیدش را خریده بود چگونه و با چه شیفتگی از امکانات گوشی‌اش تعریف می‌کرد و به من می‌گفت که چقدر خوش‌حال است که در زمانه‌ای زندگی می‌کند که انسان به مدد تکنولوژی مدرن زندگی‌اش آسان‌تر و دل‌پذیرتر شده است. و من فکر می‌کنم که باید نوع رابطه‌ی انسان با مخلوقات پیچیده‌ی دست خودش را چیزی میان عشق و نفرت ناشی از بیگانگی نامید.

انسان بدوی و ابزارش به نوعی یگانگی دست یافته بودند که به گمان من ناشی از سادگی و قابل فهم بودن ابزارها بود. وسایلی ساده که تمامی افراد از عهده‌ی فهم چگونگی کارکردش برمی‌آمدند و اگر مشکلی برای ابزارهای‌شان پیش می‌آمد یا خودشان به تنهایی از پس تعمیرش برمی‌آمدند و یا به کمک دوستان‌شان آن را پشت‌ سر می‌گذاردند. از سوی دیگر با خراب‌شدن و یا از کارافتادن یک ابزار همه‌ی زندگی یک فرد در جامعه‌ی بدوی و یا غیرمدرن مختل نمی‌شد. یار و یاور دیگر انسان غیرمدرن حیوان‌ها بودند. رابطه‌ی گاو و اسب و قاطر با انسان رابطه‌ی پیچیده‌ای نبود، ارتباطی ساده بود که پس از هزارها سال به نوعی درک متقابل از وظایف یک‌دیگر رسیده بود. انسان از حیوانات نگه‌داری می‌کرد و غذای‌شان را تامین می‌کرد و حیوان‌ها برایش کار می‌کردند. در دنیای‌مدرن به تدریج تمام این روابط و قوانین عوض شدند. ابزارها به شدت پیچیده شدند و انسان دیگر به تنهایی از پس تعمیر مخلوقات خودش برنمی‌آمد. ابزارها کم‌کم برای انسان بیگانه شدند و شناخت روابط حاکم بر آن‌ها کاری کاملن تخصصی شد.

یکی دیگر از چیزهایی که بشرمدرن به آن گرفتار شد، وابستگی کامل زندگی‌اش به وجود و کارکرد ابزارهایش بود. زندگی بدون گوشی‌های پیش‌رفته‌ی موبایل، کامپیوتر و وسایل ارتباط جمعی هم‌چون تلویزیون و اینترنت غیرممکن شده است. مسوولیت انجام بخش فراوانی از اعمالی که تا یک سده‌ی پیش به‌وسیله‌ی ذهن انسان انجام می‌شد به ماشین‌ها سپرده شد و انسان در برابر این ساخته‌ی دست خودش خلع سلاح شد. این روزها تمامی اطلاعات شخصی افراد به حافظه‌ی‌ماشین‌ها سپرده شده است و انسان‌ها حتا خصوصی‌ترین نیازهای خود هم‌چون شماره‌ی تلفن دوستان‌شان را هم در ذهن نگاه نمی‌دارند. دانش آدمی از چگونگی کارکرد این سیستم‌ها بسیار محدود است و تازه اگر هم تخصصی داشته باشد مربوط به شاخه‌ی کوچکی از تکنولوژی می‌شود. تمامی این‌ها دست به دست هم می‌دهد و در هنگام بروز مشکلی برای ابزارهای‌ مدرن، انسان در برابرش عاجز می‌شود، از سویی بخش فراوانی از توانایی‌هایش را از دست می‌دهد و از سوی دیگر به سبب عدم توانایی در رفع شخصی مشکل عاجز می‌شود، بخش فراوانی از ما از تعمیر یک کنترل ساده‌ی تلویزیون یا ضبط خانه‌مان هم ناتوانیم. این‌ است که از سویی به آن‌ها با دیدی ستایش‌آمیزی می‌نگریم، چرا که زندگی را برای‌مان رویایی و آسان کرده‌اند و از سویی دیگر درصورت بروز مشکل به سبب عدم توانایی رفعش از آن‌ها تنفر پیدا می‌کنیم. این حکایت روزمره‌ی انسان و ابزارهای دست خودش در جهان مدرن است، چیزی میان عشق و تنفر.

 

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , ,