Saturday, 18 July 2015
22 June 2021
گزارشی از شرایط یک پناه‌جوی ایرانی در ترکیه

«ترفند‌های جمهوری اسلامی برای سرکوب»

2011 June 11

علی پورواحدی

ترفند‌های دولت جمهوری اسلامی برای برخورد با معترضان از چشم مردم پوشیده نیست. این ترفندها اگر چه نخ‌نما، اما برای راه‌برد اهداف نظام و خاموش کردن و سرکوب معترضان، تا به امروز کارساز بوده است. انگ زدن بر افراد معترض در قالب محارب یا اراذل اوباش و یا فاسد بودن افراد از آن جمله اتهامات برای محاکمه و مجازات معترضان به شمار می‌آید که در طول سالیان، تمامی ما به عینه مشاهده کرد‌ه‌ایم. این نحوه مقابله با افراد گاهن اعدام و حبس‌های طولانی (در صورت دستگیری) و یا متواری گشتن افراد با‌خبر‌شونده می‌گردد.

در ادامه مصاحبه علی پورواحدی را با یک ایرانی پناه‌جو در ترکیه‌ شاهد هستید که از این نوع مقصود‌ها توانسته جان سالم به در ببرد:

خودتان را معرفی کنید؟

سهراب مسعودنیا متولد تهران

چه زمانی از ایران خارج شدید و دلیلتان برای خارج شدن از ایران چه بود؟

من آبان سال 87 مجبور شدم از ایران بیرون بیایم. دلیل خارج شدنم نیز شامل یه داستان طولانی است که شاید خارج از حوصله شما باشد.

لطفا برایمان مختصر شرح بدهید.

‌داستان از جایی شروع شد که من به هم‌راه برادرم یک مغازه کراوات فروشی در سال 73 در تهران، پاساژ پلاسکو، داشتیم و چون آن زمان کراوات تا حدودی از چشم بعضی آقایان جرم به حساب می‌آمد به داخل مغازه ریخته و آن را بستند که در همین لحظه برادرم با آن‌ها درگیر شد و او را بازداشت کردند و پس از چند ماه بازداشت آزاد گردید اما به دلیل مشکلات روحی و روانی این مدت دست به خودکشی زد. من هم بعد از مرگ برادرم که بسیار برایم ناگوار بود تصمیم به مبارزه و دشمنی با حکومت پرداختم. چون مرگ برادرم را از چشم آن‌ها می‌دیدم و در مراسم خاک‌سپاری او شروع به فحاشی به مقامات جمهوری اسلامی ایران کردم که چند وقت بعد مرا بازداشت کردند و 3 ماه در زندان قصر تحت بازجویی و شکنجه قرار گرفتم. در طول این سال ها همیشه به علت ضرب و شتم و درگیری با بسیجیان چندین بار بازداشت شدم که می‌توانم به بازداشت در پلیس قضایی توپخانه، خیابان وزرا‌، دادسرای خاک میدان فردوسی و مفاسد اجتماعی تخت طاووس اشاره کرد که هر کدام هم‌راه بازجویی و شلاق بود.

آیا مرتبه‌ای هم بوده که بی‌دلیل به سراغ شما آمده باشند؟

بله. در طول این همه مدت مرا همیشه زیر نظر داشتند و بارها به خانه من حمله کردند و شیشه‌ها را شکستند و شکایتی هم که می‌کردم به نتیجه‌ای نمی‌رسید. حتا یک‌بار سال 80، من به هم‌راه صاحب مغازه در میدان نامجو ی تهران مغازه‌ای داشتیم که روزی به داخل مغازه ریختن و ما را به جرم حمل مواد مخدر گرفتند و حتا مقداری درگیری ایجاد شد که با چند شلیک هوایی هم‌راه شد و در بازداشت‌گاه پل رومی به مدت 6 ماه بازداشت کردند.

مدت بازداشت معمولن یک‌ماه تا دو ماه است. چگونه شما را شش ماه بازداشت کردند؟ شما اعتراضی نکردید؟

دیگر فکر می‌کنم این برای همه روشن باشد که این عوامل حکومت ایران حتا قانون خودشان را زیر پا می‌زارند و این را اضافه کنم که من خودم از میزان قانونی بازداشت‌ها خبر نداشتم. اعتراض هم فقط در حد تکلیف من را مشخص کنید بود. هر زمان که خودشان می‌خواستند بازجویی می‌کردند و می‌زندند و هر موقع هم که می‌خواستند آزاد می‌کردند.

من اگر مشکل نداشتم نه تنها به این‌جا نمی‌آمدم بلکه این همه مدت هم دور از خانواده خودم سپری نمی‌کردم

بعد از شش ما چه شد؟

چند وقت بعد از آزاد شدن‌، من یک باش‌گاه بدنسازی راه انداختم و هر کسی که وارد باش‌گاه می‌شد من از رفتار این چند سال حکومت‌، برایشان می‌گفتم و هیچ بسیجی رو در باش‌گاه ثبت نام نمی‌کردم. تا این‌که در مهر ماه سال 87 عده‌ای لباس شخصی به باش‌گاه من ریخته و پس از شکستن همه چیز به ضرب و شتم من پرداختند تا جایی که مرا از پشت به قداره زدند و پای مرا با میله ورزشی شکستند و من بی‌هوش افتادم و آن‌ها گریختند. که در این میان همسایه من به نجات من رسید. چند روز بعد از بهبودی گروهی به سراغ من آمدند و خواستار هم‌کاری در طرح‌های نیروی انتظامی شدند و من‌ نپذیرفتم که در نهایت طی چند روز آتی از طریق یکی از دوستانم که در اطلاعات بود و به ممد درویش معروف بود با خبر شدم که اسم مرا در لیست اراذل اوباش نوشته‌اند ودنبال دستگیری من هستند. من هم که در آن زمان دیده بودم بسیاری از انسان‌ها به اسم اراذل اوباش اعدام می‌کنند از ایران خارج شدم.‌

پس از خروج خودتان را به سازمان ملل ترکیه معرفی کردید. روند بررسی پرونده شما چگونه بوده است؟

بله من پس از ورود به ترکیه خودم را به سازمان ملل ترکیه معرفی کردم و تاریخ مصاحبه‌ای برای من در نظر گرفتند که پس از یک‌سال و نیم ماندن در این‌جا به پرونده من جواب استیناف دادند. به گفته بازپرسان سازمان ملل گویا در حرف‌های من تناقض پیدا کردند. پس از آن هم به جواب داده شده اعتراض کردم که هم اکنون حدود 4 ماه است که پرونده بدون جوابی در جریان است.

با این گفته‌ها شما حدود 31 ماه است که در ترکیه به سر می‌برید. در انتها اگر حرفی دارید می‌توانید بیان کنید.

حرف برای گفتن که زیاد است اما آیا گوش شنوایی هم پیدا می‌شود؟ من از زندگی و خانواده‌ام جدا شدم برای این‌که جانم در خطر بود.

این همه مدت هم در این کشور غریب بدون تکلبف و جواب سر کرده‌ام. حالا باید بگویند که حرفم تناقض دارد؟ نمی‌دانم کدام یک از مسوولان سازمان ملل ترکیه می‌توانند بیش از 14 سال زندگی خود را به ترتیب و بی‌تناقض تعریف کنند که من هم بتوانم. من اگر مشکل نداشتم نه تنها به این‌جا نمی‌آمدم بلکه این همه مدت هم دور از خانواده خودم سپری نمی‌کردم. ممنون از شما که وقت در اختیار من دادید.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , ,