Saturday, 18 July 2015
19 February 2020
مروری بر پرونده محمد‌رضا مدحی

«آیا سردار، سرِ دار می‌رود؟»

2011 June 12

اردوان روزبه / رادیو کوچه

ardavan@koochehmail.com

سایت بایکوت جایی بود که وی هر از گاهی می‌نوشت. آخرین پست‌اش هنوز بر روی بایکوت است. «گدایی‌نامه احمدی‌‌نژاد» که اگر تاریخ و ساعت آن درست باشد در روز بیست وششم ژانویه دوهزار و یازده نوشته شده است. مدحی قلم توان‌مندی نداشت. مدحی خیلی هم راست نمی‌گفت. مدحی اطلاعاتش سوخته بود. مدحی از ابتدا معلوم بود که وارد خط قرمز نظام یعنی رهبری نمی‌شود. او سعی داشت به بهانه یک سازمان خود ساخته با چند عضو که اطرافیانش بودند «جنبش جمع یاران» به راه بیاندازد…

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

همه این‌ها درست، اما چه شد که همه ما بعد آن که خبرگزاری فارس روز چهارشنبه هجدهم خرداد ماه اعلام کرد قرار است یک مستند «جنجالی» از کانال یک ایران پخش شود، یادمان آمد که از اول هم می‌دانستیم «سردار» قابل اعتماد نیست؟

چطور تمام «ما می‌دانستیم‌ها» بعد از پخش «الماس فریب» به خاطر آمد. جالب است که تعدادی از ما در عرصه رسانه‌ای گفت‌و‌گویی با وی داشتیم که بی‌شک در ابتدا با پیشنهاد و ارتباط خود وی شروع می‌شده است، اما سوال این است که آیا ما باید تصور کنیم امروز باید منکر این بشویم که بنابر ضرورت کار حرفه‌ای‌مان با او مصاحبه کرده‌ایم؟

بله من «اردوان روزبه» با «محمد‌رضا مدحی نوکند» چندین مصاحبه در طول یک سال کرده‌ام. به نظر من او کارشناس نظامی بوده است. به نظر من او با ارایه مدارک و شواهدی مطلب‌هایی را عنوان می‌کرد که بی‌شک در صحت عمده آن جای شک نبود. از طرفی می‌گویند مدارک و اظهارت او پوشش بوده‌ا ست، اگر پروژه پوشش بوده است حاکمیت هزینه بسیار سنگینی را برای ارایه یک طرح بسیار ساده به کار گرفته که به نظر در عقلانیت جریان باید شک کرد.

اگر برگردیم به فیلم، شاید تنها بخش جدی فیلم «الماس فریب» همان باشد که در جلوی دوربین «امیر حسین جهان‌شاهی» و «مهرداد خوانساری» کنار آقای مدحی قرار می‌گیرند. تنها برگ برنده‌ای که در فیلم الماس فریب می‌توان یافت، چرا که الباقی فیلم تمام پیش‌تر توسط رسانه‌های تولید کننده به صورت عمومی منتشر شده بود

پس با توجه به موضوعات طرح شده از سوی وی، حکم‌ها و سمت‌هایی که از سوی نظام هم هیچ‌گاه قابل انکار نبود و صراحتی که در انتقاد و رو کردن سند‌ها به کار می‌برد، هیچ روزنامه‌نگاری به نظر می‌رسد کار غلطی در این ماجرا انجام نداده است. شاید ادبیات‌ تفاوت‌هایی داشته است. نوع ادبیات آقای نوری‌زاده با دیگری و یا بنده تفاوت می‌کرده است اما در نهایت این‌ها هیچ‌کدام از جاده اطلاع‌رسانی به نظرم خارج نبوده است.

اگر برگردیم به فیلم، شاید تنها بخش جدی فیلم «الماس فریب» همان باشد که در جلوی دوربین «امیر حسین جهان‌شاهی» و «مهرداد خوانساری» کنار آقای مدحی قرار می‌گیرند. تنها برگ برنده‌ای که در فیلم الماس فریب می‌توان یافت، چرا که الباقی فیلم تمام پیش‌تر توسط رسانه‌های تولید کننده به صورت عمومی منتشر شده بود.

حال نامه‌ها و نوشته‌ها و اظهار نظرهای مختلف در خصوص این فرد منتشر می‌شود. اکثر دوستان هم در صدد روشن کردن این هستند که از پیش‌تر می‌دانستند آقای مدحی جاسوس است. اما آیا به راستی محمد‌رضا مدحی یا سید‌رضا حسینی برای نفوذ در اپوزیسون جاسوسی بود؟ و اگر بود آیا عامل نفوذ موفقی بود؟

به نظر می‌رسد گروه‌های خارج از کشور بدون در نظر گرفتن ابعاد این فیلم –تاکید می‌کنم فیلم و نه ابعاد حضور آقای مدحی- کمی بحرانی با موضوع برخورد کرده‌اند.

در رسانه‌ها هم گفته شده است، گوشه و کنار هم اشاره می‌شود و خود آقای مدحی نیز در صحبت‌هایش بار‌ها به مسئله فشار بر خانواده‌اش در ایران اشاره داشت. او روابطی داشت که می‌خواست از آن‌ها استفاده کند. آقای مدحی به دفعات به‌طور روشن اسناد و مدارکی را ارایه می‌کرد که بی‌شک برای نظام هزینه بسیار سنگین‌تر از نفوذ به یک جریان ساده داشت. آیا این می‌تواند بخشی از یک پروژه اطلاعاتی خارج از الف بای چنین عملیاتی باشد؟

آقای مدحی این اواخر ابایی از اظهار نظر در خصوص رهبر ایران نداشت. شاید او پیش‌تر امیدوار به بازگشت بود و یا شاید می‌پنداشت که با عدم عبور از خط قرمز می‌تواند ارتباط مناسبی با بدنه نظامی سپاه داشته باشد. کسانی که معترض بودند اما «آقا» را مبرا از اتهام می‌دانستند، که با تغییرات در عمل او موضع‌اش را عوض کرد.

به هر حال فارس اعلام کرد عامل نفوذی وزارت اطلاعات، کیهان به «یک عضو دستگیر شده ضد انقلاب»  اشاره کرد و  ایرنا از «نجات» یک فرد در پروژه دولت در تبعید خبر داد. این نکته حاکی از یک عدم توافق بین گروه‌های داخل نظام است و به نظر می‌رسد شاید فاکتور‌هایی برای واکاوی دقیق‌تر پروژه الماس فریب لازم است تا در کنار این شیوه برخورد در داخل نظام قرار بگیرد.

آیا آقای مدحی ممکن است به دلیل آلودگی‌های شیمیایی جان بسپارد؟ آیا محمد‌رضا مدحی به سمت‌های کلیدی خود که پیش‌تر اعلام کرده بود باز خواهد گشت؟ چگونه می‌شود که پس از عدم موفقیت جریان «جنبش جمع یاران» یک‌باره پروژه کنفرانس «گوادالوب» در فرانسه کلید می‌خورد و اظهارات غیر‌قابل باوری نظیر ملاقات هیلاری کلینتون با وی و یا آقای فیصل در عربستان و پروژه اسراییل مطرح می‌شود؟ موضوعی که امروز جمعه دهم ماه ‌ژوئن از سوی وزارت امور خارجه آمریکا تکذیب شد.

محمد‌رضا مدحی مهم‌ترین موضوعیتی که کارش در این فیلم می‌یابد روالی است که در وصل جریان اعتراضی مردم بعد انتخابات سال هشتاد‌و‌هشت به همیشه استکبار جهانی طی می‌شود، چرا که تاریخ مصرف این فیلم فقط می‌تواند در آستانه دومین سال‌گرد آغاز اعتراض مردم باشد. در آخر هم شاید باید نگران سلامت مدحی هم بود. زود است برای قضاوت.

با «احمد باطبی» فعال سیاسی در آمریکا نیز در این مورد صحبت کردم. از او خواستم نظرش را در این مورد بگوید:

دیدگاه شما نسبت به وضعیت آقای مدحی چیست؟

باید ابتدا ببینیم ایشان که بودند، از کجا آمدند و چطور کارشان به جایی رسید که سر از ایران در آوردند. سه منبع اطلاعاتی از گذشته ایشان وجود دارد. منبع اول منابع «حکومتی» هستند. تلویزیون جمهوری اسلامی از ایشان در گذشته چندین بار مصاحبه کرده و این ویدئوها در یوتیوب هم موجود است و ایشان را به عنوان یک جانباز جبهه و جنگ معرفی کردند که آدم وارسته‌ای است که خیلی از موقعیت‌های زندگیش را برای خدمت به مردم و نظام کنار گذاشته است.

منبع دوم منابع «خبری وابسته به حکومت ایران» هستند که بخشی از مسوولیت‌های ایشان در قوه قضاییه و یا اقدامات و گزارشات‌شان را منتشر کردند که تایید کننده است که واقعن در نهاد قدرت مسوولیت داشتند.

منبع سوم منابع «غیر‌رسمی و افرادی» هستند که در اینترنت به‌طور مثبت یا منفی در مورد ایشان صحبت کردند و اطلاعاتی را منتشر کردند. مثلن آقای «امیر فرشاد ابراهیمی» از ایشان و گذشته‌اش و این‌که وی تاجر الماس بوده و در یکی از کشورهای آسیایی حضور داشته، نوشته بودند. البته آقای امیر فرشاد ابراهیمی منابع اطلاعات‌شان و این‌که چقدر این اطلاعات قابل استناد است را ذکر نمی‌کنند. از این رو نمی‌شود به‌طور صددرصد گفت که این اطلاعات درست است یا نیست.

اما مشخص است که ایشان از یک سلسله مراتب حکومتی به جریان اپوزیسیون آمده و به نظر من جریان آن چیزی که در این فیلم مستند منتشر شده و یا مامور نفوذی وزارت اطلاعات در اپوزیسیون نبوده است. اما به دلایلی مجبور شده در حال حاضر به ایران برگردد که اگر خواستید در مورد آن صحبت می‌کنم.

اگر به نظر شما مجبور به بازگشت به ایران شده است، چه دلایلی وجود دارد که با این تغییر روی‌کرد در تلویزیون ظاهر می‌شود؟

اگر رژیم گذشته و رژیم حاضر ایران و حتا سرویس‌های اطلاعاتی کشورهای دیگر را نگاه کنید خواهید دید نفوذ یعنی این‌که آدمی را به صورت ناشناس با دو هدف وارد یک سیستم می‌کنند. یا دریافت اطلاعات و شناسایی آن سیستم و یا تخریب آن. این آدم می‌تواند وارد سیستم مدیریتی و حتا رهبری آن شود و جریان آن را به انحراف کشاند. حالا ببینید این ویدئو یا نقش این آدم در اپوزیسیون چقدر بر این تعریف منطبق بوده است. اول این‌که ایشان وارد یک سازمان و  گروه پیچیده‌ای نشده است به جز این‌که در چند میتینگ (meeting) شرکت کرده و ارتباط‌هایی با آدم‌ها برقرار کرده است. که این ارتباطات و سیستم‌ها اصلن پیچیده نبوده و شاید تعریف یک تشکل و سیستم را نمی‌شود برای آن گذاشت. لذا اطلاعاتی که از این جریان اپوزیسیون منتشر می‌کند، اطلاعات سری نبوده و خود همه‌ی این آدم‌های مرتبط تمام این اطلاعات را روی سیستم گذاشته بودند. بنابراین کار ایشان نفوذ یا تاثیر‌گذاری نیست.

اساسن سوال این‌جا است که این آدم مامور نهادهای امنیتی و وزارت اطلاعاتی جمهوری اسلامی بوده یا نه؟ بنا به دلایلی که می‌گویم به نظر من نیست.

تمام کسانی که با الفبای وزارت اطلاعات و سابقه جمهوری اسلامی آشنا هستند و حداقل‌های استاندارد وزارت اطلاعات را می‌شناسند، می‌توانند این عرض من را تایید کنند که اگر قرار باشد وزارت اطلاعات کسی را وارد یک جریانی مانند جریان اپوزیسیون کند، گزینه‌های به‌تر و منطبق با عقلانیت دارد که استاندارد واقعی یک کار عملیاتی و اطلاعاتی را دارد، اما ایشان این استانداردها را نداشتند و توجهی که از اپوزیسیون به خود جلب کردند به خاطر اطلاعات و اخباری بود که منتشر کردند. یعنی اسرار نظام و یک سری تحلیل‌های اطلاعاتی دادند. به نظر من این اطلاعات خیلی سری و پیچیده نبود و آدم‌های دیگر هم از آن‌ها اطلاع داشتند و به نوعی آقای مدحی آن‌ها تایید کرد، به جز چند مدرک کاغذی و تصویری که منتشر کرد.

اطلاعاتی که ایشان در مورد آن‌ها صحبت کرده اطلاعاتی است که اگر قرار باشد یک سیستم اطلاعاتی-امنیتی یک فرد نفوذی و عاملی خود را به داخل جریان اپوزیسیون بفرستد، هرگز نمی‌گذارد چنین اطلاعاتی منتشر شود

اما اطلاعاتی که ایشان در مورد آن‌ها صحبت کرده اطلاعاتی است که اگر قرار باشد یک سیستم اطلاعاتی-امنیتی یک فرد نفوذی و عاملی خود را به داخل جریان اپوزیسیون بفرستد، هرگز نمی‌گذارد چنین اطلاعاتی منتشر شود. اگر به آرشیو وب‌سایت سابق او نگاه کنید، خواهید دید بخشی از اسناد و مدارکی که منتشر کرده، از مسایل امنیتی و در سطوح بالای حکومتی و رهبری حرف می‌زند. در مورد پسر رهبری، آقای «مصباح» صحبت کرده و در مورد آقای «مرتضوی» اسناد و مدارکی را منتشر کرده است. اما منطق اجازه نمی‌دهد بپذیریم که وزارت اطلاعات این اسناد را در اختیار او گذاشته که منتشر شود برای این‌که ضربه افشای این اطلاعات از نفوذ این آدم بیش‌تر است.

او در این اواخر حرف‌هایی را مطرح کرده که گفتن آن‌ها جرم است و از دید حکومت مورد سنگینی محسوب می‌شود و ممکن است حاشیه زیادی داشته باشد. مثلن او در مصاحبه گذشته با شما از این‌که جریان مخالف نیاز به نیروی نظامی دارد، صحبت کرد.

این آدم مدعی داشتن جریانی به نام جریان «یاران» بود. به جز در وب‌سایتی با این عنوان و وب‌سایت خودش اطلاعات دیگری از او و جمعی که مدعی بود شامل نیروهای وطن‌پرست درودن نظام هستند، وجود ندارد که هیچ‌وقت در مورد این افراد هم حرفی نزده و یا این‌که حرکت عمل‌گرایانه‌ای از آن‌ها نشان نداده است.

اگر به وب‌سایت «جمع یاران» هم مراجعه کنید به جز چهار بیانیه که ایشان به این جریان منتسب می‌کند اطلاعات دیگری نمی‌بینید. یکی از دلایلی که اپوزیسیون بعد از مدتی به این آدم بدبین شد همین مسئله بود. اپوزیسیون به توانایی‌های او اعتماد کرده بود و وقتی دید این ادعاها قابل اثبات نیست و توانایی‌هایی که مدعی است را ارایه نکرده، او را کنار گذاشت. این اواخر ما که در خارج از کشور بودیم می‌شنیدیم که از نظر مادی وضعیت خوبی ندارد و از نظر خانوادگی هم تحت فشار بود. اما مورد ابهام این است که چطور به ایران بازگشت؟

بنا به تجربه عمل‌کرد نهادهای امنیتی در ایران از دو حالت بیش‌تر خارج نیست. یا با مکانیزمی مانند آقای «شهرام امیری» که با وعده و وعید و داشتن زندگی عادی او را به ایران برگرداندند و یا مانند اتفاقی که برای آقای ریگی افتاد که از کشور همسایه او را گرفتند و با توافقاتی به داخل ایران برگرداندند. هر کدام که رخ داده باشد فرقی نمی‌کند چون نتیجه‌ی این کار همان اتفاقی است که برای شهرام امیری و ریگی افتاد.

تضاد گفته‌های ویدئو مبنی بر این‌که او عامل نفوذی وزارت اطلاعات بوده و ادعایی که خودش می‌کند را می‌بینید. خود گفته که در خارج از کشور زندگی می‌کرده، آمریکایی‌ها با او ارتباط بر قرار کردند و او هم قبول کرده و به دستور وزارت اطلاعات و با طرح و برنامه وارد اپوزیسیون شده است. و در بخشی از صحبت‌هایش مدعی شده که با نهادهای امنیتی آمریکایی یا کشوهای دیگر یا وزیر امور خارجه آمریکا در ارتباط بوده که همه این‌ها با منطق سازگار نیست و هر‌کسی که حداقل‌های روابط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی این‌جا را بشناسد، می‌داند که به هیچ عنوان چنین مقاماتی بر روی چنین پروژه‌ای با این مکانیزم کار نمی‌کنند. به نظر من این بخش همان سناریویی است که نهادهای امنیتی به آن پرداختند.

نتیجه این دفاع‌ها چه می‌تواند باشد؟

به نظر من نه آقای نوری‌زاده و نه افراد دیگری که روی گفته‌های ایشان حساب باز کردند و به آن پرداختند اشتباه نکردند. این افراد کاری را انجام دادند که اگر هر‌کس دیگری در موقعیت آن‌ها قرار می‌گرفت، سعی می‌کرد از این آدم استفاده کند. چیزهایی را می‌گفت و مورد تایید قرار می‌داد که پذیرش آن‌ها منطقی بود که در عین حال پیشینه‌ و اطلاعاتی در گذشته از آن‌ها منتشر شده بود و ایشان تنها تایید می‌کرد. وقتی از اطلاعات او استفاده می‌کنید باید به او موقعیت هم بدهید. به نظر من اپوزیسیون در مورد او اشتباه چندانی نکرد برای این‌که از او استفاده لازم را انجام داد و در عین حال رشد زیادی هم به او نداد و در حد خودش به او اجازه داد وارد شود و کارش را انجام دهد. عاملی که باعث شد از اپوزیسیون کنار زده شود، خود آقای مدحی بود چرا که در مورد توانایی‌هایش چیزهایی گفته بود که صحت نداشت و بعدها هم چیزی ارایه نکرد.

خبر این‌که آدم‌هایی هم در نشست شرکت کردند، قبلن منتشر شده بود و پنهانی نبود. تنها نامی که می‌توان بر اطلاعاتی که در ویدئو می‌دهد، گذاشت «روایت یک شاهد عینی از اتفاقاتی است که در خارج از کشو می‌افتد» این وسط چیزی سوخت نشده و ضرری به کسی وارد نشده، اپوزیسیون استفاده خود را کرد و این آدم هم بنا به دلایلی به ایران برگشت.

English

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , ,