شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
31 August 2016
خیزش‌های دانش‌جویی،

«تیرماه ۷۸ و «سندروم دانش‌جویی» خیزش‌های مدنی در ایران»

۱۳۹۰ خرداد ۲۱

رضا پرچی‌زاده

درآمد:

اکنون که در گیرودار خیزش آزادی‌خواهانه مردم ایران در طی یکی دو سال اخیر، بار دیگر در آستانه سال‌گرد «خیزش دانش‌جویی تیرماه 1378» قرار داریم، تعریف و تحلیلی دیگرگونه از این واقعه، هم به منظور پرده‌برداری از برخی زوایای تاریک خود این واقعه آن‌چنان که بود، و هم برای روشن شدن برخی جنبه‌های بنیادین خیزش حاضر – که نگارنده آن را از لحاظ تاریخی و معرفت شناختی تا حدود بسیار زیادی امتداد همان خیزش دانش‌جویی می‌داند – لازم به نظر می‌رسد. خیزش دانش‌جویی تیرماه 1378، از این لحاظ که بزرگ‌ترین واکنش اعتراضی جمعی به حکومت، پس از خاموشی اعتراضات مختلف مدنی – هم‌چون اعتراضات زنان، اعتراضات کارگری، و اعتراضات دانش‌جویی‌– در سال‌های طوفانی اوایل انقلاب اسلامی می‌باشد، نقطه عطفی در تاریخ خیزش‌های اعتراضی اجتماعی ایران در عصر جمهوری اسلامی است. از آن‌جا که سال‌ها بود که ایران در عرصه سیاسی-اجتماعی چنین قلیانی به خود ندیده بود، مخالفان و موافقان و اغیار که همه از این واقعه در شگفت شده بودند، تحت تاثیر هیجان آن یا به دنبال منفعت حاصل از آن – چه در تایید چه در تکذیب آن – و یا به هوای مجموعه‌ای از هر دو، به تفسیر چرایی و چگونگی آن پرداختند، و هر جناح و تشکلی روایتی ارابه کردند که معمولن با روایات دیگران مشابهت‌های اندکی دارد.

بر فراز سر همه، سید‌علی خامنه‌ای، در بیانیه 23 تیرماه 1378 خود، درباره این خیزش چنین داد سخن داد که «دو روز است که جمعی از اشرار با کمک و هم‌راهی برخی از گروهک‌های سیاسی ورشکسته و با تشویق و پشتیبانی دشمنان خارجی، در سطح تهران به فساد و تخریب اموال و ارعاب و عربده جویی پرداخته و موجب سلب امنیت و آسایش مردم شده‌اند.” مسعود ده‌نمکی، از مهره‌های کلیدی سازمان انصار حزب‌اله، هم که بعد از تعطیلی نشریه تندرو ولایی‌اش به نام «شلمچه»، «جبهه» را منتشر می‌کرد، درباره خیزش دانش‌جویی در نشریه اخیر نوشت: «جبهه این شماره روزنامه نیست، خاکریز است! بنده از روز جمعه گذشته در میدان درگیری برای تهیه خبر حضور داشته و دارم. اراذل و اوباش، مجال کار تحریریه را از ما گرفته‌اند. انشا‌اله در شماره آینده اگر زنده بودم، تحت عنوان یادداشت یک خبرنگار، از شورش اراذل و اوباش، مطالب ناگفته بسیاری را برای شما خواهم نوشت.» «جمعی از فرماندهان سپاه» نیز در نامه سرگشاده خود به خاتمی، که در اثنای خیزش دانش‌جویی به نگارش درآمده بود، چنین طوفیدند: «چه کسی است که نداند امروز منافقین و معاندین، دسته دسته به نام دانش‌جو به صف این معرکه می‌‌پیوندند، و خودی‌های کینه‌‌جو و منفعت‌طلب کوته‌‌نظر آتش‌‌بیار آن شده‌‌اند و برای تهییج آن از هر سخن و نوشته‌‌ای دریغ نمی‌کنند؟»

TEHRAN - Iranian security forces form a defence line against students protesting around Tehran University July 13. Police again used tear gas against the students as several thousand demonstrators clashed with riot police in the center of the city on Tuesday, defying a government ban on all rallies and unofficial gatherings. str (Reuters)

 

در طرف دیگر خط نظام، رییس جمهوری وقت، سید‌محمد خاتمی، در مصاحبه مورخه ششم مرداد 1378 با روزنامه خرداد، درباره خیزش دانش‌جویی چنین اظهار‌نظر کرد: «به‌نظر می‌رسد این حادثه یک سناریو و نمایش‌نامه بود برای به‌هم‌زدن شعارهای اساسی که به خصوص در دوران جدید ریاست جمهوری مطرح شده است… شورشی که شد نه تنها یک عامل ضد امنیتی و ضد آرامشی و یک عمل اغتشاش آمیز بود، بلکه یک اعلام جنگ با رییس جمهوری و با شعارهای رییس جمهوری بود، و القای این‌که جز با سرکوب و خشونت نمی‌شود امنیت و آزادی را برقرار کرد.»  او پیش‌تر (21 تیر 1378) هم در نامه‌ای که در آن به رد استعفای وزیر علوم و آموزش عالی وقت، محمد معین، در اعتراض به حمله به کوی دانش‌گاه، پرداخته بود، به شیوه کدخدامنشانه همیشگی خود، «همه» را از خشونت منع کرده بود.  روزنامه‌نگار اصلاح‌طلب، اکبر گنجی، هم در اولین قسمت از مجموعه مقالات «نگاهی به حادثه حمله به کوی دانش‌گاه و پیامدهای آن» به مورخه 9/5/1378 در روزنامه صبح امروز نوشت: «کسانی که به دنبال براندازی و انقلابند، راهشان از راه جبهه دوم خرداد و جنبش جامعه مدنی ایران جداست.»

در خارج از چارچوب نظام، دبیر کل حزب کمونیست کارگری ایران، منصور حکمت، در مصاحبه با نشریه «انترناسیونال» به تاریخ مرداد 1378، خیزش دانش‌جویی، دلایل، و پی‌آمدهای آن را چنین توصیف کرد: «مهم‌ترین عامل در ناتوانى رژیم از میلیتاریزه کردن کامل اوضاع، وضعیت اقتصادى است. جان مردم به لبشان رسیده است. تورم بی‌داد می‌کند. ماه‌هاست دست‌مزد بخش‌هاى وسیعى از کارگران را نداده‌اند؛ و تازه آن‌جا که داده‌اند، با آن نرخ دست‌مزد، امکان برخوردارى از حداقل معاش، غیرممکن است. مستقل از روی‌دادهاى اخیر، طبقه کارگر و زحمت‌کشان و حقوق‌بگیران جز‌ دارند می‌آیند تا تکلیف مسئله معاششان را روشن کنند…. انقلاب ایران انقلابى کارگرى خواهد بود با هدف اثباتى ایجاد یک حکومت کارگرى، یک جمهورى سوسیالیستى. این انقلاب از دل جنبش جارى [خیزش دانش‌جویی] و به احتمال قوى با موفقیت جنبش جارى عروج می‌کند.»

آن‌چه در بالا ذکر شد، تنها مشت نمونه خرواری از تفاسیر کلی گویانه و متناقض و معمولن با جهت‌گیری خاص سیاسی-صنفی و به قول زنده یاد فریدون آدمیت مبتلا به «آشفتگی در فکر تاریخی» و «انحطاط تاریخ‌نگاری» در ایران است که هم‌زمان با و در تمام سالیان پس از خیزش دانش‌جویی تیرماه 1378 به طور رسمی یا نیمه رسمی برای تبیین این واقعه به عموم عرضه شده، و در حین فرآیند این تبیین «گزینشی”، معمولن قصد بر این بوده تا خیزش مذکور، چه به شیوه‌ای اثباتی و چه انکاری، به «تسخیر» و «تملیک» افراد یا سازمان‌هایی خاص درآورده شود. در این گیر و دار تبیین و تاویل و مصادره، آن‌چه هرگز درباره این واقعه روی نداده، تشریح آن در بستر حوادث تاریخی و تحت تاثیر انگیختگی‌های روانی اجتماعی معاصر است که در نهایت به شکل‌گیری آن انجامید.

گرچه اکنون پس از حدود دوازده سال که از آن ماجراهای آغشته به هیجان و شتاب که طبیعتن ظریف‌بینی و دقت نظر را از حاضر و ناظر سلب می‌کرد گذشته، و گرچه انحصار اطلاعاتی جمهوری اسلامی – که بی‌تردید مدارک متقن بسیاری از این واقعه را در بایگانی‌های دربسته و لاک و مهر شده خود نگاه می‌دارد – یافتن شرحی نسبتن جامع از خیزش دانش‌جویی تیرماه 1378 را اگر نه غیرممکن که بسیار دشوار می‌سازد، لیکن نگاهی از «درون» – به جای از «بالا» یا از «بیرون”– به این واقعه می‌تواند به تشریح نسبی بهتر آن و به گشوده شدن انگشت‌شماری از گره‌های کور آن کمک کند. نگارنده که خود از حاضران در این واقعه بوده، با علم به این‌که روایات «حماسی» پرطمطراقی که برخی از روی هیجان و احساس برای این واقعه می‌سرایند به بازگشایی حقیقت آن کمکی نمی‌کند و به طبع آن دردی هم از جامعه دوا نمی‌کند – گرچه به طور قطع آب به آسیاب عده‌ای می‌ریزد‌– در این‌جا روایت‌پردازی حماسی را به کناری می‌گذارد تا حادثه را بی‌پرده و عریان – چنان که به چشم آمد‌– روایت کند.

شرح واقعه:

تقریبن تمام روایات نسبتن معقول از خیزش دانش‌جویی، به طور عمده عناصر کمابیش مشترکی هم‌چون توقیف روزنامه سلام توسط دادگاه مطبوعات در 17 تیرماه به علت انتشار نامه یکی از عوامل قتل‌های زنجیره‌ای، سعید امامی – که وزارت اطلاعات وقت، بلافاصله پس از انتشار، آن را جزو اسناد طبقه‌بندی شده اعلام کرد‌– در 15 تیرماه؛ راه‌پیمایی و تحصن دانش‌جویان کوی دانش‌گاه تهران در خیابان امیرآباد شمالی در اعتراض به این عمل در شام‌گاه 17 تیرماه؛ حمله نیروی انتظامی و بسیج و انصار حزب‌اله به کوی دانش‌گاه در بامداد 18 تیرماه؛ گرد هم آمدن دانش‌جویان تازه از راه رسیده در مقابل کوی دانش‌گاه و سپس راه‌پیمایی عده‌ای از آن‌ها به سمت وزارت کشور و عده‌ای دیگر به سمت بیت رهبری در 18 تیرماه؛ تحصن نهایی آنان در محوطه پردیس اصلی دانش‌گاه تهران در 19 تیرماه؛ و اشاره‌ای معمولن مبهم و گذرا به درگیری‌های خیابانی از 19 تا 22 تیرماه را دربرمی‌گیرند.

TEHRAN - Iranian security forces form a defence line as a student throws a projectile near Tehran University July 13. Police again used tear gas against the students as several thousand demonstrators clashed with riot police in the center of the city on Tuesday, defying a government ban on all rallies and unofficial gatherings. str (Reuters)

به عبارت دیگر، در این‌گونه روایات، وزن حوادثی که در هجدهم تیرماه در کوی دانش‌گاه روی داد بر تمام وقایع دیگر سنگینی می‌کند، و «کوی دانش‌گاه» در عمل به مرکز توجه تبدیل می‌شود. تمام این‌ها در حالی است که قضیه حمله به کوی، با وجود تمام شدتی که در آن به کار رفت، تنها مقدمه‌ای بود بر آن‌چه که چند روز بعد در پردیس مرکزی دانش‌گاه تهران و به طور عمده در خیابان‌های انقلاب و ولی‌عصر روی داد؛ و حتا از آن مهم‌تر این‌که حوادثی که در مدت حدود یک هفته بعد از هجدهم تیر رخ داد، با توجه به کاربرد (عمدتا ناخودآگاه) مدل اعتراضی «غیرسیاسی»، از لحاظ مطالعه جامعه‌شناختی و روان‌شناختی خیزش‌های اجتماعی در ایران معاصر، خود اهمیتی منحصر به فرد دارد. روایت نگارنده – با تاکید بر این‌که در این مقوله، قصد خاطره‌نگاری ندارم، و تنها به منظور استفاده از مشاهدات خود در تحلیلی که در پی می‌آید به بازگویی وقایع می‌پردازم – از همین‌جا آغاز می‌شود.

در آن زمان من دانش‌جوی کاردانی الکترونیک در «کالج فنی شهید شمسی‌پور» (همان انستیتو تکنولوژی تهران سابق) واقع در میدان ونک تهران بودم، و چنان‌که در آن زمان بایسته بود، خود نیز در فعالیت‌های دانش‌جویی نقش داشتم. ظهر روز 19 تیر، از طریق دوستان و هم‌کلاسی‌ها خبر دار شدم که شب قبل به کوی دانش‌گاه حمله کرده‌اند و چند نفر را به قتل رسانده‌اند و بسیاری دیگر را کتک زده و بازداشت کرده‌اند. اوایل تابستان گرم تهران بود و دانش‌گاه‌ها کمابیش تعطیل، جمعه هم بود و مزید بر علت، آن روزها هم موبایل و اینترنت مثل حالا همه‌گیر نبود – که اگر هم بود حتمن قطع می‌کردند؛ لذا تا بعد از ظهر طول کشید تا با پی‌گیری قضایا متوجه شدم که در اعتراض به این حمله، تعدادی از دانش‌جویان دانش‌گاه‌های مختلف تهران پس از راه‌پیمایی به سمت وزارت کشور و شکستن درب آن و هو زدن تاج‌زاده معاون وزیر، در محل پردیس اصلی دانش‌گاه تهران تحصن کرده‌اند. این تحصن در طول چند روز آینده جماعت بسیاری دانش‌جو را از سراسر تهران و برخی شهرهای نزدیک دیگر به خود جلب کرد. بدین ترتیب، از فردای آن روز، که 20 تیر باشد، من نیز به تحصن پیوستم.

حوالی دانش‌گاه، از حول و حوش پارک دانش‌جو در جنب چهار راه ولی عصر تا آن طرف میدان انقلاب، نیروهای انتظامی به طور انفرادی پرسه می‌زدند، اما متشکل و در وضعیت استراتژیک نبودند. در خیابان‌های فرعی که از جمهوری به انقلاب منتهی می‌شد، در گوشه و کنار کسانی را می‌دیدم که با کمی اغماض می‌توانستم نتیجه بگیرم که لباس‌شخصی‌هایی هستند که خود را استتار کرده‌اند. موتورهای کذایی 250 به بالا هم در کوچه پس کوچه‌های همین خیابان‌ها پارک شده بودند. آن سر دیگر این خیابان‌ها در جمهوری را هم لباس‌شخصی‌ها به صورت نیمه محسوس پوشش می‌دادند. با این وجود، هیچ‌کدام این‌ها کار به کار کسی نداشتند، و عبور و مرور مردم در خیابان‌های اطراف و به سمت دانش‌گاه آزاد بود. من از وسط همه این‌ها رد شدم و از دروازه اصلی دانش‌گاه تهران که رو به خیابان فخر رازی باز می‌شود وارد پردیس شدم.

درب دانش‌گاه کاملن باز بود، و بعضی‌ها می‌آمدند و بعضی‌ها می‌رفتند. داخل دانش‌گاه، از دم در ورودی، گرچه دانش‌جو زیاد بود، ولی تراکم بالا نبود. تمرکز و تراکم اصلی در اطراف مسجد دانش‌گاه بود که تا چشم کار می‌کرد دانش‌جوهای دختر و پسر – که شاید خیلی‌هاشان حتا یک‌دیگر را نمی‌شناختند – دست‌های هم‌دیگر را گرفته بودند و زنجیرهای طولانی درست کردنده بودند و «یار دبستانی من» و «ای ایران» و ترانه‌های دیگر می‌خواندند؛ و خیلی‌ها هم نشسته بودند و با هم گپ می‌زدند و بیش‌تر سرشان به کار خودشان بود. در بین آن‌ها، علاوه بر بعضی از هم‌دانش‌گاهیان آن زمان خود، برخی از هم‌کلاسی‌های قدیمی دوره هنرستان را هم دیدم. در میان آن آشفته بازار، بعضی وقت‌ها یکی بلند می‌شد و تا آن‌جا که می‌توانست صدایش را بالا می‌برد و شعاری هم‌چون «انصار جنایت می‌کنه رهبر حمایت می‌کنه»، «خامنه‌ای حیا کن سلطنتو رها کن»، و «علی فلاحیان، سردسته جانیان، اعدام باید گردد» به فضا پرتاب می‌کرد، و دیگران هم به اندازه تاثیری که از حس و حال وی پذیرفته بودند او را از چند ثانیه گرفته تا یکی دو دقیقه هم‌راهی می‌کردند.

TEHRAN (Reuters) - Pro-democracy students demonstrate in front of Tehran University Saturday for a third straight day after hardliner vigilantes armed with clubs clashed with some 10,000 students rallying at the university yesterday. Iran's higher education minister Mostafa Moin resigned Saturday over the crackdown on thousands of students and police handling of the unrest. Photo by Caren Firouz

در مرکز همه این‌ها‌– بیش‌تر از لحاظ جغرافیایی‌– مسجد دانش‌گاه قرار داشت با آن ورودی و رواق نیمه مسقف‌اش که هر کس می‌خواست سخن‌رانی کند پشت تریبونی که آن‌جا بود می‌رفت. حالا پس از آن همه سال، آن‌چه که به خاطر می‌آورم این است که اصولن آ‌ن‌جا کسی به سخن‌رانی گوش نمی‌کرد، کسی برای حرف گوش کردن نیامده بود، و هر کس پشت تریبون می‌رفت، بسته به یکی دو کلمه‌ای که در چند ثانیه اول وقت می‌کرد بپراند، یا تشویق می‌شد و باقی صحبتش در کوران تشویق گم می‌شد، یا هو می‌شد و بقیه حرفش در میان هو و جنجال فرو می‌نشست. بعضی‌ها هم بلافاصله تا پشت تریبون می‌رفتند هو می‌شدند، که من بعدن با پرس‌و‌جو از دانش‌جویانی که از پیش آن‌جا حضور داشتند متوجه شدم که آن‌ها اعضای دفتر تحکیم وحدت بودند که به خاطر سیاست یکی به نعل و یکی به میخ‌شان دانش‌جویان دل‌ خوشی ازشان نداشتند. در مدت تجمع دانش‌جویان در دانش‌گاه، تعدادی افراد – هم‌چون موسوی لاری، وزیر کشور، ابطحی، رییس دفتر خاتمی، و فائزه هاشمی – چه به نمایندگی از طرف دولت اصلاح‌طلب چه به‌طور مستقل به میان دانش‌جویان آمدند تا بلکه بتوانند غائله را ختم کنند، ولی اکثرشان به سرنوشت تحکیم وحدتی‌ها دچار شدند. بعضی از این‌ها را من خودم دیدم، بعضی دیگر را ندیدم اما درباره‌شان شنیدم، و بعضی را هم دانش‌جویان از همان دم در با فحش و فضیحت و سنگ و کتک بازگرداند.

آن روز من تا شب در دانش‌گاه ماندم، و بعد به خانه که با دانش‌گاه فاصله چندانی نداشت بازگشتم. اوضاع خیابان‌ها همان بود که بود، با این تفاوت که با کاسته شدن از تعداد مردم در خیابان‌ها، حضور نیروهای امنیتی برجسته‌تر از سابق به چشم می‌آمد. فردای آن روز، دوشنبه 21 تیر، دوباره به دانش‌گاه رفتم. پیش از آن اما گشتی در خیابان‌های اطراف زدم تا گستره واقعه را ارزیابی کنم، که در این باره بعدن خواهم گفت. قضا را آن روز قرار بود که روز مهمی بشود. خامنه‌ای که در بار عامی عده‌ای از بسیجیان و انصار حزب‌اله را در بیت رهبری برای تجدید میعاد اضطراری به حضور پذیرفته بود، با چشمی گریان و صدایی لرزان به آن‌ها اندرز داد که: «مگر من بارها نگفتم در اجتماعی که کسانی مخالف هستند، هیچ کس نباید رفتار خشونت‌آمیز داشته باشد، که این دشمن را خوش‌حال می‌کند. بارها این حرف را گفتم؛ چرا گوش نکردند؟! چرا گوش نمی‌کنند؟! حتا اگر یک چیزی که خون شما را به جوش می‌آورد، مثلن فرض کنید اهانت به رهبری کردند، باز هم باید صبر کنید، سکوت کنید؛ اگر عکس مرا هم آتش زند و پاره کردند، باید سکوت کنید؛ نیرویتان را حفظ کنید برای آن روزی که کشور به آن نیازمند است؛ برای آن روزی که نیروی جوان و مومن و حزب‌اللهی باید در مقابل دشمن بایستد. والا حالا فرض کنیم یک جوانی یا یک دانش‌جوی فریب خورده‌ای یک حرفی زد، یک کاری کرد، چه اشکالی دارد؟ من از او صرف‌نظر می‌کنم…» و در این حین و بین، صدای ضجه زدن و های های کردن بسیجیان مخلص که از بلندگوهای مسجد دانش‌گاه پخش می‌شد، دانش‌جویان را به هو زدن و شکلک درآوردن تحریک می‌کرد. تنها یکی دو ساعت بعد بود که مشخص شد که اندرز پدرانه و «ضد خشونت» معظم له چقدر به موقع بوده، و تا چه میزان برد داشته است.

تا آن‌جا که به خاطر می‌آورم، از همان موقع بود که محاصره نظامی دانش‌گاه رسمن رقم خورد، و پرتاب انواع و اقسام «پرت‌کردنی‌ها» از جمله گاز اشک آور دستی از پشت نرده‌ها به درون دانش‌گاه آغاز شد، و بسیاری از دانش‌جوها که انتظار چنین عملی را نداشتند، غافل‌گیر شده و مجروح شدند. لباس شخصی‌ها حتا چندین بار هم سعی کردند درهای دانش‌گاه را – که حالا دیگر دانش‌جویان آن‌ها را بسته بودند – بشکنند و وارد محوطه بشوند، که با مقاومت دانش‌جویان روبه‌رو شدند و عقب نشستند. البته این امکان هم وجود دارد که عده‌ای از آن‌ها توانسته باشند وارد محوطه پردیس بشوند، اما من چون در میان آن معرکه، در زاویه‌ای سنگر گرفته بودم و طبیعتن به همه جای پردیس بزرگ اشراف نداشتم، اکنون از آن اطلاعی ندارم. بدین ترتیب، آن شب را در وضعیت دانش‌گاه-بندان و زیر باران سنگ‌پاره‌های منجنیق-واره‌های بسیجیان و لباس‌شخصی‌ها صبح کردیم.

TEHRAN - Iranian Interior Minister Abdolvahed Mousavi-Lari (L) is driven from the Tehran University July 9 after a student protest over the closure of a leading pro-government newspaper turned violent. Pro-democracy students demonstrated in front of Tehran University July 10 for a third straight day after hardliner vigilantes armed with clubs waded into some 10,000 students rallying at the university yesterday. Iran's higher education minister Mostafa Moin resigned Saturday over the crackdown on thousands of students and police handling of the unrest. Photo by Karin Farouz (Reuters)

سه‌شنبه 22 تیر، روز سرنوشت خیزش دانش‌جویی بود. حملات و تحریکات از خارج با وقفه‌هایی نه چندان طولانی تا بعد‌از‌ظهر ادامه داشت، و بسیاری از دانش‌جویان را فشار و استرس وقایع چند روز اخیر به علاوه گرسنگی و کمبود یا نبود سیگار به ستوه آورده بود. همه پر از خستگی و کلافگی، غرولند می‌کردند و پر از احساس، فریاد می‌زدند که تحصن بس است، باید جنگید! و در این میان کسی به تلاش‌های نمایندگان دفتر تحکیم وحدت که می‌خواستند دانش‌جویان را کماکان داخل محوطه دانش‌گاه نگاه دارند توجهی نمی‌کرد. مجموعه تمام این کلافگی‌ها و بلاتکلیفی‌ها و از دست رفتن اعتماد به اصلاحات و شور جوانانه و نوجوانانه برای نبرد بود که در بعد‌از‌ظهر سه‌شنبه 22 تیر، طاقت دانش‌جویان متحصن را چنان طاق کرد که از درهای دانش‌گاه بیرون بزنند و با نیروهای نظامی و شبه نظامی درگیر شوند.

استراتژی سرکوب نیروهای حکومتی در ابتدا این بود که گارد سر تا پا زره‌پوش ضد‌شورش نیروی انتظامی – که من تا آن زمان به یاد ندارم آن‌ها را دیده باشم – به شیوه لژیون رومی، صف‌های طولانی در جنوب خیابان انقلاب و در میان خود خیابان انقلاب در حد فاصل خیابان شانزده آذر تا خیابان دانش‌گاه تشکیل داده بودند، و در پشت سر آن‌ها لباس شخصی‌هایی موضع گرفته بودند که با سنگ و آجر و هر چه که به دستشان می‌رسید دانش‌جویان را مورد اصابت قرار می‌دادند؛ و نخستین صفوف دانش‌جویانی که از در اصلی دانش‌گاه بیرون ریخته بودند، تا بفهمند دنیا دست کیست، به تیر غیب گرفتار شده بودند. اما دانش‌جویان زود خودشان را جمع و جور کردند و به سمت گارد یورش بردند، که به عقب‌نشینی آن‌ها و لباس‌شخصی‌ها انجامید. خیابان فخر رازی بی‌شک یکی از مفرهای استراتژیک مهمی بود که به علاوه چند خیابان موازی دیگر هم‌چون اردی‌بهشت و فروردین و دانش‌گاه به عقب‌نشینی نیروهای حکومتی و به از دست رفتن انسجام دانش‌جویانی که به تعقیب آن‌ها پرداختند منجر شد.

در یکی دو ساعت آتی، خیابان انقلاب به معرکه و مهلکه‌ای تبدیل شد که نمونه‌اش را حتا در درگیری‌های اخیر پس از انتخابات ریاست جمهوری 1388 هم که در برخی از آن‌ها حضور داشتم – شاید به دلیل تفاوت اقلیمی و تعداد نفرات درگیر، و هم‌چنین شیوه‌های نوین مقابله با تظاهرکنندگان – ندیدم: گارد ضد شورش و انصار که عقب‌نشینی کرده بودند، تمام خیابان‌های منتهی به دانش‌گاه را بستند و شروع کردند از دور به سنگ‌اندازی و شلیک گاز اشک‌آور و فلفل. دانش‌جوها هم سطل زباله و کاغذ و جعبه چوبی و هرچه به دستشان می‌آمد آتش می‌زدند و با دستمال، صورت و بینی خود را می‌پوشاندند. فوت کردن دود سیگار توی صورت برای خنثی‌کردن تاثیر گاز اشک‌آور را هم باید به موارد فوق اضافه کرد. بدین ترتیب، مبارزه چنان درهم و برهم شد که دوست را نمی‌شد از دشمن شناخت، و نقاط مختلف خیابان انقلاب چندین مرتبه بین دانش‌جویان و نیروهای حکومتی دست‌به‌دست شد. در این گیر و دار، نیروهای حکومتی بالاخره به طور کامل به درون دانش‌گاه رخنه کردند. خیابان انقلاب شده بود همان خیابان 24 اسفندی که هر سال دهه فجر با فیلم-سرودهای انقلابی‌اش ما را از فرط تکرار و از سر بی‌حوصلگی بر سر بام می‌فرستادند. حالا فیلم زنده بود.

هوا که تاریک‌تر می‌شد، خوف حوادث هم سهمی‌وار اوج می‌گرفت. برق منطقه را قطع کرده بودند، و دود و گاز، شعله‌های آتش را هر لحظه به شکل هیولایی منعکس می‌کردند که آدم را ناخودآگاه به یاد سکانس معروف جنگ در شب فیلم «شبح جنگ‌جو”ی کوروساوا‌ی فقید می‌انداخت. از میان همان گاز و دود و شعله و خاموشی بی‌کران ورای آن بود که من خط سرخ گلوله‌ها را دیدم که در کم‌تر از لحظه‌ای جایی در مسیر حرکتشان در فضا ناپدید می‌شدند، و سپس آهی و ضجه‌ای؛ من خودم را به روی زمین انداختم، و گلوله‌ها بر فراز سرم پرواز می‌کردند و ثاقب می‌کشیدند، در حالی‌که صدای آن‌ها که انگار در میان غار حلقه‌های دود طنین‌افکن شده باشد گوشم را صدچندان می‌خراشید. دقایقی بعد، در حالی که زمین‌گیر شده بودم و از شدت گاز و دود نه می‌توانستم نفس بکشم و نه جایی را ببینم، دو شبح زیر بغلم را گرفتند و مرا از روی زمین بلند کردند و کشان کشان از وسط معرکه بیرون بردند و آن‌طرف‌تر به دست گارد سپردند. بعدتر متوجه شدم که ناجیان من گاردهای ماسک‌دار و همان دژخیمان من بودند. چون مسایل متعاقبی که برای من روی داد به طور عمده از حوصله این مقوله خارج است، در این‌جا به آن‌ها نمی‌پردازم.

Students face riot police near Tehran University, during a clash which started when police occupied and closed the main entrance gate of the university, in Tehran, Iran Tuesday July 13, 1999. In a flashback to the revolution that installed Iran's Islamic government 20 years ago, police fired tear gas at some10,000 protesters on the streets of Tehran Tuesday after they marched for a sixth day in protest of hard-liners who have thwarted efforts to institute reforms. (AP Photo/Kamran Jebreili)

روز بعد، «ملت شهید‌پرور همیشه در صحنه» که به دعوت رهبر فرزانه‌شان لبیک گفته بودند را طبق معمول از اطراف و اکناف، با اتوبوس‌های دربست به مرکز تهران آورده بودند و میان آن‌ها خوراکی رایگان توزیع کرده بودند تا با آرمان‌های امام و انقلاب و با «ولی امر مسلمین جهان» تجدید میثاق کنند، و در پشتیبانی از ولایت، «حماسه 23 تیر» را رقم بزنند؛ و شیخ حسن روحانی، دبیر وقت شورای عالی امنیت ملی، هم در مانووری حرفه‌ای، سخن‌رانی بسیار برنده و سیاست‌مدارانه‌ای کرده بود که بعدها دیدم و شنیدم. و بدین‌گونه، خیزش دانش‌جویی تیر ماه 1378 در کم‌تر از یک هفته به اوج خود رسید، و در کم‌تر از چند ساعت به سر درآمد.

تحلیل:

تحلیل این واقعه، به عقیده نگارنده، با این سوال بنیادین آغاز می‌گردد که چطور شد که اراده دانش‌جویی، برق آسا از مرحله «جنبش» گذشت و به خواست «خیزش» تبدیل شد؟ برای پاسخ به این سوال، در درجه اول باید ماهیت اصلی این واقعه را درک کرد. درباره این‌که ماهیت این خیزش چه بود – چنان‌که پیش‌تر نشان داده شد – بسیاری در طول دوازده سال گذشته قلم‌فرسایی‌ها کرده‌اند تا بسته به موقعیت، یا آن را بکوبند یا به خود مربوط کنند. نشریات جمهوری اسلامی – چه راستی چه اصلاح‌طلب – بدون استثنا‌، به استراتژی افترا زدن و «وصله چسباندن» پرداختند، و آن واقعه را «توطئه» استکبار جهانی و «فتنه» منافقین و سلطنت‌طلبان و کمونیست‌ها و غیره و ذلک عنوان کردند (معلوم نیست که این همه ایدئولوژی متفاوت و بلکه مخالف اگر می‌توانستند با هم کنار بیایند و این‌گونه علیه جمهوری اسلامی دست در دست هم نهند پس چگونه است که این نظام هنوز بر سر پا مانده؟!)؛ که دقیقن همان راه‌بردی است که – این بار فقط نشریات راستی، و به دلایل مشخص – در قبال اعتراضات مردمی دو سال اخیر پیش گرفته‌اند. مخالفان جمهوری اسلامی هم با ارایه تصاویری عمدتن مخدوش از این واقعه، عملن به روشن شدن آن کمکی نکردند؛ و در پس جنجال‌های روایت سازانه موافقان و مخالفان، حقیقت ماجرا گم شد، و در گذار زمان به دست فراموشی سپرده شد.

اما واقعیت قضیه، به دور از آشفته بازار جعل روایات به جهت بهره‌برداری سیاسی، چه بود؟ آن‌چه که در پی می‌آید، تحلیلی است که نگارنده پس از مطالعه و غور بسیار در مدارک و شواهد و تجربیات شخصی خود از این واقعه به آن دست یافته است. در این‌جا باید اقرار کنم که گرچه ادعای کمال مطلق بودن این «خوانش»  از وقایع ذکر شده را ندارم، و هرگز آن را «یکتا خوانش» از آن‌چه که روی داد نمی‌دانم، اما معتقدم که این تحلیل به طور نسبی به شناخت بهتر قضیه کمک شایانی خواهد کرد. در اوایل سال 1378، دو سه سالی بود که از ظهور جدی «اصلاح‌طلبان» – به تمیز ظاهری از ماهیت «خط امامی» آن‌ها – در عرصه سیاسی ایران می‌گذشت. در این مدت، گزین گویه‌های شبه دمکراتیک‌ خاتمی هم‌چون «جامعه مدنی» ، «آزادی اجتماعی»، «تساهل و تسامح”، و «در جایی که ما هستیم بگذارید صحبت از زندگی باشد، نه از مرگ»، بدون پشتوانه نظری مستحکم – و بلکه حتا بر اساس نظریه‌های متناقض – و بدون توانایی عملی برای اجرایی کردن این ایده‌آل‌ها در قطع گسترده‌ در جامعه‌ای که از یک سو خود هنوز به شدت با معرفت‌شناسی اسطوره‌ای به دنیا نگاه می‌کرد و از طرف دیگر کارگزاران و قدرت به دستان آن به طور مداوم و به شیوه‌ای خودآگاهانه و سازماندهی شده این معرفت شناسی را ترویج و تقویت می‌کردند، جامعه «ذهن-سنتی”– به تمیز از سنتی صرف – ایرانی را شتاب‌زده و غیرمسوولانه – چنان‌که خواهیم دید – وارد کارزاری «مدنیت خواهانه» کرد که شالوده خوش‌بینانه و کلی‌گویانه آن از همان ابتدا به شکستی اشاره می‌کرد که دو سال پیش بالاخره «جنبش جامعه مدنی» سبک اصلاح‌طلبی را تمام و کمال به کام خود کشید؛ و پس از دوازده سال، به قول حکومتیان، «جمهوری اسلامی را از هجمه/فتنه‌ای دیگر توسط جریان برانداز رهایی بخشید» تا به ازایش فتنه «جادو و جنبل» و «ایرانیت خواهی» گروهی دیگر را علم کند.

در این میان، دانش‌جویان جوان، با خط گرفتن از نشریات مشهور به «دوم خردادی» هم‌چون «صبح امروز» و «عصر آزادگان»، به هوای رتوریک «ضد راستی» (که به اشتباه آن را «ضد حکومتی» تعبیر می‌کردند) و تند و هیجان برانگیز – گرچه باز بدون اساس مستحکم نظری و ضامن اجرایی – برخی نویسندگان این روزنامه‌ها، و با یافتن کورسویی از امید برای فائق آمدن بر سرخوردگی‌های اجتماعی – و نه لزومن سیاسی – معاصرشان که دلیل اصلی آن را جمهوری اسلامی می‌دانستند، روز به روز تشنه‌تر می‌شدند تا سایه سنگین فردیت کش و تحقیرگر پدرسالاری حکومت که توسط ارگان‌های مختلفی هم‌چون بسیج و نیروی انتظامی و گشت ارشاد و انصار حزب‌اله و نهادهای مشابه سرکوب‌گر اعمال می‌شد را در میدان مبارزه فیزیکی به چالش بطلبند. به شوخی تلخی می‌ماند که بسیاری از نظریه‌پردازان و روزنامه‌نگاران اصلاح‌طلب مذکور، پس از شکل‌گیری خیزش دانش‌جویی، یا به طور عمده به آن روی خوش نشان ندادند، و یا بلافاصله آن را محکوم کردند.

TEHRAN - Pro-democracy students gather around a fire to alleviate the effects of teargas fired into the university campus by Iranian riot police July 13. Iranian security forces and Islamic vigilantes took control of most of central Tehran late on Tuesday after battling pro-democracy protestors in some of the country's most violent scenes since the 1979 revolution. str (Reuters)

در این میان، گناه اکبر گنجی از همه سنگین‌تر است. وی که خود اکنون منتقد سرسخت «ولایت مطلقه فقیه» از یک طرف و هم‌سنگران اصلاح‌طلب سابق‌اش از طرف دیگر شده و آنان را یک به یک از دم تیغ انتقاد می‌گذراند، در آن زمان از هیچ کوششی فروگذار نکرد تا خیزش دانش‌جویی را با همان شدت و حدت‌های معروف «دانای کل» وار و همیشه حق‌به‌جانبانه‌اش، جریانی نامشروع و در تقابل با «ارزش‌ها»ی اصلاح‌طلبی معرفی کند.  گنجی هم اکنون هم در «تحقیقات» تاریخی-فلسفی-مذهبی‌اش به شیوه «شجاع الدین شفا»– ولی مطمئنن بی‌بهره از روحیه طنز زهردار و جذاب او – همان رتوریک جدلی مدعی‌العمومی «دانش‌جوپسندانه» که تیزی کلامش را نسبت به عمق محتوایی آن صد چندان می‌کند (بحث طول و عرض جداست) به کار می‌گیرد، که با آن در دو نوبت «صبح» و «عصر»، هم‌چون «کاپیتان ویر»، دانش‌جویان ساده‌دل را به مقتل رهنمون شده بود تا بعد مثل «بیلی باد»  برای روحشان طلب مغفرت‌– و بلکه لعنت‌– کند!

به هرتیب، دو سه سال اول شکل‌گیری ایده «جنبش جامعه مدنی» در ایران، در شرایطی که ذکر آن به میان آمد، عملن به رجزخوانی و محک‌زنی دو طرف – اعم از حکومتی و مردمی – یک‌دیگر را گذشت، که با در نظر گرفتن صعود درجه هیجان در میان هر دو جناح، نتیجه نهایی طبیعی‌اش چیزی به جز کارزار «فیزیکی» خودخواسته از جانب هر دو طرف نمی‌توانست باشد؛ که این خود نشان می‌دهد که اصلاح‌طلبان پر‌شور و کتاب‌خوانده اما هم مردد و هم دست و پا بسته، خود هرگز توانایی «امنیت سازی» برای اجرای «متین» برنامه‌هایشان و هدایت «مستحکم» پیروانشان در آن راهی که مدعی درستی‌اش بودند را نداشتند؛ که اگر داشتند کار به آشوبی کشانده نمی‌شد که بعد آنان را مجبور کند به هزار ناز و عشوه و عقب‌نشینی ناروا و بیانیه از موضع ضعف، تقبیح و تکذیبش کنند. در این میان، حمله نیروی انتظامی و انصار حزب‌اله به کوی دانش‌گاه هم‌چون رسانایی عمل کرد که دو سر خازن پر از شارژ الکتریکی دو جناح – حکومت از یک سو و دانش‌جویان از سوی دیگر – را به هم متصل نمود و به جرقه شدید تخلیه روانی دانش‌جویان در جریان خیزشی که در پی آمد انجامید.

بنابراین، نسبت دادن مطلق خشونت‌خواهی – صرف نظر از دلایل، کارکردها، و نتیجه‌گیری‌هایی ماهوی و اخلاقی از آن – به حکومت از یک طرف، و صلح‌طلب نمایاندن دانش‌جویان از طرف دیگر، که ریشه در علاقه به اسطوره پردازی و سیاه-و-سفید بینی در میان ایرانیان دارد (اسطوره شهادت حسین مظلوم به دست یزید کافر را مجسم کنید)، کژخوانی‌ای است از وقایع که به نوبه خود ماهیت حقیقی خیزش دانش‌جویی را در پس پرده نگاه می‌دارد. با این وجود، حق این است که خشونت را حکومت آغاز کرد، و به اصطلاح چک اول را زد تا بلکه حریف را بترساند و غائله را زودتر ختم کند؛ اما اشتباه حکومت در برآورد عمق هیجانات دانش‌جویی و روحیه «مبارزه طلبی» فیزیکی آنان، به بر پا شدن بلوایی انجامید که آرام کردن آن برای حکومت هزینه‌ای بسیار برداشت که حتا تا به امروز هم از تبعات آن خلاصی نیافته؛ و «انقلاب فرهنگی دوم»‌ که یکی دو سالی است توسط جمهوری اسلامی به نام «طرح اسلامی کردن دانش‌گاه‌ها» مطرح شده، ادامه منطقی همین واقعه و به جهت جلوگیری از سرایت «تفکر انتقادی» معطوف به عمل دانش‌جویی به باقی لایه‌های جامعه است. در این‌جا باید اشاره کرد که این شیوه آزمایش و خطای خطرناک البته شیوه دیرینه جمهوری اسلامی می‌باشد که بر اثر تحجر و هیجان، قدمی به تندی برمی‌دارد که تنها با تندی شدیدتر و هیجانی‌تری از قبلی قابل خفه کردن – اگر نه ختم کردن – است؛ و این تسلسل باطل و در عین حال حق‌به‌جانبانه در طول بیش از سه دهه، جمهوری اسلامی را به لویاتانی‌ که امروز هست تبدیل کرده است، که پس از بستن «قرارداد اجتماعی» ‌در ابتدا‌– اگر بتوان رفراندوم جمهوری اسلامی سال 1358 با آن همه حرف و حدیث پیرامون آن را به این اسم نامید، با فروغلتیدن در آن‌چه داریوش آشوری «بن‌بست‌های ساختاری رژیم جمهوری اسلامی» می‌نامد ، دیگر هرگز حاضر نبوده و نیست به هوای دل «بندگان» و «رعایا»‌یش حتا قدمی به عقب بردارد.

TEHRAN - A lone man watches the riot police line at Fatemi square in Tehran July 13. Iranian security forces and Islamic vigilantes took control of most of central Tehran late on Tuesday after battling pro-democracy protestors in some of the country's most violent scenes since the 1979 revolution. str (Reuters)

چنان‌که مشاهده شد، در جریان خیزش دانش‌جویی تیر ماه 1378، اصولن «جنبش»ی‌– نامی که به کارگیری آن در حوزه سیاست امروز معمولن به سازمان‌داری و برنامه‌مندی در قالب چارچوب‌های «مدنی» تلویح دارد، و الگوی رفتار «قانونی» ‌را با خود یدک می‌کشد‌– ‌در کار نبود؛ چرا که این خیزش – پس از عبور از مرحله «جنبش» نیمه متشکل در سال‌های قبل از جریان حمله به کوی دانش‌گاه‌– در حقیقت برآیند هیجانات «عدم تعهدخواهانه»‌ای بود که در دو سه سال گذشته بر مجموع دانش‌جویان، نه لزومن به عنوان یک «تشکل» که به عنوان «افراد» مستقل، وارد شده بود. لذا شیوه اعتراض آن‌ها هم بیش‌تر شبیه بود به گستاخی فردی «کالین اسمیت»‌ (با بازی تام کورتنی‌) در فیلم «تنهایی دونده ماراتن»  تا مثلن شیوه هدف‌مند دانش‌جویان و مردم در میدان «تیان آن من»‌ پکن در ژوئن 1989 (که آن هم البته در نهایت سرکوب شد). این عدم تعهدخواهی را به وضوح می‌توان در شوریدگی «دایونیسی» و رفتار جمعی گسسته دانش‌جویان در گستاخی کردن و هو زدن شان و فریاد کشیدن‌شان بر سر رهبر و رییس جمهوری و دفتر تحکیم وحدت و هر کس و هر چیز دیگر که خیال زعامت و سخن‌رانی و جهت‌دهی به سرش افتاده بود، کتک‌زدن و راندن مسوولان دولتی و غیر‌دولتی، و سرود خواندن آمیزشی و دسته‌جمعی دختر و پسر دست در دست یک‌دیگر دید؛ که همه و همه «اورجی»وار، بساط پدرسالاری پارسامآبانه چارچوب ساز عرف و شرع جمهوری اسلامی را در دل دانش‌گاه – کهندژ نظارت حراستی بر دو جنس – و در درگاه مسجد – کنام فلسفه عدم آمیختگی دو جنس – خشم‌گنانه/سرخوشانه به سخره می‌گرفت و در هم می پیچید، انگار که لذت تقدس زدایی و تابوشکنی تنها دلیل وجودی آن بود. چنین پدیده‌ای است که من آن را «سندروم دانش‌جویی»  در خیزش‌های مدنی ایران معاصر نامیده‌ام؛ که به طریقی دیگر و در قطعی نسبتن بزرگ‌تر خود انقلاب 1357 را هم شامل می‌شود.

این همان روی دیگر سکه یا آلتر-ایگوی «اورجی عاشورایی» بود که نظام بر «له» خود ترویج می‌کرد و می‌کند؛ و هنگامی که در خلال این خیزش، چنین امری را «علیه» خود دید، به تقاصش و از روی خشم کور، قمه و زنجیر را بر سر و بدن دانش‌جویان کوفت. بدین ترتیب، آن‌چه در این خیزش روی داد، هم از جهت اندیشه‌ای و هم عملی، بیش‌تر شباهت داشت به آن‌چه که در می 1968 در فرانسه روی داد تا آن‌چه در چین صورت گرفت؛ زیرا که این خیزش‌– در کلیت خود‌– عملن «تابوشکنانه» بود تا «قانون خواهانه»؛ و دقیقن به همین علت است که این خیزش‌– در آن زمان خاص‌– بسیار بیش از این‌که «مردمی» باشد، «دانشجویی» و جوانانه سر بود؛ حقیقتی که چند پاراگراف پایین‌تر دوباره به آن اشاره خواهم کرد. اکنون نیز «اخلاقی»‌ جلوه دادن این خیزش‌– به معنای تلاش برای انطابق کامل آن با معیارهای اخلاقی/قانونی ایرانی/اسلامی‌– تنها ادعای بی‌اساسی است که بیش‌تر از رودربایستی بسیاری شارحان آن با «خود»شان و با ذهنیت کلاسیک «ایرانی/اسلامی»شان و هم‌چنین از دغدغه‌شان برای نسخه‌پیچی سیاسی سرچشمه می‌گیرد تا از تلاش برای حقیقت‌گویی و یا جلوگیری از گزک دادن به دست جمهوری اسلامی.

از مصادیق مهم دیگر خودجوشی این خیزش، «رهبرگریزی» آن بود، که به وضوح نشان‌گر این حقیقت است که حرکتی که روی داد، مقاصد سیاسی نداشت‌– یا حداقل این‌که از چنین مواضعی فاصله بسیار داشت – و عمومن و قوین روانی و اجتماعی بود. در عصری که «روایات کلان»‌ سرسخت و «گران‌گویه‌های» پرطمطراق گذشته، به لحظه انقضای تاریخ مصرف خود نزدیک می‌شدند، و در زمانی که در جامعه «دانش‌جویی» ایران کم‌تر کسی بود که نداند قرار نیست «دیگری» بر او فاصله «زمین تا آسمان‌»ی شعور و دانشی داشته باشد، اصولن چنان فاصله‌ای بین دانش‌جویان وجود نداشت که کسی بتواند ادعای رهبری بکند، و حتا اگر می‌کرد‌– چنان‌که ذکر شد‌– کسی او را وقعی نمی‌نهاد، و به هو و جنجال و چوب و سنگ می‌راند. لذا این‌که بعدها تشکل‌های دانش‌جویی قدیمی و جدیدالتاسیس ریز و درشتی هم‌چون «دفتر تحکیم وحدت»، «جبهه متحد دانشجویی»، یا «جنبش مستقل دانش‌جویی» خود را به اشاره یا به صراحت طلایه‌دار خیزش دانش‌جویی نامیدند، بیش از این‌که حقیقت داشته باشد، از سودمندی‌های سیاسی این ادعا برای آن‌ها یا وابستگانشان نشات می‌گیرد. حقیقت این است که چنین تشکل‌هایی‌– در صورت نقش داشتن در خیزش دانش‌جویی‌– در سال‌های اخیر بیش‌تر به خاطر رفتار «تشکیلاتی» و «آدرس‌دار»شان بوده که مورد هجوم نظام قرار گرفته‌اند، و نه لزومن به خاطر رهبری جنبش یا خیزشی؛ اما امروز که جغرافیای سیاسی ایران عوض شده، ائتلاف‌های سیاسی قدیم شکسته و اولویت‌های سازمانی تغییر یافته، همه می‌خواهند سر در توبره خیزش دانش‌جویی داشته باشند و نان رهبری نکرده آن را بخورند.

نمونه بارز تلاش برای به انحصار درآوردن خیزش دانش‌جویی، رویه برخی وابستگان «دفتر ادوار تحکیم وحدت» می‌باشد. اکنون پس از گذشت دوازده سال که از واقعه خیزش دانش‌جویی می‌گذرد، تعیین این‌که دفتر تحکیم وحدت چقدر در خط دادن به این حرکت نقش داشته، امری است که به راحتی قابل کشف نیست. بعید به‌نظر نمی‌رسد که تحکیم وحدت، با توجه به این حقیقت که تنها سازمان نسبتن لیبرال دانش‌جویی بود که سازماندهی منظم داشت، در بیعت گرفتن از دانش‌جویان به نفع خاتمی در جریان کاندیداتوری مرتبه اول وی بزرگ‌ترین نقش را داشت، و دانش‌جویان – حداقل تا مدتی – آن را وقعی می‌نهادند، در متوجه کردن دانش‌جویان هیجان‌زده به تحصن در دانش‌گاه نقش داشته بوده باشد. برای مثال، در رجانیوز آمده که «دفتر تحکیم وحدت در روز پنج‌شنبه 17 تیر 1378، بنا بر گزارش کمیته تحقیق شورای عالی امنیت ملی، یک میتینگ اعتراض‌آمیز را در دانش‌گاه تهران برگزار می‌کند.» به علاوه، این دفتر با انتشار بیانیه‌ای در 20 تیر، حمله به کوی دانش‌گاه را محکوم کرد. اما این با مفهوم «رهبری» خیزش دانش‌جویی فاصله بسیار دارد. تا آن‌جا که خاطرم هست، تمام هم و غم تحکیم وحدتیان بر این بود که تحصن محصور به محوطه دانش‌گاه بماند و از آن فراتر نرود. آن‌ها به خصوص به دوری از درگیری با نیروهای انتظامی و شبه نظامی تاکید بسیار می‌کردند. مطابق شماره 168 سه‌شنبه 22 تیر ماه 1378 روزنامه خرداد، دفتر تحکیم وحدت اعلام کرده بود که «هرگونه حرکت افراطی و خارج از روال قانونی مورد تایید نیست. این اتحادیه مراسم خود را با مجوزهای قانونی پی‌گیری کرده و مسوولیت هرگونه عمل‌کرد غیرقانونی اعم از راه‌پیمایی یا هر عمل افراطی خارج از چارچوب مراسم‌های رسمی بر عهده خاطیان است.» دقیقن به خاطر اتخاد چنین مواضع دوگانه‌ای از سوی دفتر تحکیم وحدت بود که هرگاه کسی با وابستگی احتمالی به این دفتر پشت تریبون مسجد دانش‌گاه تهران می‌رفت، دانش‌جویان بلافاصله وی را هو می‌زدند. پس از سرکوب خیزش هم دفتر تحکیم وحدت بیانیه‌ای صادر کرد و هم‌بستگی خود را با رهبری و انقلاب اسلامی اعلام کرد و از دانش‌گاهیان خواست تا در راه‌پیمایی 23 تیر شرکت کنند.

Student demonstrators attempt to neutralize the effects of tear gas near Tehran University, following a clash with police Tehran, Iran Tuesday July 13, 1999. In a flashback to the revolution that installed Iran's Islamic government 20 years ago, baton-wielding police fired tear gas to disperse 10,000 protesters on the streets of Tehran today, the sixth day of protests against hard-liners who have thwarted reform efforts. (AP Photo/Kamran Jebreili)

حقیقت این است که دفتر تحکیم وحدت که در سال‌های ابتدایی ریاست جمهوری خاتمی، به عنوان بازوی اصلی اصلاح‌طلبان در میان دانش‌جویان نقش عمده‌ای بازی کرد، بر اساس شاه-راه‌برد اصلاح‌طلبان حکومتی، موسوم به «فشار از پایین، چانه‌زنی از بالا»، طراحی شده توسط سعید حجاریان، بزرگ-استراتژیست اصلاح‌طلبان، تنها تا آن‌جا حاضر بود به دانش‌جویان و فعالیت‌های دانش‌جویی میدان بدهد و با آنان هم‌دلی کند که مواضع اصلاح‌طلبان حکومتی به خطر نیفتد. مطابق این راهبرد، فشار از پایین – در این مورد، اعمال شده توسط دانش‌جویان – بر جناح راست، تا جایی به کام اصلاح‌طلبان بود که به تقابل و تخالف با کل نظام – که خواه ناخواه اصلاح‌طلبان را هم شامل می‌شد – تبدیل نشود؛ لذا تحکیم وحدت در قبال دانش‌جویان در آن برهه نسبتن کوتاه همان شیوه‌ای را اتخاذ کرد که هسته مرکزی اصلاح‌طلبان همیشه و اخیرن در لباس «شورای هماهنگی راه سبز امید» در مدت زمانی طولانی‌تر و در قطعی وسیع‌تر با بقیه مردم هوادار خود در پیش گرفته است. بدین ترتیب، این‌که بعدها‌– به خصوص بعد از افتراق دفتر تحکیم وحدت و سپس انشعاب آن از اصلاح‌طلبان در سال 1381‌– کسانی مدعی شدند که دفتر تحکیم وحدت همه‌کاره خیزش دانش‌جویی بوده، در حقیقت معادل این است که روغن‌ریخته را نذر امام‌زاده کنند تا هم برای آن نهاد از قدر و منزلت افتاده وجهه‌ای کسب کنند و هم برای خود نان و آبی بخرند.‌

در این‌جا می‌رسیم به بحث «شهرگیر» بودن و «مردمی» بودن این خیزش. طبق مشاهدات این‌جانب، حقیقت این است که این خیزش‌– با حضور دانش‌جویی، به علاوه شماری پراکنده از جمعیت عمدتن جوان، و انگشت‌شماری غیر جوانان غیر‌دانش‌جو – کمابیش از حد فاصل مربع خیابان‌های امیرآباد در شرق، ولی‌عصر در غرب، فاطمی در شمال، و انقلاب در جنوب فراتر نرفت، و در یکی دو روز آخر عملن به خود پردیس اصلی دانش‌گاه تهران و قسمت‌هایی از خیابان‌های ولی‌عصر و انقلاب محدود شد؛ و در تمام همین مدت یکی دو روز آخر هم‌چنان در محاصره تنگ امنیتی قرار گرفته بود که تا دو تا خیابان آن طرف‌تر کسی خبر نداشت چه دارد می‌گذرد. لذا گزارش‌هایی که درباره تعطیلی بازار و حمله به کلانتری بهارستان و درگیری و آتش‌سوزی در خیابان آذربایجان و برخی نقاط دیگر تهران در این زمان داده‌اند، اگر دروغ پراکنی دست‌گاه تبلیغات جمهوری اسلامی نباشد، و اگر شایعه یا اغراق نباشد، به احتمال زیاد از چند حادثه پراکنده فراتر نرفته است.

روز اولی که به دانش‌گاه رفتم، عابران در حال گذار اندکی در حاشیه جنوبی خیابان انقلاب مکث می‌کردند تا کنجکاوانه به سمت دانش‌گاه نظری بیفکنند. شب آن روز هم که از دانش‌گاه به خانه برمی‌گشتم، خیابان جمهوری مثل همیشه شلوغ و مشغول به دغدغه‌های کاسب‌کارانه خود بود. کسبه می‌فروختند و خریداران می‌خریدند. فردای آن روز هم چنان‌که قبلن گفتم، پیش از این‌که به دانش‌گاه بروم، گشتی در محوطه‌ای که در بالا ذکر آن رفت زدم، و به جز هسته‌های پراکنده جمعیت – که اکثرن جوان و به احتمال زیاد دانش‌جو بودند – چیزی ندیدم. چنان‌که به نظر می‌‌رسد، اکثریت مردم تهران، برای درک تجربه‌ای هم‌سان با دانش‌جویان، به گذار ده سال طولانی دیگر نیاز داشتند. فرآیند آگاهی‌یابی از شیوه‌های کارکرد نظامی استبدادی هم‌چون جمهوری اسلامی طبیعتن به گذار زمان نیاز داشت؛ که دانش‌جویان، به سبب آن‌که در خط مقدم‌ مبارزه با آن نظام قرار داشتند، زودتر به درک حقیقت آن رسیدند، و به مقابله با آن برخواستند. اما مردم غیر‌دانش‌جو، به طور عمده در قبال رژیم موقعیتی خنثی اتخاذ کردند. لذا این‌که بعدها حکمت و بسیاری دیگر گفتند «آن‌چه ما شاهدیم، شروع جنبش توده‌اى مردم براى سرنگونى رژیم اسلامى است» کلی‌گویی ناآگاهانه و خوش‌باورانه‌ای بیش نبود که ریشه در معرفت‌شناسی خام ‌دستانه اسطوره‌ای دوگانه گرای مارکسیستی عوامانه  «حاکم ظالم/توده سالم» داشت.

نتیجه گیری:

چنان‌که در آغاز این گفتار بیان کردم، این‌جانب خیزش مدنی ایران معاصر را امتداد تاریخی و معرفت شناختی خیزش دانش‌جویی تیرماه 1378 می‌دانم؛ اما از آن‌جا که دغدغه نگارنده در این مقاله بیش‌تر تحلیل خیزش دانش‌جویی بوده تا مقایسه آن با خیزش مدنی حاضر، در این‌جا فقط به این قیاس ساختاری کلی اشاره می‌کنم که برخورد مسوولان جمهوری اسلامی با این دو جریان در دو برهه متفاوت تاریخ خود، در نهایت هر دو را به یک سمت و سوی مشابه سوق داد؛ یعنی در جایی که هر دو حرکت از «جنبش»های معقول مدنی پیوسته آغاز شدند، بحران‌سازی حکومت و خشونت شدیدی که در مقابله با آن‌ها به کار گرفت، هر دو را به سمت خرده «خیزش»های احساسی گسسته پیش برد، و در نهایت با زور و جبر بسیار و از طرق «فراقانونی» و یا «تفسیر-قانونی» ‌سرکوب کرد. دقیقن به همین علت است که اکنون – در روزگار آشکار شدن کامل و در معرض عموم قرار گرفتن تاکتیک‌های بحران‌سازانه و خشونت‌آمیز جمهوری اسلامی برای سرکوب هرگونه مبارزه مدنی‌– باید طرحی نو درافکنده شود، و از مصلحت اندیشی و رفتار «صحیح سیاسی» که تنها اوضاع را وخیم‌تر می‌کند جدا پرهیز گردد.

در آخر، تاکید دوباره بر این نکته ناگزیر می‌نماید که خیزش دانش‌جویی تیرماه 1378 در تهران، با دارا بودن اصلی‌ترین مولفه روانی قیام‌های دانش‌جویی معاصر در سرتاسر دنیا، که همانا «تابوشکنی» فرد-در-جمعی و به پاخواستن گسسته «علیه» آن‌چه که نمی‌خواهد‌– در برابر «قانون‌خواهی» جمعی و به پاخواستن پیوسته بر «له» آن‌چه که می‌خواهد- می‌باشد، و من در این مقاله آن را «سندروم دانش‌جویی» نامیده‌ام، تا به آخر هم «دانش‌جویی» ماند؛ و تعریف آن، اگر بخواهیم و اگر بتوانیم آن را تنها در یک جمله بیان کنیم، در این برون ریزش احساس شوریده‌ سرانه جوانانه خلاصه می‌شود که «دل هر آدمی، به طریقی از مشاهده شعله کشیدن اتومبیلی در آتش غنج می‌زند»؛ احساسی که پس از به خاک و خون کشیده شدن بازگشت‌ناپذیر حرکت مدنی بزرگ مردم ایران در اعتراض به اختناق رژیم جمهوری اسلامی در سال‌های اخیر، سوای خواسته‌ها و جهت‌گیری‌های سیاسی، قشری، سنی، و جنسی، اکنون در تمامیت و در جای جای جامعه (غیرحکومتی) ایران شعله می‌کشد.

بهار 1390

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , ,