Saturday, 18 July 2015
21 June 2021
دایره‌ی شکسته

«چشم‌ها را باز کنیم»

2011 June 11

مه‌شب ‌تاجیک/ رادیو کوچه

بدیهی است برای از بین بردن فرهنگ یک مملکت راه‌های بی‌شماری موجود است. هویت‌زدایی هم یکی از این راه‌هاست. از بین بردن نقاشی دیواری در میدان فردوسی مشهد که شاهنامه را روایت می‌کرد از دستاوردهای تازه‌ی آستان قدس به منظور هویت‌زدایی ایرانی است. تخریب آثار و نمادهایی که به نوعی تاریخ قبل از اسلام را روایت می‌کنند چیز تازه‌ای نیست. این حرکت که به نوعی خشونت محسوب می‌شود، پیامدهای منفی را در بر خواهد داشت، خشونتی نرم که در چند سال اخیر به صورت بی‌شماری به چشم می‌خورد، به گونه‌ای که تصور می‌شود بسی باعث مسرت خاطر خواهد شد که تاریخ این مرز و بوم تا قبل از ورود اسلام به طور کامل از بین برود.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

اکنون دیگر سال‌های بسیاری است که ملل رشد یافته و حتا در حال توسعه‌ی جهان حرکتی پی‌گیر و مداوم را در جهت شناخت، معرفی و دفاع از فرهنگ و تمدن خویش و به‌ ویژه نمادهای آن یعنی میراث فرهنگی سرزمین‌شان را آغاز نموده و دنبال می‌کنند و از این نمادها در جهت تاثیرات فرهنگی آن به منظور وحدت ملی، پیش‌رفت و توسعه‌ی فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی پایدار و هدف‌مند سود می‌جویند. نه  هم‌چون مایی که در سرزمینی که یکی از زیست‌گاه‌های اولیه‌ی بشر به حساب می‌آید چنین قدرت‌مند کمر همت به تخریب تاریخ و آثار باستانی‌اش بسته باشند. خطرناک‌تر از  تخریب، سعی و تلاش در جهت تحریف  تاریخ این مملکت است. گویی که با این روی‌کرد آن‌ها قصد دارند، تاریخ این سرزمین را از اسلام به بعد روایت کنند و نه قبل از آن. تردیدی نیست که در سال‌های اخیر دولت حاکم با هجمه‌های سنگین درصدد مخدوش کردن چهره‌ی ایران قبل از اسلام است، که مواردی بی‌شماری در این زمینه دیده می‌شود. حفظ میراث فرهنگی و معنوی و یادگارها و یادمان‌های ملی یک کشور از کمال اهمیت برخوردار است. بنابراین ضعف در روایت تاریخ و بهانه‌دادن به دست افرادی است که در صدد مخدوش‌کردن روایت‌های تاریخی یک سرزمین هستند که نمونه‌ی بارز آن فیلم «سیصد» می‌باشد.

سیاست‌های جمهوری اسلامی نسبت به بخش غیر‌اسلامی تاریخ و میراث فرهنگی و هنری ایران ‌را می‌توان در سه عنوان خلاصه کرد. تخریب، بی‌توجهی، و بستن چشم. تخریب در مورد آن دسته از میراث فرهنگی است که حکومت در برابر آن‌ها احساس خطر می‌کند، مثل قبر «شاملو» یا یا «مجسمه‌های زنان». بی‌توجهی نسبت به آثاری اعمال می‌شود که به‌طور بالقوه ممکن است در آینده هویت مورد تبلیغ حکومت را به چالش کشد. آثار باستانی پیش از اسلام چنین وضعیتی دارند و حکومت با سرمایه‌گذاری نکردن برای بازسازی و نگه‌داری آن‌ها، به فروپاشی‌شان کمک می‌کند. و بالاخره سیاست سوم چشم بر هم گذاشتن است در برابر فعالیت‌هایی که به تاراج آثار فرهنگی منجر می‌شود، مثل حفاری‌های غیر‌قانونی و خروج آثار باستانی از کشور. در حال جاضر نیز بیش‌ترین سرمایه‌گذاری در حفظ میراث فرهنگی بر مساجد و امام‌زاده‌ها متمرکز است تا معابد و قصرها و پل‌ها و دیگر بناهای تاریخی.

به‌ترین سیاست برای نابودی یک بخش از میراث فرهنگی رها کردن آن به حال خود است. این مسئله مایه‌ی‌ تخریب تدریجی و فراموشی است. یک نمونه جالب از این حیث، «معبد آناهیتا» یکی از مهم‌ترین معابد دنیا است. این معبد که متعلق به دوران ما قبل اسلام است به حال خود رها شده تا به مرور بر اثر فرسایش از میان برود. دلیل دیگر بی‌توجهی، گذاشتن بناهای تاریخی در اختیار حفاران غیر‌مجاز است که بر کار آن‌ها نیز نظارتی نمی‌شود. مسئله‌ی دیگر محدودیت انتشار اخبار میراث فرهنگی در ایران است. ممنوعیت و پوشش ندادن اخبار در رسانه‌های ایران و جهان در مسیر دزدی و فساد که در سازمان میراث فرهنگی موجود است صورت می‌گیرد. آثار باستانی ایران را به تارج برده می‌برند و در این زمینه رسانه‌ها و کارکنان این سازمان اجازه خبر رسانی را به عموم ندارند.

با روی‌کردی به آینده می‌توان انتظار داشت که این روند در سال‌های پیش رو، هویت ملی را به سادگی مخدوش می‌کند و در تاریخ تحریفاتی به‌وجود می‌آورد. پاک کردن نقاشی که برای کشیدن آن یک‌سال وقت و زحمت هزینه شده بود نشان از این دارد که هیچ‌گونه دل‌سوزی یا مدارایی وجود ندارد. در مملکتی که کودکان با کتاب بیگانه‌اند شاید دیدن این نقاشی ذهن یک‌نفر از آنان را به خود مشغول می‌داشت تا کنکاشی در شاهنامه بنماید و بداند که این اثر ارزش‌مند چیست. حال شکل‌گیری کمپین‌هایی در این زمینه کمافی‌السابق برآمده از یک ضرورت است. ضرورت زندگی مسوولانه در پهنه‌ی ایران تا بتوانیم حداقل تاریخ این مرز و بوم را برای فرزندان آینده‌ی این مملکت حفظ نماییم. هر چند که تا به حال صدای معترضین به هیچ کجا نرسیده است ولی دست کشیدن از این رسالت مساوی است با مملکتی که تاریخ آن بدون هیچ نمونه‌ی عینی فقط ممکن است روایت شود.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , ,