Saturday, 18 July 2015
14 June 2021
پس‌نشینی‌تند

«مـاییم و یکى خرقه‌ی‌ تزویر و دگر هیچ»

2011 June 12

اکبر ترشیزاد/ رادیوکوچه

فرض کنید که قرار است به یک مسافرت طولانی بین شهری بروید. مسیر سفر شما مسیری کوهستانی، باریک و با دره‌هایی عمیق است. چون فرض محال که محال نیست فرض کنید که شما این حق را داشته باشید که از بین چندین راننده‌ یکی از آن‌ها را برای هدایت اتوبوس مورد نظر انتخاب کنید. شرکت مسافربری فهرستی از اسامی افراد و سوابق آن‌ها را برای بررسی در اختیار شما قرار می‌دهد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

یکی از این راننده‌ها فردی است که از نظر اخلاقیات و عرف پذیرفته شده‌ی جامعه، انسان بسیار سالمی است. مرد خانواده است و در جوانی ازدواج کرده و صاحب دو فرزند است، سیگار نمی‌کشد و در تمام طول زندگی‌اش لب به مشروبات الکی نزده است، اما راننده‌ی خیلی قابلی نیست و در پیشینه‌اش ثبت شده است که تاکنون چندین تصادف مرگ‌بار با اتوبوس داشته که باعث مرگ‌ و جراحت‌های سخت برای شمار فراوانی از مسافرین شده است. از سویی دیگر در این لیست راننده‌ای وجود دارد که با این‌که حدود 50 سال سن دارد هنوز ازدواج نکرده است، با زنان فراوانی رابطه داشته و دارد. سیگاری حرفه‌ای است و از نوشیدن الکل لذت می‌برد. این فرد راننده‌ی بسیار توانایی است و بر جاده و اتوبوس تسلط کامل دارد و در سی‌سال گذشته همه‌ی سفرهایش را بدون هرگونه حادثه‌ی جدی پشت سر گذارده است. خوب انتخاب شما برای سپردن هدایت اتوبوس‌تان در این سفر دشوار کدامین فرد است؟

در ماه‌های گذشته بحث‌ها و جدل‌های بی‌شماری درباره‌ی رسوایی‌های‌ اخلاقی چندی از سیاست‌مداران مشهور غربی در مطبوعات و رسانه‌های جمعی و شبکه‌های اجتماعی پیش‌ آمده است. این موضوع البته چیز تازه‌ای نبوده است و نمونه‌های فراوانی از آن در همه جای دنیا یافت می‌شود. اما پرسش این‌جاست که مگر سپردن مسوولیت سیاسی، اقتصادی و یا مدیریتی آن هم در سطوح بسیار بالا چیزی از هدایت یک اتوبوس در جاده‌ای باریک کم‌تر دارد؟ آیا می‌توان سکان هدایت یک کشور را به‌دست انسان‌هایی سپرد که از نظر باورهای ‌اخلاقی ‌غالب، افرادی اخلاق‌گرایند اما توانایی اداره‌ی مملکت خود را ندارند؟ اگر پاسخ منفی است که حتمن هم منفی است پس چرا ملاک قضاوت‌های شهروندان درباره‌ی افراد مشهور به این میزان متفاوت است. به گمان من این یک فرهنگ و باور عمومی غلط است که سیاست‌مدران باید بیش‌تر از دیگران مراقب اعمال خود باشند. چرا و به چه دلیل باید این تفاوت را میان اقشار و طبقات مختلف اجتماعی قایل ‌شد؟ همین جامعه و افکار عمومی‌اش نه تنها سرزدن چنین اعمالی را از شهروندان عادی‌اش مجاز می‌داند، بلکه دخالت در آن را ورود به حوضه‌‌ی خصوصی انسان‌ها و کاری غیراخلاقی می‌شمارد.

البته باید بین رفتارهایی که در آن‌ها حقوق دیگران مورد تجاوز قرار می‌گیرد با اعمالی که از نظر قانونی جرم تلقی نمی‌شوند اما باور و افکار عمومی آن‌ها را ناپسند می‌دانند، تفاوت قایل شد. برای نمونه هنگامی که یک سیاست‌مدار با استفاده از قدرت، ثروت و یا نفوذ خود فردی را تحت فشار گذارده و با او رابطه‌ی جنسی برقرار می‌کند، مسئله گونه‌ای از تجاوز به حساب آمده و فردی که مورد تعرض قرار گرفته می‌تواند از متهم شکایت کند. اما در موردی به ظاهر مشابه، یک سیاست‌مدار عکس‌های نیمه‌برهنه‌ای از خود را برای فرد دیگری که او نیز از روی اختیار و تمایل با فرد ذکر شده در رابطه بوده است، ارسال می‌کند. با رسانه‌ای شدن این جریان، فقط افکار عمومی است که شخص مورد نظر و رفتارش را مورد نکوهش قرار می‌دهد و در این میان هیچ شاکی خصوصی وجود ندارد. در واقعه‌ی‌ مشهور رابطه‌ی‌ جنسی «بیل‌ کلینتون» با منشی‌اش «مونیکا ‌لوینسکی»، تنها کسی که ممکن بود از این ماجرا متضرر شود همسر رییس ‌جمهوری وقت آمریکا «هیلاری‌ کلینتون» بود که در واقع به او خیانت شده بود، که او هم به هر دلیل ترجیح داد تا از گناه همسرش بگذرد. اما این افکار‌ عمومی سنتی جامعه‌ی ‌ایالات‌ متحده بود که ماجرا را به یک رسوایی‌ اخلاقی تمام عیار تبدیل کرد. باید از مردم آمریکا پرسید که آیا «جرج‌ بوش» سر به زیر برای مردم آمریکا رییس‌ جمهوری به‌تری بوده است یا «بیل» بازی‌گوش؟ گمان نمی‌رود بیرون ‌آوردن این غده‌ی‌ کهنه‌ از ذهنیت فرهنگی مردم دنیا کار آسانی باشد.

 

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , , ,