Saturday, 18 July 2015
21 June 2021
در رثای هدی صابر

«سوگ صابرانه‌»

2011 June 15

مطلب‌هایی که در این بخش تارنمای رادیو کوچه منتشر می‌شود یا انتخاب دبیر روز سایت و یا پیشنهاد دوستان رادیو است که می‌تواند از هر گروه یا دسته و یا مرامی باشد. نظر‌های مطرح شده در این بخش الزامن نظر رادیو کوچه نیست. اگر نقد و نظری بر نوشته‌های این بخش دارید می‌توانید برای ما ارسال کنید.

محمد نوری‌زاد

منبع: وبسایت شخصی

امروز، دوشنبه، بیست و سوم خرداد ماه سال نود، جسم «هدی صابر» را به دست‌های خاک‌آلود خاک سپردیم. و بر سر مزارش،  بارها و بارها سرود سپاس سردادیم‌. من، غربت، فراوان دیده و شنیده بودم.  تشییع و به خاک‌سپاری «هدی صابر» اما غریبی مضاعفی‌ با خود داشت.  گاردها و سپرها و اسلحه‌های اخم آلود، با زبان بی‌زبانی به مردم محاصره شده می‌گفتند‌: «اگر حرف اضافی‌ بزنید، با ما طرفید. و مردم مظلوم هم چیزی اضافه‌تر از «سپاس» نگفتند.

من بارها در همین هم‌نوایی شورانگیز مردم داغ‌دار گریستم. نه به هدی صابر و گذشته‌ی شریف او و یا حتا سرانجام غریبانه‌ی او. و نه به خانواده‌ی عزادار او که ماموران امنیتی، آنان را قابل ندانسته و از مرگ مردشان، خبری به آنان نداده بودند، بل از سوز مردمی که در اوج نفرت و انزجار، باز به خدا پناه می‌بردند و باز از بزرگی او یاد می‌کردند.

مردم برسر مزار «هدی صابر»، یا پیش از آن، بارها برسر جسم او، سوره‌ی حمد را با سوزی سوزان، هم‌نوایی کردند. به محض این که  یکی در می‌آمد‌: الفاتحه، مردم به یک جهش، پای دررکاب، به دامان سوره‌ی حمد دست می‌بردند. انگار ماه‌ها برای این هم‌نوایی آموزش دیده بودند. کسی از نظم سرود، خروج نمی‌کرد. گام به گام، کلمه به کلمه، و آیه به آیه. سوره‌ی حمد که تمام می‌شد، بلافاصله هم‌نوایی مردم، به سمت سوره‌ی توحید، خیز برمی‌داشت.

هدی صابر، از پس عمری تلاش صادقانه، و خدمت به فرهنگ این ملک، بی‌آنکه مثل صادق محصولی و رحیمی و مشایی، به دزدی از اموال مردم روی برده باشد، و مثل آقای جنتی و احمدی‌نژاد، مخاطبان خدا و رسول را از گرداگرد این سرزمین  ستمدیده رانده باشد، روی در نقاب خاک کشید. هدی صابر، معترضانه از ما روی گرداند. او در حال اعتصاب غذا، از جان خود دست شست.

او، می‌توانست برای ما، به‌قدر «بابی ساندز» قیمتی باشد. می‌توانست با شکوه تشییع شود و خیابانی و کتابخانه‌ای به اسمش مزین شود. اما او، غریبانه و معترضانه رفت. هدی صابر، نه مثل خیلی‌ها که دم از دیانت و انقلاب می‌زنند و خواسته و ناخواسته، آب به آسیاب اجانب می‌ریزند، جاسوس و مزد‌بگیر آمریکا و اسراییل بود، و نه جز فرا بردن آبروی مسلمانی، هم و غمی داشت. او  غریبانه از همه‌ی ما روی بر گرداند و ما را با صادق محصولی‌ها و رحیمی‌ها و احمدی‌نژادها و جنتی‌ها تنها  گذاشت تا ما خود به ترسیم فردایی که از دست ما گریز می‌کند، دست ببریم‌.

هدی صابر، این نویسنده و فعال فرهنگی‌، نه کارخانه‌ای به اسم خود داشت نه دستی در اموال مردم. آن سوتر از نام بانوانه‌اش، مرد بود. نام دو پسرش را به یاد مجاهدان راستین سرزمینمان، حنیف و شریف نهاد. و هرگز، دست از دامان قرآن برنداشت. هدی صابر، یک مسلمان ایرانی، با قامتی افراشته بود. او هرگز، تن به ذلت نسپرد. و قلمش را به ناحق نیالود. روانش شاد، و ضمیرش از ما جاماندگان خشنود.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , ,