Saturday, 18 July 2015
06 August 2020
آخرین پرسه در دیار غربت

«آن‌جا که خانه‌ام نیست»

2011 June 16

سیمین/ رادیو کوچه

simin@koochehmail.com

امروز در آخرین برنامه از سری برنامه‌های «پرسه‌ای در دیار غربت» با شما همراهم. بسیار خرسند بودم که روزهایی را میهمان دل‌نوشته‌های شما و اندیشه‌های نابتان بودم. برای ما از حس‌های زیباتون از زندگی در دیار غربت نوشتید و هر چه دل تنگتان خواست بر بال قاصدک سوار کردید و به  این سو  فرستادید.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

این برنامه آخرین است اما تا غربت هست و هجرت، داستان پرندگان مهاجر ادامه دارد.

به هر روی این پایان نوشتن برای «پرسه‌ای در دیار غربت» نیست و شما هم‌چنان می‌توانید نوشته‌هایتان را برای صفحه این برنامه در فیس بوک یا به آدرس‌های ارتباطی رادیو کوچه ارسال کنید. ایمان داشته باشید که هم‌چنان گوش‌هایی مشتاق شنیدن نوشته‌ها و صدای شماست.

می‌خواهم در آخرین برنامه باز هم از غربت بگویم و زندگی در غریبی و این بار با نگاه‌ی دیگر. به قول مهشید همراه پرسه‌های من، «مهم نیست که کجا زندگی می‌کنی تا وقتی که بین آدم‌ها دنبال هم زبانت می‌گردی، تو غربتی…»

بله ما هم‌چنان هر جا که باشیم در پی هم زبانی هم دل می‌گردیم.

نرگس همراه دیگر من هم از زندگی در غربت این‌طور می‌گوید: «سفر و بخصوص سفر توام با کنده شدن و از دست دادن همه چی, مدارک تحصیلی، افتخارات گذشته، کل اعضای خانواده و فامیل و صمیمی‌ترین دوستان که حالا دیگه باورت نمی‌کنن، یک تولد دوباره ست تولدی که درد زایمانش رو هم خودت می‌کشی به تنهایی. بدون همراهی دیگران و بعد هم خودتی که باید خودتو دوباره بزرگ کنی

او می‌گوید: «…قشنگ‌ترین اتفاقی که در غربت برای من رخ داد کشف رفتار و خصلتایی بود در خودم که دوست داشتنی نبودن. یک دیکتاتور نژاد پرست در من رشد کرده بود که کارش نق زدن و خرده گرفتن از این و اون بود… دارم روش کار می‌کنم.

این روزا که با مردم بهتر کنار می یام و اونا رو همونطور که هستن می‌پذیرم و اون آدم توی من کم‌تر دهن کجی می‌کنه با خودم هم کم‌تر دعوام می‌شه…»

بله می‌خواهم از برخی خصلت‌ها و رفتارهایمان بگویم. خصلت‌هایی که در این دیار یک جورایی خودمون رو هم آزار می‌ده. خیلی خوشحال شدم وقتی هم وطنی پس از سی سال زندگی کردن در غربت هیچ گله‌ای از دیگر هم وطنانش نداشت. خیلی دوست داشتم برای همه این طور باشه  اما آیا هست؟!

نرگس: «وارد هر اجتماعی که شدم در ایران یا ایرونی‌های نه در ایران، اصلی‌ترین بحث احمق خوندن  همه‌ی بقیه بود و تلاش شدید برای راه چاه نشون دادن به همه‌ی بقیه!

وارد اجتماعات کشورای موفق که شدم محور بحث روی بهره‌وری بیشتر از تیم، با اهمیت به تیم و حرکت به سمت جلو بود بی اینکه فرصت کنن خودشونو با بقیه‌ی همه مقایسه کنن

چقدر وقتی در یک کشور غریب هستیم ولو این که برای یک سفر کوتاه رفته باشیم از هم دیگه فرار می‌کنیم؟ چقدر محلی رو برای زندگی انتخاب می‌کنیم که هیچ ایرانی تا شعاع چند صد متری اش نباشه؟

چقدر توی بیزینس‌هامون بیشتر از همه یه جورایی سر هموطن خودمون رو کلاه می‌ذاریم وقتی زورمون نمی‌رسه از بقیه پول در بیاریم؟! چند بار با دیدن یک هم‌وطن دیگه توی یک مرکز خرید یا یک رستوران یا یک مکان عمومی در حالی که رومون رو سریع برگردونیم گفتیم : «وااااای چقدر ایرانی ریخته این‌جا؟!!!!!!!!!!!!!!!!»

باید بدونیم که به قول نرگس، «وطن زبونیه که بین همه مون مشترکه!» درسته که از دردها و شادی‌های عزیزانمان دوریم و آن آشناهای قدیمی حالا برای ما یک غریبه شدند اما به هر حال هنوز ته دل‌هامون باید به یاد هم دل‌خوش باشه.

درسته که این‌جا دور از وطنیم و کاش به قول هادی خوجینیان «می‌شد وطن را در یک چمدان ‌گذاشت و هر جا دلمان می‌خواست با خود می‌بردیم» اما به هر روی فکر وطن رهامون نمی‌کنه و به قول مریم دائم در حال مقایسه‌اش با وطنیم.

مریم هم‌وطنی که سال‌هاست در امریکا زندگی می‌کنه نوشته:«مردم در خارج، از دوری وطن،خانواده، دوستان، خاطره‌ها و … افسردگی می‌گیرند و من از روزی می‌ترسم که به خاطر تمام این قیاس کردن‌هایم مریض شوم؛ قیاس وطنم با امریکا.

در هر موقعیت و مکانی که هستم قیاس می‌کنم سطح رفاه مردمم را با مردم این مملکت، به خصوص در زمینه امکانات تحصیلی و آینده شغلی.

در این کشور «به جایی نرسیدن» بیشتر شامل حال کسانی هست که نالایق بودند.

یک ایرانی در طول تحصیل تا هر مقطع، ذره‌ای از امکانات محصلین این‌جا برخوردار نیست و ناامید، جویای کار است و سرانجام هیچ.

بالعکس دانش آموزی که در سینما بلیت می‌فروخت حالا خیلی راحت‌تر از یک ایرانی در ایران مشغول به کاری می‌شود که مطمئنن مربوط با تحصیلاتش است.

حال و هوای من این‌جا نگرانی برای آینده جوانان وطنم، امکانات مریضان در بیمارستان، آسایش سال‌مندان و …. است

بدان که باید ابتدا از خود آغاز شروع کنی … و بپذیریم ایران می‌تواند هم‌چون گذشته بهترین باشد. ایران و ایرانی لیاقت این بهترین بودن را دارد. بپذیریم برای این‌که ایران خوب شود باید بهترین باشیم

اما در این برنامه می‌خواهم یادی هم بکنم از «فرید صلواتی» هنرمند روزنامه‌نگاری که الان دربنده و  چندین روز پیش برای پرسه در دیارغربت  نوشته‌هایی رو فرستاد.

اون می‌گفت بهتره کلن چند سالی بی‌خیال انتخابات بشویم و به خودمون بپردازیم که تا خودمان را درست نکنیم این مملکت درست نمی‌شه. گزیده‌ای از نوشته او این گونه است: «بدان که باید ابتدا از خود آغاز شروع کنی … و بپذیریم ایران می‌تواند هم‌چون گذشته بهترین باشد. ایران و ایرانی لیاقت این بهترین بودن را دارد. بپذیریم برای این‌که ایران خوب شود باید بهترین باشیم.»

بیایید در این روزگار که شاید در خانه‌های خود نیز غریبه باشیم در کنار صبوری اندکی تمرین مهربان بودن بکنیم. بیایید غریبگی‌هامون را به مهر آشنایان پیوند بزنیم. بیایید رها شویم از هرچه دوگانگی و تردید است.

بیایید یک انجمن ایرانیان تمام دنیا تشکیل بدهیم….

بیایید با هم مهربان باشیم ….

 

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , ,