Saturday, 18 July 2015
16 June 2021
دایره‌ی شکسته

«تف کرده به روی آدم خاکی»

2011 June 16

مه‌شب‌ تاجیک / رادیو کوچه

این‌گونه بود آغاز انقراض سلسله مردان

یاران

وقتی صدای حادثه خوابید

بر سنگ گور من بنویسید

یک جنگ‌جو که نجنگید

اما‌، شکست خورد

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

ایران در دهه‌ی سی سال‌های یاس‌آوری را طی می‌کرد. کودتا «محمد مصدق» را سرنگون نموده بود و پایه‌های استبداد پی ریخته شده بود. جامعه خاموش و درخود فرورفته بود. کسی به ظاهر یارای اعتراض نداشت واعدام‌ها رعب و وحشت را بر جامعه و یاس و دل‌تنگی را بر روشن‌فکران مستولی کرده بود. در این دوران «نصرت رحمانی» می‌گوید

شعر سکوت شعر خدایان مرده است

شعر سکوت شعر شیاطین زنده است

گاهی چنان بهشت، گاهی چنان دوزخ است

شعر سکوت، اسم شب شهر برزخ است

این شعر طنین آوای «نصرت رحمانی» است، مردی که پیوسته از بن‌بست‌های زندگی می‌گفته است و با زبانی که خاص خود او و شعرش بوده است در دهه‌ی‌ چهل و پنجاه خوش درخشید. در مقاطعی حضور فعال داشت و زبانی تاثیرگذار و به خصوص توجه او به مردم کوچه و بازار در ساختارهای شعر وی نمودی خاص داشته است. نصرت رحمانی جوشان و پر از جسارت‌های درونی است و به لحاظ ساختار عصیانی بزرگ بود.

رحمانی شاعری متکی به خویشتن بود با جنجالی، چموش و رام ناشدنی، با آوازهایی سرد تلخ و سرکش و بی‌تکلف و هیچ‌گونه تعارفی. شعر رحمانی دارای قال و مقال‌های فراوانی است. به دور از هرگونه آرمان‌گرایی و او هیچ‌گاه سعی نکرد شعرش را به فضاهای سیاسی نزدیک نماید ولی دردهای اجتماعی و سرخوردگی از حقایق در اشعار او بسیار وجود دارد. نصرت رحمانی متکی به مردم شهر و کوچه و بازار بود و بسیاری از اشعارش از واژه‌های دم دست مردم تشکیل می‌شد و او از واژه‌هایی استفاده می‌کرد که جسارت می‌خواست به کاربردن‌شان در شعر آن روزها. نیما در مقدمه‌ی کتاب «کوچ» که اولین اثر اوست برایش می‌نویسد: «‌آقای رحمانی آن چیزهایی که در زندگی هست و در شعر دیگران، سایه‌ای از خود نشان می‌دهد در شعر شما بی‌پرده‌اند. تجدد در شعرهای شما با متانت انجام گرفته است. اگر در معنی تند رفته‌اید در ادای معنی دچار تندروی‌هایی که دیگران شده‌اند، نشده‌اید.»

خود او می‌گوید: «بعدها با نیما دم‌خور بودم. گر چه به او خیلی نزدیک شدم و راه‌نمایی‌های او برای من پرارزش بود، اما همواره فاصله‌ای بین او و من بود. من یک آدم شهری بودم و نیما روستایی بود. در شعر ما هم این فاصله و تمایز، خود را نشان می‌دهد. نیما از طنین مرغ سحر، بانگ خروس خوشش می‌آمد و من از بوی نم هشتی یا آفتابی که از سوراخ سقف بازار روی زمین می‌افتد یا سایه‌-روشن آب‌انبارهای چهل‌پله. نیما به چادری و گوسفندی و سگی دلخوش بود، اما این‌ها برای من چندان جذاب نبود. زیبایی‌شناختی نیما، زیبایی‌شناختی یک آدم روستایی بود. من بچه‌ی تهران بودم. بزرگ‌شده‌ی کوچه‌ها و بازارها. یک آدم شهری. یک جوان شهری گستاخ.»

رحمانی در سه مجموعه «کوچ»‌، «کویر» و «ترمه» که در سال‌های 1333 تا 1336 منتشر کرد از لحاظ شکل  چهار پاره را بر می‌گزیند و از جهت محتوا در دنیای درد و تاریکی‌، مرگ و گناه غوطه‌ور می‌شود‌. او خود در مقدمه‌ی ترمه اشعارش را اشعار سیاه می‌خواند و به خواننده خطاب می‌کند‌، «تو ای خواب زده بیهوده در سراب اشعار سیاه من به دنبال خورشید گم‌شده خود می‌گردی ‌جز گوری تهی و تابوتی قفل شده چیز دیگر نخواهی یافت‌. به توام ای خواننده‌، چشمانت را به دست کلمات جذامی بی‌رحم اشعار سیاه من مسپار و بدان که در آن اگر روزنه‌ای پیدا شود درمانی نیست.»

بسیاری از منتقدان‌، رحمانی را در کنار «فروغ فرخزاد» به عنوان شاعرانی قلمداد می‌کنند که حریم تصنعی شعر را شکستند و شعر را سراسر زندگی کردند. نصرت از معدود شاعرانی بود که سیاهی‌های زندگی‌اش را به متن شعری منتقل کرد. شعر او محبوب فرد فرد اجتماع بود، به این دلیل که اجتماع ایرانی در سطر سطر شعرهای رحمانی حضور داشتند. در دوره‌ای که بیش‌تر شاعران و نویسندگان تحت تاثیر شکست سیاسی خموده از نشئه مخدرات از شکست‌های اجتماعی می نوشتند، او از اعتیاد و عشق نوشت‌، از شکست افراد اجتماع‌. حضور نصرت رحمانی در ادبیات شعر ایران از این جهت که بسیاری از کلمات بیرون مانده و واقعیت‌های موجود اما نادیده گرفته را به دامان شعر برگرداند، حایز اهمیت است. رحمانی شاعر شکست بود، شاعر خیانت‌، شاعر بدی‌ها، سیاهی‌ها.

نصرت رحمانی در جایی گفته است: «من برای زیستن آمده‌ام دیگران در من زیسته‌اند.» نصرت رحمانی در هفتاد و یک سالگی در تنهایی و عزلت خاموشی گزید او را در جایی که میرزا کوچک خان دفن است به خاک سپرده‌اند. نام و شعرش به تاریخ ادبی پیوست.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,