Saturday, 18 July 2015
24 June 2021
مجله جاماندگان-‌سایه‌ای هراسان در شبستان عتیق-‌قسمت صد‌و‌بیست‌و‌هشتم

«لباس شخصی بدلباس»

2011 June 18

شراره سعیدی/ رادیو کوچه

لباس شخصی یعنی کسی که وقتی در کنارت راه می‌رود اگر چه لباس فرم برتن ندارد باز او را تشخیص داده و هراس می‌شوی، لباس شخصی یعنی کسی که به‌طور حتم مشخصه‌هایی برای شناساندن خودش به تو را به هم‌راه دارد، او چه مرد باشد چه زن، عبوس است و عصبی، جز در جمع دوستانش لب‌خند نمی‌زند مگر تو گستاخ شوی، لباس شخصی کلن انسان ناراحتی‌ست و اسباب ناراحتی جمع را نیز به صورت فشرده شده به هم‌راه دارد، او از این‌که تو را معذب کند لذت می‌برد و تو در کنارش بی‌آن‌که بخواهی دچار عذابی، ترس از برخورد با او بسیار بیش از هراس درگیری با یک اونیفورم پوشیده است زیرا مطمئنن نمی‌توان انتظار پاسخ‌گویی برای هرگونه رفتاری از او داشت‌. او می‌تواند به تو اهانت کند، در مقابل چشمان همگان کتکت بزند، با الفاظ بسیار زشت خانواده‌ات را خطاب کند و هیچ اتفاقی نیز نیافتد، این آن قسمت عذاب‌آور مطلب است.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

وقتی ایرانی باشی و ساکن آن، این کلمات را با نگاهی دیگر می‌بینی، وصف العیش تنها نیمی از عیش است، پس باید از کودکی او را در هرلباسی دیده باشی تا هراس از رویارویش را به درستی درک کنی، وقتی در جامعه‌ای عدم رعایت حریم اشخاص وظیفه مذهبی دیگران باشد و به بهانه امر به ‌معروف هر کسی، به هر بهانه‌ای و با هر نیتی بتواند نقش پلیس را ایفا کرده و در نهایت حیرت هر عقل سلیمی از این فعل نه تنها خجالت‌زده بلکه مفتخر هم باشد، آن‌گاه آن اتفاق دردناک به وقوع پیوسته است.

آن‌گاه تو عادت می‌کنی که هرکسی بتواند با صدای بلند در خیابانی شلوغ طلب‌کارانه بر سرت فریاد بکشد و هم‌وطنان‌ات بی‌اعتنا گذر کرده و تو و حست را نادیده بگیرند، وقتی که معلوم شد تو تنهایی تو ترسوتر و او گستاخ‌تر می‌شود و می‌شود آن‌چه که اکنون شده.

مبحث لباس شخصی‌ها ماجرایی ساده‌ است، ما  و والدین ما آن‌قدر سهل‌انگار و بی‌اعتماد به نفس و دین ترس بودیم که صدای فرصت‌طلبان هر روز بر سرمان اوج گرفت و پس از ارضا از فریاد بدل به ضرب و شتم‌مان شد.

مبحث لباس شخصی‌ها ماجرایی ساده‌ است، ما  و والدین ما آن‌قدر سهل‌انگار و بی‌اعتماد به نفس و دین ترس بودیم که صدای فرصت‌طلبان هر روز بر سرمان اوج گرفت و پس از ارضا از فریاد بدل به ضرب و شتم‌مان شد

لباس شخصی پدیده‌ای جادویی و کنونی‌ نیست، کشورهای زیادی که حاکمان دیکتاتوری داشته‌اند در این تجربه با ما شریکند، دوست بی‌خدای آقای احمدی‌نژاد، لباس شخصی‌هایی خوش‌پوش‌تر داشته و قرمز به تن می‌کنند و رهبرشان زنی با موهایی به رنگ روشن و موتورسوار است، اما لباس شخصی‌های ما هیبتی متفاوت داشته و سعی در حفظ آن دارند، اما وقتی تبدیل به نمادهای چندش‌آوری می‌شوند که اثر مهرسوزانده بر پیشانی داشته و از ارتباط با خدایی بی‌زبان می‌گویند و تمامی رفتار ننگین‌شان را هدیه برای پیش‌وایان دینی‌شان قرار می‌دهند.

این باورمندان و یا به خدمت گرفته‌شدگان حکومت و شبه نظامیان وفادار رهبری جمهوری اسلامی ایران وظیفه خود را دفاع از ارزش‌های اسلامی و انقلابی می‌دانند.

صادق صبا می‌نویسد که محافظه‌کاران در رهبری جمهوری اسلامی ایران برای سال‌ها از گروه‌های به شدت مذهبی به عنوان یکی از موثرترین شیوه‌ها برای سرکوب هر چالشی استفاده‌ می‌کنند. هر کجا که یک اجتماع دمکراسی‌خواه وجود داشته باشد، این سازمان در حالت عادی به ظاهر پنهان از چشم‌ها به صحنه آورده می‌شود. آن‌ها معمولن دارای خصوصیات ظاهری مشترکی مانند ریش و پیراهن‌های روی شلوار انداخته هستند. این نیروها بخاطر ارتباطاتی قدرت‌مندی که دارند اصولن از هرگونه تعقیب قضایی مصون هستند. این مصونیت باعث می‌شود تا این گروه‌ها بدون ترس و واهمه‌ای از عواقب کار خود به هر گروه مخالف خود حمله برد.

پدیده لباس شخصی از آن‌جا اکنون برای ما عادی شده و به راحتی تنها قصدمان عبور از آن‌ها و رودررو نشدن با آنان است که ما سال‌های زیادی‌ست که به آن‌ها عادت کرده‌ایم، سال‌هایی که هر محله و هر روستا و هر کوردهاتی چندین لات و عربده‌کش داشت، ما با این باور آن‌چنان بزرگ شده‌ایم که با قاتل سحابی مشکلی نداریم وقتی که اجدادمان با شعبان جعفری «شعبان درخونگاه» تا به آن حد کنار آمدند که توانست با هم‌راهان محله‌گردانش کودتای 28 مرداد سال 32 را ترتیب دهد.

ابوالحسن بنی‌صدر به وجود آورنده نیروهای لباس شخصی و یا به تعبیر او «چماق‌داران»، نیروهایی که در کنار نیروهای رسمی نظامی و کمیته‌های انقلاب اسلامی به‌وجود آمده بود و ابزار سرکوب حکومت بود را، حزب جمهوری اسلامی ایران می‌داند، زهرا خانم «برهم زننده تمامی تجمعات و برنامه‌های ضددولتی با هم‌کاری عده‌ای نیروی کمکی مذکر به ضمیمه شعار خمینی عزیزم، بگو تا خون بریزم» با قطب‌زاده عکس می‌اندازد و حمایت دولت را تلویحن به استحضار مخالفان می‌رساند.

افتضاح بزرگ‌تر وقتی است که تئوریسین‌های رهایی بخشی فعلی، زمانی آن‌چنان خشن و سردسته لباس شخصی‌ها بوده‌اند که لقب‌دار نیز می‌شدند، مطمئنن صفت اکبر پونز نمی‌تواند مورد احترام باشد.

مانند بیش‌تر رخدادهای بدی که بعدها شامل تمامی جامعه می‌شود، پدیده لباس شخصی‌های جدید که پس از دهه 70 نمایان شدند از خشونت و اهانت به زنان شروع کردند، گروهی که کم‌تر در یک جامعه مذهبی مورد حمایت مذکرها و یا حتا اقوام مونث‌شان قرار می‌گیرند، کسانی که به راحتی در ایران لقب‌دار می‌شوند.

حسین اله‌کرم، مسعود ده‌نمکی و حاجی بخشی از حمله به زنان و دختران به دلیل بدپوششی آغاز کردند تا حمله به جلسات انتخاباتی محمد خاتمی رسیدند، آن‌ها وزیران خاتمی را زدند و عربده سردادند که «خامنه‌ای، خمینی می‌فهمی؟» و کوی دانش‌گاه را ویران کردند، ضارب حجاریان را در روز روشن رهانیدند، قتل‌های زنجیره‌ای را به ثمر رساندند و با این ‌سوابق درخشان به احمدی‌نژاد رسیدند.

این گروه حالا مجهز و مسلح‌اند، با خیال آسوده پابه‌پای مردم برای هراس‌شان در خیابان‌ها حرکات‌شان را کنترل می‌کنند، دیگر چشم‌شان را از شرم پایین نمی‌اندازند، آن‌ها هر روز با باورهای تلقینی مذهبی‌شان دل‌گرم‌تر از جهادشان در راه رضای خدا می‌شوند، لباس‌شخصی‌ها با گاز اشک‌آور، باتوم، شوک الکتریک و زنجیر و گاز فلفل نیست که ترس‌ناک می‌شوند که این همه تجهیرات پلیس هم هست، آن‌چه آنان را هراس‌آور می‌کند افکار بیمار و مجوزدارشان است.

لباس‌شخصی‌ها ثابت کرده‌اند که حتا در این هزاره هم انسان ‌می‌تواند به آن‌جا برسد که در درونش زشت‌ترین رفتارهای ممکن را عملی ملکوتی و قربته‌الی‌الله ببیند، هیچ عقل سالمی نمی‌تواند خودجوش بودن این نیروهای مردمی را بپذیرد مگر سال‌های زیادی در ایران زندگی نکرده باشد، یافتن اشخاصی که در یک زمان و یک مکان مشخص بدون اطلاع‌رسانی رسانه‌ای برای ضرب‌و شتم عده‌ای حضور می‌یابند، توهین به شعور مخاطبین است وقتی که مسوولین برای رهایی از بی‌بندوباری مشمئز‌کننده این افراد، خودسر می‌نامندشان .

خودسرهایی که آدم می‌کشند، جنازه می‌دزدند، ضرب و شتم می‌کنند و در نهایت حامی رهبرند، آن‌ها حتا می‌توانند تصمیم بگیرند که وقت تعویض مسوولین چه زمانی‌ست، این گروه‌های بدلباس گویی اختیاراتی دارند در حد رهبری، البته بی‌دغدغه رهبری در حفظ عفت کلام.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , ,