Saturday, 18 July 2015
22 June 2021
مجله جاماندگان-‌سایه‌ای هراسان در شبستان عتیق-‌قسمت صد‌و‌‌بیست‌و‌نهم

«تقلید یعنی قلاده برگردن انداختن»

2011 June 19

شراره سعیدی/ رادیو کوچه

جمهوری اسلامی همان‌گونه که از نام‌اش هویداست، انقلابی است که توسط روحانیون و فقها مورد حمایت بوده است، این پشتیبانی که جز موارد نادری دوسویه بوده، اکنون پس از 33 سال باعث بی‌رونقی اسلام و نمادهای آن یعنی آیت‌اله‌هایی به نام مراجع تقلید است که چند صد سال در جای‌گاه برتری قرار داشته‌اند.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

در این بی‌ثباتی نقش خود این آقایان را نباید فراموش کرد، مردانی مسن که به دلایل بسیاری رفتار سالمی در برخورد با مقلدان‌شان برنگزیدند و سبب بی‌اعتباری نام‌شان شدند.

مرجع‌تقلید به مجتهد جامع‌الشرایطی گفته می‌شود که توضیح المسائل «رساله عملیه» یا کتاب استفتائات داشته باشد و دارای پیروانی باشد که در فروع دین و احکام فقهی اسلامی از وی پیروی کنند، البته کلمه اجتهاد در طول تاریخ اسلام، دارای معانی مختلف و احیانن متناقضی بوده‌ است.

در زمان صدر اسلام و در عصر ائمه و اصحاب آنان، اجتهاد به معنای «عمل به رای شخصی» تلقی می‌شده ‌است. به همین دلیل، سخنانی از دانش‌مندان و فقیهان آن برهه از زمان در مذمت اجتهاد وجود دارد، مثلن شیخ مفید کتابی به رشته تحریر در آورده‌ و اجتهاد به رای را رد نموده ‌است. مثال دیگر این‌که سید مرتضی در کتاب خود به نام «الذریعه» می‌گوید: «اجتهاد باطل است و امامیه، عمل به ظن و رای و اجتهاد را جایز نمی‌دانند.»

نهاد مرجعیت در شیعه با این توجیه پا گرفته است که همه نمی‌توانند خود احکام اسلام را دریابند و ناگزیرند تقلید کنند از کسانی که متخصص امرند

اما از قرن هفتم هجری، کلمه اجتهاد و مجتهد، معنای دیگری به خود گرفت و به معنای «بذل جهد و تلاش در جهت استنباط احکام شرعی از منابع و دلایل فقه اسلامی» به کار برده شد. بدین جهت، محقق حلی در کتاب خود به نام «المعارج» تحت عنوان «حقیقه الاجتهاد» چنین می‌گوید: «اجتهاد در عرف فقها، بذل جهد و کوشش در امر استخراج احکام شرعیه ‌است، و به این اعتبار، استخراج احکام از دلایل شرعی آن، اجتهاد می‌باشد.»

این واژه در اصطلاح متشرعین، به معنای مجتهدی است که واجد شرایط ذیل باشد:

قدرت استنباط احکام شرعیه در مقیاس اجتهاد مطلق، عدالت، تقوا و پرهیزکاری، آگاهی از زمان و مسایل و مشکلات جامعه

مجتهد اعلم به کسی گفته می‌شود که در زمینه علوم مورد نیاز برای کسب اجتهاد که به آن‌ها اشاره شد، از دیگر مجتهدان معاصر خود، دانش‌مندتر و آگاه‌تر باشد و معمولن این اصطلاح، برای شناخت و تشخیص مرجع تقلید، مورد استفاده قرار می‌گیرد و یک مرجع تقلید باید حداقل صاحب ویژگی‌های یک مجتهد باشد .

از سویی کلمه «مرجع» در لغت، اسم مکان به معنای محل رجوع است. از این رو، در اصطلاح، به مجتهدی که نسبت به دیگران اعلم باشد و شرایط دیگری مانند پارسایی و آگاهی لازم از مسایل جهان اسلام و تشیع را داشته باشد، «مرجع» می‌گویند. زیرا شیعیان در احکام شرعی به وی رجوع می‌کنند. هم‌چنین منظور از واژه تقلید در این‌جا، پیروی از مجتهد جامع‌الشرایط است، و این امر، از باب رجوع به اهل خبره و متخصصین می‌باشد.

و تقلید در لغت به معنای «قلاده بر گردن انداختن» است. در اصطلاح فقه نیز به همین معناست و وقتی می‌گویند عامی از مجتهد تقلید می‌کند، یعنی گفتار او را هم‌چون قلاده‌ای بر گردن خود می‌اندازد.

نهاد مرجعیت در شیعه با این توجیه پا گرفته است که همه نمی‌توانند خود احکام اسلام را دریابند و ناگزیرند تقلید کنند از کسانی که متخصص امرند.

تقلید به معنای پذیرش حکمی است بدون پرسیدن از پی دلایل آن.

همواره مراجع فاصله احترام‌آمیزی از یک‌دیگر می‌گرفتند و در کار هم دخالت نمی‌کردند. قدرت هر‌کس تابع تعداد مقلدان او بود و وجوهاتی که از آنان دریافت می‌کرد.

باید بدانیم که در دوره صدر اسلام، تقلید مفهومی منفی داشته و از آن در مقام انتقاد از غیر مسلمانان استفاده می‌شد، انتقاد از آنانی که می‌خواستند بر آیین پدران‌شان بمانند. اما از قرن دوم به‌تدریج بار معنایی مثبتی پیدا می‌کند و به پیروی از احادیث و گفته‌های صحابه اطلاق می‌شود.

تقلید در کتاب‌های اصول فقه از قرن چهارم هجری به عنوان یک اصطلاح فنی تعریف می‌شود. ابتدا این مفهوم ارتباط روشنی با آن‌چه که بعدن مرجع خوانده می شود، نداشت. اولین کسی که در میان شیعیان مقام مرجع یافت، «شیخ طوسی» در قرن پنجم بود، علمای دیگر خود را پیرو او دانستند و حکایت کردن از او بعدها تعبیر به تقلید از او شد. این تقلید، تقلید عالم از عالم خوانده می‌شود. اما اصول تقلید عامی از مجتهد در سده دهم بود که شکل روشنی یافت.

در ابتدا رابطه مردم و فقهای بزرگ که مرجع نامیده می‌شدند رابطه‌ای نامتمرکز بود و در منطقه یک یا چند فقیه محل رجوع مردم بودند. در دوران صفویه با حضور علمای مهاجر از جبل عامل، لبنان در دربار صفوی گرایشی به ایجاد تمرکز در روحانیت شکل گرفت و علمایی پدیدار شدند که شهرتی فراتر از منطقه خود داشتند. نقطه اوج این تمرکز در دوران اقامت آیت‌اله «بروجردی» در حوزه علمیه قم شکل گرفت، بروجردی مرجع تقلید بدون رقیب شیعیان شد و ثروت بزرگی در این شهر جمع شد. پس از مرگ او دوران تکثر مرجعیت دوباره فرا رسید.

از دیدگاه فقهی، فقهای شیعه در زمان غیبت امام زمان، امام دوازدهم، نایبان عام و جانشینان وی در امور شرعی و استنباط و تبیین احکام فقهی اسلامی محسوب می‌شوند.

مراجع شیعه در طول تاریخ تشیع، نقش بارزی در امور دینی، فکری و سیاسی و اجتماعی جوامع خود داشته‌اند. مثال بارز آن فتوای تحریم تنباکو توسط میرزای شیرازی در زمان حکومت قاجار است که به الغای امتیاز تنباکو انجامید.

در زمان پهلوی، روحانیت شیعه گسترده شد. جاده‌سازی و وسایل جدید ارتباطی باعث شدند که ارتباط نواحی دوردست نیز با مراکز روحانیت، به ویژه قم و مشهد فعال‌تر شود. استقلال نسبی روحانیت از دربار، به آن اجازه می‌داد که پذیرای دیدگاه‌های انتقادی، نه فقط در مورد شاه، بلکه خود نظام شاهی شود. آیت‌اله خمینی این دید را که فقها بر سلاطین مسلط‌اند و سلاطین بر مردم، دگرگون کرد و در درس‌های خود در مورد حکومت اسلامی در نجف این نظر را مطرح کرد که نیازی به وساطت سلطان برای سلطه‌بر مردم وجود ندارد و حکم دین آن است که فقیهان به صورتی مستقیم بر مردم مسلط شوند.

آن‌چه که اکنون مشهود است آن‌ست که مراجع تقلید نقش فعالی در کنترل اجتماعی و مذهبی مقلدان خود ندارند و شاید این تنها به این علت باشد که آنان واجبات متفاوتی را لحاظ می‌کنند، هرچه که نیت این عالمان باشد در آن‌چه اکنون روی داده بی‌تاثیر است زیرا آنان دیگر مستقل و محل پشتیبانی مومنان نیستند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , ,