Saturday, 18 July 2015
22 June 2021
ماهیت و گرایش‌ها

«‌حرکت ملی آذربایجان و طرح سوال»

2011 June 21

تذکار از رادیو کوچه: یکی از سیاست‌های کاری در رادیو کوچه انتشار نظرها و نامه و ایده‌های خوانندگان است. بی‌شک رادیو کوچه تایید و یا تکذیبی بر این مطالب ندارد. اما با توجه به روش این رسانه، اگر منطبق با اصول کاری رادیو باشد -که در بخش‌هایی به این نکات اشاره شده است- آن را منتشر خواهد کرد. مخاطب این مطالب در هر شرایطی حق دارند که نوشته‌ای در پاسخ به این نامه‌ها به رادیو ارسال کنند. بی‌شک این نوشته بی‌کم و کاست در پایگاه اینترنتی رادیو کوچه منتشر خواهد شد. برای هر نوع پاسخ به این نوشته شما می‌توانید با آدرس پست اکترونیکی: contact(at)koochehmail.com در تماس باشید.

حسین کرامت

یکی از مدیران سایت ایران گلوبال این سوال را پرسیده بود که «طرح چه سوالاتی می‌تواند در مورد مسایل آذربایجان روشن‌گر و راه‌گشا باشد؟». پیش از آن‌که این سوال‌ها و یا به عبارتی دیگر موضوعات حائز اهمیت برای بحث را از دید خودم مطرح کنم لازم است دو نکته را توضیح بدهم.

اول این‌که من این موضوعات را صرفن از دید یک دل‌سوز حرکت ملی آذربایجان مطرح می‌کنم. کسانی با هدف مغایر قطعن تمایل خواهند داشت که موضوعات بحث را به وادی دیگری بکشانند تا به‌دنبال آن، بتوانند تشدید بحث‌های انحرافی، به هدر رفتن انرژی فعالان سیاسی، ایجاد افتراق و انشقاق بین گروه‌های سیاسی و فرهنگی اجتماعی و در نهایت تغییر جهت مبارزه از سمت حریف غدار به سمت جدال‌های درونی را نتیجه بگیرند.

دوم این‌که موضوعاتی که من در این‌جا مطرح می‌کنم برای بحث و روشن‌گری در میان فعالان سیاسی در درون حرکت ملی آذربایجان نیست. آن‌ها منابع اطلاعاتی لازم و موضوعات مورد بحث و شیوه‌های نگرش به وقایع و اتفاقات روز جنبش را از سایت‌های مدیای فارس زبان نمی‌گیرند. مخاطب من در طرح این سوالات و موضوعات برای بحث، آن جمعی است که میزان اطلاعاتی که از اهداف این جنبش، مشکلات و چالش‌های آن و هم‌چنین موفقیت‌های آن دارند محدود به مطالب جسته و گریخته و بعضن متناقضی است که در برخی از سایت‌های مدیای فارس که از سانسور حاکم فاصله گرفته‌اند درج می‌شود. در میان این مخاطبان، خیلی از آذربایجانی‌های آسیمیله شده و خیلی از روشن‌فکران دیگر ملت‌ها قرار دارند که در تفکر خود، انسان‌های آزاده و دموکراتی می‌باشند اما درک درستی از حرکت ملی آذربایجان ندارند.

سوالات و موضوعات مورد بحث در این ارتباط در شش مورد جمع‌بندی شده است. این‌ها لزومن همه سوالات و موضوعات قابل بحث نیست اما به‌نظر من مهم‌ترین آن‌هاست. به مرور زمان می‌شود مباحث دیگری را نیز بدان‌ها افزود. در این میان بند اول مهم‌ترین آن‌ها است که نوع نگاه به دیگر موضوعات را تعیین می‌کند.

برداشت من اینست که هر موضوع نیاز به بحث‌های مفصل و توضیحات جامعی دارد که البته اغلب این توضیحات توسط صاحب‌نظران کم و بیش مورد بحث قرار گرفته است اما برای مخاطب خاص در مدیای فارس، باز کردن و تو ضیح آن از سوی دل‌سوزان قابل استفاده است. ممکن است عوامل مامور جناح حاکم با این‌که علاقه‌ای به بحث در این زمینه‌ها ندارند، با هوچی‌گری و ناسزا به‌دنبال مغشوش کردن محیط بحث بر آیند که در این صورت نیز اظهار نظر آنان نیز خود به روشنگری در امر حقانیت حرکت کنونی مردم آذربایجان عمیقن کمک خواهد کرد. توضیحات من در هر موضوع در دنباله سوال به صورت اجمالی آمده است.

1-ماهیت حرکت ملی آذربایجان

آیا حرکت ملی آذربایجان یک جنبش ایدئولوژیک است؟ آیا این جنبش دنبال استقرار حکومت یک طبقه اجتماعی خاص مثل کارگران یا سرمایه‌داران است؟ آیا دنبال یک حکومت مذهبی یا ضد‌مذهبی است؟ آیا هدف این حرکت صرفن سرنگونی حکومت فاشیست کنونی است؟ به‌نظر من جواب درست به این سوال کلید درک همه بحث‌های حاشیه‌ای و انحرافی است. من جواب این سوال کلیدی را به‌صورت ساده و خلاصه در بیان‌نامه آمستردام می‌بینم.

اهمیت این جمع‌بندی از اهداف حرکت ملی آذربایجان از آن جهت حائز اهمیت است که اولن بر بستر پرنسیب‌های عام جنبش‌های متعدد آذربایجان از دوره مشروطیت تا دوره کنونی قرار داشته و دومن در چارچوب گرایشات دموکراتیک، معضل حل ستم ملی در آذربایجان جنوبی را به‌صورت مشخص و فرمول‌بندی شده در قالب حق حاکمیت ملی تدوین کرده است‌. نکته کلیدی دیگر این‌که این مانیفست مورد تایید تقریبن قریب به اتفاق جریانات سیاسی و صاحبان‌نظر در حرکت ملی آذربایجان، از جمله فدرالیست‌ها و استقلال‌طلبان و دارندگان گرایشات مختلف سیاسی و ایدئولوژیکی قرار گرفته است. به عبارت دیگر، این سند سیاسی معتبر نه تنها حاصل جمع‌بندی اهداف سیاسی و اجتماعی حرکت ملی آذربایجان در دوره حاضر می‌باشد بلکه خود زمینه اتفاق نظر گروه‌های مختلف فعال در درون این حرکت نیز می‌باشد‌. این اتفاق نظر لزومن مترادف هم‌نظری این طیف‌ها در اندیشه‌ها و برنامه‌های آنان در فردای اعمال حاکمیت ملی در آذربایجان نمی‌باشد اما معرف اینست که هم‌گرایی در مبارزه با راسیسم و فاشیسم در مرحله کنونی، مبارزه برای پیش‌برد اهداف سیاسی و ایدئولوژیکی خاص این جریانات را به حاشیه رانده است.

شکی نیست که گروه‌هایی هستند که با ابراز صمیمیت صوری با این جنبش به‌دنبال آنند که اهداف و ماهیت حرکت را به صورتی متفاوت ترسیم کنند و از آن‌جا که این صورت‌بندی را با واقعیت موجود در صحنه در تضاد می‌بینند به اقدامات ایذایی رو می‌آورند.‌

واقعیت در صحنه اینست که هر چند حرکت ملی آذربایجان در دوره حاضر ماحصل و میوه همه جنبش‌های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی قرن اخیر در آذربایجان است اما لزومن با هیچ یک از آن‌ها از نظر اهداف و تاکتیک‌هایش مطابقت صد در صدی ندارد. آن جنبش‌ها در عین حال که بستری برای حرکت کنونی به حساب می‌آیند اما هر یک از آن‌ها صرفن بخشی از مولفه‌های این حرکت را تشکیل می‌دهند. به طور نمونه اگر انقلاب مشروطیت و قهرمان آن ستارخان را که یکی از سمبل‌های حرکت ملی در آذربایجان است در نظر بگیریم می‌بینیم که نوع نگاه وی به حکومت مرکزی لزومن جای‌گاهی در حرکت کنونی ندارد. هم‌چنین می‌توانیم ببینیم در حالی که سید‌جعفر پیشه‌وری به‌صورت قهرمان و سمبل مسلم حرکت کنونی آذربایجان حائز نقشی استثنائی است اما هیچ فعال سیاسی ملی در این حرکت، اندیشه‌ها و سیاست‌های او را که برخی از آن‌ها قطعن متاثر از شرایط آن روز بوده است وحی مسلم قلمداد نمی‌کند.

منشور آمستردام حرکت ملی آذربایجان را دارای ماهیتی ضد‌راسیستی و ضد‌فاشیستی نشان می‌دهد. بر این اساس، حرکت ملی آذربایجان به‌دنبال اعمال حاکمیت ملی در آذربایجان است. نگاه ایدئولوژیک ندارد. دموکراتیک است. در عین حال که می‌خواهد خود را از قید سلطه شوونیسم فارس خلاص کند قصد اعمال سلطه به هیچ ملیت غیر را ندارد. نرم‌های دنیای دموکرات کنونی را در ارتباط با حقوق برابر زن و مرد، مخالفت با مجازات اعدام، آزادی‌های مدنی چون آزادی دین، مذهب، اعتقاد، وجدان، مطبوعات، سندیکاها، احزاب سیاسی، لباس و طرز زندگی را تضمین می‌کند. مبارزه بر علیه حاکمیت کنونی را به‌دلیل این‌که آن‌را سمبول کنونی راسیسم فارس می‌شناسد، در صدر اهداف خود قرار می‌دهد.به عبارت دیگر به دنبال این نیست که بدون داشتن برنامه و هدف مشخص و به‌صورت کورکورانه با حکومت کنونی مبارزه کند. بر عکس سرنگونی حکومت جمهوری اسلامی را لازمه رسیدن به حاکمیت ملی آذربایجان می‌داند و با آن مبارزه می‌کند.

2-چپ‌های آذربایجان و نقش آن‌ها در گذشته و حال جنبش‌های آذربایجان

دو توضیح در مورد این مسئله گفتنی است. اول این‌که نقش چپ- و به صورت مشخص مارکسیسم- در مبارزات ملی در آذربایجان شمالی و در آذربایجان جنوبی را نمی‌شود به یک صورت تحلیل کرد و بر این اساس به‌صورت مطلق به یک جواب یک‌سان رسید‌. سمت مبارزه ملی در آذربایجان شمالی پس از این‌که اولین حکومت دموکراتیک شرق به رهبری محمد امین رسول‌زاده توسط بلشویک‌ها سرنگون شد، مشخصن حول رهایی از سلطه حاکمیت مسکو بوده و همین اواخر نیز پس از حوادث بیست ژانویه 1990 و هم‌چنین حمایت روسیه از تجاوز کاری ارمنستان در آستانه انحلال اتحاد شوروی، سمت و سوی سیاست‌های پس از استقلال آذربایجان نیز با نگاهی منفی به چپ و سوسیالیسم هم‌راه بوده است. مسلم است که اگر این شیوه برخورد و تحلیل نسبت به نقش سیاسی چپ آذربایجانی به جنوب نیز تعمیم داده شود به نتایجی نادرست منجر خواهد شد. اولین دلیل اینست که چپ در ایران هیچ‌وقت در حاکمیت نبوده و به‌طور مستقل نقش سلطه‌گر را نداشته است و دلیل دوم این‌که به گواهی تاریخ، خود فعالان چپ در آذربایجان از هم‌راهان و پیش‌قراولان مبارزه برای حقوق ملی آذربایجانی‌ها بوده‌اند. درست است که این مبارزات به استثنا دوره حکومت ملی، در چارچوب ایدئولوژی مارکسیستی و در قالبی متفاوت و اغلب نیز با دید امروزی ابتدایی و پریمیتو بوده است اما نمی‌توان آن‌را با نقش کمونیست‌های آذربایجان شمالی به مثابه مجریان مستقیم سیاست‌های سلطه‌گرانه مسکو به‌خصوص از نظر تضعیف حاکمیت ملی آذربایجان مقایسه کرد. ما در جنوب نمونه‌های حیدر عمو اغلی جنبش مشروطیت، سید‌جعفر پیشه‌وری حکومت ملی آذربایجان، صمد بهرنگی و دهقانی‌ها ، علیرضا نابدل و مرضیه اسکویی‌های چریک فدایی را می‌بینیم. (در این‌جا من از چپ فعال در آذربایجان نام می‌برم و طبیعی است که منظورم آن آذربایجانی‌هایی نیستند که در درون احزاب مرکز‌گرای چپ -مثل حزب توده- هم‌پای سیستم شونیسم حاکم، بر علیه منافع ملی آذربایجان فعالت کرده‌اند.(

نکته دیگر نقش چپ آذربایجان در دوره پس از انقلاب بهمن پنجاه و هفت می‌باشد که خود از اساس تحلیل‌های خاصی را لازم دارد و این‌که چگونه می‌شود که چپ ایرانی در شرایط تاریخی سرنگونی حکومت دیکتاتوری سلطنتی، خود را از پرنسیب‌های ادعایی خود جدا می‌کند، در عین حال که با جان و دل به صفوف مبارزان کردستان می‌پیوندد اما در کنار گوش خود، مشکل آذربایجان و ستم ملی آن‌را انکار می‌کند، مدافعان حقوق ملی در آذربایجان را وابستگان به امپریالیزم می‌خواند و با این کار میدان عمل برای مبارزه با دیکتاتوری ولایت فقیه و ادامه سلطه حاکمان فارس محور را در بست به کسانی می‌سپارد که سرنوشت فاجعه باری را بر جنبش ملی خلق مسلمان آذربایجان رقم می‌زنند. این‌ها مباحث جدی است که چپ ایرانی و به‌خصوص چپی که هنوز به جنبش ملی آذربایجان نه پیوسته است باید به‌صورت جدی آن‌را باز و مطرح بکند. خود را تنقید کند و نشان دهد که دنبال مکانیزم‌هایی است که از تکرار این اشتباهات در آینده به پرهیزد.

از دید من، در برخورد چپ به حرکت ملی آذربایجان در مرحله کنونی سه دسته مشخص را می‌توانیم ببینیم. نخست آذربایجانی‌هایی که در احزاب به اصطلاح سراسری مانده‌اند. خواه به دگم‌های گذشته وفادارند و خواه از آن طرف بام خود را انداخته و ضد چپ‌تر از هر راست شده‌اند. به‌نظر من اساسن حضور آن‌ها در تشکیلات خود خوانده سراسری معرف دشمنی آن‌ها با حرکت ملی آذربایجان است و تا زمانی که در چارچوب این تشکیلات هستند خواه خودشان درک کنند و خواه نکنند در مقابل حرکت ملی آذربایجان می‌باشند. از این طرف در نقطه مقابل آن‌ها شخصیت‌های چپ آذربایجانی متعددی هستند که با درک شرایط روز و ماهیت جنبش کنونی، خود را به‌صورت تشکیلات خاص آذربایجانی سازمان‌دهی کرده و آن‌را بخشی از این حرکت قرار داده‌اند. اینان توانسته‌اند با فعالیت‌های خود در غنای تئوریک این جنبش نقش عمده‌ای بازی کنند. در این میان دسته سومی نیز هست که از نظر من هنوز تکلیف خود را با خود روشن نکرده است. این دسته خود را هنوز از آن نوع نگاهی که در محدوده آن صرفن دو اردوگاه شرق و غرب وجود داشت و همه چیز از منظر تضاد منافع این دو اردوگاه تعریف می‌شد، جدا نکرده است. هنوز در نوستالژی گذشته رویائی خود به‌سر می‌برد. هر چند این را انکار می‌کند اما واضح است که اهداف حرکت ملی آذربایجان را صرفن آن‌چیزی می‌بیند که مثلن فداییان شاخه آذربایجان دوره شاه می‌دیدند ، آن نگاهی را به ترکیه دارد که بنا به آموزه‌های مسکو، چپ دوره شوروی برای دور کردن هر‌گونه پیوند فرهنگی با ترکیه عضو ناتو داشت. جالب است که این دسته سوم بنا به ماهیت نا متعادل اندیشه خود، پر صدا‌تر از دو دسته دیگر به نظر می‌آید. ضمن این‌که اساسن حوزه عملش مدیای فارس می‌باشد، به‌دلیل نداشتن پای‌گاهی در میان هیچ یک از دو گروه فعالان آذربایجانی و فعالان مرکز‌گرا، و برای این این‌که خود را در میان فعالان آذربایجانی مطرح کند، با طرح ادعای دموکراتیزه کردن حرکت، به ناچار به‌دنبال تحریک و نفاق‌افکنی می‌باشد. اگر مامورین معذور را در میان این‌ها استثا کنیم، نمی‌شود گفت که کار این‌ها لزومن با نیت خبیثانه انجام می‌شود. اما تردیدی نیست که این گونه پروپاگاندا علیه کلیت حرکت ملی ایران از دو جهت زیان بار است‌. اول این‌که با هدر دادن انرژی خود این‌ها و انرژی فعالان آذربایجانی و هم‌چنین با فراهم آوردن مهمات به توپ‌خانه طرف‌داران راسیسم حاکم، در مبارزه کنونی مشکل می‌آفریند و دیگر این‌که با ایجاد نگاه منفی در میان فعالان جوان آذربایجانی نسبت  به چپ عدالت‌خواه‌، پای‌گاه آن را در فردای استقرار حاکمیت ملی در آذربایجان ضعیف می‌سازد.

3-نقش مانقورت‌های آذربایجان در استقرار راسیسم در ایران و نحوه بی‌اثر کردن آن‌ها

در این مقوله مسئله مانقورت‌ها را نبایستی با آسیمیله شده‌ها یک‌سان فرض کرد.- کما این‌که هیچ‌کس تواب‌های تیر خلاص زن را با کنار کشیدگان از مبارزات سیاسی یکی نمی‌داند.- آسیمیله شدگان نتیجه ناگزیر و طبیعی تضیقات فرهنگی و اقتصادی به مناطق آذربایجان و حاصل مهاجرت‌های بزرگ به مناطق فارس‌نشین می‌باشد که نتیجتن نسل‌هایی از آذربایجانی‌های مهاجر را هم‌راه با تحمیل رنج مهاجرت اجباری، از هویت خود جدا و در زبان و فرهنگ حاکم مستحیل کرده است. اما در مقابل، مانقورت‌ها ماهیت فکری و عمل متفاوتی دارند. اینان ممکن است آسیمیله باشند و ممکن است نباشند، اما یک ماموریت مشخص دارند و آن مبارزه با هویت، فرهنگ، اقتصاد و سیاست جماعتی است که اینان خود از آن جماعت بر خواسته‌اند. پدیده‌ای شبیه به این در جوامع دیگر نیز کم و بیش دیده می‌شود اما تحلیل این‌که چرا در مورد آذربایجان این پدیده وسعت زیادی داشته و هم‌چنین تحلیل این‌که چرا و تحت چه شرایط محیطی است که در دنیای کنونی و با وجود خروش همگانی مردم آذربایجان اینان هنوز به احساس شرم نرسیده‌اند خود به تحلیل‌های تاریخی و روان‌شناختی مفصلی نیاز دارد.

4-مناسبات حرکت ملی آذربایجان با جمهوری آذربایجان و ترکیه

بحث در این مورد از این نظر حائز اهمیت است که خواننده‌ای که از طرف دولت‌های حاکم و سیستم راسیست با سیاست‌ها و تبلیغات ضد‌ترک بمباران شده است فرصت پیدا می‌کند که به‌صورت غیر‌متعصبانه پیوند‌های فرهنگی و تاریخی ترک‌های ایران با هم‌زبانان خارج از مرز را بشناسد و بدور از تعصب، یگانگی زبانی را به‌صورت یک عامل مثبت در سرنوشت مردم حلاجی کند. با این بحث‌هاست که فرصتی ایجاد می‌شود تا دوستان حرکت ملی آذربایجان که به هدف اصلی این حرکت که عبارت از کسب حق حاکمیت ملی است معتقدند، فرصت پیدا می‌کنند که مسئله نزدیکی یا دوری فرهنگی و اقتصادی و حتا سیاسی حاکمیت ملی آذربایجان را با جوامع دیگر ارزیابی کنند. در سایه ارزیابی و تحلیل این مناسبات، سیاست‌های آن دسته از محافل مرکز نیز که در سرفصل همه پلاتفرم‌های خود به تمامیت ارضی و تحمیل سراسری زبان فارسی تاکید می‌کنند مورد نظر قرار می‌گیرد. به‌علاوه به این سوال نیز پرداخته می‌شود که چگونه است که برخی از شخصیت‌ها و جریانات سیاسی که حق حاکمیت ملی مناطق غیر‌فارس از جمله آذربایجان را در حرف برسمیت می‌شناسند، در عمل اما در مقابل اعمال این حق و این‌که این حاکمیت‌ها تصمیمی برای دوری و یا نزدیکی به حاکمیت‌های دیگر بگیرند عکس‌العملی در حد تکفیر نشان می‌دهند.

5-برخورد دوگانه با مسئله کمک‌های اقتصادی و نظامی جمهوری اسلامی نسبت به غزه و ارمنستان

باز کردن این موضوع ممنوعه ممکن است کمک کند که جمع زیادی در آئینه آن بتوانند سیمای هیپوکرات خود را به بینند. این سوال را می‌شود بدین صورت نیز طرح کرد که به چه دلیل در شرایطی که کمک‌های جمهوری اسلامی به غزه مورد اعتراض می‌باشد- که به‌نظر من نیز از جهات متعددی این اعتراضات موجه می‌باشد- از کمک‌ها و حاتم بخشی‌های اقتصادی و نظامی جمهوری اسلامی به کشور ارمنستان چشم‌پوشی می‌شود. هم‌چین این سوال را نیز می‌شود پرسید که چگونه است که اوپوزیسیون ایرانی در مقابل ادعاهای کشتار جمعی ارامنه در جریان جنگ جهانی اول این‌گونه حساس و دل نازک نشان می‌دهد اما در مقابل سیاست تجاوز کاری ارمنستان در اشغال اراضی آذربایجان ساکت مانده و حتا گاهن توجیه‌گر این تجاوزات می‌شود. هم‌چنین می‌شود پرسید که چگونه است که اوپوزیسیون ایران به هم‌راه جمعی از چپ‌های آذربایجانی با ذره‌بین دنبال یافتن توران‌گرا و پان‌ترک در میان فعالین حرکت ملی آذربایجان می‌باشد‌، اما چشم خود را به فعالیت‌های علنی و رسمی داشناک‌های توسعه طلب ارمنی و هم‌پیمانی نظامی آن‌ها با حکومت جمهوری اسلامی بسته است.

6-رابطه جریانات مرکز‌گرا و حرکت ملی آذربایجان

این سوال و موضوع بحث کمی متفاوت از آن چیزی است که قبلن  بار ها در محافل مختلف مورد بحث قرار گرفته است. اگر در آن‌ها بحث پیوستن یا نه پیوستن آذربایجان به جنبش سبز مطرح می‌شد در این‌جا نحوه مناسبات آذربایجان و مرکز از زاویه ارتباط‌گیری از ناحیه محافل مرکز مطرح می‌باشد‌. به عبارت دیگر بحث بر سر اینست که محافل مرکز چگونه می‌توانند به حرکت ملی آذربایجان نزدیک شوند‌، با آن تفاهم کنند، اهداف مشترکی تعریف کنند و در نهایت به برنامه عمل واحدی برسند. بحث دنباله روی حرکت ملی آذربایجان و گوش دادن به امر و نهی و برنامه رهبران خود خوانده مرکز نیست. بحث پذیرش موجودیت حرکت ملی آذربایجان و شناخت اهداف آن و هم‌گرایی متقابل با هدف ساختمان جامعه‌ای دموکرات و مدرن در ایران آینده می‌باشد.

من شکی ندارم که باز شدن این بحث به‌خصوص کمک خواهد کرد که نیروهای روشن‌بین و بی‌تعصب فرصتی پیدا کنند تا ارزیابی همه جانبه‌ای از خود و محیط مناطق غیر‌فارس بکنند، با نقاط قوت جنبش‌های مناطق فارس آشنا شوند و فرصتی پیدا کنند تا دگم‌های رسوب کرده از دوره ملت‌سازی پهلوی را به کناری نهند. شاید به این نکته برسند که در ماورای دور تسلسل حکومت‌های دیکتاتوری که به تناوب دست به دست می‌شوند و در پس‌پرده ایده‌های شکست خورده تمرکز‌گرایی در قالب تمامیت ارضی و زبان تحمیلی، می‌شود به انتخاب‌های مدرن و سازگار با شرایط دنیای امروز اندیشید و ساختمان دنیای بهتری برای ساکنان ایران اعم از فارس و غیر‌فارس را تدارک دید.

6 ژوئن 2011

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , ,