Saturday, 18 July 2015
19 June 2021
مجله جاماندگان- سایه ای هراسان در شبستان عتیق(قسمت صد و سی و چهارم)

«صحبت از آنست که ما پیر شدیم»

2011 June 24

شراره سعیدی/ رادیو کوچه

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

هم­وطن­ام نوری­زاد

ای کاش می­توانستیم باور کنیم، می­توانستیم تو را و رویاهای­مان را با هم جمع کنیم و تمامی­اش را در رگ­های متورم و مرده روح­مان تزریق نماییم.

ای کاش ممکن بود که فردایی برای­مان باشد، روزی به رنگ نوشته آخرین­ات، روزی برای پوزش بدان و بخشایش برباد رفته­ها، اما افسوس که سال­های زیادی گذشته و ما آن­چنان غمگین­ایم که حتی سراب آن روز هم برای­مان سکته­ای بازگشت­ناپذیر است، ما تنها نرنجیدیم، ما له شدیم، تنها شدیم و عمرمان بر باد رفت، تمامی زمانی که فقط یک­بار فرصت امتحان­اش را داشتیم از کف دادیم و بدتر از آن این که ما زیادیم خیلی زیاد، آن­قدر که به تنهایی، خود یک کشوری­ام، باور کن مسئله پوزش و سیلی و آب دهان نیست، ماجرا ارواح سرگردان ماست که انتحار کرده، صحبت از آنست که ما پیر شدیم، ما پیر شدیم و رنگ­ موهای­مان سپید شد و نبوغ­مان هدر رفت و سرزمین­مان جواب­مان کرد و ما بهت­زده رها شدیم، رها شدیم در خلا، دوست من ما آسیب ندیدیم ما نابود شدیم، قهر نکردیم، اخراج­مان کردند، آبروی­مان را بردند، دربه­درمان کردند، سال­های­مان را گم کردیم، تحقیر شدیم، ما تنها شدیم، می­دانی تنها یعنی چه؟ می­دانی تنهایی یعنی چه ؟

دوست من ای­کاش برای­مان فردایی بود، فردایی بی­بغض برای همه، برای تمامی دگراندیش­ان و دگرباشان، برای من بی­خدا و توی مومن، اما می­دانم که تو هم می­دانی تاوان این­سال­ها که گذشت را چندین نسل هم نمی­توانند بپردازند، روح شهر ما تسخیر شده، ما تنها به خواب نرفته­ایم، ما مرده­ایم، شاید توی مومن به دم عیسا مومن باشی اما من معجزه را نمی­فهمم.

 

من نمی­فهمم که چگونه در شهری که مقامات کذاب­اش اعتراف به روزی 2 تن مصرف مواد مخدر را دارند می­توان طاق نصرت برای دگراندی­شان زد، من باور ندارم در جایی که 50 مرد به زنی از هم­ولایتی­های­شان تجاوز می­کنند بتوان راهی برای بازگشت انسانیت یافت، من سنگینی نگاه مسخ­شدگان متدین غیر حکومتی را هم به یاد دارم، من به یاد دارم که در مدت 33 سال دین را مسموم­تر از آن­چه که هست چنان با اوراد دیوانه­وار به کام عوام کردند که حتی نزدیکان دگراندیش­شان را به شمایل شیطان مجسم می­دیدند، تو باور می­کنی هرگز در چنین جایی راهی برای تنفس باز شود ؟

دوست خوبم، سال­های زیادی گذشته، برای ما که به اندازه تمامی عمرمان، در این سال­ها ما از هم دور بوده­ایم، دور واژه مناسبی نیست، ما در دو مسیر جدا هر کدام با نهایت سرعت، هر لحظه به اندازه سال­ها فاصله گرفته­ایم، ما با هم جنگیده­ایم، پرچم سفید یعنی صلح، رنگی که اکنون بین ما افتاده، اما رنگ آشتی متفاوت است، فرصتی شد باید با هم به پشت­سر نظری بیافکنیم، به خرابه­های آوار شده بر سر فرزندان اعدامی­ها، زنان، دراویش، کمونیست­ها، سنی­ها، زرتشت­یان، هم­جنس­گرایان، شیطان­پرستان، کلیمی­ها، کردها، سیستانی­ها، ترک­ها… باید تک­به­تک سراغ هر کدام رفته جویای احوال­شان باشیم، التماس نیاز نیست، پس از دیده­بوسی امکان جبران را بسنجیم، باور کن بحران بیش از آنست که در نثری زیبا بگنجد، بیش از آنست که در ذهن­ات معیاری برای سنجش­اش باشد.

راستی گفتی مقصران، کدام مقصر؟ کدام را می­گویی؟ شخص است؟ اشخاصند؟ تفکر است؟ ایدوئولوژیست؟ … مقصر کیست؟ مقصر تمامی روزگار رفته ما کیست؟ بگو تا قبل از آن فردا بدانیم باید منتظر پوزش از  کدام سو باشیم.

از پرداخت خسارت هم گفته­ای، خسارت جانی را چگونه پرداخت می­کنید؟ دیه به سبک اسلامی؟ بهای جان عشق را به ریال می­پردازید؟ یا شاید قصاص باز هم به سبک اسلامی، عزیز من، چند نفر باید به همان سبک قصاص شوند؟ آن­ها کیستند؟ بازماندگان آنان را کی و چه کسی جواب­گوست؟ بهای دیه را از کدام منبع می­دهید؟ اموال بلوکه شده خودمان را برای­مان خرج می­کنید؟ پول نفت؟ از کدام محل ؟ نوشته­ای و اگر مردم بخواهند عمله­های جور را به عملگی در پشت دیوارهای اعتماد مخدوش شده­ی مردمان­مان، به اردوهای کار اجباری خواهیم فرستاد، این را دیگر نمی­فهمم، امیدوارم قبل از آن روز برای­مان بگویی که سفسطه این ماجرای جدی، یکی از جدی­ترین تاول­های قلب­مان را چگونه با این کلمات مبهم درمان می­کنی.

البته من تصور می­کنم واژه میوه­های درخت فهم در این مقوله استثنائن کمی بار توهین برای صاحبان ادعا به­ هم­راه دارد، نمی­دانم چگونه نمی­دانی ماجرا بسیار پیچیده­تر از آنست که فهم کلمه­ای مناسب برای توصیف­اش باشد، مدعیان آن روز به قدر کفایت در طی این سال­ها فهمیده­اند، باور کن آن­ها بارها و بارها میان کابوس­های­شان این راه را رفته­اند، در اذهان تب­دارشان تمامی آن لحظات را شمرده­اند و از آن­جاست که با اطمینان برایت می­گویم فردای ما بسیار پرچالش است و رنگ رویایی نداشته و خود حدیث مفصلی از دردی دوباره است، عزیز من ما سال­هایی بیش از آن­که تاکنون باخته­ایم را برای باختی دوباره در پیش داریم، زخم­های عفونت کرده در تمامی نفوس این سرزمین، هرجا که هستند بو گرفته، رنگ رویا تنها برای تشویق نونهالان و گردآوری جان آنان و براندازی رژیم به کار می­آید، اما جان من چرا روی سخن­ات را به کارآزموده­ها آورده­ای؟ آن­ها خوی می­دانند جمهوری اسلامی با کشور ما چه کرد، خوب.

دیدیم که از آبروی رفته هم گفته­ای؟ با تو موافقم اما، هرگز بیرون از کشور تحقیر شده­ای؟ فرزندان­ات پیش چشمان ناسیونالیست­ات کشورت را انکار کرده­اند و تو در سکوت خرد شده نگریسته­ای؟ احیای آبروی ما قبل از جهان باید نزد خودمان بازیافت شود، حتی در قلب­مان و متاسفانه پیش نسل پس از ما که هرگز ما را مانند تو نفهمیدند، دردی بسیار سخت است، مردمان اسرائیل و شیعیان لبنان پیشکش، نگاه اروپا و آمریکا به درک، ما در چشمان خودمان حقیر شده­ایم.

می­دانم که می­دانی آن قوانینی که می­گویید این قوانینی نیست که دمار ما را کشیده و بدبختی را نهادینه کرده و عمل به آن باعث مضحکه­مان شده، مطمئنن از قوانین جدیدی می­گویی که ابتدا باید آن را وضع کنیم و آن قانون اگر روزی در کشور ما وضع شد آن­گاه دیگر نباید نگران هزار فامیل شد، البته برای همه خوب خواهد شد اگر مسلمانان ایمان­شان در شهروندی­شان دخالتی نداشته باشد اما این فقط در صورتی خواهد بود که صاحب­نظران کنونی نواندیشی دینی و روشن­فکران دینی بتوانند ابتدا خود را مجاب به تغییر نگرش کنند، تنها از نگاه یک شاهد عرض می­کنم خدمت­تان، نمی­دانم ذات این دین است یا اغراض مقلدان­اش، چون گویی آن­ها واقعن باور کرده­اند که ایمان­شان برتر از دیگران است نمی­توانند مانند انسان­های متمدن در گویش­ها شرکت کنند و تمامی اصول را برجایی بنا می­نهند که مخاطب کلن آن را نفی می­کند، خمیرمایه آن چیزی که ما چشیدیم و دیدیم و خواندیم و می­شنویم آنست که مومنان  این نگرش تنها زمانی با ما بیعت می­کنند که در نقاط ضعف نشسته­اند و پس از جستن از برزخ یاران سابق­شان را در اولین زمان رهسپار دوزخ می­کنند .

خلاصه هم­وطن گرامی­ام، خوش­حالم که خواستی خوش­حال­مان کنی، دست دوستی­ات را رد نمی­کنیم اما بیا و با ما شفاف­تر باش، ما تا گلو در شک زیسته­ایم.

 

 

 

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , ,