Saturday, 18 July 2015
22 June 2021
دزد رفت

«چرا تونس توانست، ولی ایران نتوانست؟»

2011 June 28

جلال ایجادی / استاد دانشگاه

در تونس دیگر تصاویر بن‌علی در خیابان‌ها دیده نمی‌شود. پیش از این تمام فروشگاه‌ها، کوچه‌ها و خیابان‌ها از عکس‌های دیکتاتور آرایش شده بود و هیچ‌کس قادر نبود به آن‌ها نگاه چپ کند، خیلی بندرت کسی انتقاد ملایم و با احتیاطی را بیان می‌کرد. هرکس نارضایتی و خشم خویش را پنهان کرده و در خود فرو می‌ریخت. امروز راننده تاکسی، دانشجو، کارگر، روشن‌فکر و بقال یک حرف را مرتب تکرار می‌کنند، «دزد رفت». من که چندین سال است برای تدریس به دانش‌گاه تونس می‌روم اولین بار است که این وضع روحی و روانی بی‌سابقه را مشاهده می‌کنم.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

آن‌ها شادند، درعین حال نگران، زیرا انتخابات صورت نگرفته و مشکلات بیکاری برای جوانان و رکود اقتصادی بیش از گذشته خود را نشان می‌دهد. من ایرانی که مانند هر شهروند ایرانی شاهد پیکار مردم علیه خامنه‌ای و دولت احمدی‌نژاد بودم، در این سفر، این پرسش برایم پیش می‌آید چرا تونس توانست ولی ایران نتوانست؟

بن‌علی پس از حبیب بورقببه از سال 1987 با حمایت نظامی‌ها سرکار آمد و با اقدامات زنش لیلا طرابولسی و خانواده‌اش، قدرت سیاسی را به انحصار کشاند و اقتصاد کشور را در دست خود متمرکز نمود. بن‌علی با تغییر قانون اساسی محدود بودن ریاست‌جمهوری به دو دوره را تغییر داد و به این ترتیب راه ماندن در قدرت برای همیشه را هم‌وار نمود. او بر همه چیز تسلط داشت. از 350 بنگاه اقتصادی کشور 285 شرکت متعلق به بن‌علی و خانواده‌اش بود، تمامی طرح‌های اقتصادی و مالی زیر نظر مستقیم آن‌ها قرار گرفته، با پرداخت «سهم» و اجازه آن‌ها به جریان می‌افتاد. تمامی شرکت‌های خارجی با رشوه دادن به خانواده بن‌علی اجازه فعالیت می‌یافتند، تمامی شرکت‌های هوایی و بندرها در کل کشور زیر کنترل این خانواده بود، هر طرح هتل سازی با سهم دادن به این خانواده شکل می‌گرفت، تمامی نقل و انتقالات ملکی مهم با توافق این خانواده صورت می‌گرفت، افراد این خانواده دارای ششصد مالکیت بزرگ بودند و بیش از پنجاه حساب بانکی در خارج از کشور داشتند. فساد مالی و اقتصادی با استبداد شخصی بن علی نفس جامعه را گرفت، اقشار متوسط شهری، جوانان و دانشجویان، مدیران و کارکنان بخش خصوصی از این فضای آلوده و فشار مستمر خسته شده بودند و فقر و بی‌چیزی در مناطق روستایی بیداد می‌کرد. در شرایطی که رابطه نزدیکی میان تونسی‌ها با اروپا وجود داشته و استفاده از تکنولوژی اینترنتی بطور وسیع تقویت شده و سطح آموزش عمومی و خواسته‌ها وسعت یافته، ناگهان از 17 دسامبر 2010 لرزش اجتماعی شروع شد و یک ماه بعد یعنی در 14 ژانویه 2011 بن‌علی از کشورش فرار کرد. تحلیل عمیق انقلاب تونس و تناقضات آن و خطرات احتمالی بعدی از حوصله این بحث خارج است و تنها در اینجا از نظر جامعه شناختی تطبیقی این پرسش را در هشت زمینه مورد بررسی قرار می‌دهیم. چرا تونس توانست استبداد را بشکند ولی جنبش ایران نتوانست استبداد حاکم را منهدم کند؟

شعار مرکزی نقش حساسی ایفا می‌کند. در جنبش تونس از همان ابتدا مردم یک شعار ساده ولی اساسی را بطور یگانه خواستار شدند. شعار تظاهرکنندگان بطور مستقیم بن‌علی را نشانه گرفت. شعار «بن علی، برو گمشو» استراتژی سیاسی را برای جنبش توده‌ای روشن ساخت و جای تفسیر نگذاشت. در مصر هم خواست اعلام شده رفتن مبارک بود. هرچند این نوع شعار بیان‌گر یک برنامه همه جانبه نیست ولی خواست پایان دادن به دیکتاتوری فردی را مشخص می‌کند. در ایران شعار «رای من کجاست؟» اولین نشانه اعتراض علیه تقلب و خودسری حاکمان بود، ولی این شعار به سرعت به شعار علیه دیکتاتور اصلی، خامنه‌ای، علیه نظام فاسد و مسوولان دزد و تبهکار تبدیل نشد. رهبران جنبش سبز، آقایان موسوی و کروبی پیوسته تبلیغ کردند که طرفدار حکومت اسلامی و قانون اساسی و خط امام خمینی بوده و از هرگونه حمله مستقیم علیه خامنه‌ای جلوگیری نمودند. خواست آنان در حد تصحیح برخی جوانب حکومتداری حاکمان محدود باقی ماند. آنها به نظام ایدئولوژیک آپارتاید اسلامی انتقاد نداشتند، قدرت مطلقه ولایت فقیه را به انتقاد آشکار نکشیدند. آن‌ها خود پیوند‌های متعدد با کلیت نظام داشته و از جدایی دین و قدرت سیاسی حمایت نکردند. به خشونت سی ساله حکومت اسلامی و تخریب زیست‌محیطی و سیاست خانمان‌سوز اتمی و سرکوب حقوق زنان اعتراض نکردند، خواست آنان قانون‌گرایی در درون نظام اسلامی بود. این‌گونه جهت‌دهی سیاسی نتیجه‌ای جز سست کردن جنبش و نپرداختن به شعار اصلی، نتیجه دیگری نداشت. در دل مردم کینه نسبت به فاشیسم اسلامی و آزادی‌خواهی موج می‌زد ولی عمده شعارهای تکراری پیشنهادی این رهبران در انحراف و یا حاشیه باقی ماند و از جسارت و شفافیت برای دمکراسی و حقوق بشر و رد قاطع حکومت ولایت فقیه برخوردار نگشت.

دستگاه سرکوب یکسان نیست. در تونس پلیس مدافع بن‌علی نیروی اصلی سرکوب بود، این نیرو از نظر کمی محدود بود و از تجهیزات مدرن و کافی برخوردار نبود و بعلاوه ارتش تونس، در هماهنگی با برخی محافل نظامی امریکا، از همان ابتدا در سرکوب شرکت نداشت و طی انقلاب در رقابت با پلیس قرار گرفته و در عمل هم‌سویی با جنبش نشان داد. زمانی که بن‌علی از ارتش خواست تا شلیک کند رهبری ارتش مخالفت کرد و این پایان کار بود. از یاد نباید برد که اکثر فرماندهان ارتش تونس در دانشکده و مدرسه نظامی در فرانسه تربیت شده‌اند و سیستم فکری آنها همیشه با بینش بن‌علی یکسان نبود. در ایران بخش اساسی نیروهای نظامی محصول نظام و تربیت ایدئولوژیک حاکم است و فرمانده‌هان پیوسته ایدئولوژیک عمل کرده و وفاداری نسبت به رهبری و حفظ همین نظام عمیق است. در زمان خیزش مردمی نیروی گسترده بسیجی‌ها و پاسداران و پلیس فعالانه علیه جنبش عمل کردند و ارتش هیچ واکنش مثبتی نسبت به مردم نشان نداد. دستگاه سرکوب بدون بحران در کنار وب رای قدرت سیاسی موجود ایستاد و یکپارچگی خود را حفظ نمود. این دستگاه سرکوب، با همکاری شبکه مساجد و مداحان و جاسوسان فعال به شناسایی مستقیم و اینترنتی دست زده، به خشونت وترور خیابانی روی آورده و با دستگیری بسیار گسترده، زندان‌ها را پرکرد. با این ترتیب سرسپردگی سران به ولایت فقیه و قدرت و استحکام نیرو‌های نظامی و پلیسی علیه تظاهرکنندگان بسیار بالا بود.

در تونس خودسوزی یک فرد دست‌فروش در اعتراض به خشونت پلیسی، مردم را به خیابان کشید و نقطه مشخصی در خیابان حبیب بورقیبه در برابر وزارت کشور محل اعتراض مدام گردید.

ترس حاکم در جامعه باید فرو بریزد. همیشه بخشی از قدرت استبداد در ترس مردم است. در تونس خودسوزی یک فرد دست‌فروش در اعتراض به خشونت پلیسی، مردم را به خیابان کشید و نقطه مشخصی در خیابان حبیب بورقیبه در برابر وزارت کشور محل اعتراض مدام گردید. تجمع انبوه مردم در این محل دلگرمی و هم‌بستگی مردم را تقویت کرده و ترس و هراس را دور می‌کند. فقدان پراکندگی دیدار های تظاهرکنندگان و قرار پی‌درپی درخیابان اصلی در قلب شهر نگرانی و اضطراب را پس زده و این نقطه آشنا روحیه جمعی را تقویت کرد. در ایران در اعتراض به تقلب و استبداد مردم جسارت‌های فراوانی نشان دادند و تظاهرات برای مدتی چندین مرکز اصلی را پر کرد. حکومت با استقرار نیروی سرکوب در همین مراکز و سازماندهی راه‌پیمایی طرفداران خود به مقابله با جنبش برخاست. گستردگی شهری و حملات بسیجی‌ها و تعقیب مبارزین در مناطق وسیع و قتل آن‌ها حتا در خیابان‌های فرعی، تجمع یگانه را با دشواری‌های بسیار روبرو ساخت. حکومت پیوسته کوشش کرد به مبارزان در محله‌های گوناگون درگیری و خشونت را تحمیل کند و از تجمع به هر قیمتی جلوگیری نماید و در زندان‌ها به آن‌ها تجاوز نموده و بکشد تا روحیه مردم را ناتوان کرده و از نظر روان‌شناختی آن‌ها را متزلزل نماید. این وضعیت دشوار، غلبه قطعی بر ترس را ناممکن می‌ساخت. وقتی که میل به تغییر در فرد غلبه یافته و پذیرش خطر آسان می‌گردد، ترس فراموش می‌شود و خشم و جانبازی در رفتار انسانی به ماشین تخریب دستگاه حاکم تبدیل می‌گردد.

فضای عمومی روانی جامعه عامل دیگری است. در تونس فضای جنبش و تمایلات منعکس در شعارها بسوی آزادی و عدالت سو داشت و هیچگونه شعار مذهبی مطرح نبود. عرب‌های تونسی از اسلام تاریخی خود برای بیرون کردن مستبد استفاده نکردند و آن‌ را به عنوان ایدئولوژی رهایی‌بخش و تسکین دهنده بکار نگرفتند. البته احتمال آن می‌رود که در مرحله دیگری این ایدئولوژی اسلامی دوباره مطرح گردد، زیرا جامعه مبارزه برای سکولاریسم فکری را طی نکرده است. ولی در تونس در این انقلاب ضد دیکتاتوری، اسلام در فضای روحی راه پیمایان و خواست‌های مطرح شده مردم غایب بود. در ایران جنبش اخیر با شعارهای گذشته فاصله زیادی گرفته بود ولی به علت تبلیغات افراد اسلامگرا شعارهایی واپسگرا مانند الله اکبر و یا حسین و غیره زیاد تکرار می‌شد. بخشی از مردم به لحاظ عادت یا تنبلی ذهنی و ریشه‌های ذهنیت دینی یک‌سری شعارهای کهنه و غیرسکولار را تکرار می‌نمودند.  هر چند تمایلات لائیک و حتا ضد مذهب در سی ساله اخیر در برخی از بسترهای فکری رشد کرده، ولی به هرحال روندهای روانشناختی مذهبی در اعماق جامعه عمل می‌کنند و این پدیده، هم نزد حاکمان است و هم در روان و رفتار محکومان حضور دارد.

نقش سندیکا و نهادها در اعتصابات مردمی مهم است. در تونس سندیکای «اتحادیه عمومی زحمتکشان تونسی»، که از سال 1946 به وجود آمده بود، علیرغم برخی سیاست‌های سازش‌گرایانه، در اعتصاب منطقه‌ای بسیار فعال بود و سیاست فلج سازی فعالیت اقتصادی منطقه‌ای وضع کشور را بحرانی‌تر کرد و این همسویی با جنبش شهروندان رژیم بن‌علی را تحت فشار فزاینده قرار داد. خانه وکلا، کانون روزنامه نگاران و نهادهای حقوق بشر و زنان، فعالانه وارد میدان مبارزه می‌گردند و علیه دیکتاتوری اعلامیه پخش می‌کنند. در ایران جنبش شهروندی از این جنبش اعتصابی زحمتکشان برخودار نبود و حکومت خامنه‌ای از نظر اقتصادی زیر فشار قرار نگرفت. نهاد‌های دمکراتیک با اعلام رسمی و اطلاعیه‌های خود وارد میدان نشدند. برخی اعتصابات پراکنده کارگری قادر نبودند خیزش تکمیلی دیگر بیافریند. مردم در آذربایجان و کردستان و خراسان نتوانستند با مردم شهرهای دیگر هم‌قدمی نشان دهند. با این ترتیب عدم جنبش سندیکائی و کارگری در دل جنبش مبارزاتی و نبود تشکلات دمکراتیک و مدنی و فعالیت سازماندهی در جنبش ایران از کمبودهای اساسی آن بشمار می‌آیند.

حمایت متحدین بین‌المللی برای پایداری قدرت سیاسی با اهمیت میباشد. رژیم بن علی هنگامی که جنبش بپا شد از حمایت محکم بین المللی برخوردار نبود. دولت فرانسه نزدیکترین پشتیبان بن‌علی بود و آن‌ هم به این دلیل که محافل سیاسی و دیپلوماتیک فرانسه در مقابل خطر بنیادگرایان اسلامی بر حمایت از دستگاه بن علی تاکید نموده و بعلاوه مناسبات اقتصادی، سیاسی و شخصی، وزیر فرانسه را بر آن داشت تا چند روز پیش از سقوط دیکتاتور پیشنهاد ارسال کمک‌های پلیسی و نظامی کند. این خطای آشکار بلافاصله مورد انتقاد شدید در فرانسه قرار گرفت و دولت سارکوزی را مجبور به عقب نشینی نمود. در واقع نزدیکی به اروپا و پیوند‌های دوستی و خانوادگی بخشی از مسوولان سیاسی فرانسه با بدنه جامعه تونس رژیم بن‌علی را در شرایط نامطلوبی قرار می‌داد. دستگاه سیاسی بن‌علی سریع احساس تنهایی کرده و خود را از نظر متحدین بین‌المللی رها شده تلقی کرد. در مورد حکومت اسلامی وضعیت دیگری است. علیرغم اختلافات دیپلوماتیک در زمینه فعالیت اتمی و منطقه‌ای، در زمان سیل مبارزاتی در ایران، غرب با تاخیر به انتقاد دست زد، روسیه و چین قاطعانه به حمایت از رژیم اسلامی پرداخته و فردای انتخابات، احمدی نژاد برای ابراز تشکر و ادامه همکاری در زمینه اطلاعاتی و اتمی به روسیه می‌رود. علیرغم برخی منافع متفاوت بین روسیه، چین و ایران، این دو کشور قدرتمند به لحاظ اقتصادی و سیاسی، پشتیبان حاکمان در ایران و مانده‌گاری آنان بوده‌اند. احتیاط غرب و پشتیبانی روس‌ها و چینی‌ها و نیز حمایت فعال دولت سوریه و حزب‌اله به رژیم اسلامی روحیه بیشتری برای سرکوب تظاهرات و شکنجه در زندان‌ها را می‌داد.

نقش اسلام‌گرایان در جنبش اخیر مسئله قابل توجهی است. در زمان بن‌علی جریان بنیادگرای «النهضه» به رهبری «راشدغنوشی» مورد پیگرد قرارگرفته و تعداد زیادی از اعضایش زندانی شدند و بخش مهم رهبران این جریان به اروپا رفتند و در نتیجه در زمان انقلاب اخیر، هیچ نقشی ایفا نکردند. فردای سقوط رژیم، رهبر این جریان به تونس برگشت و از آن زمان تلاش مهمی در جریان است تا در انتخابات بعدی جایگاه برجسته‌ای کسب کند. در شرایطی که هشتاد وپنج حزب جدید به وجود آمده و شناخت روشنی نسبت به این احزاب در میان مردم نیست، اسلام‌گرایان از فرصت استفاده کرد وگذشته خود را محور برای مبارزه انتخاباتی قرارداده‌اند و بطور مسلم این جریان در دوره جدید یکی از احزاب مهم صحنه سیاسی خواهد بود، هرچند این وضعیت نگرانی‌های بسیاری را در میان زنان و دمکرات‌ها برانگیخته است. ولی به‌ هر حال در لحظه انقلاب شعار‌ها به گرد آزادی و عدالت و ضد‌ دیکتاتوری دور می‌زد و به هیچ‌وجه شعارهای اسلامی مطرح نبود و بنابر این جنبش در خیابان و کارخانه نفس دمکراتیک می‌کشید و آلوده به اوهام مذهبی نگشت. در حال حاضر وضع مشابهی نیز در مصر با اخوان المسلمین وجود دارد. در ایران به لحاظ ویژگی انتخابات وکاندیداهای مذهبی، نیروهای اسلامی در راس قرار گرفتند. این امر ناگزیر وابستگی ذهنی و دینی با تاریخ و تحولات دوران معاصر را به همراه داشت و خود را به روح جنبش تحمیل نمود. البته جنبش شهروندی توانست خود را رادیکال‌تر نموده و حتا در بخش‌هایی تا خواست مرگ ولایت فقیه و شعار «جمهوری ایرانی» جلو رفت. در ضمن واقعیت این است که حضور این نیروهای مذهبی در راس، با سیاست و شعارهای مطرح شده اشان، از شفافیت لازم علیه کل نظام ولایت فقیهی جلوگیری کرد. این نیروها خواهان حکومت مذهبی بوده و متاسفانه ناتوانی نیروهای لائیک و دمکرات اجازه نداد تا خواست دمکراسی خواهی و دولت غیردینی برجسته و پرقدرت در راهپیمایی‌ها جلوه کند. دانشجویان و جوانان و سایر شهروندان کشور نتوانستند با هوشمندی خویش از دادن شعارهای عقب مانده مذهبی اجتناب کنند. معنای ترقی در جامعه امروز ایران با رد قطعی انقلاب اسلامی، دولت دینی و قانون اساسی اسلامی مشخص می‌شود، ادامه دولت دینی جز استبداد چیز دیگری نخواهد بود. هر سیاست اسلامی متکی بر قرآن جز سقوط و پریشانی و اسارت معنای دیگری ندارد.

مسئله رهبری امر اساسی دیگر بود. در تونس شرایط دیکتاتوری مانع از آن بود تا برای هدایت جنبش اتحاد مشخصی شکل گیرد. ولی علیرغم دیکتاتوری، سه دسته سیاسی بطور معتدل و کم سو فعالیت داشتند: تشکلات چپ کمونیستی، تشکلات میانه رو دمکرات وتشکلات اسلامی. در زمان دیکتاتور برخی از این احزاب در تونس قدغن بودند، ولی اغلب نیروها در داخل کشور بوده و بطور حاشیه‌ای فعالیت سیاسی داشتند. در دوره برآمد جنبش، شخصیت‌ها، نهادهای حقوق بشری، برخی احزاب و سندیکاهای صنفی بلافاصله وارد عمل شدند و رابطه بین داخل کشور و اپوزیسیون خارج بسیار فعال شد. با فرار بن‌علی، هدایت سیاسی وارد دوره دشواری از مذاکرات و تقسیم قدرت بین جریان‌ها و شخصیت‌ها گردید و نهادی به وجود آمد تا انتخابات جدید و قانون اساسی نوین را سازمان‌دهی کند. در ایران شرایط بکلی متفاوت بود. در عرصه سیاسی و قانونی، هیچ حزب نیمه جانی موجود نبود، هیچ نهاد سیاسی یا صنفی در بستر تظاهرات ابراز وجود نکرد و تنها و تنها رهبری به اظهارات و اعلامیه‌های آقایان موسوی و کروبی خلاصه می‌شد، که آن‌هم به مرور خاموش شد. خبررسانی از طریق تکنولوژی اینترنتی وب رخی رسانه‌های خارجی به جنبش انرژی می‌رساند، ولی پراکندگی سیاسی وسیع شخصیت‌ها و گرایش‌های فکری سیاسی، دعوت به سکوت نسبت به سیاست‌های رهبری رسمی جنبش سبز و سرکوب سنگین جامعه توسط حکومت، امکان بروز یک رهبری مستقل و باز و دمکراتیک را ناممکن ساخت. در واقع اقشار متوسط شهری و گروهبندی‌های تحصیل‌کرده و روشن‌فکر و مدرن جامعه از رهبری ویژه خود محروم باقی ماندند.

تونس توانست دیکتاتوری بن‌علی را واژگون کند و امروز در برابر حجم سنگینی از دشواری‌ها قرار دارد. مسئله مرکزی تونس این است که وضع کنونی چگونه بسوی ثبات سازمان یافته دمکراتیک سوق می‌یابد. و مسئله مرکزی کنونی ما ایرانیان این است که، چگونه از این استبداد سیاه دینی خارج شویم.

جلال ایجادی – استاد دانشگاه در فرانسه

پاریس – ژوئن 2011

L’analyse comparative de la révolution tunisienne et le mouvement en IRAN, auteur IDJADI

 

 

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , ,