Saturday, 18 July 2015
22 June 2021

«ربط من چیست؟»

2011 June 30

مطلب‌هایی که در این بخش تارنمای رادیو کوچه منتشر می‌شود یا انتخاب دبیر روز سایت و یا پیشنهاد دوستان رادیو است که می‌تواند از هر گروه یا دسته و یا مرامی باشد. نظر‌های مطرح شده در این بخش الزامن نظر رادیو کوچه نیست. اگر نقد و نظری بر نوشته‌های این بخش دارید می‌توانید برای ما ارسال کنید.

سهیلا شاکرین

منبع: وبلاگ شخصی

ربط من چیست؟ ربط ما در خانواده، در درون خود، در محله یا شهر یا کشوری که زندگی می‌کنیم یا در جهان چیست؟

اگر ما نمی‌توانیم تعین کنیم که برای چه زندگی می‌کنیم، دستی در تعین کردن این‌که چه می‌خواهیم باشیم یا انجام بدهیم نداریم، یعنی اگر دلیل، انگیزه یا هدفی برای انجام کارها یا فعالیت‌های روزمره و یا طولانی مدت‌مان نداشته باشیم، ما به‌ آسانی می‌توانیم احساس گم‌شدن یا بدون ارزش بودن کنیم و اهمیتی برای انجام کارمان قائل نشویم.

ربط من چیست؟ در گذشثه جواب این سوال اکثرن توسط سنت، فرهنگ یا زور و قدرت و دولت و طبیعت تعین می‌شد. هر کسی بودیم، مرد یا زن، رییس، کارمند یا کشاورز نقش و ارتباطمان با جامعه و دنیا، یعنی اساس و نتیجه وجودیمان، برای ما توسط دیگران مشخص شده بود.

ولی مدتی است که انسان‌ها این مسوولیت را بدوش خود گرفته‌اند. یعنی قبول کرده‌اند که ما می‌توانیم و باید هدف، مامریت و چشمان‌داز زندگی خود را خود و بر اساس معیارها و محیط خود تعین کنیم. ولی چطور؟

رسالت زندگی من چیست؟ چشمان‌داز زندگی من چیست؟ ما‌موریت زندگی ما چیست؟

من به چه دردی می‌خورم؟ هدف ما در زندگی چیست؟ این ترجمه مستقیم جملات و مفاهیمی از انگلیسی به فارسی است‌. مفاهیمی مثل:

Mission Statement; Vision Statement; Relevance; What is my/ our mission? What is our relevance? What is my vision?

این‌ها بعضی از ابزارهای ذهن‌ای هستند که، از قرن گذشته در اکثر کشورهای غربی برای بوجود اوردن یک نقشه راه‌نما برای رسیدن به اهداف، مورد استفاده قرار گرفته‌اند. ولی وقتی می‌خواهیم آن‌ها را به فارسی ترجمه کنیم مفهومی که در انگلیسی دارند نمی‌دهند. به‌فارسی مفهوم آن‌ها نارسا و نامربوط به‌نظر می‌آید. یعنی آن حس، فکر، جهت، و اشتیاق یا انرژیی که این جملات انگلیسی در شخص انگلیسی زبان (یا در کسی که انگلیسی مکالمه می‌کند) به‌وجود می‌آورند، در خواننده فارسی زبان ممکن است که به‌وجود نیاورند.

مثلن خواننده فارسی زبان ممکن است فکر کند «رسالت یعنی چی؟ مگه من پیغمبرم؟» یا «ربط من چیست  یعنی چی؟ خودت بی‌ربطی.» و یا «به چه دردی می‌خورم؟ هدف من در زندگی چیست چیه؟ مگه معلوم نیست؟ من یک پدرم، یک مادرم، مواظب بچه‌هام‌ هستم، سر کار می‌رم، یک شرکت دارم، برای خانواده‌ام زندگی فراهم می‌کنم، و امیدوارم که بروبچه‌هام بزرگ شوند و سر کار و زندگیشون برند و شرکتم موفق باشد.»‌ البته این جوا‌ب‌ها به‌فکر هر فرد فارسی یا انگلیسی زبان می‌تواند بیاید. ولی در واقع تفاوت می‌تواند که از زمین تا آسمان باشد. (در این‌جا ما برای این‌که مسایل پیچیده نشوند فقط این دو زبان را مورد بحث قرار می‌دهیم، و هم‌چنین برای این‌که این فارسی تایپ کردن من رو بیچاره کرده!)

تاریخچه‌ای از نظر من‌-  از جمله ‌فرق این دو طرز فکر در فرق تاریخ‌چه رشد این دو طرز فکر است. در غرب حدود سال‌های ۱۷۵۰ تا ۱۸۵۰ میلادی (در ایران این حدود ۱۱۲۹-۱۲۲۹ سلطنت محمد کریم‌خان زند و ناصرالدین شاه قاجار بود) زمان شروع صنعتی شدن اول اروپا و بعد آمریکا بود. در حین این تغییر بود که سیستم فکری و معیاری-ارزشی جوامع و افراد غربی شروع به پیدا کردن تغیرات کیفی و همه گیر شد.

چگونه در غرب میلیو‌ن‌ها افراد و گروه‌های مختلف وارد گود شدند و دست در تعیین کردن و خلق کردن سرنوشت خود و نهایتن در تعیین و خلق سرنوشت جامعه و دولت‌های خود پیدا کردند داستان جالبی دارد

این تغیر کیفی به این دلیل بود که صنعت و علم عملی، سیستم اقتصادی و فکری جوامع غربی را تغییر داد و در مدت کوتاهی طبقه متوسط را به‌وجود آورد. جوامع غربی (که تا قبل از این، یعنی تا اواخر قرون وسطا در خاک و خل و فقر و بی‌دانشی زندگی می‌کردند) در اثر پیش‌رفت‌های علمی- صنعتی- اقتصادی به‌گونه‌ای بنیادی و کیفی تغییر پیدا کردند تا آن‌جا که هر فردی که به هر گونه‌ای در سیستم اقتصادی شرکت داشت در تعیین کردن و خلق کردن سرنوشت خود و نهایتن در تعیین و خلق سرنوشت جامعه خود دست پیدا کرد.

چگونه در غرب میلیو‌ن‌ها افراد و گروه‌های مختلف وارد گود شدند و دست در تعیین کردن و خلق کردن سرنوشت خود و نهایتن در تعیین و خلق سرنوشت جامعه و دولت‌های خود پیدا کردند داستان جالبی دارد. در اواخر قرون وسطای اروپا (قرون وسطا اروپا حدودا از ۱۵۰۰ – ۵۰۰ میلادی بود) تجار، بازرگانان، مردان و دولت‌مردان اروپایی با کشتی‌های قوی و مسلح خود دایم در سفر و تجارت بین اروپا و سرزمین‌های دیگر مثل آسیای میانه، شرق دور، آمریکای جنوبی و آفریقا بودند. آن‌ها کشتی‌های خود را با اجناس بسیار مثل ادویه‌جات و خوراک، طلا و نقره و سنگ‌های گرانب‌ها، کتاب، پارچه و لباس، رنگ، منابع خام و زیرزمینی پر می‌کردند و به اروپا برای فروش می‌آوردند.

ولی در برگشت صرف نداشت که خالی برگردند و شدیدن شروع به جست‌و‌جو برای پیدا کردن اجناسی ساخته شده (مثل انواع ابزار کار، اسلحه و پارچه و لباس‌های آماده) که بتوانند از اروپا به آن سرزمین‌های دیگر ببرند شدند. این تقاضا و نیاز ممتد و پر منفعت برای اجناس ساخته شده شدیدن فعالیت‌ها و اختراعات صنعتی، کارخانه‌ای و تولیدی را در غرب تهییج کرد، برانگیخت و رونق داد.‌

مرد و زن و بچه هایشان، مزرعه و کارگاه‌های ناچیز خود و زندگی سنتی خود را ترک کردند و به شهرها و مراکز تولید کارخانه‌ای و صنا‌یع مربوطه آمدند. آن‌ها شروع به کار، کاوش، کنجکاوی و یاد گرفتن در مورد علم و صنعت کردند. آن‌ها مشغول به ساختن و اختراع کردن و کار در کارخانه جات شدند، و با این‌که سختی زیاد بود، کم‌کم کشورهایی آباد و زندگی نو و راحت‌تری را برای خود ساختند.

یک مثال مهم به‌وجود آمدن مراکز تولید کارخانه‌ای و صنا یع مربوطه پارچه‌بافی و منسوجات در انگلیس بود. تا حدود ۱۷۶۰ پارچه بافی و منسوجات اکثرن با دست و در خانه‌ها یا کارگاه‌های کوچک محلی انجام می‌شد. ولی در عرض ۳۰ سال بعد، توسط مردم و افرادی که به این رشته‌ها علاقه‌مند بودند، ماشین‌ها و ابزار جدیدی برای تولید سریع‌تر، بیش‌تر و بهتر کتان و پارچه اختراع شد. این تحول در آسان شدن، بهتر و زیاد شدن تولید باعث تشویق تجار، بازرگانان، و صنعت‌گران و افراد درباری متمول شد که کارخانه‌های منسوجات بسیار ساختند، کار زیاد شد و تجارت رونق گرفت‌، و درآمد بیش‌تر برای مردم بیش‌تر باعث به‌وجود آمدن طبقه متوسط در انگلیس شدند.

این طبقه متوسط، در عرض سال‌ها و قرن‌های بعد، با تحصیلات بهتر، درآمد به‌تر و توانایی‌های برتر، شروع به داخل شدن و درخواست بیش‌تر در همه‌ی امور جامعه و زندگی خود شدند. در عرض سال‌های و قرن‌های بعد آن‌ها در به‌تر ساختن شرکت‌ها و کارخانه‌های خود، در پیش‌بردن مدارس، علم، هنر، فلسفه‌ی انسان-زندگی-و-جهان چیست، تفریح، عدالت و دولت‌های خود مستقیمن دخالت داشتند و آن‌ها را به دل‌خواه و قصد خود به پیش بردند.

پس چنین بود که علم و صنعت به داخل زندگی مردم عمومی وارد شد. علم و صنعت قسمتی از تار و پود زندگی روزمره مردم و جوامع غرب شد. این سیستم، این زندگی قاطی شده با علم و صنعت، مردم را مستلزم کرد که در زندگیشان خود-مقصود بشوند. یعنی اهداف و نتایج فعالیت و زندگی خود را خود مشخص کنند، و بر ملاک آن اهداف، منابع و امکانات خود را بسنجند و شروع به تولید کردن بشوند. (یعنی مثلن درزندگی شخصی یا شغلی خود اهداف خود را تعین و بر اساس منابع و امکانات خود آن‌ها را تولید می‌کردند) به این ترتیب بود که، بر خلاف مردم قرون وسطا، این مردم رسالت و ربط خود را در جامعه و جهان خود به‌وجود آوردند.

منطقی فکر کردن فقط یک امر ذهنی نیست. منطقی فکر کردن یک پروسه ذهنی-عملی است

زندگی کردن با علم و صنعت به آن‌ها منطقی فکر کردن آموخت. منطقی فکر کردن فقط یک امر ذهنی نیست. منطقی فکر کردن یک پروسه ذهنی-عملی است. فکر کردن عملی و به‌کارخور، فکر کردن منطقی، مستدل و مدلل و در جهت اهداف مشخص شده لازم بود تا ابزار، ماشین‌ها و کارخانه‌ها ساخته و اداره شوند، فکر کردن عملی و به‌کارخور، منطقی و مدلل براهداف مشخص شده لازم بود تا قوانینی که بدرد بهبود و پیش‌رفت زندگی روزمره می‌خورد آفریده و نوشته شوند، تا مزارع بر اساس نیاز بازار و مردم کشت شوند، و غیره، و غیره.

و چنین بود که از سال‌های بعد از قرون وسطا به بعد، خود-مقصودی در مسیر و هدف قسمتی از تار و پود جوامعی شد که توانایی تولید کردن چیزهایی که مصرف می‌کنند را دارند. و به این ترتیب بود که، بر خلاف مردم قرون وسطا، این مردم رسالت و ربط خود را در جامعه و جهان خود بوجود آوردند. این حالت خود-مقصودی در مسیر وهدف، که در مراحل و قرن‌های اول به‌صورت عملی و تجربی به‌دست آمده بود، کم‌کم تهذیب و نمو کرد و از اواخر قرن نوزدهم در غرب با نام‌هایی مثل Mission Statement & Vision Statement   توسط شرکت‌ها، افراد، خانواده‌ها، دولت‌ها و ادارات و غیره مورد استفاده قرار گرفته شده است.

رسالت نامه، هدف نامه، چشم‌انداز نامه، و یا ربط-من-چیست ممکن است مفاهیمی باشند با ریشه‌های تاریخی متفاوتی از آن‌چه از آن ما است. ولی روح، مفهوم، نیت و کاربرد آن‌ها متعلق به انسان و انسانیت است، و نظیر هر ملیت دیگری ما نیز می‌کوشیم که با بیش‌تر کردن دانش خود و یاد گرفتن آن‌چه که مفید است، انسان‌هایی بیش‌تر خود-مقصود و مربوط به دنیا و زمان خود باشیم.

در مقاله ماهانه بعدی راجع به چگونه تصنیف کردن رسالت نامه صحبت خواهیم کرد: چرا من وجود دارم، من چه می‌خواهم باشم، چه نقشه و برنامه‌ای دارم که مرا به هدفم برساند.‌

 

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , ,