Saturday, 18 July 2015
08 August 2020
مجله جاماندگان-‌سایه‌ای هراسان در شبستان عتیق-‌قسمت صد‌و‌سی‌‌و‌هشتم

«پان‌ترک‌ها، راه‌زنانی فرصت‌طلب»

2011 July 01

شراره سعیدی/ رادیو کوچه

ما می‌توانیم تمامی نیروی‌مان را صرف جنگیدن با هم کنیم، البته انتخاب دیگری هم داریم، کمی به اسناد تاریخی مراجعه کرده و آن را از منابعی مستقل و به دور از تحریف دریافت کنیم و به این وسیله ابتدا به صحت ادعای‌مان اطمینان بیابیم و سپس وارد بحثی چالشی شویم.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

خوش‌بختانه در مورد آذربایجان و مناطقی که قوم ترک در آن ساکن هستند به کفایت استاد تاریخی با منابع ایرانی و خارجی در تایید تعلق‌اش به ایران، چرایی گویش آذری در میان آنان و هم‌چنین مصائبی که به مردمان آن مانند سایر نقاط ایران وارد شده، موجود است .

ترس، اغفال، خستگی، تطمیع خارجی و هر‌چه که موجب شده گروهی اکنون در بدترین زمان ممکن سودایی انحرافی داشته باشند، کسانی که با هم‌وطنان‌شان به خشونت هم‌کلام می‌شوند و پس از طی مسیری به اندازه چند قرن از بی‌وفایی می‌گویند، همان کسانی هستند که در میان خانه ارثی پدری هوس دیوارکشی دارند و سعی می‌کنند خود را به همسایه مسماخورشان پیوند دهند گرچه خوب می‌دانند در به‌ترین حالت برادر کوچک‌تر از نامادری‌اند.

البته در یک جامعه دموکراتیک این یک انتخاب شخصی است، کسانی شهروندی آمریکا و اروپا را می‌خواهند و کسان دیگری هم آرزوی سکونت در کشورهای ترک‌زبانی را دارند که خود نیز به فرزندان‌شان در مدارس اهتمام به روی زبانی دیگر دارند، اما این افراد محقند خاک ایران را ترک کرده و به کشورهای مورد تمایل‌شان کوچ کنند، سخن این مباحث و اسناد تاریخی پای‌گیری شیفتگان این نقل‌ مکان نیست، بحث بر سر آن‌ست که ایرانی سال‌های زیادی‌ست که دیگر به خارجیان کشورگشا باج از خاکش نداده و این نکته را به صدام همان قوم عرب‌زبان ایرانی تفهیم کرد، آذربایجان که جای خود دارد.

ترس، اغفال، خستگی، تطمیع خارجی و هر‌چه که موجب شده گروهی اکنون در بدترین زمان ممکن سودایی انحرافی داشته باشند، کسانی که با هم‌وطنان‌شان به خشونت هم‌کلام می‌شوند و پس از طی مسیری به اندازه چند قرن از بی‌وفایی می‌گویند، همان کسانی هستند که در میان خانه ارثی پدری هوس دیوارکشی دارند و سعی می‌کنند خود را به همسایه مسماخورشان پیوند دهند

روایت تاریخی آذربایجان به آن حد طولانی است که مطمئنن در حوصله این برنامه‌ها نمی‌گنجد، من در حد زمان این برنامه تکه‌ای دیگر را قرائت می‌کنم، علاقه‌مندان می‌توانند برای ادامه روایت به کتاب‌های تاریخی دکتر خنجی و مرحوم کسروی مراجعه کنند:

در سال 268 خورشیدی یک افسر ایرانی نومسلمان اهل سغد (جنوب ازبکستان کنونی) به نام افشین پسر دیوداد بی‌ساگ فرمان حاکمیت آذربایجان را از خلیفه گرفته راهی آذربایجان شد. (بی‌ساگ را به عربی «ابی ساج» نوشته‌اند.) عرب‌ها که دو قرن و نیم سرنوشت مردم آذربایجان را دردست داشتند و هراسی که بابک در جان‌های‌شان افکنده بود هنوز برجان‌شان بود، حاضر نبودند که به سروری یک ایرانی گردن نهند. حاکم عرب مراغه «رییس قبیله‌ی بنی‌همدان» در برابر افشین ایستاده او را به شهر راه نداد، لیکن افشین که از حمایت هم‌میهنان آذربایجانی‌اش برخوردار بود طی جنگ‌های خونینی او را شکست داده از شهر راند، و سپس او را دستگیر کرده گردن زد، و عرب‌ها را سرکوب و مطیع کرد. قلمرو افشین از جنوب کوه‌های قفقاز تا نزدیکی قزوین بود. همه‌ی این سرزمین‌ها در آن‌ زمان ولایت آذربایجان نامیده می‌شد. بخش شرقی ارمنستان که تا کرانه‌های غربی و شمالی دریاچه‌ی اورمیه امتداد داشت و مسیحی‌نشین بود نیز دردرون این ولایت قرار می‌گرفت. افشین به‌زودی پرچم خودمختاری افراشت و از اطاعت خلیفه بیرون شد. تلاش‌های خلیفه برای به اطاعت کشاندن او به ‌جایی نرسید و تا سال 280 خورشیدی که افشین در وبای همگانی درگذشت آذربایجان هیچ باجی برای خلیفه نمی‌فرستاد. درباره‌ی وبای این‌سال نوشته‌اند که آن‌قدر مردم آذربایجان مردند که کفن برای مردگان یافت نمی‌شد، و باز چون وبا ادامه یافت لاشه‌ی مردگان در کوی و برزن‌های شهرها و روستاها پراکنده بود و کسی نبود که آن‌ها را دفن کند.

پس از افشین پسر جوانش دیوداد دوم به‌جایش نشست، اما با رقابت عمویش یوسف دیوداد روبه‌رو شد که حاضر به اطاعت از این برادرزاده‌ی جوان و کم‌تجربه نبود. این رقابت به درگیری انجامید، دیوداد دوم شکست یافت، یوسف حاکمیت آذربایجان را به دست گرفت و دیوداد به بغداد رفت تا با پذیرش اطاعت خلیفه حکم حاکمیت آذربایجان را دریافت کند. یوسف برای آن‌که مشروعیت خویش را تثبیت کند مراتب اطاعت از خلیفه را به بغداد فرستاد و خلیفه یک هیتی را با صد و بیست هزار درهم هدیه و خلعت‌های گران‌بها و حکم حاکمیت سراسر آذربایجان را به نزد یوسف دیوداد فرستاد. ولی یوسف پس از آن‌که فرمان حاکمیت را گرفت از فرمان‌پذیری خلیفه سرباز زد و آذربایجان را به خودمختاری زمان برادرش برگرداند. او درصدد شد که ری را نیز بگیرد، ولی تلاشی که در سال 287 خورشیدی در این ‌راه به‌کار برد ناکام ماند. او باز درسال 295 خورشیدی به ری که اکنون جزو امارت سامانی بود لشکر کشید، کارگزار سامانی بدون مقابله‌ای به نیشابور گریخت و یوسف دیوداد با مسالمت وارد ری شد. خلیفه که از خطر یوسف دیوداد دربیم شده بود چندماه بعد لشکر انبوهی از غلامان ترک ارتش بغداد را به ری گسیل کرد تا آن ‌را از دست یوسف دیوداد بگیرند ولی این نیرو از یوسف شکست یافت و فرمانده‌اش دست‌گیر شد و یوسف دیوداد او را بر شتر نهاده در شهر به نمایش گذاشت تا خواری ارتش خلیفه را نشان داده باشد.

او سپس نامه‌ای به خلیفه نگاشت که اگر فرمان حاکمیت ری را برایش بفرستد سالی هفت‌صد هزار دینار برایش خواهد فرستاد. ولی خلیفه به او پاسخ نوشت که اگر همه‌ی اموال دنیا را به او بدهد حکم حاکمیت ری را برای‌اش نخواهد فرستاد. خلیفه باز یک لشکر انبوهی از ترکان ارتش به فرماندهی یکی از کارکشته‌ترین غلامان افسرشده‌ی ترک به نام مونس را به جنگ وی گسیل کرد. چون مونس وارد همدان شد یوسف از بیم آن‌که او به آذربایجان برود ری را ترک کرده راهی آذربایجان شد و مونس به این پندار که او گریخته است وی‌ را تعقیب کرد. در جنگی که در نزدیکی زنگان «زنجان» درگرفت مونس شکست یافت و گریخت و یوسف شماری از افسران‌اش را دست‌گیر کرده به اردبیل برد و سوار بر شتر در شهر به نمایش گذاشت. او سپس به مونس نامه فرستاد تا از خلیفه بخواهد که حکم حاکمیت ری را برایش بفرستد. مونس نامه‌ی یوسف را برای خلیفه فرستاد و پاسخ خلیفه آن بود که نیروی امدادی برای مونس گسیل کرده به او دستور نوشت که هر طور شده یوسف را دستگیر کرده به بغداد بفرستد. مونس درسال 299 خورشیدی با استفاده از فرصتی به اردبیل حمله کرد، یوسف از او شکست یافته دستگیر شد، و مونس وی‌ را به بغداد فرستاد.

یوسف دو سال در زندان خلیفه بود، تا آن‌که ری را سپاه اعزامی امیر سامانی از دست کارگزار خلیفه گرفت و خلیفه برآن شد که برای بازپس‌گیری ری از یوسف دیوداد استفاده کند زیرا می‌دانست که ترکان ارتش او ازپس چنین کار عظیمی برنتوانند آمد. او حاکمیت سراسر آذربایجان را به یوسف بازداد و از او تعهد گرفت که سالی پانصدهزار دینار برایش بفرستد و هزینه‌ی سپاهیان‌اش را نیز خودش متقبل شود. یوسف با افتخار به آذربایجان برگشت و نیروهایش را برداشته به ری حمله کرد، ری را گرفت و کارگزار سامانی را گرفته کشت و سرش را برای خلیفه فرستاد، ولی دردنبال آن راهی اسپهان شده آن ‌شهر را از کارگزار خلیفه گرفت و از آن‌جا راهی همدان شد. چه‌بسا که او قصد داشت پس از گرفتن همدان به بغداد لشکر بکشد. ولی دراین میان مردم ری براثر تحریکاتی که احتمالن توسط جاسوسان خلیفه صورت گرفت برضد کارگزار او شوریده او را از شهر راندند، و او نرسیده به همدان به ری برگشت. اکنون یوسف دیوداد حاکم کل آذربایجان و ری و اسپهان بود…. .»

در انتها، هم‌وطن آذری‌ام، ایرانی هستی، ایرانی بمان حتا اگر مانند اجدادت بندبندت را از هم گسیختند، بگذار هم‌چنان در این تاریخ طولانی و پرمحنت نامت مانند پیشینیانت ماندگار و سبز بماند، ما همه هم‌مسیر یک راه صعب‌ایم و آن‌ها تنها راه‌زنانی فرصت‌طلبند. زمان بسیاری خواهد گذشت و ما هم‌چنان مثل گذشته با هم خواهیم ماند و آنانی که از این فرصت برای جدایی، مقابله، تفرقه و انهدام شخصیت ایرانیت سود جستند رو سیاه خواهند شد.

 

 

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , 

۱۴ Comments


  1. Ehsan
    1

    اگه خواستن به تحصیل به زبان مادری ، و دفاع از حق تعیین سرنوشت تورک‌ها تو این ایران خراب شده ، پان ترکی‌ هست پس من افتخار می‌کنم که پان تورک هستم


  2. turan
    2

    راست می گوید شراره جان باید ماند تا ایشان بتوانند جوک بسازان ، حقوق مدنی تحصیل به زبان مادریمان را نادیه بگیرند ، بر قامت تیم ملی یک کشور چند ملیتی بنویسند شیران پارسی ، دلیرانت را گوشت مقابل توپ کنند تا بتوانند به قدرت برسند و درامدهای نفتی را به حلق بیابان نشین های پارس بریزند و بودجه های کلان را جهت صنعتی سازی انها به کار برند و تلاش کنند زبان کودکانمان را با تحقیر و تمسخر به زبان فارسی برگردانند و بگویند که گویش آذری گویشی که تورکی بودنش زبان سوم جهانی است و زبان فارسی ۳۲مین لهجه عربی … شراره جان آزادی انچه را که حق و حقوق ملتی است را با برچسب پان تورکیسم از ما دریغ کنی چون که ریشه ات بر جهل و بی هویتی است که اگر ما نیز چنین بودیم حق را به تو می دادیم. پارسیان استاد وارونه ورق زدن تاریخند. بر ت و ملالی نیست . یاشا


  3. amissi
    3

    آنقدر چرت و پرت بگین کسی به حرف های شما اهمیتی نمی دهد هی از قدیم بگو هی از نزاد بگو فقط آبروی خودتو می بری
    دوستان از رادیو کوچه درخواست کنیم نژاد پرست ها رو تو این سایت راه ندن


  4. علی
    4

    حتی کسی اگر خودش را هم بخواب زند وبا هر بهانه ای دم از جدایی بزند بداند کشور ایران مشاع است هیچ ایرانی بواسطه زندگی در منطقه ای مالک انجا نیست ..برای وجب به وجب این سرزمین شهدای جنگ اخیر و پدران و نیاکانمان(از هر قوم و قبیله ای) در گذشته جانفشانی ها کرده اند…


  5. amissi
    5

    تورک ها باید دشمنان خودشون رو بشناسن تا در آینده بدونن با چه کسانی قراره تصفیه حساب کنن

  6. 6

    بنام خدا
    با سلام خدمت نویسنده محترم
    غرض ورزی بیش از حد شما نسبت به تورکان آذربایجانی کامل در نوشته شما مشهوده
    تا جایی که بنده و سایر ملل غیر فارس میبینیم در ایران بیشتر پان فارس وجود داره تا پانهای دیگه
    شما اگه آذربایجانیها رو دوست داشت‍ی!!! از حق و حقوق اولیشون دفاع میکردی
    دشمنی با آذربایجان تا کی؟!!!


  7. ترک تهرانی
    7

    مشکل اینجاست که شما خود را پدر خود خوانده این خانواده می بینید، همین تاریخ سازی ها و این افسانه های تعلق آذربایجان به ابران – که گویا صاحبش شما و همفکرانتان هستید – به حرکت های رادیکال در بین آذربایجانی ها دامن می زند. ملیت آذربایجانی از مدت ها پیش شکل گرفته و به سرعت در حال رشد است، هر چقدر هم توهمات مرحوم کسروی و اعقابشان را مکرراً تکرار کنید آب رفته به جوی بر نمی گردد. لااقل کمی فکر کنید تا شرمندگان فردای تاریخ نباشید


  8. رضا
    8

    چرایی گویش آذری در میان آنان و هم‌چنین مصائبی که به مردمان آن مانند سایر نقاط ایران وارد شده، موجود است .[quote][/quote]
    در همین یک جمله نویسنده ذات پان فارسیستی خود را لو میدهد. اگر چه مقاله با ادبیات قوی نوشته شده پشت کلمات زیبا تفکری بس خطرناک و نژادپرستانه دارد
    اولا زبان مردم ساکن در آذربایجان ترکی بوده و زبانی به اسم آذری وجود ندارد.
    دوما نویسنده حتی به اینکه اعتراف کند زبان ساکنین آذری است خودداری کرده و از کلمه گویش استفاده کرده. زبان ترکی زبانی مستقل با گرامری کاملا متفاوت و ساختار متمایز از زبان فارسی است. استفاده از کلمه گویش به عمد نوعی سعی در تحقیر زبان ترکی است.
    سوما اگر ظلمی که به مردم آذربایجان شده مشابه سایر مردم است آیا مردم اصفهان تهران شیراز مشهد هم از تحصیل به زبان مادریشان محرومند؟؟؟
    [quote]اما این افراد محقند خاک ایران را ترک کرده و به کشورهای مورد تمایل‌شان کوچ کنند،[/quote]
    مشابه این حرف رو یک نفر دیگه زد منتهی خودش مجبور به کوچ شد. نخیر خانم نویسنده مردم آذربایجان حق دارند در سرزمین مادریشان بمانند و آن طور که خود می خواهند و با زبانی که خود دوست دارن بنویسندو صحبت کنند.


  9. دنیز
    9

    رادیو کوچه را همیشه دوست داشته ام اما با کمال تاسف اخیرا شاهد نفوذ تفکرات و تئوریهای نژادپرستانه و حتی غیر دموکراتیک در برنامه هایش هستم. این را باید گفت که ترکهای کشور ایران شدیدا از آینده ایران نگران و ناامید هستند، نه فقط به دلیل حکومت ایران، بلکه به خاطر تفکرات ترک ستیزانه و غیردموکراتیک عده ای از هموطنان فارس که به دلیل سرخوردگی ها و نا امیدی در دام باستان گرایی افتاده اند. بعضی اوقات با برخی از دوستان فارس صحبت و بحث میکنیم و واقعا طرز تفکراتی از آنها شنیده میشود که انسان فکر میکند اگر روزی این مغزها به قدرتی برسند چه جنایاتی مرتکب خواهند شد و مطمئنا روی هیتلر را که خود را آریایی اصیل میدانست را سفید خواهند کرد
    روشنفکران مردم فارس باید با این رشد نژادپرستی و باستان گرایی شدیدا مبارزه کنند و نه اینکه این تفکرات را همراهی و یا حتی رهبری کنند. ایراد کار ایرانی ها اینجاست که همیشه علاقه شدیدی به پاک کردن صورت مسئاله داشته و دارند، ولی با این کار نه تنها مشکل حل نمیشود بلکه عمیقتر و پیچیده تر میگردد

    به امید روزی که ایرانی دموکرات و فدرال ببینیم، که اگر این عملی نشود، استقلال مناطق ملی مختلف از کشور فعلی ایران گریز ناپذیر است


  10. amissi
    10

    احترام به تمامی عقاید، احترام به علایق عمومی نه توجه به یک گروه خاص و عدم توهین به اقوام یا اقلیت‌ها، عدم وجود تعصب‌‌های قومی، مذهبی، عقیدتی از موارد مهم یک نوشته قابل درج در کوچه است.


  11. کوروش پارسی
    11

    فکر کنم چند روز هست شما از این بازی دادن احساسات مردم ایران زمین فقط برای بالا رفتن آمار سایت تان استفاده می کنید !!! در ایران امروز هرکسی بر اساس منافع شخصی اش یک سنگ بزرگی بر پیکر ایران می زند .

    چه لذتی می برید از تکرار یک سری حرفهایی که سالهاست که مشخص شده اند چیزی جز نفاق و تفرقه برای مردم ایران ندارد .

    به اهورامزدای ایران سوگند مردمان ترک ، لر ، عرب ، کرد و گیلک و … همه سالیان سال بدون هیچ دشمنی با هم زندگی کرده اند . نمی شود با خودخواهی و اصرار بر تحمیل زبان و فرهنگمان بر مردمان غیر پارس در ایران به وحدت و یکدلی برسیم . امیدوارم به این حرفها کمی هم اندیشه بکنید .


  12. ترک تهرانی
    12

    سئوال کرده بودم در مورد اصطلاح “شخصیت ایرانیت” که در پاراگراف آخر استفاده نموده اید، اگه یه کم در موردش توضیح بدین که این شخصیت ایرانیت یعنی چی ممنون می شم


  13. رایان عباس زاده
    13

    رادیو کوچه به مرکز نشر افکار ترک ستیزانه و نفرت انگیز بر علیه ترکها تبدیل شده است
    هیچ رسانه ای حق ندارد با استناد به اصل آزادی بیان و شنیدن نظرات مختلف ادبیات نژادپرستانه و دیگر ستیزانه را تبلیغ کند
    برای مدیریت سایت متاسفم

  14. 14

    مردم تورک آزربایجان سرزمین خود را رها کرده و جای دیگری نخواهند رفت. اینجا٬ آزربایجا جنوبی سرزمین تاریخی مردم آزربایجان است. کسانیکه به زودی قرار است آزربایجان را ترک کنند دشمنان این سرزمین و مردم همانا فارس است