Saturday, 18 July 2015
20 June 2021
از زبان یک روزنامه نگار،

«آینده جنبش سبز و مدعیانش»

2011 July 01

حسن زارع زاده اردشیر / کنش‌گر حقوق بشر، روزنامه نگار و فعال سابق دانش‌جویی

جنبش سبز نه تنها برای ایرانیان، بلکه نام شناخته شده ای در بین مردم جهان است که خواهان و علاقمند آزادی و دموکراسی هستند. بازتاب این جنبش در سطح بین المللی حتا دولت‌های قدرتمند را به این باور رساند که جنبش سبز با جمعیت میلیونی خود توانست پایه های رژیمی‌ که ۳۰ سال از علاقمندی مردمش به حفظ نظام صحبت میکرد ، بلرزاند. در خصوص اهمین این جنبش در دو سال گذشته اظهار نظرهای متفاوتی از موافقان ، مخالفان و کسانی‌ که جنبش سبز را پایه ای برای احیا و ابزار قدرت خود بشمار می‌آوردند ابراز شده، گرچه افراد و گروه‌هایی نیز بودند که بر اساس واقعیت ها تلاش داشتند نهایت حمایت و کمکشان را برای رشد جنبش بنمایند. اما این جنبش سبز می‌ماند؟

باوجود افزایش هواداری و حمایت از جنبش سبز در ابتدای فعالیت، اما وقتی اوج تظاهرات خیابانی فروکش می‌کرد مخالفان جنبش بخصوص در خارج کشور رو به فزونی رفته و گاهی جنبش را به بی عملی و کوتاه آمدن در مقابل رژیم متهم می‌کردند. نگاهی به اخبار و فیلمهای ارسالی از داخل کشور از طریق موبایل و اینترنت، آن هم با وجود محدودیت‌های اینترنتی و شدت سرکوب حکومت، اهمیت مبارزه میلیون‌ها ایرانی به رهبری جوانان را روشن می‌کند. بی جهت نیست که این جنبش در زمان کوتاهی توانست به کمک ایرانیان داخل و حمایت همه جانبه خارج ، افکار جهان را از سرکوب وحشیانه جمهوری اسلامی ‌آگاه کند و با تبلیغات وسیع رسانه های بین المللی جنبش سبز پدیده ای جهانی شود. امروزه کافیست کلمه جنبش سبز یا نوار سبز گفته و دیده شود و منظور از مبارزه بر ضد نظام اسلامی‌ متبلور نگردد و این اثر مثبت را می‌توان از مردمی‌ که در جنبش‌های سایر کشورها در جریان است ، نیز مشاهده نمود.

 

درحالیکه اندیش‌مندان ، هنرمندان ، نویسندگان ، گروه‌های حقوق بشری و سیاسی ، مردم عادی و حتی مجالس و دولت‌های قدرتمند از کار شگرف جنبش سبز سخن می‌گویند ، هستند افراد و بعضی از گروههای سیاسی ایرانی بخصوص در خارج کشور که جنبش سبز را انحرافی و یا ارتجاعی می‌نامند. روشن نیست که پایه تفکر این افراد و گروه‌ها چگونه تنها با ربط دادن جنبش سبز به اصلاح طلبان می‌بایست به چنین نتیجه گیری‌هایی برسد و مگر نباید حداقل به میلیون‌ها مردم شرکت کننده که از اکثریت جوانان تشکیل شده اند ، احترام گذاشت که موجب شدند رژیم در جهان قابل سقوط نشان داده شود؟ بویژه که انسان ها در حال عوض شدن هستند و افرادی که در گذشته صاحب منصب بودند امروز می‌توانند یک مخالف تمام عیار باشند. در جریان جنبش سبز جوانان و دانش‌جویان نشان دادند که در غیاب مدعیان روشنفکر و پیشرو، توانایی به چالش کشیدن نظام را دارند و با آگاهی به دنبال استفاده از فرصت ها و ظرفیت ها برای تغییر فضا می‌روند. جنبش جوانان که در روند فعالیت های پس از ۱۸ تیر رشد یافته اند متاسفانه به عمد دیده نمی‌شوند. باید پرسید چرا طیف گوناگون جوانان و مردم در جنبش سبز دیده نمی‌شوند و گناه این ندیدن به گردن چه کسانیست و چرا اکنون که رسانه های بین المللی و دولتهای بزرگ در حال درک طیف گوناگون جنبش سبز هستند، باز هم افراد و گروه‌هایی هستند که به دلیل عدم شرکت خود در این مبارزات، هنوز هم جنبش را ارتجاعی می‌خوانند؟ و یا به نفع طیف های دیگری آن را معرفی می‌کنند.

گروه‌های دیگری با اسامی‌ گوناگون نیز هستند که اسم جنبش سبز را برای بدست آوردن حمایت ایرانیان برای ایجاد اپوزیسیون یدک میکشند که گرچه طیف مختلف جنبش سبز را قبول دارند ولی بیش‌تر بدلیل بهره برداری سیاسی خود میباشند.

جنبش سبز حتی با شعار رای من کو ، فریاد دموکراسی خواهی را سر دادند و بی انصافیست این شعار تنها به سرسپردگی اصلاح طلبان حکومتی منتهی گردد. باید گفت جوانانی که شادی و سرور خود را در انتخابات ابراز می‌کردند بطور آشکار مخالف بازگشت به دوران طلایی خمینی آنطور که کاندیدها می‌گفتند ، از همان ابتدا و قبل از انتخابات بوده اند . کسی منکر این نیست که گروهی طرفدار اصلاح طلبان بودند و این در ابتدای جنبش که احتمال سرسختی حکومت را نمی‌دادند بیش‌تر بود، ولی هرچه سرکوب بیش‌تر گردید تعداد بیش‌تری درک کردند که در سایه نظام امکان آزادی و دموکراسی وجود ندارد و شعارهای عمومی ‌ساختار شکن بعدی این نظریه را اثبات کرد. مگر می‌شود جوانان که بخش اعظم آنها دانش‌جو بودند ، بخون کشیده شدن دانشجویان در ۱۸ تیر ۷۸ و روزهای دیگر را در اوج دولت اصلاحات فراموش کنند؟ مگر می‌شود کارگران سرکوب دو سندیکای مستقل کارگری و بخون کشیده شدن معدنچیان کرمان را در اوج دولت اصلاحات باور نکنند ؟ مگر میشود زنان نابرابری با مردان را در تمام سالهای نظام جمهوری اسلامی ‌فراموش کنند و یا روزنامه هایی که تنها بخشی از واقعیات را منعکس می‌کردند و در زمان اصلاحات بسته شدند را بپای فقط رهبری نوشت و دولت اصلاحات و اصلاح طلبان را مقصر ندانست؟ آیا سرکوب معلمان ، استادان ، کمپینهای یک میلیون امضا و جلوگیری از کار کودکان ، قتلهای زنجیره ای ، عدم اجازه چاپ به نویسندگان مستقل و محدودیت کانون آنها ، سرکوب اقوام ، محدودیت برای مذاهب و مسائل دیگر که تنها در دولتهای سازندگی و اصلاحات نبوده و در ۳۱ سال گذشته حکومت و همه دولتهایش جریان داشته ، بدنه جنبش سبز که چرا خواستار حفظ نظام نبوده است، روشن‌تر نمی‌کند ؟ اگر تا مدتها مردم جهان و دولتهای آنها تصور می‌کردند که جنبش سبز فقط دنبال تحقق ریاست جمهوری یکی از کاندیداهاست، بخشی به تبلیغات این افراد و گروههای مخالف بر نمی‌گردد که چنین خیالی را گسترش می‌دادند، تا اینکه شعارهای «نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران» گوش فلک را کر کرد؟ آیا همین افراد و گروه‌ها موجب نگردیدند تا سران اصلاح طلب در داخل کشور که خود اعتقاد دارند بدنبال جنبش کشیده می‌شوند ، جنبش سبز را منحصر بخود گردانند و اخیرن نیز که چند نفری از آنها با نام شورای هماهنگی راه سبز امید به خیل همکاران با بودجه و امکانات خود در غرب پیوسته اند در کمال پررویی جنبش سبز را در تنازل قانون اساسی و حفظ نظام معرفی کنند؟

واقعیت اینکه سران اصلاح طلب بعد از ۲۹ سال در اختیار داشتن سکان کشور، گمان نمی‌کردند بعنوان ضد رژیم سرکوب شوند و بر این باور بودند که با کمک رفسنجانی و خاتمی‌توافقی با رهبر کار را بسود آنها خاتمه می‌دهد، درحالی‌که رهبری از آغاز قتلهای زنجیره ای شمشیرش را برای حکومت انحصاری کشیده بود . زمانی‌که فضای داخل و خارج کشور آماده می‌شد که تغییر نظام تنها راه چاره است ، شورای سبز هماهنگی بطور مشکوک سر بلند می‌کند و دوباره فضای متشنج ایجاد می‌شود که چرا با اصلاح قانون اساسی مشکل حل نگردد و در این راه چشم به عملکرد رفسنجانی و خاتمی‌دارند که منتظر مخالفت اصول‌گرایان با رییس دولت بودند تا به صحنه باز گردند. چشم دیگر این شورا که با سردمداری امیر ارجمند که قانون اساسی را دموکراتیک ندانسته ولی با وقاحت جنبش سبز را خواهان اجرای قانون اساسی می‌داند، بسوی کمک غرب است و برای همین با دلالان بین المللی مدافع رابطه جمهوری اسلامی‌ و غرب جلسه ناهار ترتیب می‌دهد که عمدگی برایشان دیگر احمدی نژاد نیست چرا که بودجه آنها از جای دیگر می‌رسد! صحبت این جناب شورایی از برگزاری اعتصاب و فریبهای کلامی ‌نیز نشان از این دارد که می‌خواهند به  داخل و خارج نشان دهند چه اندازه در جامعه نفوذ دارند که باید مورد توجه اپوزیسیون قرار گیرد.

 

جنبش سبز نیز مانند هر جنبشی دارای نقاط مثبت و منفی است که باید آنها را در کنار هم دید تا به شناخت جنبش نائل آمد و خوشبختانه امروزه تحلیلهای درستی از جنبش در سطح جامعه و خارج کشور انجام شده است ، مهمترین نقاط ضعف جنبش سبز بدین قرار است. جنبش سبز با وجود برابری تقریبی زن و مرد ، دختر و پسر در تظاهرات میلیونی خیابانی نتوانست پرچم تبعیض جنسیتی را محکم در دست گرفته و خواهان این برابری باشند که از اصول مهم حقوق بشر و دموکراسی است. جنبش سبز به دلیل مبارزه مشترک همه گروههای درگیر و با وجود شعار مرگ بر دیکتاتور نتوانست تفکر بظاهر غالب اصلاح طلبی را که با تبلیغات فراوان آنها همراه است ، بجهت تغییر نظام بکشاند. جنبش سبز نتوانست شعارهایی در جذب کارگران ، ادیان ، اقوام و اقشار مختلف داده و بدنبال پیوند خود با آنها باشد، هرچند در ترکیب جنبش سبز از همه آن اقشار نیز شرکت داشتند . جنبش سبز بدلیل ریشه دیکتاتوری در صد سال اخیر نتوانست به سازماندهی جوانان و دانشجویان پرداخته و نهادهای دموکراتیک خود را همچون سایر اقشار جامعه برای هویت دادن به دموکراسی و آزادی ایجاد کند ، نهادهایی که لازمه یک جامعه بوده و از میان آنها سازمانها و احزاب ریشه گرفته و در نتیجه آلترناتیو و رهبری را شکل می‌دهند . دلایل دیگری نیز میتوان ردیف کرد ولی آنچه اهمیت دارد اینکه جنبش سبز به همه نشان داد که این نظام امکان سقوط دارد و باید که به ایجاد نهادهای دموکراتیک به منظور ایجاد تغییر ساختار ها دست زد. تفاوت گوناگون طیف جنبش سبز حتی در دولتهای بزرگ که همیشه منافع خود را دنبال می‌کنند نیز جا افتاده است و اخیرا نیز موجب انگیزه مردم کشورهای منطقه شده که بطور وسیع در سرنگونی دیکتاتورهای ۳۰ سال به بالا مشغول شده و در حال تشکیل نهادهای دموکراتیک خود هستند. نکته ای که در همه این جنبشها با جنبش ایران مشابه است ، ترکیب گوناگون افراد و گروههای شرکت کننده در تظاهرات است و اینکه همه کم و بیش محروم از نهادهای دموکراتیک بوده ولی جملگی خواهان آزادی و دموکراسی هستند.

واقعیت اینکه جنبش سبز مدتی است که پوسته داده و در حال تغییر است تا بتواند نقاط ضعف خود را پوشش دهد ، برای اینکار نیاز دارد تاکتیکهایی را اتخاذ کند که با سایر جنبشهای کشور از جمله کمپین زنان، جنبش کارگری و غیره هماهنگ شود. تحول خواست ایرانی دموکراتیک نه تنها در نیروهای سکولار دموکرات جنبش سبز به یک هدف تبدیل شده ، بلکه بسیاری از معتقدان اصلاح طلبی که به زندان افتاده و یا همچنان در زندان هستند به تدریج به چنین هدفی نزدیک شده و تغییر ساختار نظام تبدیل به یک استراتژی واحد خواهد شد. جنبش سبز نیاز دارد ، چنانچه اخیرا درک کرده است که با اهداف و استراتژی جدید که دیگر با اشکال قبلی همخوانی ندارد خود را گسترش داده تا همگام با سایرین خواسته های عمومی‌و مشترک جامعه را نمایندگی کنند و باین ترتیب نهادها و افراد بیشتری از مردم را زیر پوشش کل جنبش در آورند. جنبش سبز این چنین به نفی گذشته خود رسیده و ضمن پوشش دادن نقاط ضعف خود بهمراه سایر جنبشها شکل جدیدی را خواهند گرفت که طبعا نام جدیدی نیز خواهد داشت که دیگر طبق خواسته سران اصلاح طلب نه تنها دنبال اصلاح نظام نخواهد بود ، بلکه به تغییر رژیم که خواست اصلی مردم می‌باشد، همت خواهد گذاشت. هرچند با وجود تغییرات فراوانی که در شعارها و حرکتهای جنبش دیده می‌شود ولی همچنان در جهان این طیف وسیع بنام جنبش سبز معروف است و سران اصلاح طلب نیز بیشترین کوشش خود را می‌کنند که با تفسیر و تعبیر های گوناگون سبزی آنرا حفظ کرده و به جهان بقبولانند که جنبش در همان خواست اولیه که تغییر رییس دولت است، باقی مانده است. اینکه چه نام جدیدی به ترکیب جنبش فعلی که کاملا متفاوت با جنبش سبز اولیه است داده شود ، حرکتهای بعدی مشخص می‌کند ولی جنبش دموکراتیک می‌تواند نام با مسمایی باشد که استراتژی و هدف ترکیب جنبشها را نیز آشکار می‌سازد ، چرا که هیچ نظام مذهبی ، ایدئولوژیک و استبدادی نمیتواند دموکراتیک باشد. در پروسه ای که جنبش سبز به استحاله خود می‌پردازد ، نیاز به استحاله سایر جنبشهای داخل کشور که در مراحل اولیه هستند، نیز می‌باشد تا بجای مقابله لفظی مبنی بر وابستگی جنبش سبز به اصلاح طلبان، به وحدت همه نهادهای دموکراتیک کمک نموده و به ایجاد آلترناتیو همت گذاشته و زمانیکه سران حکومت درگیر تقسیم و یا انحصار قدرت هستند ، نهایت استفاده را در سازماندهی خود بنماید.

امروزه تفکر غلطی در جریان است که جنبش داخلی باید در جنگ قدرت سران حکومت حمایت از یک جناح را دنبال کند و این درست هدفی است که سران اصلاح طلب خواهان آن می‌باشند ، چنانچه در ۳۱ سال گذشته از چنین ترفندهایی استفاده کردند. جنبش زمانی می‌تواند از درگیری جناحی حکومتیان استفاده کند که خود به آلترناتیوی قدرتمند تبدیل شده و امکان دخالت و تغییر رفتار را در جامعه داشته باشد و طبیعی است در آن زمان طوری عمل خواهد کرد که نظام را وادار به پذیرش شرایط تغییر می‌کند. آشکار است که جناح دولتیان با پشتیبانی بخشی از سپاه به آینده قدرت انحصاری خود می‌اندیشند و بهمین دلیل به مراکز اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی جناح دیگر یورش برده و آن جناح نیز برای از دست ندادن قدرت خود به افشاگری پرداخته اند. جناح اصولگرایان که گروه موتلفه نقش مهمی‌در آن بازی می‌کند در فرصت بدست آمده تغییر وزرا به دست رییس جمهور، که قبلا خیلی عادی تلقی می‌شد ، توافق رهبر را برای مقابله گرفتند چرا که رهبر نیز واهمه از دست رفتن قدرت را احساس کرد. در حال حاضر آنچه از افشاگریهای مالی و سیاسی دو طرف نصیب جنبشهای داخلی می‌گردد و خوشبختانه این افشاگری به دوران ۳۱ ساله رژیم نیز بسط پیدا کرده است ، فساد بیش از حد همه اقشار حکومتی در طول ۳۱ سال حکومت گذشته است. جلسه موتلفه با رفسنجانی ، جلسه امیر ارجمند با تریتا پارسی، نگاه بعضی از اصولگرایان به توافق با اصلاح طلبان معتدل، انتشار اخبار از سایتهای گوناگون سران اصلاح طلب ، طلب بخشش خاتمی‌از رهبری و گرم کردن زودهنگام تنور انتخابات بعدی ، تن دادن به انحلال حزب مشارکت در صورت حذف بازنگری شورای نگهبان به کاندیدها ، داغ کردن تنور انتخاباتی از سوی اصلاح طلبان،  جانب داری از یکی از جناحهای حکومت و موارد دیگر نکاتی است که همچنان برای بازی با افکار عمومی‌و فریب مردم و ورود آنها به انتخابات بعدی انجام می‌گیرد تا تغییرات ساختاری و اساسی در جامعه که منجر به تغییر نظام می‌شود، به فراموشی سپرده شود. مهمتر اینکه روشن شده است که در سرکوب نهادهای دموکراتیک ، زندان ، شکنجه ، تجاوز ، کشتار و اعدامهای ۳۱ سال گذشته به نوعی همه جناحها با اطلاع و درگیر بوده اند و از این رو امکان اصلاح در این نظام وجود ندارد، چراکه همه جناحهای حکومتی در با شدت یافتن قدرت جنبش داخلی و به خیابان ریختن مردم، یکصدا خواستار سرکوب آن می‌شوند و همیشه خواهند بود.

امروزه با وجود جنبشهایی که در منطقه جریان پیدا کرده و دو رهبر مستبد نیز به سقوط وادار شده اند و امکان سقوط چند دیکتاتور دیگر هم وجود دارد که از نظر ایرانیان سقوط دیکتاتور سوریه از همه مهمتر است ، سران حکومت را به واهمه انداخته است. بویژه که درگیری جناحهای حکومتی نیز به فرسایش آنها کمک می‌کند. از طرف دیگر محور قرار گرفتن اصول حقوق بشر توسط دولتهای مقتدر که با تایید مردم آزادیخواه آن کشورها نیز روبرو گردیده ، موجب شده سازمان ملل تحت فشار، نماینده خود یعنی گزارشگر ویژه را برای بازرسی وضعیت زندانیان سیاسی و شکنجه و اعدام آنها در محاکم فرمایشی اعزام کند که حکومت را در فشار قرار خواهد داد. بنابراین زمان مناسبی برای فعالین جنبشهای داخلی ایجاد شده که بتوانند از فضای ایجاد شده به گسترش نهادهای دموکراتیک بپردازند تا دموکراسی و درک آزادی در آنها نهادینه شده و امکان قدرت یابی استبداد بعدی را کاهش دهند.

تا زمانیکه نهادهای دموکراتیک جامعه از شکل نطفه خارج نگردیده و خود را سازماندهی نکنند، هیچ اتفاقی نخواهد افتاد مگر آنکه از خارج کشور چیزی دیکته شود. خوشبختانه بدلیل فضای دموکراتیک ایرانیان مقیم خارج کشور که اکثرا بدلیل استبداد ریشه دار یکصد سال اخیر در کشورهای دموکراتیک زندگی می‌کنند ، به سازماندهی نیروها و ایجاد گروهها و احزاب سیاسی پرداخته اند و به حمایت همه جانبه و هدفدار از جنبشهای داخل کشور دست زده اند. وجود نهادهای دموکراتیک در میان ایرانیان خارج کشوری بسیار حیاتی است تا ریشه استبداد که هنوز هم جریان دارد خشک شود، کما اینکه گروهها و سازمانهای ایرانی در خارج کشور وجود دارند که در۳۱ سال گذشته شکل دموکراتیک نگرفته و کمیته های رهبری و رده های بالای آنها بدون تغییر مانده است و طبعا اگر زمانی قدرت را در دست گیرند به همین روش ادامه خواهند داد. هستند افراد و گروههایی که غیر از سران اصلاح طلب ، مدعی در دست گرفتن قدرت می‌باشند و جنبشهای داخل کشور را تنها به عنوان پله ای برای هدف خود مورد حمایت قرار میدهند، غافل از آنکه مردم و بخصوص جوانان نه تنها به آنها اهمیت نمی‌دهند بلکه با فعالیت های رادیکال- دمکرات  دیگر به هیچ گروه غیر دموکراتیک اجازه قدرت یابی نخواهند داد. جنبشهای داخل کشور درک کرده اند که جز با وحدت با یکدیگر، جز با سازماندهی خود، جز با ایجاد آلترناتیوی سکولار دموکرات در داخل کشور ، امکان برقراری نظامی‌دمکراتیک ممکن نخواهد شد.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , ,