Saturday, 18 July 2015
21 June 2021
روان به سلامت- قسمت دهم

«دکتر روان‌پاک، مردی برای تمامی فصول»

2011 July 02

علی انجیدنی/ رادیو کوچه

با سلام خدمت همه شنونده‌های رادیو کوچه. بعد از اون برنامه قبلی که خانم مجری اظهار فضل و ریاست نمود و نقش دکتر روان‌پاک را در تحولات اخیر کوچک فرض کرد این‌جانب دکتر روان‌پاک ضمن قهر و خانه‌نشینی در طی یک هفته گذشته و بر شرایط خودم پافشاری کردم و ایشان را از مجری‌گری این برنامه حذف کردم و خودم سرپرستی بخش اجرای برنامه را برای مدت مقرر در قانون بر عهده گرفتم. امروز تصمیم گرفته‌ام تا اطلاع ثانوی ساختار برنامه را طی اقدامی انقلابی عوض نموده و تحولی عظیم را در اجرای آن ایجاد کنم تا همه بدانند که اگر بگذارند دکتر روان‌پاک یک‌تنه تمام تاریخ را عوض خواهد کرد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

همان‌طوری که در جریان بودید این خانم مجری اول می‌اومد چند تا دری وری می‌گفت و اعصاب ما رو بهم می‌ریخت و به ما می‌گفت که در مورد یک مشکل روحی روانی مردم صحبت کنم. بعد هم چند تا شنونده میومدند و چند تا سوال چرت و پرت می‌پرسیدند و منم چند تا جواب چرت و پرت‌تر تحویل‌شون می‌دادم. حالا، از امروز همه کارها دست خودم است و نه نیاز به مجری داریم و نه شنونده. می‌خوام بهتون نشون بدم وقتی دکتر روان‌پاک می‌گه این کارهای بی‌فایده همش آفتابه لگنه، الکی حرف نمی‌زند و امروز یک کیفیتی از «روان به سلامت» نشونتون بدم که انگشت حیرت تا سه روز تو دهان بماند.

خوب. اول می‌خوام براتون یه خاطره از این‌که این برنامه چه جوری شکل گرفت و ساخته شد تعریف کنم. یه روز من یعنی دکتر روان‌پاک تو مطب نشسته بودم که یه آقایی وارد شد گفت سلام من پروانه هستم. منم گفتم: «پس حتمن منم ملخم دیگه. قربانت گردم پروانه اسم زنونه ست.» گفت: «خیر آقای دکتر منظورم اینه که فامیلم پروانه‌ست.» گفتم: «خوب این شد یه چیزی حالا مشکل چیه؟ با ملخ تون قهر کردین‌؟» گفت‌: «جناب دکتر من اصلن مریض نیستم.» گفتم: «پس حتمن من مریضم. » گفت: «اجازه بفرمایید براتون تعریف می کنم‌.» گفتم: «اگه اجازه ندم چه کار می‌کنی؟» گفت: «این قندون رو پرت می‌کنم طرف شما» گفتم: «این شد یه جواب درست حسابی‌، حالا اجازه می‌دم تعریف کنی.»

بنده خدا از روی ساعت 22 دقیقه در مورد مقام و مسوولیت و اشکال در بدنه کارشناسی و تکلیف و خلاصه دردسرتون ندم در مورد همه چیز صحبت کرد و در آخر گفت: «نظرتون چیه؟» گفتم: «در چه مورد؟» گفت: «در مورد این‌که شما بشی کارشناس مسوول برنامه روان به سلامت در رادیو کوچه.» گفتم: «نظرم کیمیاست.» گفت: «پس قبوله؟» گفتم: «چی؟» گفت: «همین‌های رو که گفتم.» جواب دادم: «هر چی خدا بخواد.» یه برگه‌ای رو به من داد و پا شد رفت.

فردا دیدم یه ماشین باکلاس جلوی مطبم ایستاده و راننده‌اش می‌گه بریم؟ گفتم: «جان!؟ کجا؟ من زن و بچه دارم.» گفت: «بریم تو کوچه دیگه.» گفتم: «عمرن الان جیغ می‌زنم.» خلاصه من رو به زور سوار ماشین کرد و آورد تو استودیو و این‌جا هم کلی تحویلم گرفتند و گذاشتنم پشت میکروفن. گفتم: «الان چیکار کنم؟» گفتند: «حرف بزن‌. نظر کارشناسی‌ات رو در مورد سلامت روان مردم بگو. جواب سوالات مردم رو بده.» گفتم: «بابا من خودم روانم به سلامت هست. خودم هم یه عالمه سوال دارم که هیشکی نیست جوابم رو بده.» خلاصه رییس بزرگ اینا اومدن و کلی قربون صدقه‌ام رفتن و از اون روز هرکی نگاه چپ به من می‌کرد دعواش می‌کردن. به من گفتند: «عزیزم تو هر کار دلت خواست این‌جا بکن. هرچی دلت خواست بگو. می‌دونم که نظرات و حرفات به من نزدیکه و می‌دونم نمی‌خوای یه روز جای من رو بگیری.» تا اومدم بگم از کجا معلوم که خانمشون صداشون زدند و رفتند خونه.

حالا چرا این خاطره رو تعریف کردم‌؟ می‌خواستم بدونین که دکتر روان‌پاک آدم الکی نیست و کلی مقام و منزلت داره. دیدین همین مجری برنامه رو سه سوته عوض کردم. دیدین همه ساختار برنامه رو بهم ریختم. بذارین ببینم این آقایی که پشت اون شیشه نشسته و داره دست و بال می‌زنه چی می‌گه. چی؟ در مورد روان صحبت کنم. پس از اون موقع داشتم در مورد زمان صحبت می‌کردم. هرچی دلم بخواد می‌گم. چی؟ ….شما تهیه کننده هستی و نظر شما مهمه؟ کی همچین حرفی زده‌؟ آقای بزرگ به من گفته هرکار دلت می‌خواد بکن. می‌خوای بگم شما رو هم بیرون کنند؟ چی؟ شما پسرشون هستی؟ یعنی به خاطر من حاضر نمی‌شن از پسرشون بگذرن؟ قدیما که خیلی‌ها از جون پسرشون می‌گذشتن. حالا بذار دوشنبه برم دیدن آقا ببینم چی می‌گه هفته دیگه حالت رو می‌گیرم. سر اجرای برنامه می‌گم عوضت کنند.

خوب حالا می‌خوام براتون از اختلال خواب بگم. خواب‌ها کلن دو دسته‌اند. یاد این خانم مجری بخیر خیلی به دسته علاقه‌مند بود. بگذریم. بعله‌. خواب‌ها یا «سیاسی»‌اند یا «غیر‌سیاسی». یکی سیاست به‌خرج می‌ده موقعی حساس خودش رو به‌خواب می‌زنه. یکی دیگه موقع حساس خوابش می‌بره بیدار می‌شه می‌بینه جاش رو گرفتن. یکی دیگه تو سیاست همیشه خواب‌های طلایی می‌بینه و خلاصه یه بخش از خواب و خوابیدن و خواب دیدن به سیاست ارتباط پیدا می‌کنه که مطمئنن اختلال این خواب هم می‌شه اختلال سیاسی و ماجراهای مخصوص به خودش رو داره.

ولی خواب‌های غیر‌سیاسی همون خواب‌های هستند که هر روزه ما می‌بینم و یا در اونا فرو می‌ریم یعنی می‌خوابیم. اختلال این مدل خواب‌ها ارزش آن‌چنانی نداره که یکی مثل دکتر روان‌پاک بیاد در موردشون نظر بده. اگه خوابتون نمی‌بره قرص خواب بخورین‌. اگه زیاد می‌خوابین قهوه بخورین تا نخوابین. باز گفتم قهوه … ای بابا. آقای تهیه کننده. پسر آقا. قهوه نمیارین برای همه کاره برنامه‌تون؟…. چرا فحش می‌دی؟ بذار دوشنبه بشه …. خوب برگردیم سر خواب. پس اون اختلال خوابی که اهمیت داره و باید دکتر روان‌پاک نظرش رو در اون مورد بده خواب‌ها و اختلال خواب‌های سیاسی است.

اون بنده خدایی که دو ساعت خوابش برد بلند شد دید جای‌گاه سیاسی‌اش رو از دست داده از اون موقع پلک رو هم نذاشته و همش نگرانه که بقیه چیزهاش رو هم با یه خواب دیگه از دست بده. به ایشون باید بگم که شما باید یه روش دیگه رو امتحان کنی. شما باید یه مدت طولانی بخوابی. مثلن چندین سال‌. بعد از خواب پاشی و اگه دیدی شرایط به نفعته فعالیتت رو از سر بگیری ولی اگه دیدی هنوز اوضاع روان‌پاکیه دوباره بخوابی تا هر وقت خدا بخواد. چون عزیز من الان تو این وضعیت‌، شما چه بخوابی و چه نخوابی کسی بازیت نمی‌ده‌، پس چرا خودت رو اذیت می‌کنی؟ این رو به همه دوستات که مثل تو فکر می‌کنند هم بگو. اونا هم یه مدتی باید برن استراحت‌. آره داداشم‌. به ممدتون هم بگو یادت نره..اره…

کجا بودیم؟  آهان.. حالا اونایی که به خاطر یه سیاستی خودشون رو به خواب زدن. اینا رو معمولن هیچ کاری نمی‌شه کرد مگه این‌که واقعن خوابشون کنیم. یعنی مثلن یواشکی قرص خواب تو چایشون حل کنیم یا یه شوک مغزی بهشون بدیم تا راستی راستی بخوابند. بعد اگه بیدار شدند خودشون می‌فهمند که وسط وایستادن و تکلیف نامعلوم بودن هم زیاد خوب نیست و نه لذت خواب رو می‌فهمند و نه استفاده‌های بیدار بودن رو. یه عده دیگه هم هستند که مثل دکتر روان‌پاک این‌قدر کار و فعالیت می‌کنن که فرصت خوابیدن ندارند‌. خوب … این دیگه دست خود طرف نیست… تعهد و پشتکار و حس مسوولیت‌پذیری بالاست دیگه… چیکارش می‌شه کرد..

این یه نفره برنامه اجرا کردن هم سخته‌ها. حداقل اون موقع چند نفر دیگه هم بودند چرت و پرتی بگن آدم یه خستگی در می‌کرد ولی الان یه ریز باید تنهایی همه‌چیز رو به هم ببافم‌. باید سختی کار بهم بدن. بذار دوشنبه به رییس بزرگ بگم. پس فعلن تا هفته آینده با شما خداحافظی می‌کنم. شاید هفته دیگه رفتم سفر استانی. شاید… بدرود

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,