Saturday, 18 July 2015
17 June 2021
پس‌نشینی تند- داستان‌کوتاه طنز

«مرگ‌موش نگو بگو «وایگرا»

2011 July 02

اکبر ترشیزاد/ رادیوکوچه

تقصیر خودش بود. صدبار بهش گفتم بیا بریم دوا و درمون کنیم، گفت:

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

– من چیزیم نیست، بعدشم مگه همه چیز زندگی رختخوابه؟

خوب مگه فقط تویی؟ گناه من بدبخت چیه که عین آتیش گرمم و تو مثل یخ سرد. صدبار رفتم با هزار بدبختی سی‌دی فیلم پورنو گرفتم بردم گذاشتم تو جلد فیلماش، به این خیال که اونارو ببینه شاید یه بخاری ازش بلند شه، نشد که نشد، تازه بعدش کلی با بدخت سی‌دی فروشه دعوا کرد که این مزخرفات چیه جای فیلم هنری می‌فروشی به ما؟ اون بیچارم روحش از همه جا بی‌خبر یه ریز معذرت‌خواهی می‌کرد. گفتم برم خیانت کنم ترسیدم. بو برده بود، یه شب گفت:

-اگه یه روز بفهمم بهم خیانت کردی اول تو رو می‌کشم بعد خودمو

پونزده‌سال یه روز دو روز نیست که یه عمره، فشار اومده بهم، دیگه تحمل ندارم. حالا که خودش می‌خواد و کوتاه نمی‌آد باشه، از شرش خلاص می‌شم.

یه عطاریه قدیمی سر بازار سرشور بود که صاحبش یه پیرمرد بود، رفتم اون‌جا گفتم

– حاجی مرگ موش می‌خوام.

گفت:

–  بیبین آبجی ما دو جور مرگ موش دِرِم، یه جورش خارجیه که مثل خودشا بی‌بخاره، یه جورم هستِک که مو خودم تولید مُکُنُم حرف نِدِره، فیلرِه مِندِزِه، حالا خودتا مِدِنِن کدوم بُدُم؟

از همون دست‌سازه گرفتم و اومدم خونه. پنج‌شنبه‌شب شام قرمه‌سبزی درست کردم و یه فرنی ویژه با کلی مرگ‌موش توش. از راه که رسید یه‌ریز قربون صدقم رفت که آی چقد خوشگل شدی‌ُ و قربونت برمُ و این حرفا. حالا ببینا، عدل همین امشب که می‌خواد دار فانی رو وداع بگه باید مهربون بشه و دل مارو بسوزونه. ولی فایده نداره من تصمیمو گرفتم.

شام که خوردیم، فرنی رو آوردم. دوتا بشقاب بزرگ خورد و کلی به‌به و چه‌چه کرد. هر لحظه انتظار داشتم که حالش بد بشه و مرگ‌موش اثر کنه. واسه همینم وقتی رفتیم تو رختخواب زودی خودمو زدم به خواب که اگه حالش بد شد بگم خواب بودم و نفهمیدم تا زودتر تموم کنه. نصفه شب دیدم داره صدام می‌کنه، خودمو زدم به نشنیدن. دوباره و سه باره که شد دیدم نه، صداش شبیه اونایی که حالشون بد باشه. بیشتر شبیه اوناییه که هوس چیزه دیگه‌ای کرده باشن. کارای می‌کرد که به خوابم‌ام ندیده بودم. جل‌الخالق آتش‌فشانی که پونزده سال خاموش بود یک‌هو فوران کرده بود.

گلاب به روتون گُه گیجه گرفته بودم. از یه طرف دارم حال می‌کنم و از یه طرف دلم شور می‌زنه که این الانه که بمیره و بعد به خودم می‌گم که ای کاش یه کم دیرتر بمیره حداقل عیشمون کامل شه. دردسرتون ندم نه تنها نمرد بلکه تا صبح سه باری‌ام مارو به فیض رسوند. شنبه که رفت سرکار نزدیک بود که از کار اخراجش کنن، چرا؟ واسه این‌که گیر داده بود به پیرزن نظافتچی 65 ساله.

یک‌شنبه همه چیز به حال عادی برگشت و من موضوع رو گرفتم. معجون من دو روز اثرش باقی بود، پس بعد از این چهارشنبه شبا به خوردش می‌دم که تا شنبه ‌صبح بخارش بخوابه. واسه این‌که شک نکنه دفعه‌ی بعد رو شله‌زرد آزمایش کردم، نه، جواب نداد. مرگ‌موش حاجی‌عطار فقط با فرنی من تبدیل به کیمیا می‌شد. زندگیم گرم شده بود و شوهرم هر آخر هفته قد چارتا کرگردن زور و قوه داشت. خلاصه شده بودم مشتری پر و پا قرص عطاری‌حاجی. بنده‌ی خدا شوهرمم از همه جا بی‌خبر. یه بار آخر هفته می‌خواست با چندتا از هم‌کارای خانومش بره ماموریت دو روزه جنوب، طفلکی خودشو کشت واسش فرنی درست کنم نکردم، آخه فرنی وقت داره، ساعت داره، الکی که نیستش.

یه روز عصر که رفته بودم مرگ‌موش بخرم پیرزنی از در اومد تو مغازه حاجی و شروع کرد به غرغر و نفرین کردن

-حاجی ای چی بود دِدی به ما ها؟ تو به اینام می‌گی مرگ‌موش؟

-چیه شلوغش کِردی، مگه چشه؟ از خداتَم بِخِه، همی آبجی رِ بیبین، دو ماه که پاش از دوکون مو کِندِه نِمِره

-چش بود؟ بُگو چش نبود

پیرزن رو کرد به من و ادامه داد

-از موقعی که ای مرگ‌موشاره دِدُم به اینا، ذِلیر مرده‌ها کم که نِرِفتن هیچ، ده تا ده تام بِچِه موکُنُن

منم که می‌دونستم مشکل از کجاست گفتم

-مادر من احتمالن مشکل از موشای شمان، حالا این دفعه از این مرگ‌موشای‌خارجی حاجی بگیرین شاید اثر کنه

پیرزن که مرگ‌موشش را گرفت و رفت حاجی رو کرد به من گفت:

-مِدِنی آبجی، ای ملت اصن قدر دانش‌منداشانه نِمِدِنن، فردا که مو مردم و فرمول ای داروهامم با خودم به گور بُردُم مفهمن چی جواهری‌رِ از دست دِدَن

حاجی که نود سال بود سرو مرو گنده زنده بود، شانس ما بعد دو ماه سرشو گذاشت زمین و مرد. توی مراسم ختمش من از دختراش بیش‌تر گریه می‌کردم و تو سر و صورت خودم می‌زدم. یکی از همسایه‌ها برگشت گفت:

-خوبه بابا چته این‌قدر گریه می‌کنی؟ مرتیکه یه ده سالی‌ام قاچاقی زنده بود. تازه با اون دوا درموناش که همش قاتی پاتی بود، گفتم:

-آخه تو نمی‌دونی، من دو ماه بود که مشتری هفتگی مرگ‌موشاش بودم

-اوووووه همچی می‌گه مرگ‌موش اینگار کیمیاست، این نشد یه مغازه‌ی دیگه

-واسه من کیمیا بود، مرگ‌موش نگو بگو «وایگرا»، ای خدا، حاجی کجا رفتی و دل مارو خون کردی حاجی، حالا وقتش نبود حاجی حالا وقتش نبود.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , ,