Saturday, 18 July 2015
16 June 2021
مسعود بهنود در جواب مدعيان پارازيتی،

«به‌جای آن که سیلی در گوش پزشک بزنید به خود آیید»

2011 July 06

منبع: خبرنامه گویا

جایی خواندم مردی قلبش درد گرفت رفت نزد پزشک و از او شنید که به بیماری مهلکی مبتلاست، با شنیدن این خبر مرد بیمار فریادی کشید و دو سیلی به گوش پزشک زد و بی‌پرداخت حق ویزیت از مطب خارج شد، دفعه بعد که باز دردش افزون شد و به مطب رفت پزشک با روی گشاده به او گفت هیچ چیزت نیست، هم سیگارت را بکش هم آب شنگولی را بخور، و همه کارهای خلاف دیگر، خوب خوبی. مرد شادمان برخاست و علاوه بر حق ویزیت، انعامی هم در کف منشی پزشک گذاشت اما دم در مطب به زمین افتاد. منشی علت را پرسید دکتر گفت خواستم حق ویزیت دفعه قبل را هم بپردازد چون دیگر چیزی به پایانش نمانده بود، در عین حال خودم را هم از مسیر سیلی دور کنم.

کسانی که برنامه‌های هویت ساخته مشترک سعید امامی و حسین شریعتمداری را دیده‌اند در تیتراژ آن جا فیلمی بود که مرا در یک جلسه خارج از کشوری نشان می‌داد، لحظه‌ای بود که در آن من خطاب به اپوزیسیون می‌گفتم «شما مانند کشتی‌گیری هستید که تحمل ندارد کسی درباره رقیب و قدرتش به او سخنی بگوید، از همین رو بیست سال است(در آن زمان ۲۰ سال بود) کشتی می‌گیرید و از جمهوری اسلامی شکست می‌خورید. در حالی که حریفتان چندان قوی نیست اما شما راه مشاوره و خبر را به روی خود بسته‌اید و هر کس به شما می‌گوید حریف پای راستش قوی است مراقب باشید او را فرستاده نظام می‌بینید و راه خبر می‌بندید» (قریب به مضمون). بابت این حرف‌ها که در جمع بسته‌ای در دانش‌گاه فرانکفورت زده بودم و فیلمش به دست وزارت اطلاعات افتاده بود، بارها در تهران بازجویی پس دادم.

حالا سوالم این است که پزشک باید برای دل‌خوش بیمار نظر بدهد یا تشخیص خود بگوید که تا دیر نشده شاید معالجه شود، سوال دیگرم این است که آیا اصولن پیروزی در مسابقه بدون داشتن اطلاعات دقیق درباره قدرت و ضعف رقیب ممکن است. و این دو سوال را که پاسخ دادید آن گاه از کسانی که از نظر این حقیر در گمانه‌زنی انتخابات آینده مجلس برآشفته‌اند بپرسید برآشفتگی‌شان از چیست.

من در دو برنامه تلویزیونی در دو فرصت مختلف در پاسخ این سوال که وضعیت انتخابات آینده را چطور می‌بینی گفته‌ام حدود شصت در صدی در انتخابات شرکت می‌کنند… وقتی فرصت کمی وجود داشت اشاره کردم «… این حکومت تا‌کنون نشان داده پنجاه در صد از مردم را به پای صندوق می‌برد، ایجاد انگیزه برای ده در صد هم کار زیادی ندارد برایشان». باز در فرصت بیش‌تر اشاره کردم به رقابت‌های محلی، به دادن آزادی و امکان انتشار چند نشریه در آستانه انتخابات، یا قرار گرفتن مردم در جریان اختلافات سیاسی، رودربایستی، ترس و نگرانی از به هم خوردن امنیت و… این ها را دلایل حضور پنجاه در صد شمرده‌ام.

می‌توانم بفهمم و از پیش هم برایم قابل پیش‌بینی بود که عده‌ای از این خبر خوششان نیاید. بنابراین امری غیرطبیعی رخ نداده است و عجب ندارم. اما همین شاید باب بحثی بگشاید.

چند فرض طبیعی است که از این پس ممکن است اتفاق افتد:

اول این که نظر منتقدین محترم درست باشد و شرکت‌کنندگان در انتخابات آینده خیلی کم‌تر از شصت درصد باشند. از نظر من چه بهتر. در آن صورت من باید نگران باشم که نگرانی ندارم. بلکه راست و صریح در روی شما خواهم ایستاد و خواهم گفت پیش‌بینی من غلط بود و شما با همت‌تر از آنید که من گمان کردم‌.

دوم این که همین پیش‌گویی من کمک کند که عده‌ای به حرکت آیند و راه بجویند و درصد حرکت آن‌ها درصد شرکت‌کنندگان از این هم کم‌تر شود. باز از نظر من چه بهتر.

یا این که پیش‌بینی من درست در آید و برای دو سال بعد که انتخابات دیگری در پیش است به فکر بیفتیم که چه باید کرد.

احتمال دیگر همان است که حمید از کلن برایم نوشت «وقتی شما گفتی شصت در صد مردم باید پای صندوق بروند، من خیلی عصبانی شدم» من برایش نوشتم «حمید جان من کی گفتم»باید». اصلن مگر ممکن است کسی در مقام من به مردم بگوید باید بروید، ولایت فقیه هم این طوری نمی‌گوید، آن هم با تعیین شصت در‌صد. اصلن مردم بیچاره چطور بفهمند که کی شصت در صد شده‌اند .. من گفته‌ام پیش‌بینی می‌کنم شرکت‌کنندگان در انتخابات گمان دارم حدود شصت در‌صد باشند.» حمید در جوابم نوشت «خب وقتی این را می‌گویید یعنی همین را می‌خواهید دیگه». این جا می‌توان کمی تامل کرد. آیا واقعن پزشکی که خبر از بیماری می‌دهد همین را می‌خواهد، آیا متصدی بانک که خبر می‌دهد چیزی در حسابتان نیست همین را می‌خواهد.

حمید متوجه شد و در نامه بعدی معذرت خواست که لازم هم نبود. اما با آقای عزیزی چه کنیم که زحمت کشیده فیلمی پیدا کرده از انتخابات خرداد ۱۳۸۸ ریاست جمهوری، انتخاباتی که منجر به جهانی شدن جنبش سبز شد. ایشان فیلم را در یوتیوب به عنوان سند شرکت من در انتخابات گذشته دنبال تکه‌ای از مصاحبه پارازیت گذاشته و نامش را داده سند دروغگویی مسعود بهنود.

حالا چیست این دروغگویی؟

سوال آقای کامبیز حسینی در همان اول پارازیت پنج‌شنبه پیش از من این بود که در انتخابات شرکت می‌کنید. من دو سه نکته گفتم و بعد یادآور شدم که این که در پیش است انتخابات مجلس است و ما که در خارج کشور هستیم نمی‌توانیم در آن شرکت کنیم. و در مورد انتخابات مجلس توضیح‌ها دادم از جمله این که گفتم اول بار در ۱۳۵۵ در انتخابات مجلس شرکت کردم و از آن پس هم تا در تهران بودم رای دادم.» مچ‌گیر محترم مچ را گرفته و نوشته از این جمله برمی‌آید که نشان می‌دهم در بیرون از ایران رای ندادم، در حالی که فیلم آورده که نشان دهد در انتخابات شرکت کرده‌ام و حالا لابد از شدت شرم‌ساری به دروغ آن را انکار می‌کنم. مچ‌گیر محترم به دو نکته توجه نکرده است.

اول این که انتخابات مجلس با انتخابات ریاست جمهوری فرق دارد. در مصاحبه صحبت انتخابات مجلس است که من به کامبیز گفته‌ام ما نمی‌توانیم در آن شرکت کنیم و در مورد خودم هم توضیح دادم که تا در تهران بودم رای دادم. این که شرکت کرده‌ام در لندن انتخابات ریاست جمهوری است.

دوم این که دو بار شرکت من در انتخابات ریاست جمهوری، از زمانی که در تبعید هستم، بر کسی پوشیده نیست. در زمان خود بارها در سایت‌های مختلف از مردم دعوت کردم که نگذارند تحجر پیروز شود و در انتخابات شرکت کنند. در آن زمان دو بار در صدای آمریکا حاضر شدم و همین را پرسیدند و گفتم. در یکی از مناظره‌ها با آقای علیرضا میبدی مقابل بودم (این همان مصاحبه است که آقای میبدی گفت تحلیل لازم ندارد، معلوم است هاشمی رفسنجانی انتخاب می‌شود و اگر نشد من این حرفه را رها می‌کنم) این همان مصاحبه است که دو بار از صدای آمریکا پخش شده به خصوص یک تکه که من توضیح داده‌ام که همه شش نفر کاندیدا یک طرف اما اگر آن که گم‌نام ترست اگر انتخاب شود، که بعید نیست، همه بازی‌ها عوض می‌شود. محمود احمدی‌نژاد در آن تاریخ چندان گم‌نام بود که با میکروسکپ هم دیده نمی‌شد و مصاحبه‌گر محترم صدای آمریکا برای چک کردن نامی که من می‌گویم به کاغذ جلویش نگاه کرد و حق داشت. در همان مناظره شعبان بی‌مخی که در لندن بود عکسی گرفته بود از من و فرستاده بود به عنوان سند شرکت من در انتخابات. در برنامه مطرح شد و به بحث کشیده شد. تا چند روز بعدش بحث در اینترنت جریان داشت و هم عکس‌ها.

اول این که انتخابات مجلس با انتخابات ریاست جمهوری فرق دارد. در مصاحبه صحبت انتخابات مجلس است که من به کامبیز گفته‌ام ما نمی‌توانیم در آن شرکت کنیم و در مورد خودم هم توضیح دادم که تا در تهران بودم رای دادم. این که شرکت کرده‌ام در لندن انتخابات ریاست جمهوری است

باری قصدم این است که شرکت من در انتخابات ریاست جمهوری با یک دقیقه سرچ کردن در اینترنت به دست می‌آمد و پنهان نبود. در انتخابات بعدی یعنی سال ۱۳۸۸ هم همین طور، ده‌ها بار مصاحبه کردم‌. مردم به خروش آمده بودند، مگر یادتان رفته است، آرایی که معتقدید تقلب‌شده نشان می‌دهد که چهارده میلیون نفر در آن انتخابات فقط به میرحسین موسوی رای داده‌اند، در همه شهرهای جهان صف دراز در مقابل کنسول‌گری‌ها بود. جهانی با خبر شده بود، حالا فیلم‌ساز مچ‌گیر خیال کرده کشف بزرگی است و من آن افتخار شرکت در حماسه خرداد ۸۸ را باید پنهان کنم و به دروغ بگویم تا در تهران بودم رای می‌دادم.

حالا من چه باید بگویم. جز این نکته که:

همه دوستانی که رگ گردنشان برآمده، بسیار به جاست به جای آن که سیلی در گوش پزشک بزنند کمی به خود آیند، اگر معتقدند نباید در انتخابات شرکت کرد دور هم جمع شوند، کاری حسینی کنند، در ماه‌های مانده، بجنبند و مردم ایران را با خبر کنند و جریان تحریم را که مورد نظرشان هست به قوت برسانند، وگرنه اگر هم‌چنان بزرگ‌ترین مبارزه‌شان ناسزا‌گویی به کسانی باشد که نتیجه را حدس زده‌اند، ماجرا تکرار می‌شود و نظام با بیش از شصت در صد انتخابات را برگزار می‌کند و همان روز اول رهبر در نطقی به رخ مردم جهان می‌کشد و نشان از مردمی بودن نظام می‌گیرد. زندانیان در زندان می‌مانند و نظارت استصوابی هم قرص و محکم سر جایش.

اگر این بحث‌ها و گفت‌وگو‌ها حداقل نتیجه‌اش این باشد که به من بفهماند که نشستن پای اینترنت و با اسم مستعار ناسزا گفتن مبارزه نیست، مطابق هیچ فرهنگی مبارزه نیست، چه باک که در میانش سنگ‌ریزه‌ای هم به پای کسی اصابت کند. به نظرم ماجور است. ورنه هر کس در این وادی پا می‌گذارد باید پیه خوک به تن بمالد، ناسزای شما جوانان هم‌وطنم برای من اگر طیبات نباشد به هر حال جان‌گزا نیست. اما کاش با حرکتی هم‌راه شود.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , ,