Saturday, 18 July 2015
24 June 2021
جمهوری اسلامی زاینده رود و تالاب گاوخونی را نابود کرد

«‌دیگر اصفهان نصف جهان نیست‌»

2011 July 06

جلال ایجادی / استاد دانش‌گاه در فرانسه

زاینده رود اصفهان می‌میرد و دیگر اصفهان نصف جهان نیست. مهم‌ترین رودی که در مرکز فلات ایران جاری است، زاینده رود اصفهان می‌باشد که از بلندای زردکوه بختیاری و از قله‌ای دوازده هزار و پانصد پایی کوهرنگ سرچشمه می‌گیرد و از غرب به شرق تا ورزنه و بالاخره تالاب گاوخونی جریان دارد. پل‌های زیبا و تاریخی در بستر زاینده رود، به‌ویژه سی و سه پل، پل خواجو و پل شهرستان پابرجا‌ست. آیا این پل‌ها دوباره آب زاینده رود را درزیرپای خود جاری خواهند دید؟

برخی گفته‌اند که اطلاق نام زاینده‌رود به این رودخانه به این خاطر است که به علت سختی زمین در بستر و حوالی بستر رودخانه (از جنس شیست)، آب‌های آب‌یاری‌شده دوباره بعد از نفوذ در زیر خاک، کم و بیش به زاینده‌رود باز می‌گردد. ‌از گذشته‌های دور تاکنون زاینده‌‌رود به نام‌های مختلفی نامیده شده است که از مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به زندک‌رود، زندرود، زرن‌رود، زرین‌رود، زنده‌رود، زاینده‌رود و رودخانه‌ی اصفهان اشاره داشت. متاسفانه امروز این زنده رود، این زاینده رود در بخش بزرگ خود چنان فروخشکیده که ره‌گذران دیگر نیازی به گذشتن از روی پل‌ها احساس نمی‌کنند و گام‌زنان بستر پهناور و خشک را می‌پیمایند و بستر آب‌راهی خشک که ماهیان آن از بی‌آبی مرده‌اند. هم اکنون از مسیر 350 کیلومتری زاینده رود از سراب تا پایاب، زاینده رود تنها در مسیر 120 کیلومتری پس از خروجی سد زاینده رود جریان دارد و سپس 230 کیلومتر از این بستر خشک و بی‌آب شده است.

همان‌گونه که دریاچه ارومیه در بحران بی‌سابقه قرار دارد و درحال خشک‌شدن است، بخش بزرگی اززاینده رود نیز طی یک‌دوره کم آب شد و هم اکنون به خاموشی گراییده است. این پرسش پیش می‌آید که این وضعیت ناگوار چرا اتفاق افتاد؟ آیا این امر ناشی از شرایط جوی و اقلیمی و گسترش خشک‌سالی در جهان است و یا رابطه تنگاتنگی با سیاست خراب‌کارانه حکومت اسلامی و بی‌خردی و عدم مدیریت درست تکنوکرات‌های اداری رژیم و مسوولان سیاسی دولتی دارد.

زاینده رود، گهواره یک تمدن

کهن‌ترین مکان باستانی‌ای که در طول این رودخانه تاکنون شناخته شده است دو غار و یک پناه‌گاه سنگی واقع در30  کیلومتری جنوب شهر اصفهان هستند. بر اساس یافته‌های به دست آمده شامل انواع ابزارهای سنگی با قدمتی که به دوره‌ی پارینه‌سنگی میانی (40000 تا 60000 سال پیش) بر می‌گردد.

رودخانه زاینده رود، همواره از زمان آشنایی نیاکان ایرانیان به کشاورزی، جای‌گاه و بستر خلاقیت‌های گوناگون بوده است. فعالیت‌های کشاورزی، کانون‌های معماری و مسکونی و کردارها و رفتارهای فرهنگی و اجتماعی پیوسته‌ پیوندی آشکار با رودخانه داشته‌اند. شاه‌کارهای هنری و معماری همه از آبشخور زاینده رود سیراب شدند و بنیان تمدنی را نهادند، که در دوران گوناگونی به حیات خود ادامه داد. کاخ‌ها، مساجد، مدارس، پل‌ها، باغ‌ها، کاروان‌سراها و نیز جشن‌های گوناگون مانند گل‌ریزان، قالی‌شویان، کتان‌شویان و هم‌چنین برگزاری عید «پاک» مسیحیان ارمنی در کنار و فضای زاینده‌رود شکل گرفت.

امروز این رود خانه تاریخی در یک بحران حیاتی قرارگرفته است.

آب زاینده رود بلحاظ شرایط اقلیمی و فصل گرما و تبخیر پیوسته دچار کاهش آب می‌شده است، ولی در سال‌های اخیر علاوه براین پدیده فصلی، زاینده رود دچار بحران فاجعه‌آمیزی گشته است.

سال‌هاست که درغرب یعنی بالادست آبخیز، پالایش‌گاه، صنایع فولاد، ذوب آهن و صنایع نظامی آب زیادی را مصرف می‌کنند. ساخت سدها و سامانه‌های انتقال، روند لجام گسیخته ساخت و ساز و آن‌هم بی‌هیچ دغدغه درباره شرایط زیست محیطی و از بین بردن حقابه‌های کشاورزان همه و همه شرایط بحران کنونی را مهیا ساختند. در چنین شرایط نابسامان هرگز هیچ ارزیابی‌ای از اثرات این سیاست یک جانبه ‌ویران‌گر و هجوم و تجاوز به حقوق روستاییان و جوامع بومی ‌و نیز تخریب زیست محیطی و خسارت نسبت به طبیعت انجام نشد.

سد زاینده رود در فاصله 110 کیلومتری در غرب اصفهان در سال 1349 به‌وجود آمد و هدف آن، تولید برق و تنظیم آب کشاورزی مورد نیاز صد هزار هکتار از اراضی دشت اصفهان و تامین آب مورد نیاز صنایع مستقر در اصفهان اعلام گردید. این سد که دارای مساحت 54 کیلومترمربع در تراز بالا می‌باشد، با بلعیدن کل دبی آب به بحران افزده است. بنا بر گفته دولت حجم آب سد زاینده‌ رود در سال آبی جاری ، 30 درصد کاهش یافته است و دولت درمنطق مدیریتی خود، بی‌توجه به مجموعه نیازها، ذخیره کردن کل آب را در دستور گذاشته است. زاینده رود از سال 1383 به این سو با دو مدیریت در دو استان اداره می‌شود: چهارمحال و بختیاری و اصفهان. این‌گونه مدیریت خود بحران زا بوده است. نبود یک مدیریت یک‌پارچه و همه جانبه در دوسوی غرب وشرق زاینده‌رود منجر بآن گشت تا بخش غربی تنها استفاده کننده آب‌ها‌ی سد و رودخانه گردد. در واقع، ایجاد هتل‌سازی‌های بزرگ و تولید‌ات پرمصرف و ویلاهای کنار دریاچه سد زاینده رود و نیز خوشی و امتیازات صاحبان ویلاهای مشرف به آن در غرب رودخانه و فساد ورشوه‌گیری تصمیم گیرندگان اداری ازجمله علل اساسی انحراف آب‌ها و ویران‌گری زیستن‌گاهی گردید. اکنون فقط حدود 150 کیلومتر غربی زاینده رود تا سد نکو آباد آب دارد. درنتیجه، مجموعه مصرف ناهنجار و فقدان آب و سیاست نادرست، شهر اصفهان و مسیر زاینده رود تا تالاب گاوخونی را به‌وضع اسفناک کشانده است.

پس از اصفهان اگر به دنبال رود باشیم، فاصله اصفهان، دشتی، زیار، برسیان، اژیه را به طول صد کیلومتر طی کرده، به «قورتان» وبالاخره به «ورزنه» آخرین شهر آب‌خیز در نزدیکی تالاب گاوخونی می‌رسیم. این دونقطه جغرافیایی نیز به‌لحاظ خشکی رودخانه‌ در یک مسیر بحرانی قرار گرفته‌اند. آب یعنی آبادی، زمانی‌که آب زاینده‌رود از بین رفته، محیط زیست منطقه‌ای، میراث فرهنگی و زندگی اجتماعی واقتصادی دست‌خوش پریشانی می‌گردد. در «قورتان» قلعه تاریخی عصر آل بویه قرار دارد. روستای قورتان که بسیار دیدنی است و علاوه بر کشاروزی و زیبایی‌های طبیعی منطقه و قلعه قدیمی، میراث تاریخی دیگری نیز در خود دارد و جلب توجه می‌کند. از مهم‌ترین آثار تاریخی قورتان‌، ارگ عظیم و تاریخی آن است که قدمتش به قرن چهارم هجری (366-323 ه،ق) که به دوره‌ی دیلمیان  برمی‌گردد  و به واسطه موقعیت ممتازی که در کنار زاینده رود دارد از زمان پیدایش تا به امروز سکونت در آن وجود داشته است و به جرات می‌توان گفت ارگ قورتان تنها قلعه خشت و گل جهان است که به‌اعتبار آب هنوز مسکونی است و در آن زندگی می‌کنند.

زاینده رود پیش از این‌که به گاوخونی برسد مارا به «ورزنه» با کبوترخانه‌های بزرگ و ساختمان‌های حامل معماری درخشان و پایدار بومی‌منطقه می‌رساند. انجمن دوست‌داران میراث فرهنگی و گردش‌گری شهر ورزنه، تاریخ این شهر را از هزاره سوم می‌دانند و شواهد زیادی از جمله بنای مسجد جامع ساخته شده روی بقایای یک آتشکده ساسانی، آراسته با کتیبه‌های عصر تیموری، موید این ادعاست. گویش خاص منطقه که از گویش پهلوی ساسانی به جامانده و نیز آداب تا اندازه زیادی هویت دیرینه این جامعه بومی‌در پایین دست‌ترین بخش‌های آبخیز زاینده رود را آشکار می‌کند. با خاموش شدن زاینده رود در این مناطق، زندگی تاریخی به خطر افتاده است.

مردم ورزنه می‌گویند که برای بخش بزرگی از اراضی آنها پس از ذخیره و انحراف آب در بالادست‌ها، دیگر هیچ آبی دریافت نمی‌کنند. کشاورزان دست‌رسی بسیار کمی بآب دارند که این در حقیقت پساب کارخانه‌های بالادست است که تصفیه نشده در بستر خشکیده زاینده رود رها شده و وارد شهر ورزنه می‌شود. این پساب آلوده وسمی، زمین‌هایی را که حقابه شان در سد زاینده رود به ناحق ضبط شده را، شور و تخریب می‌کند.  ورود آن‌چه از این آب آلوده می‌ماند، به تالاب گاوخونی، آخرین بازمانده‌های گونه‌های جانوری را به مرگ دسته جمعی محکوم کرده است. شهرورزنه اگر حقابه‌‌اش از بین نرفته بود می‌توانست گذشته از قطب فعال کشاورزی ، یکی از مهم‌ترین مراکز گردش‌گری ایران باشد؛ به‌ویژه که این شهراز توان اکوسیستمی و از یادگارهای تاریخی و یادگارهای طبیعی برخوردار بود. این شهرکه کمی بیش از چهارده هزار نفر جمعیت دارد می‌توانست شاید ده‌ها برابر جمعیت کنونی شهروند داشته باشد. فعالیت اقتصاد بومی وبویژه ماهی‌گیری پررونق تالاب، بخشی از معیشت اهالی روستاهای منطقه و نیز ورزنه را تشکیل می‌داد. حال آن‌که خشکاندن زاینده رود و تالاب گاو خونی، ماهی‌گیری، شکار، فرآورده‌هایی همانند گزانگبین وکتیراو گردآوری گیاهان شفابخش خودرو و دیگر مبانی معیشتی و زیست محیطی متکی به آن را از میان برد. به‌دنبال این ویرانگری، بیابانزایی کاملن چشم‌گیر ‌شد و خشکیدن تالاب گرد و غبارهای دایمی راافزایش داده ‌و خشکی گسترده اقلیمی منطقه را سرعت بخشیده است.

فاجعه تالاب گاو خونی

بعداز ورزنه به تالاب گاوخونی میرسیم، تالابی که کم‌کم به افسانه می‌پیوندد. پیش از  شرح وضع کنونی خوب است این نکته را در باره واژه گاوخونی بدانیم.

در فرهنگ دهخدا در توضیح واژه گاوخونی آمده است: گاوخونی یعنی خانه گاو، چه در گذشته رسم بر این بوده که روستاییان گاوهای خود را جهت چرا در اطراف باتلاق‌ها رها می‌کردند و این رسم از دیرزمان به یادگار مانده است. شاید بر همین نظر باشد که گاوخونی را در برخی‌ نوشته‌ها به صورت گاوخانه ذکر کرده‌اند.

تعریف دیگری از گاوخونی احتمال میدهد که واژه مرکب از «گاو»  باشد و خونی از ریشه پهلوی «گبی» و «گی» و «جی» باشد که به‌معنای سرچشمه وحوضه و آبگیر است. در یک داستان افسانه‌ای دیگر از گاوخونی با نام گودخونی یا گورخونی یاد کرده‌اند . بر این اساس برخی معتقدند در گذشته گورخرهای بسیاری در این تالاب زندگی می‌کردند که موجب جذب شکارچیان بسیاری شده است. برخی از شکارچیان در حین شکار در دام این تالاب گیر افتاده و جان خود را از دست داده‌اند. در برخی از نوشته‌ها حکایت بهرام گور را نیز به این منطقه منسوب می‌دانند و می‌نویسند که بهرام گور در حین شکار گورخر در این باتلاق فرو رفته و جان خود را بر سر بی‌رحمی‌اش از دست داده است، از این رو درباره وی سروده‌اند:

بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر               دیدی که چگونه گور بهرام گرفت.

گاوخونی تالاب ارزش‌مندی است که در فاصله‌ی 176 کیلومتری جنوب شرقی شهر اصفهان و دوازده کیلومتری ورزنه قرار دارد و به دلیل ارزش‌های زیستن‌گاهی‌اش ومحل برجسته تجمع پرندگان مهاجر، در 23 ژوئن سال 1975 میلادی در کنوانسیون جهانی رامسر به ثبت رسیده و یکی از بیست ودو تالاب بین‌المللی ایران بشمار می‌رود. نقش تالاب در تعادل زیست محیطی واکولوژی بومی بسیار پراهمیت است. تالاب گاوخونی در ارتفاع  1475 متری از سطح دریا قرار دارد وبا مساحت 470 کیلومترمربع دارای پوشش گیاهی شامل بیشه‌های پردرخت و گونه های گیاهان متفاوت نمک دوست از جمله اشنو، چوبک، گز، نی، لویی، بارهنگ های آبی، اسپند، شیرین بیان، علف بوریا و انواع جلبک و در فصل مهاجرت، میزبان پرندگان مهاجر هم‌چون فلامینگو و حواصیل رنگارنگ بود. در دوره‌ای نه چندان دور، این تالاب به عنوان تنها دریاچه آب شور دایمی در فلات مرکزی کشور عمل می‌کرده که با استوارنمودن پوشش گیاهی و بیشه‌هایش مانع از حرکت شن‌های روان به بخش های دیگر استان اصفهان، از جمله شهر ورزنه می‌گردید و نقش موثری در مهار بیابان‌زایی و هم‌چنین تغذیه‌ی آب‌های زیرزمینی ایفا می‌کرد. علاوه بر این در بهبود و به‌سازی کیفیت آب و خاک و جلوگیری از فرسودگی و جابه‌جایی خاک و کنترل سیلاب نیز نقش داشته است. از دیگر کارکردهای این تالاب وحشی، می‌توان به چرای دام از سبزه زارهای اطراف، بهره‌برداری از نمک آن، امکان شکار پرندگان و صید ماهیان نام برد. برداشت گیاهان پزشکی اطراف تالاب، رسوب‌گیری، حفظ پای‌داری آبادبوم‌های انسانی محدوده‌ی خویش، تقویت صنعت طبیعت‌گردی و حفظ تنوع زیستی و ذخایر ژنتیکی وتا حدودی معتدل کردن هوای اقلیمی، ویژه‌گی‌ها ی دیگر این تالاب می‌بودند. تالاب تا پیش از مرگ خود همه ساله میزبان شمار زیادی پرندگان مهاجر بود که از راه دور آمده و تالاب را برای زمستان گذرانی و جوجه آوری برمی‌گزیدند. امروز تنها ده درصد از مساحت این تالاب اکوسیستمی مانده است. اینک تالاب نه دیگر آن‌گونه که از نامش برمی‌آید بزرگ است و نه دیگررنگ و آبی دارد. تا دوردست‌ها نه نیزاری، نه مرغزاری، نه آبشاری، نه راه آبی، نه زیستگاهی، نه ماهی و جانور آبزی، نه دوزیست و جانور کنارآبزی و نه پرنده مهاجری. هرچه هست کویری است خشن و برهوت که زمینش زیر فشار خورشیداز خشکی می‌ترکد و قاچ‌های ژرف دارد؛ تالاب زیبا به کویری سخت تبدیل میشود، کویری که با هروزش باد، گردوخاک و غبار پراز مواد خطرناک شیمیایی به‌جا مانده از پساب رها شده کارخانه‌های بالادست را به کام مردم، از پیر و جوان، ودردل این جوامع بومی‌ پیرامون می‌ریزد. این تالاب زیبا وبا طراوت با بادهای گرم کویری بافسانه روی میاورد.

خشک شدن گاوخونی از برآمدن یک کانون جدید فرسایش بادی در منطقه و پدید آمدن ریزگردها و طوفان شن خبر می‌دهد. هم اکنون فرسایش بادی دراین منطقه و اصفهان شش برابر بیش‌تر از حد استاندارد میانگین جهانی است و با از دست رفتن گاوخونی فرسایش‌ها روندی تصاعدی به خود می‌گیرد. این آشوب اقلیمی بناگزیر بسایر مناطق دیگر ایران گذر می‌کند و باحتمال بسیار قوی گرد وغباردر تهران در ضمن نتیجه نابودی چنین روند‌های طبیعی در کل ایران است. گرد و غبار زیاد بر زندگی تمام جانداران منطقه و ازجمله ساکنان اصفهان تاثیر بسیار بدی خواهد گذارد، و بیماری‌های ریوی، عصبی و «ام‌اس» رو به فزونی خواهند نهاد.

برخی برآنند که ممکن است غبار به حدی افزایش یابد که دید افراد به صد متر کاهش یابد و این امر به فلج کردن فعالیت اقصادی منجرگردد. گاو خونی هم اکنون چشمه تولید بیابان‌زایی و گرد و غبار و نمک شده است. بیشه‌هایش سوخته‌اند. سوگ‌مندانه با خشک شدن این تالاب زیبا، خسارت‌های جبران ناپذیری از نظر گردش‌گری به اصفهان‌ واطراف آن و در واقع ایران وارد می‌آید، زیرا میراث طبیعی وفرهنگی و زندگی اقتصادی واجتماعی از این واقعه، زیان جبران‌ناپذیر دیده وخسارات آتی سنگین‌ترخواهد بود.

عوامل ویران‌گری کدامند؟

یکم: عدم مدیریت درست منابع آبی و توزیع و برداشت آب در مناطق گوناگون وافزایش بحران در منابع زیر زمینی از طریق ایجاد سد و برداشت‌های بی‌رویه وغیراصولی دربخش غربی زاینده رود. عدم برنامه مدون تقسیم آب منطبق با اصول اکولوژیکی و نیازکشاورزى معتدل و نبود مدیریت واحد برای کل بستر آبی زاینده رود. توسعه رقابت جویانه بخش‌هاى صنعت و کشاورزى و بهره‌بردارى بی‌رویه آب از این رودخانه و صدور مجوز پمپاژ آب در استان‌هاى چهارمحال و بختیارى و در بالادست رودخانه زاینده رود. تغییر خط مرزى استان‌هاى اصفهان و چهارمحال و بختیارى وایجاد محدودیت در منابع آبى رودخانه زاینده رود با ایجاد شهرک‌هاى تفریحى در این منطقه وحذف حقابه کشاورزان بخش شرقی زاینده رود.

دوم: عدم توجه به مباحث علمى و عدم بهره‌گیری از کارشناسان ومتخصصان ایرانی و بین‌المللی جهت مقابله با خشک‌سالی و عدم برگزارى همایش و نشست‌هاى تخصصى در این زمینه به فواصل کوتاه با پشتوانه مطالعاتى و علمی وآماری. عدم استفاده از تجربه‌های زیست محیطی و متناسب با اصول توسعه پایدار که در اروپا بسیار رشد یافته است و پایه آموزشی جالبی برای کشور ماست. در ایران افراد دل‌سوز و طرف‌دار محیط زیست ومتخصص در زمینه مسایل خاک وآب و شهرسازی وغیره بسیارند ولی این منابع انسانی با تخصص مورد بهره برداری قرار نمی‌گیرند و تلاش‌های پراکننده به یک برنامه تحقیقی گسترده درچارچوب نهاد های پژوهشی تبدیل نمی‌شوند ودر خدمت سیاست‌های عملی قرار نمی‌گیرند.

سوم: عدم توجه به نهادهای مدنی وغیردولتی زیست محیطی وجلوگیری از فعالیت آزادانه این نهادها در طرح مشکلات وانتقادات. دولت حاکم هرگونه فعالیت غیر‌دولتی را با بدگمانی نگاه کرده، فعالیت آن‌ها را زیر کنترل وجاسوسی قرار داده، بودجه آن‌ها را محدود و یا حذف نموده و از رشد انجمن‌ها و نهاد‌های مستقل جلوگیری می‌نماید. این نهادها تلاش‌های بسیار فراوانی انجام داده اند و با وجدان و آگاهی تلاش کرده‌اند جلوی خراب‌کاری دولتی و خصوصی را بگیرند، ولی بی‌تفاوتی و خودسری دولتی و تکنوکرات‌ها پیوسته مانع اثر بخشی بوده است. این ویران‌گری‌ها در مواردی منجربه اعتراضات کشاورزان و سایر شهروندان در منطقه شرق زاینده رود و روستا‌های اطراف تالاب گاوخونی گشته ولی به‌جای توجه به مشکلات مردم سعی کرده‌اند آن‌ها را خاموش کنند و از ابراز نظراتشان جلوگیری نمایند. منطق دولت نفی مشکلات و عدم مشورت وتحمیل سیاست بورکراتیک است. بازیگران اجتماعی که می‌توانند نقش مثبت و سازنده داشته باشند توسط قدرت سیاسی حذف می‌شوند.

چهارم: وجود یک سیستم دیوان‌سالاری فرتوت و ایدئولوژیک که با دانش و مدیریت مدرن خوانایی ندارد و فاقد یک درک عمیق و همه جانبه در زمینه امور زیست محیطی و اقتصادی و اجتماعی می‌باشد. این دیوان‌سالاری مذهبی نتیجه دست‌گاه دولتی حاکمی است که مبنای کارش نه تخصص و مدیریت درست بلکه ایدئولوژیکی بوده وبر پایه فساد سیاسی و باند بازی استوار است. بی‌لیاقتی و فساد حکومت اسلامی در راستای نفی کارشناسی زیست‌محیطی عمل کرده و سیاست‌های ویران‌گرانه آن پیوسته در تمامی عرصه‌ها نتایج منفی داشته است. بحران زاینده رود یک پدیده تازه نیست. سالیان سال است که این واقعه دل‌خراش ادامه دارد. چگونه این حکومت متوجه خاموشی زاینده رود نشده و درد انسان‌ها و طبیعت زاینده رود را نفهمید؟ علت این وضع ناگوار، کورذهنی، بی‌مسوولیتی، نخوت و بی‌اعتنایی این حاکمان به‌ مردم و محیط زیست می‌باشد.

پنجم: عامل دیگری که می‌توان از آن یاد کرد دست‌گاه فکری ناهنجار در زمینه رشد اقتصادی وصنعتی است. بینش مسوولان و مجریان متکی بر اقتصاد پای‌دار نیست، آن‌چه که در دستور کار است اقتصاد متکی بر فساد و منافع باند‌ها ورشوه‌گیری و بی‌توجهی کامل نسبت به رابطه اقتصاد و اکولوژی و مشارکت مردم در پیش‌برد امور است. وقتی سد ساخته می‌شود توجه به اثرات آن روی زمین‌های مجاور و سرنوشت کشاورزان و آینده آن‌ها نمی‌شود، وقتی اجازه بهره‌برداری صنعتی داده می‌شود، جنبه‌های زیست محیطی و آلودگی‌های صنعتی وشهری مورد بررسی قرار نمی‌گیرد. وقتی که افزایش فعالیت صنعتی در غرب زاینده رود در دستور قرار می‌گیرد، سرنوشت زاینده رود و فعالیت اجتماعی و امور زیست محیطی در غرب زاینده رود به‌کلی فراموش می‌گردد. هنگامی که حمایت از تولید صنعتی در دستور است، توسعه و زندگی در مناطق دیگر ‌زیاد می‌رود. دست‌گاه تصمیم‌گیری بر پایه طرح‌های بریده و جدا از هم عمل می‌کند و به خراب‌کاری منجر می‌شود.

به گفته‌های زیر توجه کنید، سرشار از حقایق‌اند:

همشهری می‌نویسد: «نخوت و بی‌بصیرتی ما تکنوکرات‌های دانش نیاموخته فارغ‌التحصیل از دانش‌گاه‌های کشور چنان سرنوشتی برای رودها و آب‌خیزها و شهرها و دشت‌های کشور رقم زده است که هجوم مغولان را به یاد می‌آورد. با این تفاوت که مغولان پس از تصرف تمدن‌های کهن بی‌درنگ دانستند که نمی‌دانند و یاد‌گیری دانش بومی ‌ژرف ایران زمین را پیشه کردند اما تکنوکرات‌ها حتا نمی‌دانند که نمی‌دانند و بیش از 5 دهه است که در جهل مرکب به تخریب ادامه می‌دهند. زهی شوربختی که این تخریب را توسعه نیز می‌نامیم.» (9 تیر 1390)

خبرگزاری مهر به‌نقل از رییس انجمن حمایت از کشاورزان اصفهان می‌نویسد: «خشک شدن زاینده رود ناشی از مدیریت غلط مسوولان است. محمد رضابی خشک شدن زاینده رود را حاصل مدیریت غلط مسوولان دانست و گفت: مسوولان استانی و کشوری بدون این‌که حقابه حق آبه‌داران زاینده رود را در نظر بگیرند اقدام به فروش آب زاینده رود به صنایع کوچک و بزرگ، خدمات، شرب شهرهای مختلف استان و استان یزد و فروش سهم آبه‌های جدید به مناطق مختلفی که حق آبه نداشته‌اند و برداشت‌های بی‌رویه و بدون حساب در بالادست رودخانه زاینده رود در استان چهارمحال و بختیاری کرده‌اند که در نهایت این اقدام آن‌ها این فاجعه را به وجود آورده است. رییس انجمن حمایت از کشاورزان شهرستان اصفهان اظهار داشت: در صورتی که مسوولان استان توجه لازم را در خصوص رسیدگی به وضعیت زاینده رود نداشته باشند به زودی شاهد روستاهای خالی از سکنه و از بین رفتن سرسبزی و  کشاورزی در استان خواهیم بود و کلانشهر اصفهان وضع بهتری از این روستاها نخواهد داشت. وی خاطرنشان کرد: تخلفات موجود در قانون توزیع عادلانه آب و رعایت نکردن حقوق حق‌آبه‌دار، اصلاح الگوی کشت، اصلاح الگوی مصرف آب توسط صنایع و شرب و خدمات و تکمیل تونل سوم و اجرایی شدن تونل بهشت آباد از جمله مواردی است که باید مورد توجه ویژه قرار گیرد و در صورتی‌که به آن‌ها توجه نشود در سال‌های پرآب و تر‌سالی هم زاینده رود هم‌چنان خشک خواهد بود. محمد رضایی خاطر نشان کرد: با بستن بندها در سطح شهر، پر آب بودن زاینده رود تضمین نمی‌شود بلکه حق کشاورزان پایین دست ضایع خواهد شد و مسوولان، شهرداری اصفهان، کشاورزان، صنایع وابسته به آب، استان‌هایی که به نوعی از زاینده رود بهره می‌برند، خدمات و محیط زیست باید دست به دست هم بدهند و در مصرف آب صرفه‌جویی و پی‌گیر افتتاح تونل سوم کوهرنگ و تکمیل تونل چشمه لنگان و اجرایی شدن طرح تونل بهشت آباد باشند چرا که تنها تحت این شرایط زاینده رود زنده خواهد ماند» ( خبرگزاری مهر 12/10/ 1388 ).

آیا زاینده رود وتالاب گاوخونی را می‌توان زنده کرد؟

برای پاسخ باین پرسش باید ببینیم که وضعیت اسفبار زاینده رود و گاوخونی محصول عمل‌کرد چه پدیده‌ای می‌باشد. این وضع قبل از آن‌که نتیجه وخامت شرایط اقلیمی جهانی باشد محصول مستقیم عوامل داخلی در ایران است. نبود یک دیدگاه همه‌جانبه توسعه و خوار شمردن کیفیت زندگی انسانی و زیستن‌گاهی منجربه چنین فاجعه‌ای می‌گردد. حق هر شهروند ایرانی است که از آزادی برخوردار باشد، از ثروت مادی و اقتصادی بهره گیرد، از سلامت و یک زندگی خوب وبا آرامش استفاده نماید و در طبیعت ویران نشده و آلوده نگشته نفس بکشد و شادمانی کند. تمامی این حقوق و امتیازات از دست ایرانیان خارج شده، چراکه کسانی که در قدرت هستند جز به‌ امتیازت خود نمی‌اندیشند. طبقه روحانیون و قدرت‌مداران شیعه و ثروت‌مندان سودجو، آن‌چه را اولویت می‌دانند منافع ایدئولوژِیک وسیاسی و مالی‌اشان است. اینان هیچ توجهی به‌ این مسایل اساسی امروز و فردای جامعه ندارند. خسارات زیست محیطی دوران اسلامی کنونی بالاترین میزان در تاریخ ایران بوده است. یکی از این موارد، ویران کردن زاینده رود و پیش‌برد تخریب تمامی میراث طبیعی و فرهنگی در مسیر آنست. هنگامی‌که طبیعت و آب از سرزمینی گرفته شود زندگی انسانی و میراث فرهنگی نیز از بین خواهد رفت. در طول تاریخ، طبیعت و منابع آبی، گیاهی و حیوانی برای انسان کشش تولید کرده و انسان را به خلاقیت در فرهنگ و اقتصاد و اجتماع تشویق نموده است. درست است که امروز در سطح جهان یک بحران اکولوژیکی عظیم وجودارد وجامعه انسانی و تعادل زیست محیطی را بطور جدی تهدید میکند، ولی از نظر دورنباید داشت که این پدیده جهانی به‌ویژه نتیجه خراب‌کاری انسان‌ها، سیستم اقتصادی و صنعتی حاضر در کشورها و سیاست‌هایی می‌باشد که دولت‌ها در پیش گرفته‌اند. به‌هیچ‌وجه مسوولیت تمامی این بازی‌گران را در ویران‌گری ها نباید نادیده گرفت. فاجعه زاینده رود و تالاب گاوخونی مانند سایر خراب‌کاری‌ها در ایران نشانه وجود و سیاست جمهوری اسلامی است.(1).

پاسخ من به پرسش بالا به‌طور مسلم مثبت است. در دنیای امروز نمونه‌های ویران‌گری بسیارند و نمونه‌های حفاظت اکولوژیکی و سیاست مبتنی بر توسعه پایدار نیز فراوانند. مشکل اصلی در وجود حکومتی است که تمام سیاست‌هایش در مقابل توسعه هماهنگ اقتصاد واکولوژی قرار دارد. به‌علاوه وجود دیکتاتوری مذهبی و دیوان‌سالاری فرتوت اجازه نمی‌دهد تا در این زمینه فعالیت اساسی کارشناسی صورت گرفته و راه‌های بنیادی متکی بر دانش و تجربه اکولوژیکی و مشارکت شهروندان یافت شود.

باین نظام ولایت فقیهی هیچ امیدی نمی‌توان بست، این نظام مدافع سیستم مافیایی و سیاست اتمی خانمان‌سوز است و نه الویت زیست محیطی، بلکه اولویت سود کلان و به هدر دادن ثروت‌ها، در دستور کارش می‌باشد. منافع این حکومت در تضاد با دمکراسی و توسعه پایدار و اکولوژی می‌باشد. ولی روشن است که از نقطه نظر علمی و تخصصی می‌توان پیشنهاد‌های گوناگونی را به بحث گذاشت. با این نظام توتالیتر هستی ما ویران می‌گردد. ولی فرضیه خروج از بحران اکولوژیکی وجوددارد. علی‌رغم این شرایط نامناسب وجان‌کاه زیست محیطی موجود در ایران، درمورد زاینده رود، راه‌های بیرون رفت از بحران را می‌توان در چند زمینه طراحی کرد:

پیشنهاد یک: یک‌سلسله اقدامات اساسی و فوری در زمینه سرمایه‌گذاری و بودجه لازم وکافی برای طرح‌های اکولوژیکی مربوط به‌ کل بستر زاینده رود. این امر مستلزم یک کارشناسی بین‌المللی بوده و پژوهش‌گران و متخصصین ایرانی و خارجی می‌توانند با ارایه تحلیل همه جانبه از علت‌ها، راه‌حل‌هایی طرح کنند.

پیشنهاد دوم: اقدامات فوری جهت جلوگیری از سواستفاده صنعتی و دولتی از منابع آبی زاینده رود قبل از وارد شدن آب به سد.  آزاد‌سازی مقداری از آب‌های ذخیره سد در مسیر رودخانه جهت اجتناب از خشکی کامل رود، هرچند این امر با پایین رفتن آب سد هم‌راه باشد. این اقدام چند سال پیش در مورد رودخانه «زرد» که در شمال چین است، تجربه شده است.

پیشنهاد سوم: مهندسی مصرف و توزیع آب به‌منظور کم کردن استفاده بی‌رویه آب. در سراسر مسیرآب و در کل موارد مصرف، استفاده منطقی وجود ندارد و منابع آبی به‌شدت به هدر می‌رود. به نمونه زیر توجه کنید:

نیاز‌های مصرفی اطراف آبخیز زاینده رود

(میلیون متر مکعب در سال) – منبع: پرتال استان اصفهان

سال 1400( تخمین)    سال 1390      سال 1381      نیازومصرف

582     492     301     نیاز آب آشامیدنی

394     294     145     نیاز مصرف صنعتی

5550   5550   4984   نیاز آبیاری کشاورزی

50      50      –         تبخیراز دریاچه ورود خانه

70      70      70      استفاده گوناگون

88      88      –         نفوذ در زمین

همان‌گونه که از این آمار مشخص است، سهم بخش کشاورزی از مجموع آب مصرفی استان اصفهان، بیش از هشتاددرصد می‌باشد. میزان کل تولید کشاورزی اصفهان در سال 1384مبلغ 5318631 تن بوده است، با یک حساب ساده می‌توان نتیجه گرفت که بابت 800 گرم محصول کشاورزی یک متر مکعب آب مصرف شده است. حال آن‌که بر اساس استاندارد بین‌المللی برای سه کیلو محصول، میزان یک متر مکعب آب باید مصرف شود. بنابراین روشن است که که به‌لحاظ فقدان دانش و روش‌های علمی وتکنیکی لازم، میزان استفاده آب به‌طور غیر‌منطقی بالاست و این منبع حیاتی بیهوده به هدرمی‌رود.

پیشنهاد چهارم: اجرای یک سیاست زیست محیطی در زمینه اقتصاد کشاورزی از طریق تجدید نظر در قیمت آب فروخته به صاحبان صنایع وتولید بزرگ به‌منظور کاهش مصرف آب، شناسایی شرکت‌هایی که پساب‌ها را در رودخانه رها می‌کنند و تنظیم جریمه سنگین و با شعار:‌ آلوده کننده، باید جریمه بپردازد. در دستور قراردادن تدابیر لازم را براى کشت محصولات کم آب، حفظ و توسعه فضاهاى سبز براى از بین بردن آلاینده‌هاى زیست محیطى، استفاده بهتر از آب و اعمال روش‌هاى علمى براى آبیارى اراضى زیر کشت.

پیشنهاد پنجم: تنظیم یک‌سلسله سیاست‌های میان مدت و دراز مدت در زمینه کنترل جمعیت، سرمایه‌گذاری در زمینه انرژی‌های پاک در این منطقه، بازسازی کانال‌کشی‌ها و لوله‌کشی‌های شهری، آموزش شهروندان در مصرف اصولی آب، کمک به کشاورزان جهت ساماندهی جدید فعالیت تولیدی و اکولوژیکی، ایجاد و گسترش آموزش‌های حرفه‌ای برای مجموعه فعالیت‌های زیست محیطی و گردش‌گری و فعالیت کشاورزی و صنعتی متناسب با معیارهای توسعه پایدار.

پیشنهاد ششم: فراهم نمودن شرایط واقعی شرکت شهروندان در مدیریت اکولوژیکی وتصمیم گیری سیاسی. سیاست بورکرات‌ها و اعمال سلطه ماموران مذهبی ایدئولوژیک در روند بحث و تصمیم‌گیری، بر خلاف روح واصول توسعه پایدار می‌باشد. مداخله در امور زیست محیطی مستلزم آزادی نظر ودمکراسی است. یک طرح و پروژه اساسی مانند مبارزه برای احیای زاینده رود تنها وتنها با مدیریت سالم متکی بر دیدگاه دمکراتیک اکولوژیکی میسر است.

پاریس ژوئن 2011

 

 

 

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , ,