Saturday, 18 July 2015
18 June 2021
دایره‌ی شکسته

«روایتی از یک زندگی شیرین»

2011 July 07

مه‌شب‌ تاجیک/ رادیو کوچه

«فدریکو فلینی»، فیلم‌ساز نام‌دار ایتالیایی فرزند «آیدا باربیانی» و «اوربانو فلینی»‌، در آغاز سال 1920 یعنی 20 ژانویه در شهر «ریمینی» به دنیا آمد. دوران تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در همین شهر گذراند. او بر خلاف گفته‌های خودش در مدرسه بچه آرام و ساکتی بود و به نقاشی علاقه داشت. در هجده سالگی از دبیرستان فارغ‌التحصیل شد. در این زمان او در یک هفته نامه داستان‌های کوتاه و کاریکاتورهای خود را به چاپ می‌رساند سپس هم‌راه با دوستش مغازه‌ای گرفت و برحسب سفارش کاریکاتور مردم را می‌کشید. برای ادامه‌ی تحصیلات در دانش‌گاه در سال 1939 به رم نقل مکان کرد. در همین جا بود که با کمدینی به نام «آلدو فابریزی» هنرپیشه فیلم «رم شهر بی‌دفاع» آشنا شد و با کمک او توانست مطالبی برای  نقد نمایش‌ها و فیلم‌ها بنویسد. در  ژوئن سال 1940 که ایتالیا وارد جنگ جهانی دوم شد او در رادیوی ایتالیا نمایش‌های کمدی اجرا می‌کرد، در آن‌جا بود که با «جولیتا ماسینا» آشنا و این آشنایی منجر به ازدواجشان در سال 1943 شد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

اولین فیلم مستقل فلینی در مقام کارگردان  پس از هم‌کاری در سناریوی «رم شهر بی‌دفاع» و دست‌یاری روسولینی در فیلم «پاییزا» و پس از آن هم‌کاری در چند سناریوی دیگر و نیز کارگردانی دو نفره‌اش در «روشنایی‌های واریته» با «آلبرتو لاتوادا» در  «شیخ سفید» در سال ۱۹۵۲ است. گرچه پیش از این نیز صحنه‌ای در فیلم «دریچه‌های بسته» را که  او به هم‌راه «پینلی» نویسنده‌ی سناریوی آن بودند در نبود کارگردان آن «کومنچی»  به صورت جای‌گزین کارگردانی کرده بود. آن صحنه آن‌قدر مورد توجه تهیه کننده قرار گرفت که بعد از آن کارگردانی «شیخ سفید» را به او سپرد. شیخ سفید داستان زنی است که در ناامیدی پس از ازدواج به دنبال قهرمان محبوب خود گردشی نا‌صواب را در رم آغاز می‌کند و در رویارویی با آن قهرمان پوشالی بار دیگر به آغوش زندگی باز می‌گردد که البته طرح اولیه این فیلم از آنتونیونی گرفته شده است. از اصلی‌ترین مشخصه‌ها‌ی فیلم‌های فلینی خود اوست که در همه آثارش جاری‌ست. در واقع  فیلم‌های فلینی هر کدام برگی از دفتر خاطرات او هستند که عقاید  و منش و نگاه او را به زندگی با شیوه‌ای بسیار خلاقانه منعکس می‌کنند.

فیلم بعدی او «ولگردها» است که در سال 1953 ساخته شد‌. فیلم برنده‌ی جایزه شیر طلایی ونیز شد، گر‌چه باز هم از آلبرتو سوردی استفاده کرده بود. این بار به جز زنان فریب‌خورده، فلینی گروه دیگری را نیز به تصویر می‌کشد‌، نسل پسران جوان بی‌کار و سرگردان که در شهرستان‌های کوچک به وقت گذرانی و گاه خوش‌گذرانی مشغولند. که البته این هم بالطبع ناشی از خاطرات او و دوستانش در شهرستان کوچک محل تولد و نو‌جوانیش است. سومین ساخته فلینی «جاده» است که اولین اسکار را نیز به هم‌راه شیر طلایی دیگری برای وی به ارمغان آورد. «جاده» تصویری‌ست رویایی با همه خشونت و تلخی پر از لطافت  و زیبایی. به وسیله تلفیقی از جبر وخشونت بی‌رحم زندگی و سادگی و بی‌پیرایگی مطرود و محو در حاشیه‌ی زندگی. که حتا در ظاهر هم به وسیله تفاوت‌های فاحش «ماسینا» و «آنتونی کویین» به نمایش گذاشته شده است. البته این فیلم راهی جدید در زمینه بین‌المللی نیز برای سینمای ایتالیا می‌گشاید. استفاده از عوامل بین‌المللی و به ویژه بازی درخشان «آنتونی کویین» به نقش «زامپانو». «جاده» را می‌توان نخستین گام فلینی در راه به وجود آوردن یک سینمای دارای تفکر دانست. «جاده» با همه خصوصیات نوریالیستی خویش بشدت مورد انتقاد منتقدان نیورالیست واقع شد، اما از سوی دیگر، این فیلم حمله شدیدی به شرایط ناگوار زنان در آن زمان داشت. فلینی توانسته بود استثمار زنان در هر زمینه‌ای را به راحتی به تصویر بکشد.

فیلم چند قسمتی «عشق در شهر» که اپیزود «بنگاه همسریابی» آن توسط فلینی ساخته شد، با مدد گرفتن از شیوه نورالیستی قوی در ضمن اولین گرایش سینمای ایتالیا به جانب نهضت «سینما حقیقت» به شمار می‌رفت و سردمدار اصلی آن در واقع «چزاره زاوارتی» بود. فلینی «کلاهبرداران» را در 1955 و «شب‌های کابیریا» را در 1957 ساخت و سپس با تعمق و مکاشفه‌هایی در زمینه مسایل کلی جهان هستی و فلسفه بالاخره «زندگی شیرین» در  سال 1960 توسط وی خلق شد. پس از زندگی شیرین فلینی با ساخت هشت و نیم اسکار دیگری نصیب خود کرد. یک اتوبیوگرافیک باز هم از خود فلینی که البته در سطح چنین است و گرنه مربوط به همه‌ی انسان‌هاست. کارگردانی که در دام افتاده‌، گیج و کلافه است و در پی یافتن چیزی دست و پا می‌زند و مدام اصرار دارد که می‌خواهد چیزی صادقانه بسازد، لیکن مزورانه به نظر می‌رسد. ولی در آخر متوجه می‌شود باید زندگی را همان‌طور که هست بپذیرد و خود را به دست آن رها کند نه این‌که از آن مشکل بسازد. «جولیتای ارواح»‌، «توبی دامیت»، «دفتر یادداشت یک کارگردان»، «ساتیریکون»، «دلقک‌ها»،«رم»، «آمارکورد»، «کازانوا»، «تمرین ارکستر»، «شهرزنان»، «کشتی به راهش ادامه می‌دهد»، «مصاحبه»  و «آوای ماه» را تا سال 1989 ساخت هر کدام موفقیت‌ها و شکست‌هایی را برایش به هم‌راه داشتند.

سینمای فلینی، سینمای لذت‌بخش و شادخوارانه است. شادخوارانه درست به معنای باختینی آن. باختین نشان داد که جهان آرمانی انسان معمولی در پایان سده‌های میانه، در جشن‌های خیابانی، کارناوال‌ها، حکایت‌های کودکان، ترانه‌های عامیانه آشکار می‌شود و برداشتی یکسر زمینی را از انسان در برابر ادراک رازآمیز، عارفانه و مسیحی قرار می‌دهد. آن بخش فرهنگ مردمی که چنان مورد انزجار حاکمان بود در واقع تصور انسان معمولی بود از آزادی. و خنده، که این همه در کارهای فلینی ظاهر می‌شود، ابزاری بود برای پیروزی بر اندیشه‌ها، تصاویر، و نمادهای فرهنگ رسمی. خنده تلاشی برای رضایت جنسی و جسمانی در جامعه‌ای که جسم را خوار می‌شمرد و نیروی عظیم رهایی بخش آن در غلبه بر خفقان حاکم بر جامعه بود. لحظه‌ای بود از حضور در ناکجا آباد، نشان حقیقت غیر رسمی مردمان.

فلینی از با هویت‌ترین سینماگران تاریخ است. و آدم‌ها و محیط و فضاهایش که بسیار دوست‌شان می‌دارد به‌شدت ایتالیایی‌ست. او یکی از بزرگ‌ترین منتقدان انحطاط اخلاقی انسان در عصر مدرنیسم است.  او می‌گوید: «من همه‌چیز را از خودم ساخته‌ام. دوران بچگی، شخصیت، حسرت دوران از دست‌رفته، رویاها و خاطره‌ها را برای آن‌که بتوانم آن‌ها را برای دیگران تعریف کنم.»

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,