شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
30 August 2016
قصه‌های ما، از رویا تا واقعیت

«لابد زنی هنوز روی سنگ غسال‌خانه خواب است»

۱۳۹۰ تیر ۱۸

شهره شعشعانی / رادیو کوچه

«میترا صادقی» نویسنده و منتقد ادبی در سال 1350 در «شهرضا» به دنیا آمد. نوشتن را با مجموعه  داستان‌هایی مثل «گهواره سبز» و «آفتاب مهربانی» برای کودکان و نوجوانان آغاز کرد. او در کنار داستان‌نویسی عضو شورای بررسی کتاب نشریه قلمرو، عضو شورای بررسی کمیته کتاب کانون، مدرس هنرستان ادبیات داستانی، عضو شورای تحریریه مجله ادبیات داستانی، دبیر انجمن داستان‌نویس‌های جوان و عضو انجمن نویسنده‌های کودک‌ونوجوان است.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

صادقی پس از تجربه ادبیات کودک در داستان‌هایش به ادبیات جنگ رو آورد و در این زمینه مجموعه داستان‌هایی چون «بی من به بهشت نرو»، «صاحب شب‌های مین» و «پرنده‌های آبی مجنون» از او منتشر شده است.

مجموعه قصه‌های کوتاه «آمده بودی برای خداحافظی» که داستان این برنامه از میان آن‌ها انتخاب شده، تازه‌ترین اثر صادقی است که در تهران توسط نشر «ثالث» به چاپ رسیده است. وضعیت زنان در کانون خانواده، در جامعه، در عشق، در زندگی زناشویی، در جنگ، در انقلاب، و چالش نابرابرشان با این همه، دغدغه ی اصلی داستان‌های میترا صادقی را در مجموعه‌ی تازه‌اش نشان می‌دهند.

نقد و نگاه

راوی داستان «لابد زنی روی سنگ غسال‌خانه خواب است» زنی محکوم به سنگ‌سار است. این داستان یکی از سیزده داستان مجموعه‌ی «آمده بودی برای خداحافظی» است.

میترا صادقی در این مجموعه داستان نشان می‌دهد در انتخاب موضوع، پیدا کردن شیوه‌ی بیان و پرورش آن در عین استفاده صرفه‌جویانه از واژه‌ها وسواس و دقتی خلاقه دارد.

«کسی جلوش را نگرفته بود. فقط از لا به لای صدای جیغ بچه‌ها هم همه‌ای بود انگار. مردها می‌گفتند: «حق دارد» و من دست‌هایم را پناه صورتم گرفته بودم‌. نادر فقط می‌زد. فریاد می‌کشید، گفته بودم: «رسوایت می‌کنم.»

یک شوهر متعصب و بیمار، شوهری که با معیارهای پذیرفته شده‌ی پزشکی نیاز به درمان روان دارد، همسایه‌هایی متعصب یا منفعل، دادگاهی که اگر فقط شرط  موکول به محال حکم شرعی خود را هم در نظر بگیرد هرگز حکم سنگ‌ساری صادر نمی‌شود، دست به دست هم می‌دهند و چون بهمنی سهم‌گین و ویران‌گر بر سر زنی فرو می‌آیند و این قصه سر دراز دارد.

استفاده از شیوه‌ی جریان سیال ذهن و جلو و عقب کشیدن زمان در القای پریشانی روحی زنی که به حکم سنگ‌سار گویی سند نانوشته‌ی مرگ حقوقی‌اش را هم پیشاپیش دریافت کرده (زن را به غسال‌خانه برده‌اند تا قبل از اجرای حکم غسل میت دهند، کاری که باید بعد از اجرای حکم انجام شود…)، سخت موثر و تکان دهنده از کار درآمده است.

با این همه زن راضی‌ست، حتا پشیمانی شوهر را هم که می‌خواهد به نجاتش بیاید نمی‌پذیرد. تنها دغدغه‌اش دو فرزند خردسال است، اما عاطفه‌ی مادری هم نمی‌تواند او را به زندگی برگرداند، زندگیی که شوهری می‌تواند هر لحظه بخواهد از زنش بگیرد و اگر میلش کشید به او پس بدهد، این زندگی برای زن مرگی هر روزه و بدتر از سنگ‌سار است.

«گفت: «لازم نکرده»، دست مرده را بلند کرده بود، گفته بود: «همین مان مانده که زن زانیه مرده را غسل بدهد.»

در بعضی از نقدهایی که درباره‌ی داستان‌های میترا صادقی نوشته شده از درهم و برهمی زمانی گفت‌وگوها و کوتاهی بیش از اندازه و پیش از قوام آمدن قصه‌ها سخن رفته، چنان که انگار غذایی را با ترکیب نه چندان مناسب مواد لازمش، آن هم قبل از پخت کامل، از سر بار برداشته‌اند، در حالی که چنین نیست- هر چند چنین ایرادی قابل درک است، چرا که موضوع های حساسی مثل جنگ، سنگ‌سار و دیگر مضامین داستان‌های میترا صادقی در نبود بحث‌های آزاد و آمادگی جامعه برای تبادل افکار صاحب‌های اندیشه و نظر، دامنه‌ی نقد را محدود می‌کنند، گر‌چه داستان‌نویس خود با مهارت و استفاده‌ی هوش‌مندانه از فوت و فن‌های داستان مدرن در این داستان و به‌طور شاخصی و دست کم در داستان دیگری که نامش را به مجموعه‌ی قصه‌های کتاب داده، بر محدویت‌ها غلبه کرده و نخ روایت را از کلاف سر در گم انبوهی از حرف‌های بی‌فایده و حدیث‌های زایدی که کمکی به پیش‌برد داستان نمی‌کنند و با این همه در بسیاری از داستان‌ها شاهدشان هستیم، به سلامت تا به آخر بیرون کشیده، و روایت البته دردناک است، تراژیک است، تا آن‌جا که خواننده دلش می‌خواهد انکار کند، پس بزند، فراموش کند، از ذهنش دور کند، با خودش بگوید نه ممکن نیست، این چیزها در شان انسان نیست، و به این ترتیب، گاهی، ناخواسته، چون نمی‌تواند اعتراض یا چاره‌ای برای علت کند، میل به ایرادش متوجه معلول می‌شود، و خلجان البته در اعماق وجدان هم‌چنان باقی می‌ماند.

موسیقی متن:

Antonio Vivaldi: Cello Concerto in E minor

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , ,