Saturday, 18 July 2015
15 June 2021
دایره‌ی شکسته

«داستان مادران و بچه‌های ننه»

2011 July 10

مه‌شب ‌تاجیک/ رادیو کوچه

امروز نه در تقویم تاریخ ایران و نه در تقویم بین‌المللی روز مادر نیست. امروز شاید آدم‌هایی زیادی به یاد مادران‌شان بیفتند و شاید هم تمام روز بگذرد و کسی به مادرش فکر نکند، شاید تمام این آدم‌ها چه آن‌ها که فکر می‌کنند و چه آن‌ها که فرصت نمی‌کنند فکر کنند، عاشق مادران‌شان باشند. که من این احتمال را می‌دهم که اگر باشند و ایرانی هم باشند قریب به یقین عاشق مادران‌شان هستند. فکر می‌کنم ایرانی‌ها تنها قومی هستند که با افتخار از عبارت «بچه ننه» یاد می‌کنند و با سینه‌ی ستبر می‌گویند که بچه ننه…هه من آخرشم، من بچه ننه‌ام…و این عبارت به نظر من خیلی هم خوب است و شیرین. امروز را ما همین‌طوری برای خودمان روز مادران می‌نامیم و بچه ننه‌گان، بچه‌های ننه‌ای خوب، مستقل، با فکر، موفق و بچه ننه…

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

امروز من دلم می‌خواهد تمام مادران دنیا که نمی‌شود و در محدوده‌ی عمل ما هم نیستند ولی تمام مادرانی که مادران سرزمین مایند امروز را روز خودشان بدانند، صبح که بلند می‌شوند، هیچ کاری نکنند فقط لم بدهند و هیچ کوله‌پشتی را برای رفتن به بیرون آماده نکنند، هیچ غذایی درست نکنند و از همه مهم‌تر هیچ غصه‌ای برای هیچ فرزندی از چین تا ختن را نخورند، که اگر حال‌شان خوب نباشد، که شاید نباشد ولی  فقط امروز را مال خودت باش.

امروز را همین‌طوری من بی‌خودی به تمام مادران ملک ایران تبریک می‌گویم و تمام گل‌های سرزمین هلند را به پای تک‌تک‌شان می‌ریزم، همه‌ی مادران، امروز یک روز مادر متفاوت است، من این روز را به مادران زندانی و قاچاق‌چی هم تبریک می‌گویم، به آن‌ها که کودکان خود را رها کرده‌اند و رفته‌اند، ولی من می‌دانم که وقتی گوشه‌ی سلول‌شان یا هر کجای دیگر تنها مانده‌اند، چشمان‌شان برای فرزندان‌شان تر شده است. آن‌ها هم شما را دوست دارند، روز شما هم مبارک باشد، بفرمایید می‌توانید از این سبد گل برای خود بردارید. این‌ها گل‌های هلند است.

می‌دانید مادرها، امروز روز مهمی است، برای همه‌ی ما یک روز دیگر از زندگی‌مان رفته و حال یک روز کم‌تر فرصت داریم، پس من تند تند به همه‌ی شما می‌گویم که چقدر خوبید و ما چقدر دوست‌تان داریم، کمپین بچه‌های ننه‌ای فرصتی خوبی است که همه به یادشان بیاید، چقدر خوب بود کنار مادر بودن حتا زمانی که او غر می‌زد و تو باید می‌شنیدی…می‌گویند عشق که حقیقی باشد یکنواخت می‌رود به جلو…ولی امروز برای ما یکنواخت فایده ندارد، امروز ما تند و آتشین و وحشی شما را دوست داریم و من دارم به یاد همه می‌آورم که چقدر مادران‌مان را دوست داریم. امروز روز مادران تک‌تک ماست و ما همه باهم این روز را برای مادران‌مان جشن می‌گیریم.

مادر من زنی که زیبا بود و هنوز هم هست، زیباییش این‌جاست، زیر پای من، امروز که روز اوست من پایم را بلند می‌کنم تا ببینم چه چیز بود که پای مرا چنین سفت کرده بود. مدت‌هاست که فکر می‌کنم فقط زیبایی و جوانی یک‌نفر است که پای تو را چنین استوار می‌کند، می‌خواهم امروز همه‌ی آن‌ها را به او برگردانم، من بیش‌تر از این نمی‌خواهم بسم است برش می‌گردانم با این گل‌ها که همه‌اش از هلند آمده برای شما…بوی خوشی دارند، من با این بو سال‌هاست که آشنایم.

امروز روز مادر من، مادر تو، او و همه‌ است…ما خودمان دل‌مان خواست که امروز را بلند بلند به مادران‌مان تبریک بگوییم، صبح بلند شویم روزش را شاد باش بگوییم، من امروز را به آن مادرانی که زیر خاک هم خوابیده‌اند، تبریک می‌گویم، ما به دنبال شما هستیم و شما را خواهیم یافت، و روزتان مبارک، این گل‌ها، از سرزمین گل‌‌هاست روی سنگ قبرتان می‌گذاریم…بوی شما را می‌دهد، خیلی گشتیم تا گل‌هایی را پیدا کنیم که بوی شما را می‌دهد ولی چون نبود به رنگ‌هایش اکتفا کردیم، ما خودمان گل‌ها را می‌آوریم، روزشما هم مبارک.

مادران‌مان روزتان مبارک، بی‌اغراق آغوش شما تنها جایی است که بی هیچ ترسی می‌توان در آن یله شد و یادت رفت که کجایی، چقدر دوری و خسته از همه چیز، راستی چه چیز در آغوش شماست که این‌چنین است، بی‌ترس، آرام و امن. قصه‌گوی بزرگی هستی مادر، من از آن دورها تا الان تمام آن‌ها را بی‌کم و کاست یادم مانده است، شب‌های با تو را من همین لحظه دانه به دانه به یاد می‌آورم…روزت مبارک مادر جان…امروز به همه مادرانی مبارک که عاشق فرزندان‌شان هستند ولی فاصله‌ها که دور است و دیوارها نمی‌گذارند آن‌ها دست یک‌دیگر را بگیرند‌. مادرم در تمام شب‌های ماهتابی، سراغی از دل دیوانه‌ی من بگیر، به ماهتاب نگاه کن آن‌جا که رمز ماست، من به همه‌ی مادران می‌گویم که شب‌ها به ماه نگاه کنند چشم‌های خیس بسیاری در آن می‌بینند. کاش فردا صبح که از خواب بلند می‌شویم، تمام این کابوس‌های دوری رویای نزدیکی باشد، کاش فردا آن عروسکی که دارد بافته می‌شود برای یازده سال بعد تمام شود و مادر آن را خودش به فرزندش بدهد. می‌دانی ما آرزو می‌کنیم، کمپین بچه‌های ننه، آرزو که عیب نیست، ولی….بی‌خیال مادرها…روزتان مبارک…این گل‌ها را از هلند آورده‌ایم بوی‌شان بوی‌شان تعریفی ندارد….ولی رنگارنگند…برای شماها…

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,