Saturday, 18 July 2015
21 June 2021
وضعیت اسفبار کمپ الولید در نزدیکی مرز سوریه و عراق

«در کمپ التاش به دنیا آمده ام اما نمی خواهم در کمپ بمیرم»

2011 July 12

پناهجویی که 26 سال عمرش را در کمپ گذرانده است، می گوید: در کمپ به دنیا آمده ام اما نمی خواهم در کمپ بمیرم….

آزاد جوانمیری پناه‌جوی ایرانی، در کمپ التاش در عراق در اوج بی‌پناهی آوارگی از مادر متولد و الان 26 ساله که سرگردان و بلاتکلیف در مسیر کمپ‌های التاش، ناکجا آباد و الولید کودکی، نوجوانی و جوانی خود را گذارانده است. به راستی کدام یک از ما  چنین فاجعه‌ای را لمس و تا به حال به چشم دیده ایم؟ 26 سال تمام سقف خانه‌ات چادرهای رنگ و روفته کمیساریای عالی پناهندگان باشد. نه مدرسه‌ای، نه خانه‌ای، نه شغلی، نه شهربازی و نه پارکی و نه سینمایی… چگونه می‌توان تاوان این ناملایمات را به آزاد پرداخت. تنها آزاد چنین سرگذشتی ندارد 150 خانواده ایرانی از سال 1979 تا به امروز سرگردان و بلاتکلیف، بی‌هیچ توشه و شغلی زندگی خود را می گذرانند… آزاد می‌گوید، در کمپ به دنیا آمده‌ام اما نمی‌خواهم در کمپ بمیرم. تراژی این واقعیت را چگونه با آزاد هم‌درد شوم؟ به او قول اطلاع رسانی و مدد را دادم، اما چگونه؟!!! کار من تنها نوشتن است… آنان که می‌توانند و دستی بر آتش دارند باید قصه زیبایی برای پایان این تراژدی بنویسند. با آزاد جوانمیری به گفتگو نشستم تا ناگفته هایش را بیان کند… کتابی از درد و رنج در سینه داشت و از خودش حرفی نمی زد. شروع و پایان حرفهایش درد و رنج 150 خانواده ایرانی بود که آن جا بلاتکلیف مانده‌اند و نگران کودکانی بود که مبادا سرگذشت او سرتیتر زندگی شان شود. ادامه کلام را به آزاد می سپارم…

آزاد جان، کلام را از ابتدا آغاز می کنیم. چه اتفاقی افتاد که ایران را ترک کردید؟

 سالیان طولانی جنگ ایران و عراق که جمهوری اسلامی از آن به نام دفاع مقدس نام می‌برد، و ما کُردها آن را نسل‌کشی برنامه‌ریزی شده می‌گوییم، سبب آوارگی پدر و مادرهای و هزاران کرد ایرانی شد. کردهایی که خانه و زندگی‌شان در مرز ایران و عراق وجود داشت و هر روز زیر بمباران دو طرف جنگ بوند. سبب آوارگی و ترک سرزمین مادری شد. چهل هزار کرد ایرانی در اردوگاه التاش نزدیکی استان انبار سکنی گزیدند. سال‌ها بی‌عدالتی و رنج و بی خانمانی… سال‌ها گرسنگی …سال‌ها بیماری… که در طی این سالیان پدران و مادران ما شاهد از دست دادن جان کودکانشان بودند… دست‌آورد این همه رنج قبرستانی در نزدیکی کمپ التاش بود با 5000 قطعه که با نام یا بی نام و نشان مزین شده بود….پس از حمله‌های امریکا به عراق و سقوط حکومت بعث، کمپ التاش به مکان خطرناکی هم برای پناه‌جویانی چون ما بود و هم برای حکومت تازه مستقر شده، چرا که افرادی بسیاری از القاعده و نیروهای بعثی و حتی عوامل جمهوری اسلامی در آن رخنه کرده بود و باعث ترور بسیاری از پناه‌جویان شده بودند… همین امر سبب شد که کمپ التاش تعطیل و به کمپی واقع در مرز عراق و اردن انتقال داده شویم…

در کمپ التاش چه تعداد کُرد ایرانی زندگی می کرد؟

 بیش از چهل هزار کُرد ایرانی سالیان متمادی در این کمپ بی‌هیچ امکانات رفاهی زندگی می‌کرد. چه بسیار از کودکان، زنان، مردان و جوانان بر اثر کمبود مواد غذایی و عدم امکانات پزشکی و حتا توسط نیروهای اسلام‌گرا افراطی و القاعده کشته و جان خود را از دست دادند. قبرستانی با 5000 قطعه گور در نزدیکی کمپ التاش خود گواهی بر این مصیبت و تراژدی است و هر آن‌چه را که بتوان انکار کرد، هیچ‌گاه نمی‌توان این گورها را از بین برد و این لکه سیاه عدم هم‌کاری سازمان‌های حقوق بشری و کشورهای مدافع حقوق بشر را پاک کرد. کمپی که از سال 1980 با تعداد بی‌شماری پناه‌جو ایرانی نام گذاری شد و الان بیش از سی سال از آن زمان می‌گذرد و هنوز 150 خانواده ایرانی بازمانده این کمپ هستند که از طرف سازمان‌های حقوق بشری به آن نگریسته نشده و کودکان آن‌ها بی‌سواد و بی‌حرفه و شغلی، هم بازی عقرب‌ها و مارمولک و مارهای این بیابان شدند.

تعداد بی‌شماری ایرانی در این کمپ بودند، چرا از آن تعداد 173 خانواده باقی‌مانده است؟

زمان انتقال کمپ التاش به خاطر مسایل و مشکلات امنیتی که برای پناه‌جویان به وجود آمد، بسیاری از ایرانیان پناه‌جو در این کمپ به کمپی نزدیک مرز عراق و اردن رفته و تعدادی هم به کشورهای ترکیه پناه برده و حتی بسیاری از ایرانیان به علت شرایط بسیار سخت این کمپ به ایران بازگشتند… خوشبخت‌انه در سال 2003 بیش از 1300 پناه‌جو توسط کشورهای پناهنده پذیرفته شدند. و زمانی که ما به این ارودگاه که نزدیک مرز اردن رسیدیم، دولت اردن دیگر هیچ پناه‌جویی را نمی‌پذیرفت و مرزهایش را به روی تمامی پناه‌جویان بسته نگه داشت. که پس از آن به مدت پنج سال در کمپی به نام ناکجا‌آباد که نه زیر نظر کشور عراق بود و نه جز حوزه استحفاظی اردن محسوب می‌شد، خانه به دوش‌تر از قبل زندگی را به امید آینده ادامه دادیم. متاسفانه در طی این مدت پنج سال کمیساریای عالی به بهانه این که این اردوگاه زیر نظر هیچ کشوری نیست و رسمیت ندارد، کمک‌های ناچیز خود را از ما پناه‌جویان دریغ کرد که به علت همین بی‌توجهی چه بسیار کودکان بیمار و معلول و ناقص پای به زمینی گذاشتند که هیچ کشوری آن را به رسمیت نمی‌شناخت…

کمپ الولید که شما را منتقل کردند آیا شرایط به‌تری از لحاظ رفاهی برای شما فراهم شد؟

کمپ الولید در یک بیابان واقع شده و شرایط آن چندین برابر سخت از کمپ‌های قبلی است. شاید از طرف کمیساریای عالی پناهندگان کمک های حداقلی دریافت کنیم اما نبود امکانات بهداشتی، فرهنگی و کمبود مواد غذایی آسیب‌های جبران ناپذیری را برای پناه‌جویانی که سال‌ها زندگی را در کمپ‌های دیگری گذرانده‌اند، به ارمغان آورده است. بچه‌هایی که سال‌ها از لحاظ تحصیلی عقب افتاده و بزرگ شدند و طعم رفتن به مدرسه و در کنار دیگر بچه‌ها را نچشیده‌اند، گرمای سوزان تابستان و سرمای غیرقابل زمستان زندگی پناه‌جویان را مختل کرده. بیمارهای خونی و مسری که بین پناه‌جویان شیوع پیدا کرده، اسهال‌های خونی، خون دماغ‌های پی‌درپی، فشار خون بالا، ناراحتی‌های پوستی و نیش زدن‌های عقرب و مار و حشرات بیابانی همه و همه دست به دست هم داده تا توان پناه‌جوی سال‌ها آواره را به زانو درآورد. به هیچ عنوان این کمپ شرایط زیستی برای پناه‌جویان نداشته و ارودگاه جنگی و یا زندانی است که با چندین لایه سیم خاردار احاطه شده و خروج از آن غیرممکن است.

در کمپ الولید تنها شما بازمانده‌های کمپ التاش زندگی می‌کنید؟

خیر…90 خانواده پناه‌جوی اهوازی، 200 پناه‌جوی فلسطینی که قبلن 1700خانواده پناه‌جو بودند و خوشبخت‌انه از طرف کشورهای ثالث مورد حمایت قرار گرفته و اکثر آن‌ها راهی کشور سوم شدند.

طی این مدت آیا با سازمان حقوق بشری توانستید ارتباط برقرار کنید؟

بله… شرایط غیرقابل تحمل این کمپ سبب شد که پناه‌جوها در کنار هم قرار بگیرند و برای رساندن حرفهایشان به گوش سازمان‌های حقوق بشری دست به تحصن‌های عمومی بزنند. به طوری که هنوز هم این تحصن‌ها ادامه داشته و از صبح تا عصر جلوی دفتر کمیساریای عالی پناهندگان به نشانه اعتراض و رسانه‌ای کردن این مشکلات تجمع کرده و به این تحصن اعتراضی خود ادامه خواهیم داد تا زمانی که نتیجه‌ای حاصل شود.

تا به حال نتیجه‌ای هم گرفته‌اید؟

متاسفانه خیر… به جای رسانه‌ای کردن فریاد این بی‌عدالتی بیش‌تر مورد بی‌مهری قرار گرفته و آزرده خاطر شدیم. به طور نمونه 25 ماه مه، دو خانم پناه‌جو دست به اعتصاب غذای نامحدود زدند و بیش از 30 روز این اعتصاب غذا ادامه داشت. آن‌ها می‌خواستند شرایط غیرانسانی که برای خود و فرزندانشان پیش آمده و سال‌ها بی‌پناهی و بلاتکلیفی را با زبان بی‌زبانی به گوش وکلای کمیساریای عالی پناهندگان رسانده و حمایت این سازمان را نسبت به خود و دیگر پناه‌جویان جلب کنند. متاسفانه مسوولین کمیساریای عالی به جای رسیدگی به این موضوع چندین نفر که یونیفرم پلیس را پوشیده بودند را با اجازه خود به داخل کمپ راه داد و این دو خانم را با زور و توهین و اهانت به بیمارستان منتقل کردند، که در این حین درگیری هم بین پناه‌جویان و این افراد صورت گرفت و آسیب‌های بسیار جدی برای پناه‌جویان به عمل آورد. و ماشین کمیساریای عالی با سرعت به تجمع پناه‌جویان یورش برده و سبب زیر گرفتن یکی از خانم‌های پناه‌جو شده که ساعد دست بالکل شکست و دیگر پناه‌جویان نیز مورد توهین و افترا و آسیب‌های جسمی جدی شدند.

چه عاملی سبب شد که ماشین کمیساریای عالی پناهندگان به سمت پناه‌جوها یورش ببرد؟

جمع کثیری از پناه‌جویان در روز جهانی پناهنده‌گان، دست به تحصن عمومی زده و از ساعت هشت صبح تا دوازده شب این تحصن هر روز و به طور متوالی ادامه هم اکنون ادامه دارد، در این روز وکلا کمیساریای عالی پناهندگان به جای رسیدگی به درخواست‌ها و مطالبات ما، درخواست کمک از گارد یونیفرم پوش عراق کرده و با چندین نفر از این افراد وارد کمپ شدند، با تهدید و اهانت به سمت زن‌هایی که اعتصاب غذا نامحدود کرده بودند رفته و با بی‌حرمتی و بی‌احترامی تمام آن‌ها را به زور داخل آمبولانس کردند، چنین از عملی از طرف وکلای کمیساریای عالی برای پناه‌جویانی که دست به تحصن مسالمت‌آمیز زده و خواستار رسیدگی به پرونده‌هایشان بودند، بسیار گران تمام شد. و پناه‌جویان تاب این بی‌حرمتی را نداشته و با نیروهای پلیس درگیر شده و به زد و خورد پرداختند. نیروهای یونیفرم پوش گارد عراق نیز با تمام توان به جان پناه‌جوها افتاده و حسابی تن و بدن پناه‌جویان را زخمی و آسیب‌های جدی وارد آوردند. وکلای کمیساریای عالی هم به جای رسیدگی به این موضوع، ماشین‌شان را روشن کرده و با سرعت تمام به سمت پناه‌جوها حرکت کردند که زد و خورد و درگیری چنان بالا بود که ماشین کمیساریای عالی چندین نفر را زیر گرفت و موجب شکستگی دست یکی از زنان پناه‌جو شد.

برای امرار معاش چه کار می‌کنید؟

ما که سال‌هاست گرفتار در کمپ‌هایی هستیم که هیچ امکانات رفاهی ندارد و باتبع کاری هم وجود ندارد. از طرف کمیساریای عالی هر نفر به طور ماهیانه، یک کیلو برنج، یک کیلو شکر، یک کیلو چایی، دو عدد صابون، یک کلیو تاید، یک عدد شامپو، یک کیلو گوشت، دو بسته پنیر دریافت می‌کند. و روزانه هر نفر سه عدد نان باگت کوچک سهم غذایی شان هست…از لحاظ میوه و سبزیجات که به هیچ عنوان چنین چیزی دریافت نمی‌کنیم و تمامی بچه‌ها از میوه و سبزیجات محروم هستند. پوشاک نیز همان کهنه‌هایی که داشتیم می‌پوشیم و سهمی از لحاظ پوشاک برای ما در نظر گرفته نشده است.

و کلام آخر…(هر چند مصاحبه با شما تازه آغاز شده و نیاز به اطلاع رسانی و مصاحبه‌های بسیار است اما برای پایان این شماره..)

من 26 سال سن دارم و در کمپ به دنیا آمدم. هیجده سال اول زندگی‌ام را در کمپ التاش گذراندم و تمامی زندگی من از لحظه تولد تا به امروز در سه کمپ مختلف سپری شده است. آیا حق دیدن زندگی بیرون از کمپ را ندارم، به چه جرمی من و بیشتر کودکان امروز و دیروز بایست کودکی و نوجوانی و جوانی‌شان را در کمپ بگذرانند… تنها این سوال را می‌خواهم از سازمان‌های حقوق بشری بپرسم، ما تاوان چه گناهی را پس می‌دهیم؟!!! آن گونه که از خبرها شنیده می‌شود، حکومت عراق قصد تعطیلی کمپ الولید به مانند کمپ اشرف را داشته و پی‌گیر همان سیاست است… حال با چنین اوضاعی آیا ما پناه‌جویان محکوم به تبعید اجباری هستیم آن هم در شرایط قرون وسطایی… من از تمامی کسانی که این مصاحبه را می‌خوانند، می‌خواهم که پی‌گیر معضلات و مشکلات ما پناه‌جویان در کمپ الولید باشند، فاجعه بزرگ‌تر از آن است که در چند خط بیان شود…

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , ,