Saturday, 18 July 2015
23 June 2021
نمایش گلن‌گری گلن راس

«نقد تاتر از زاویه غیر‌تاتری (کسینوس ۱۲۰درجه)»

2011 July 12

علی انجیدنی / رادیو کوچه

بر‌خلاف اسم «گلن گدنی»اش داستانی سر‌راست و ساده دارد. «دیوید ممت» (David Mamet) نمایش‌نامه‌نویس آمریکایی معاصر در مورد یکی از مبتلابه ترین موضوعات زندگی روزمره آمریکا در دو قرن اخیر‌، یعنی مسکن و املاک، نمایش‌نامه‌ای را در سال 1984 می‌نویسد که در آن ضمن دست‌مایه قرار دادن شرایط کاری چند نفر از مشاورین املاک در آمریکا به دنبال قرار دادن مخاطب در یک بازی معامل‌-متعامل است که این بازی در سطوح چندگانه مشاور‌-‌مشتری‌، مشاور-‌‌مدیر‌، مردم-‌پلیس‌، نویسنده‌-مخاطب انجام می‌شود.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

بازی‌های این چنینی دارای مقدمه‌، معرفی بازی‌گران‌، معرفی میدان بازی، چند سکانس از متن بازی و نتیجه‌گیری هستند که دیوید ممت در نمایش‌نامه خود این روال را به درستی در مورد همه بازی‌ها به جز مردم-‌ پلیس پیاده کرده است. نویسنده حتا برای بازی خود با مخاطب مقدمه‌چینی مفصلی انجام می‌دهد و در حالی‌که در ظاهر قصد معرفی بازی‌گران نمایش‌نامه‌اش را دارد ولی خود و شیوه داستان نویسی‌اش را برای مخاطب ترسیم و تبیین می‌کند. در متن این بازی‌، نویسنده از همه اصول معمول بازی‌های نویسنده‌-‌مخاطب از قبیل‌: دیالوگ‌های جذاب‌، تغییر ریتم ناگهانی متن‌، غافل‌گیری مخاطب و …. استفاده می‌کند و در پایان برای نتیجه‌گیری دست مخاطب را هم کمی باز می‌گذارد.

در مورد سایر بازی‌های ذکر شده در این نمایش‌نامه‌، شاهد هستیم که مشاور املاک با مشتری ضمن حفظ قواعد بازی در سراسر متن‌، بازی قابل قبولی از خود نشان می‌دهد و هم‌زمان‌، با مدیر املاک نیز به نحو احسن بازی مشاور-‌مدیر را پیش می‌برد. نقش پلیس در این نمایش‌نامه و بازی همه بازی‌گران با نماینده پلیس نامشخص و نارساست. پلیس برای هیچ‌کس تعریف شده نیست، بخش‌های از متن که به بازی پلیس پرداخته است بسیار پیش پا افتاده و دم‌دستی است، نتیجه‌گیری آن نیز کلیشه‌ای و تهوع‌آور است.

حال به روایت «پارسا پیروز‌فر» به عنوان بازی‌گر معروف تلویزیون و سینما (که دومین تجربه کارگردانی و سومین یا چهارمین تجربه بازی‌گری تاتری‌اش است) از این اثر می‌پردازیم. این سوپراستار قبلی سینما که به نظر می‌رسد مدیوم سینما و تلویزیون را خوب می‌شناسد در مواجهه با مدیوم تاتر کمی به مشکل برخورد کرده است. انتخاب بازی‌گر غیر از انتخاب درست یکی دونفر‌، چنگی به دل نمی‌زند. بازی‌گران در برابر نابازی‌گران مقابل خود انرژی بیش‌تری (حتا با بازی کلامی) می‌گذارند شاید تماشاگر بتواند مصیبت روبه‌روی آن‌ها را تحمل کند.

 طراحی صحنه کمی با زمان‌بندی نمایش ناهم‌خوانی دارد. به عنوان مثال وقتی قرار است در پرده اول تماشاگر در یک صحنه کم‌عمق و بسته شاهد معرفی بازی‌گران و روابط آن‌ها باشد و اتفاقن این معرفی طولانی‌تر از حد معمول هم از کار در می‌آید‌، چشم و ذهن تماشاگر پس از مدتی به جای تمرکز بر بازی‌ها و دیالوگ‌ها به دنبال حواشی و ایراد‌ها می‌گردد و مثلن با خود می‌گوید که آقای پیروزفر در نقش «روما» با آن هیبت شیک و باکلاس و با آن تجربه پربار در مدیوم بسته تلویزیون و سینما‌، چرا در این‌جا این‌قدر تکان می‌خورد و دست‌هایش را تا زوایایی حتا منفرجه بالا پایین می‌برد. یا پاهای فلان نابازی‌گر چرا در نیم متری تماشاگر مثل چوب خشک شده و فشرده به پای میز قرار گرفته است.

لباس‌ها با توجه به حس و حال زمانی که نمایش‌نامه در آن است به نظر مناسب می‌رسد و چشم‌نواز است. موسیقی با اصرار زیاد روی ساکسیفون قبل از شروع اجرا‌‌، در طول نمایش کم‌تر به گوش می‌رسد و احتمالن در همان ابتدا تکلیف‌اش را با تماشاگر مشخص کرده و هردو به حالت قهر کار خودشان را پی گرفته‌اند. شاید موسیقی از زمان داستان نمایش یک دهه عقب‌تر به نظر بیاید. کارگردان در خیلی از بخش‌های نمایش دوست داشته که به متن وفادار باشد به جز صحنه پایانی که در آن به عمد‌، پایان دل‌چسب‌تر نویسنده را با یک پایان تلویزیونی و شیرفهم کننده تماشاگر، عوض کرده و سعی می‌کند هر جور هست پلیس ماجرا از دست‌بند عدالت خود در سایه یک نورپردازی ژانر وسترنی استفاده کند.

از پارسا پیروز‌فر حداقل انتظار بازی و بازی گرفتن به‌تری می‌رفت. شاید ابهتی که نویسنده به شخصیت روما در نمایش‌نامه‌اش می‌دهد باعث شده که کارگردان-بازی‌گر نیازی به مشورت گرفتن از قدیمی‌ترهای تاتر در خود ندیده است و تلاش کرده تا با استفاده بیش‌تر از تکان‌های بدنی خود  زوایای  گسترده صحنه تاتر را به نحوی پر کند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , ,