Saturday, 18 July 2015
19 June 2021

«کتابچی‌خان، دلال نفتی یا متجددی عالم آشنا؟»

2011 July 13

آن‌چه در این بخش می‌آید انتخابی از رادیو کوچه در بین رسانه‌ها است.

مهدی افشارنیک

منبع: اعتماد

صندوق «ریگ و الماس» می‌کوشد روایت‌های کم‌تر خوانده شده و دیده نشده را روزهای چهارشنبه به میان کشد؛ آن‌هایی که در حافظه‌ها چون الماسند و درخشنده و آن‌هایی که چون ریگند و لغزنده. محور اصلی روایت‌ها البته نفت است و پیرامون و آدم‌هایش.

در نگاه اول یک دلال است. کسی که امین‌السلطان صدراعظم مظفرالدین‌شاه را با 10 هزار لیره راضی کرد امتیاز نفت را به دارسی بدهد. آنتوان کتابچی‌خان. از ناصرالدین‌شاه لقب سرتیپی را در دوره لقب‌فروشی گرفته بود. البته نظامی نبود. ریزه‌میزه اما کاربلد. چنان‌چه در دوره قاجار که تصور عمومی حاکمان از معادن زیرزمینی فقط طلا و نقره بود، او نفت و اهمیتش را می‌شناخت.

این‌ها همه قبل از آن است که چرچیل اهمیت نفت را دریابد و سیستم نیروی دریایی انگلیس تامین سوخت خود را از زغال‌سنگ به نفت انتقال دهد. به روایت حسن نفیسی در تاریخ کامل نفت ایران «دیپلمات‌ها درباره کتابچی‌خان می‌گفتند که دنیای غرب را خوب می‌شناسد و نیک می‌داند که یک امتیاز چیست و چطور می‌شود آن را علم کرد و از آن پول ساخت.» زمانه سفرهای مظفرالدین شاه به اروپا بود. سفر اول را رفته بود و برای سفر دوم که می‌گفتند به خاطر مداوا کنار چشمه‌های آب‌گرم ویشی فرانسه بود پول به‌شدت مورد نیاز. کتابچی‌خان مقاله پرفسور ژاک دومرگان را در مجله معدن خواند که نوشته بود «ایران بر اقیانوسی از نفت و گاز نشسته است.» در آن زمان کتابچی‌خان نماینده وزارت فواید عامه بود و در گذشته رییس گمرک ایران. برای نمایش‌گاهی به پاریس رفت که برخی می‌گویند غرض اصلی جور کردن پول سفر مظفرالدین شاه بود. اما کتابچی‌خان فقط اهل زد و بند نبود. در دایره متجددین روزگار و هواخواه ملکم‌خان محسوب می‌شد. دلش به این بسته که ایران را به غرب بکشاند، آن‌گونه که عباس میرزا رسیدن ایران به دایره تجدد را در داشتن توپ جنگی می‌دانست، کتابچی‌خان ارمنی در صنعت به پا کردن و پیوند این‌گونه با دنیا، می‌دید.

در اروپا که بود دیداری با «هنری درموندولف» وزیرمختار سابق بریتانیا در تهران که برای مرخصی به پاریس آمده بود، داشت. او هم ویلیام ناکس دارسی را به کتابچی‌خان معرفی کرد. کتابچی در گوش دارسی این‌گونه خواند که می‌خواهی با دو هزار پوند صاحب چاه نفت شوی؟ ویلیام گفت بله. اما دو هزار پوند، 200 هزار تایی برایش آب خورد. الول ساتن در کتابش «نفت ایران» می‌نویسد که کتابچی و پسرانش از این قرارداد و امتیاز که به کشف نفت منجر شد ثروتی به هم زدند و درصدی هم در شرکتی که تاسیس شده بود، سهام‌دار شدند. اصولن در سنت تاریخ‌نگاری ایران کتابچی‌خان محبوب نیست و بهتر از دلال توصیف نمی‌شود البته اگر فراماسونر و حامی انگلیس و دارسی نام نگیرد. ابتکار و خلاقیت این آدم، پای دارسی را به ایران و کشف نفت باز کرد و صنعت نفت را در ایران به پا داشت. صنعتی که تاریخ یک قرن آینده ایران را زیر رو کرد. مسعود بهنود در فیلمی که 33 سال قبل برای فرانس‌پرس درباره نفت ایران ساخت، رد فرزندان آنتوان کتابچی‌خان را در لوکزامبورگ پی گرفت که شاید هم‌اکنون فقط نوه‌هایش زنده باشند. حال بعد از صد و اندی سال و مواهب و بدبختی‌های نفت به آنتوان کتابچی چه لقبی باید داد؟ دلال؟ متجدد؟ فراماسونر؟ یا زمینه‌ساز پیدایش صنعت نفت ایران؟

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , ,